تراژدی رجعت و هجرت
اندر حکایت نشستن به موقع و برخاستن به وقت اهل قدرت، واقعه 30 تیر 1331 است که یکی را چون محمد مصدق هجرت 5 روزه از مسند، مصدر ماندگاری شد و دیگری را چون احمد قوام آخرین عکس یادگاری. قوام سکان دولتی چند روزه و مستعجل را به دست گرفت که نه قوام از عنایت شاه داشت و نه دوام از حمایت مردم. آنچه در آن چند روز گذشت- از 25 تا 30 تیر- روایت عاقبتاندیشی برخاستن محبوبان و نشستن محبان قدرت است و اینکه نه هر رجعتی چون قوام نیک عاقبت است و نه هر هجرتی مانند مصدق خوش منزلت.
30 تیر تقاطع دوباره مصدق و قوام در بزرگراه تاریخ بود؛ انقطاع دوباره محبوبان و مطلوبان قدرت و تقطیع دوباره عاقبتاندیشی و عافیتطلبی. محمد مصدق و قوامالسلطنه پیشتر و بیشتر از آن چند دوره شانه به شانه هم دویده بودند. هر دو اشرافزادهای بودند منتسب به درباره قاجار؛ ناصرالدین شاه وقتی محمد 10 ساله بود پسر کوچک میرزا هدایتالله وزیر دفتر را «مصدقالسلطنه» خواند و احمد وقتی با مظفرالدین شاه از سفر سوم فرنگ بازگشت «قوامالسلطنه» شد. مصدق پس از مستوفیگری خراسان، دکترای حقوقش را از دانشگاه نوشاتل سوئیس گرفته بود و قوام قبل از فرمانروایی خراسان، عازم اروپا شد تا حقوق بخواند. مصدق در اروپا بود که خبر رسید وثوقالدوله قرارداد 1919 را امضا کرده است؛ همان عاملی شد برای انتشار نامهها و مقالههایی علیه برادر بزرگتر قوام. کودتای سوم اسفند 1299 برای مصدق و قوام به یک اندازه گران آمد؛ مصدق والی فارس بود و چون دولت کودتایی رضاخان و سید ضیاءالدین طباطبایی را به رسمیت نشناخت از مقامش استعفا داد؛ قوام والی خراسان بود و در برابر کودتا موضع منفی اتخاذ کرد، اما آنقدر در مسندش ماند و مخالفت کرد که سید ضیاء، کلنل پسیان را کفیل استانداری فارس کرد و جزای سرپیچی قوام شد بازداشت در زندان عشرتآباد در روز سیزده بدر سال 1300. یکه تازی سید ضیاء نه برای احمدشاه قاجار خوشایند بود و نه برای رضاخان؛ شاه سیدضیاء را وادار به استعفا کرد و تظاهرات گسترده مردمی در مسجدشاه تهران و میدان بهارستان هم مددرسان شد. همای صدارت بر فراز محبوس بند به پرواز درآمد؛ زماني كه حكم رئيس الوزرائي قوامالسلطنه از سوي احمدشاه صادر شد، وي 55 روز بود كه در زندان عشرتآباد به سر ميبرد.
حكم در داخل زندان به وي ابلاغ شد و قوام در بعدازظهر هشتم خرداد 1300 مستقيما از زندان راهي قصر فرحآباد شد ؛ 4 ساعت با احمدشاه مذاکره کرد و نخستوزير شد. قوام وزارت مالیه را به مصدق سپرد؛ کسی که پیشتر سابقه 14 ماه خدمت در پست معاونت وزارت مالیه تا دوره صمصامالدوله را داشت. مصدق هم همچون اغلب اعضای کابینه قوام از محبوسان و مطرودان دوره سهماهه سیدضیاء بود و در دولت 8 ماهه قوام که تا 29 دی 1300 به طول انجامید برای ایجاد اصلاحات مالی اختیار تام گرفت. کنارهگیری قوام از نخستوزيری بر سر حمایت از مصدق بود؛ مهلت اختیارات تام تمام شده و مصدق درصدد تمدید آن برآمده بود، اما نمایندگان مخالف مانع شدند، قوام هم كه دخالتش در حمايت از مصدق سودي نبخشيد، پس از 230 روز صدارت پردردسر و پرمشغله استعفا داد.
دوران عزل و عزلت
دوری قوام از قدرت دیری نپايید و در خرداد 1301 برای دومین بار در مسند نخستوزيری نشست. قوام در کسوت صدارت و مصدق در مسند نمایندگی مجلس چهارم شورای ملی هر دو نالان از خودسریهای رضاخان بودند که در کابینه همچنان وزارت جنگ را عهدهدار بود. قوام از یکسو مخالفت مجلس بالاخص مصدق و آیتالله سیدحسن مدرس با رضاخان را میدید و از سوی دیگر حمایت انگلیسیها از وزیر جنگ و ناتوانی احمد شاه در عزلش را؛ رضاخان مطبوعات حامی خود را وادار کرد علیه قوام جوسازی کنند؛ برخی نمایندگان مجلس چهارم هم بر طبل استیضاح نخستوزير کوبیدند که قوام خود استعفا داد و عمر دولت دومش که این بار هم هشت ماهه بود به سر آمد.
مجلس پنجم شورای ملی دیدارگاه دیگر مصدق و قوام بود؛ هر دو وکالت مردم تهران را بر عهده داشتند؛ اما قوام با توطئهچینی رضاخان که نخستوزير شده بود روبهرو و به اتهام توطئه برای قتل رضاخان بازداشت شد، اما احمدشاه شفاعت کرد و قوام با وجودی که از مصونیت پارلمانی برخوردار بود به اروپا تبعید شد. پس از سقوط قاجار و جلوس رضاخان بر تخت سلطنت، قوام و برادرش وثوقالدوله راهی موطن خود شدند؛ وثوق به وزارت و وکالت رسید اما قوام به لاهیجان رفت و به کشاورزی و برنجکاری و چایکاری مشغول شد. در همان ایام مصدق هم كه خانهنشین شده بود، در اواخر سلطنت رضاشاه به زندان افتاد و پس از چند ماه آزاد شد و به احمدآباد رفت.
در شهریور 1320 و با تبعید رضاشاه، مصدق و قوام از کنج عزلت بیرون خزیدند و راه سیاست گزیدند؛ اما در دو راه مختلف. مصدق در مجلس چهاردهم وکیل اول تهران شد و اول کار که کرد تصویب قانونی برای منع دولت از مذاکره در مورد امتیاز نفت تا زمان حضور نیروهای خارجی در ایران بود. قوام یکسال پس از سلطنت محمدرضاشاه جوان، سومین دوره نخستوزيریاش را آغاز کرد وهمكاری نزدیك با آمریكا را جز اصول اساسی سیاستش قرار داد. اولین دسته از نیروهای نظامی آمریكا تحت عنوان «میسیون نظامی ایران» در آذر 1321 وارد ایران شدند و «میلسپو» برای دومین بار راهی ایران شد و امور خزانهداری را برعهده گرفت. مقارن سفر میلسپو، دو هيات مستشاری دیگر نیز به تهران آمدند.
یكی به ریاست «سرلشكر جان گریلی» برای تجدید سازمان ارتش و دیگری به ریاست «سرهنگ نورمن شوارتسكف» برای نوسازی ژاندارمری. شاه نگران از تضعیف موقعیتش، نارضایتیها از مشکل کمبود نان را بهانه کرد؛ تظاهرات خشونت بار در میدان بهارستان و مقابل مجلس شورای ملی که دامنه آن به خانه خود قوام هم کشیده و پس از غارت آتش زده شد، فضا را ملتهب کرد. در نهایت اختلاف دولت و دربار شیشه عمر دولت سوم قوام را هم به سنگ زد. قوام سه سال بعد چهارمین کابینهاش را تشکیل داد و با تردستی به استالین قول داد با خروج نیروهای شوروی، قرارداد واگذاری نفت شمال را امضا میکند. شورویها به وعده خود عمل کردند اما مجلس پانزدهم این قرارداد را تصویب نکرد؛ مجلسی که مصدق در آن غايب بود و گفته میشود دخالتهای دربار و ارتش در ممانعت از ورود وی به پارلمان مورد تائید قوام هم بود. قوام سرانجام در 18 آذر 1326 به دليل اختلاف با مجلس و ضعف فراكسيون دولتي و تشديد اختلاف خود با شاه، استعفا داد و راهي اروپا شد.
مصاف مصلحت و منزلت
دکتر مصدق در دور دوم انتخابات مجلس شانزدهم، بار دیگر جامه وکالت پوشید و در اسفند 1329 طرح ملی شدن صنعت نفت را به تصویب رساند؛ پس از استعفای حسین علاء بر تن مصدق ردای صدارت انداختند و وی با دو برنامه راهی دفتر نخستوزيری شد؛ اصلاح قانون انتخابات و اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت. انتخابات مجلس هفدهم آوردگاه مصدق و دربار شد. کار به جایی رسید که پس از انتخاب ۸۰ نماینده، مصدق دستور توقف انتخابات حوزههای باقی مانده را صادر کرد.
بالاخره مجلس تشکیل شد اما با مخالفت اقليت مجلس تحت رهبري سيدحسن امامي و عدم ابراز تمايل مجلس سنا به بقای مصدق در مسند، وی در 16 تیر اعلام کرد که قصد کناره گیری از نخستوزيری را دارد. آيتالله كاشاني در واكنش به مخالفت مجلس سنا در تائيد ادامه زمامداري مصدق، اعلاميه شديداللحني صادر كرد. از طرف احزاب، گروهها، اصناف و بازاريان نيز تلگرافها و نامههاي فراواني در حمايت از مصدق به مركز ارسال شد. تحت فشار گروههاي سياسي و درخواستهاي مكرر مردم و اظهار تمايل مجلس شوراي ملي، شاه بهرغم مخالفت مجلس سنا، فرمان نخستوزيري مصدق را صادر كرد. مصدق اين بار اعطاي اختيارات ششماهه و درخواست مقام وزارت جنگ را پيش شرط پذيرش مقام نخستوزيري قرار داد. شاه از دادن مقام وزارت جنگ به نخستوزير امتناع كرد و مصدق استعفا داد.
مصدق در متن استعفانامهاش در 25 تیر 1331 خطاب به شاه نوشت: «بهتر آن است كه دولت آينده را كسي تشكيل دهد كه كاملا مورد اعتماد باشد و بتواند منويات شاهانه را اجرا كند. »استعفانامه مصدق که به دست شاه رسید، گروهی 40 نفره از نمایندگان مجلس تشکیل جلسه دادند و قرعه فال به نام احمد قوام زدند. 27 نفر دیگر در همان نزدیکی گردهم آمدند تا وفاداری جاودانه خود را نسبت به مصدق اعلام کنند. مصدق و قوام در تقاطع تاریخ روبهروی هم ایستادند. پیری 70 ساله رخت قدرت از تن به در کرده بود تا تردامن نشود از بازی قدرت، پیری 79 ساله ننگ بدنامی جانشینی نیکنامان به جان خریده بود تا طریق مصلحت پیگیرد.
انتخاب قوام برای شاه گران بود؛ تجربهاش با مصدق حاکی از شکست وی در برابر نخستوزيران قدرتمند بود و از اين رو در پی فردی ضعيف و انعطافپذير بود که قوام هيچ يک از اين دو ويژگی را نداشت اما بر مرکب حمایت خارجی سوار بود. انگلیسیها قوام را نخستوزيری میدانستند که می تواند مشکل شان را حل کند. یکی از معاونان وزارت خارجه بریتانیا گفته بود اگر قوامالسلطنه نخستوزير نشود و نظام حکومتی ایران از هم بپاشد و روسها در شمال مداخله کنند، ما هم در صورت نیاز میتوانیم در جنوب بر اساس توافقهای گذشته، یک منطقه نفوذ برای انگلستان ترتیب دهیم. حسین مکی در کتاب وقايع 30 تير 1331 در اینباره مینويسد: « با ملاحظه مکاتبات و اسنادی که حاکی از روابط تيره دربار و قوام میباشد ، پرواضح است که اگر از يک طرف فشار سياست خارجی و از طرف ديگر ناراحتی دربار از حکومت دکتر مصدق نبود ، شايد غيرممکن بود که شاه به حکومت قوام تن بدهد.» بازگشت قوام بوی مصلحتاندیشی داشت؛ انتخابی طبیعی در غیرطبیعیترین شرایط. سرانجام با 42 رای نمایندگان (کمتر از حدنصاب سهچهارم کل آرا) مجلس به نخستوزيری قوام ابراز تمایل کرد و بر اساس همین رای، شاه فرمان نخستوزيری قوام را با لقب «جناب اشرف»صادر کرد.
دوگانگی جمهوریخواهی و مشروطهخواهی
دوگانه قوام و مصدق، سرفصل دوگانگی جمهوریخواهی و مشروطه خواهی بود. یکی را چون قوام هوای جمهوریخواهی در سر بود؛ چنانکه در اعلامیه روز 27 تیر تحت عنوان «کشتیبان را سیاستی دگر آمد» سوگند خورد مردم را خوشبخت کند؛ ولو با زور:«واي به حال كساني كه در اقدامات مصلحانه من اخلال كنند و در راهي كه در پيش دارم مانع بتراشند يا نظم عمومي را به هم بزنند. اينگونه آشوبگران با شديدترين عكسالعمل از طرف من روبهرو خواهند شد و چنانكه درگذشته نشان دادهام بدون ملاحظه از احدي و بدون توجه به مقام و موقعيت مخالفان، كيفر اعمالشان را در كنارشان ميگذارم. حتي ممكن است تا جايي بروم كه با تصويب اكثريت پارلمان دست به تشكيل محاكم انقلابي زده، روزي صدها تبهكار را از هر طبقه به موجب حكم خشك و بيشفقت قانون قرين تيرهروزي سازم. به عموم اخطار ميكنم كه دوره عصيان سپري شده و روز اطاعت از اوامر و نواهي حكومت فرا رسيده است. »
مصدق ملزومات جمهوریخواهی فراهم نمیدید و بر تبار مشروطهخواهی استوارتر بود؛ چنانکه پيغام دوستانهای برای شاه فرستاد، قرآنی همراه با يک دستنوشته: «مرا، دشمن قرآن بدانيد اگر اقدامی برخلاف قانون اساسی انجام دهم يا در شرايطی که ديگران درصدد لغو قانون اساسی يا تغيير شکل حکومت کشورمان هستند، رياستجمهوری را بپذيرم.» قوام که در اوان جوانی به واسطه خط زیبایی که داشت، فرمان مشروطیت به قلم وی نوشته شد و حتی رابط مظفرالدین شاه و مشروطه خواهان بود، حال برای مخالفان خط و نشان میکشید و مصدق که جوانه مشروطیت را زیر خار دخالتهای دربار و ارتش محصور میدید، در پی التزام شاه به سلطنت بود، نه حکومت و برای آن بود که درخواست واگذاری وزارت جنگ را کرد.
دوگانه قوام و مصدق، دوپارگی منفعت خارجیها و دربار و مصلحت عموم و احزاب بود. مصدق از پشتیبانی سه پایگاه روحانیت، بازار و احزاب و مردم برخوردار بود و قوام از پشتیبانی شاه و بریتانیا از مصدق. آنچه در روز 30 تیر 1331 رخ داد و پس از تظاهراتی خونین، شاه را سراسیمه در ساعت چهار بعدازظهر وادار به پذیرش استعفای قوام و پس از آن تمکین به خواستههای مصدق کرد، برآیند پیوند سه پایگاه نهادگرای حامی مصدق بود. یکی روحانیت به رهبری آیتالله کاشانی که با شنیدن نام قوام نهیب زد:« احمد قوام بايد بداند در سرزميني كه مردم رنجديده آن پس از سالها رنج و تعب شانه از زير بار ديكتاتوري بيرون كشيدهاند، نبايد اختناق افكار عقايد را اعلام و مردم را به اعدام دستهجمعي تهديد نمايد... اگر قوام ظرف 48 ساعت نرود اعلام جهاد خواهم كرد و شخصا كفنپوشيده پيشاپيش مردم به مبارزه خواهم پرداخت... احمد قوام از حيث روح و جسم و اخلاق لايق زمامداری نيست ، به زور انگليسها برگزيده شده است.»
دیگری بازار و اصناف که حامی مصدق در مجلس چهاردهم بودند و پس از استعفای وی به اعتصاب و اعتراض روی آوردند و دیگری جبهه ملی و احزاب سیاسی، حتی حزب توده که در جریان خروج نیروهای شوروی از شمال ایران، از قوام زخم خورده بود و با فرياد « مرگ بر شاه، ما يک جمهوری خلقی می خواهيم!» مشتاقانه به صحنه آمد.
شاه در30 تير قوام را عزل كرد و وی در منزل برادرش معتمدالسلطنه در امامزاده قاسم تهران مخفي شد. از جمله اقدامات مصدق كه پس از او به قدرت رسيد، تصويب لايحه مصادره اموال قوام در 12 مرداد 1331 بود. البته اين مصوبه پس از كودتاي 28 مرداد 1332 لغو شد. قوام پس از مدتي به اروپا رفت و در پي كودتاي 28 مرداد، در روز 6 فروردين 1333 به ايران بازگشت و سرانجام در 31 تير 1334 در اثر بيماري قلبي درگذشت و در قم دفن شد.
سه شنبه 2 مرداد1386 ساعت 16:43 توسط شهروند امروز |
موضوع: تاريخ |