تبليغاتX
شهروند امروز
 
اتوپيا؛ توهم انساني

اتوپيا؛ توهم انساني

 در كنگره بيستم حزب كمونيست اتحادجماهير شوروي، وقتي كه خروشچف به شدت زبان به انتقاد از دوران حكومت‌داري استالين گشود و اختناق آن سال‌ها را نكوهش كرد، در آن سكوت مرگبار، ناگهان صدايي آرام در تالار پيچيد كه زير لب مي‌گفت:«تو، خودت مگر كجا بودي؟» خروشچف با خونسردي كامل پرسيد:« چه كسي بود كه سوال كرد؟» كسي جواب نداد.خروشچف بازهم سوال را تكرار كرد اما هيچ‌كس را اين شهامت نبود كه پاسخ گويد. پس آنگاه جانشين استالين پاسخ پرسش را خود گفت:«من در همان جايي بودم، كه الان تو هستي، مي‌ترسيدم!»

 

ترس تنها حس بشري زنده در آرمانشهر استالين بود. استالين آن هنگام كه قدرت يافت بر ساختن جامعه بدون طبقه را وعده داد. آرمانشهر خيالي استالين اما وقتي به عرصه ظهور رسيد جز اختناق و وحشت براي مردم رهاوردي نداشت. بهشت زميني موعود استالين البته در نقطه‌اي از زمين خاكي تجسم يافت. اما فاصله‌اش از بهشت افزون بود و با جهنم نزديك؛ گولاك تحقق نسخه استالين از بهشت بود و اردوگاه‌هاي كار اجباري دستاورد حاكمي كه آمده بود تا انسان‌ تراز نوين بسازد.

 

استالين اما تنها حاكم يوتوپيست قرن ما نبود كه از نسخه بهشت زمينني هيتلر نيز تنها شعله آتش كوره‌هاي آدم‌سوزي باقي ماند تا اثبات كننده اين حقيقت باشد كه تحقق بهشت گمشده روي زمين تنها فرصتي است براي عينيت يافتن خطرناك‌ترين توهم انساني.

 

آنهايي كه عزم براي ساختن بهشت زميني جزم مي‌كنند، در مسير تحقق جامعه ايده‌آل خويش راه گم كرده و از اصول اوليه حركت باز مي‌مانند و نهايت اينكه بهشت موعودشان، پايه‌هاي برساختن جهنمي بر روي زمين را آسان مي‌كند. در نقطه تلاقي رويا و واقعيت، تراژدي اتفاق مي‌افتد؛ چشم بستن بر شرايط زميني و سخن گفتن از بهشت موعود داستان تكراري آرمانگرايان عرصه سياست است. آنهايي كه فاصله فراخ ميان هست و بايد را نمي‌بينند و تنها از بايدها سخن مي‌گويند، غافل از اينكه دنياي واقعيت فرسنگ‌ها با دنياي مطلوب ذهن آنها فاصله دارد؛ فاصله‌اي كه پر كردن آن تنها هزينه بر هزينه مي‌افزايد و دروغ بر دروغ انبار مي‌كند.

 

دور نبايد شد كه در همين اطراف، سنگ بناي «مدينه فاضله اصولگرايي» تنها با شعار گذاشته شد. آنها فتح قله عملگرايي را به كنار نهاده و قله‌هاي خيالي فراوان فتح كردند. به جاي كار شعار دادند و در كار شعار ماندند و تنها مطالبات افزون كردند، مطالباتي كه البته تحقق آن نيز نسبتي با عمل آنها نيافت. به اين ترتيب بهشت اصولگرايي به بياباني رسيد كه ساكنان آن در پي يافتن سرپناهي به اين سوي و آن سوي مي‌دوند تا مگر سقفي يابند و سفره‌اي در زير آن پهن كنند. اين مردمان را ديگر مجال اين انديشه نيست كه بر سفره‌هاي خالي از نفت خويش بنگرند كه اين روزها در ناكجاآباد اصولگرايي،‌حفظ سفره اولويت است و بس.

 

بر ساختن مدينه فاضله اما تنها آرمان اصولگرايان يوتوپيست نبود كه پيش از آنها نيز جمعي وعده جامعه بي‌طبقه توحيدي داده بودند و جمعي ديگر وعده تحقق «مدينه النبي»، اما نه جامعه بي‌طبقه توحيدي صورتي عيني يافت و نه «مدينه النبي» كه آرمانشهر، نسخه ذهني روياهاي غيرواقع گرايانه‌اي است كه تنها نوميدي و افسردگي را از خود به يادگار مي‌گذارد. حاكمان اسير مطلوب‌هاي خويشند و شهروندان بازيگران تراژدي‌اي كه خود نقشي در نگارش سرفصل‌هاي آن ندارند.

 

سه شنبه 2 مرداد1386 ساعت 18:3 توسط شهروند امروز | موضوع: كلوپ |