چرا از دل جمهوري لائيك تركيه اسلامخواهي برخاست؟
آتاتورك هم اگر زنده بود شكست حاميان و فرزندان لائيك خويش در حزب جمهوريخواه خلق را از مسلمانان تركيه در حزب عدالت و توسعه ميديد، اما شايد از اينكه ميديد «جمهوري» تركيه هنوز سرپاست آرام ميگرفت و سعي ميكرد شكست حزب خويش را به برپايي نظام سياسي تاسيس شده توسط خود ببخشد. پرسش اما اينجاست كه چرا از چهار برادر فاشيست: هيتلر، موسوليني، آتاتورك و رضاشاه تنها هنوز عكسهاي يكي بر در و ديوار شهرهاي كشورش باقي است؟
آيا آتاتورك رهبري دموكرات بود؟ ميدانيم كه آتاتورك بدون شك ديكتاتور بود. از نخستين روساي جمهور مادامالعمر بود كه هر بار از سوي مجلس در اين سمت ابقا ميشد. «تركيه به رهبري كمال آتاتورك (38-1933) عملا يك ديكتاتوري تكحزبي بود.» (دايرهالمعارف دموكراسي، ج 1، ص 4) آيا آتاتورك آزاديخواه بود؟ ميدانيم كه آتاتورك هر چه بود ليبرال نبود و حتي پوپوليسم يكي از صفاتي است كه در دايرهالمعارف دموكراسي به او نسبت داده شده است تا بر تمايز او از ليبرالها تاكيد شود.
آتاتورك همچنين بهدليل مخالفت با شريعت در زمره شخصيتهاي دينگرا هم به حساب نميآيد كه دوام نظام سياسي منسوب به وي را به سبب نفوذ ديني او بدانيم. اما از آتاتورك دو ميراث بر جاي مانده كه يكي امنيت را در جمهوري تركيه برقرار كرد و ديگري دموكراسي را براي تركها به ارمغان آورد. حتي اگر آتاتورك خود هرگز مردي دموكرات نبوده است. ميراث اول ارتش تركيه بود. نهادي كه نماد اقتدار دولت مدرن بود و مصطفي كمال به عنوان يك ژنرال ارثيه اصلي خود را در اين نهاد بر جاي نهاد. ارتش، حافظ ايدئولوژي لائيسيته در تركيه است و اين مهمترين ماموريت آتاتورك براي ارتش بود. در تاريخ كمتر از يك قرن جمهوري تركيه بارها ارتش براي حفظ لائيسيته دموكراسي را قرباني كرده و به كودتا عليه آزادي دست زده است تا روح آتاتورك را خشنود كند. ميراث دوم آتاتورك اما حزب جمهوريخواه خلق است. در عصر آتاتورك همه مصنوعات مدرنيته وارد تركيه شد: ارتش مدرن، اقتصاد بازار، فرهنگ غربي، زندگي اروپايي و نيز سامان سياسي مدرنيته يعني نظام حزبي.
ديگر مصنوعات اروپايي (به جز حزب) همه در نظامهاي مشابه آتاتورك وجود داشت: آلمانيها حزب نازي و ايتالياييها حزب فاشيست را داشتند همچنان كه رضاشاه هم در ايران چندي حزب ايران نو را تاسيس كرد. اما اين احزاب همراه با مرگ پيشواي خويش به تاريخ پيوستند چرا كه احزاب مذكور با فاشيستهاي مزبور برابر بودند.
هيتلر و موسوليني و رضاشاه هرگز كادرهاي حزبي را پرورش ندادند و برخي چون رضاشاه هنگامي كه حس كردند ممكن است سران اين احزاب سياسي به رقيب وي تبديل شوند احزاب را مخل و سران آن را از زندگي ساقط كردند: «شاه پس از آنكه به نحوي پر و بال (حزب) ايران نو را قيچي كرد... براي برخي از (روحانيان) پيغام فرستاد كه خواستشان در مورد... ايران نو برآورده شده است.» (تجدد آمرانه: 107)
بدين ترتيب پادشاهي كه عليه روحانيان از هيچ اقدامي كوتاهي نميكرد حزبستيزي خود را به روحانيت ميفروخت.
با مرگ رضاشاه حزبستيزي او توسط پسرش محمدرضا تكرار شد. محمدرضا پهلوي در انتهاي عمر همان كرد كه از پدرش در ابتداي عمر انتظار ميرفت و آن تاسيس حزب واحد رستاخيز بود كه به شيوه احزاب فاشيستي تاسيس شد و ديكتاتوري تكحزبي را جايگزين ديكتاتوري دوحزبي كرد. محمدرضا شايد قصد آن داشت كه نسخهنويسي ناتمام پدرش از آتاتورك را به فرجام برساند غافل از آنكه نيم قرن براي اين كار دير شده است.
سنگ بناي نظام پهلوي را رضاشاه كج نهاد و محمدرضا كه خود در اين برج كج نشسته بود وقتي ميخواست كجي خشت اول را راست كند با انتحاري چون تاسيس حزب واحد رستاخيز كل ساختمان را ويران كرد. اما با مرگ آتاتورك بر ميراث او افراد خردمندتري نشستند و از ارثيه او استفاده بهتري كردند.
آنان فهميدند آتاتورك فقط يك نظام سياسي تاسيس نكرده، حزبي سياسي هم ساخته است. به تدريج كماليسم از ايدئولوژي نظام سياسي به ايدئولوژي آن حزب سياسي فروكاسته شد. در نظام جمهوري تركيه افراد همتراز آتاتورك بسيار بودند در حالي كه در نظام پادشاهي ايران همه همترازان رضاخان (و نيز افراد برتر از او) حذف شده بودند. نه فقط مدرس و مصدق و قوام كه داور و تيمورتاش و تدين نيز در عصر پهلوي اول به محذوفين پيوسته بودند. در تركيه فردي چون عصمت اينونو، فرمانده جنگ استقلال تركيه و نخستوزير آتاتورك جانشين او شد و ديكتاتوري تكحزبي را به دولتي چندحزبي بدل كرد؛ نقشي كه شايد از علياكبر داور در ايران بر ميآمد.
اما داور نه پس از رضاخان زنده ماند و نه ظرفي چون نظام حزبي حاكم بر تركيه داشت كه بتواند دموكراسي را احيا كند. اگر آتاتورك پدر جمهوري تركيه است عصمت اينونو را بايد پدر دموكراسي تركيه دانست. آن زمان كه همچون خوان كارلوس در اسپانيا در مقام وارث ديكتاتوري، ناجي دموكراسي شد و هنگامي كه در سال 1950 رقيبان او در حزب دموكراتيك تركيه به رهبري عدنان مندرس مقام رياستجمهوري را به دست آوردند، اينونو توصيه نظاميان را براي كودتا به گردن نگرفت و با پذيرش مقام رهبر مخالفان در پارلمان درسي بزرگ به دموكراتها داد. تركيه پس از آن البته بارها دخالت نظاميان و كودتا عليه دموكراسي را تجربه كرد.
تا مدتها لائيكها و سپس اسلامگرايان تيغ ارتش را بر سر دموكراسي احساس كردند. آتاتورك حزب جمهوريخواه خلق و ارتش تركيه را همچون دو لبه قيچي براي انحراف از اصول كماليسم طراحي كرده بود غافل از آنكه نظام حزبي اساس دموكراسي است. سرنوشت دموكراسي در تركيه و قياس آن با ايران ثابت ميكند دموكراسي بدون نظام حزبي (همچون ايران) هرگز به دموكراسي واقعي تبديل نميشود اما نظام حزبي بدون دموكراسي لاجرم دموكراسي صوري را به دموكراسي واقعي تبديل خواهد كرد. در ايران معاصر صدها حزب سياسي تاسيس شده اما هرگز نظام حزبي بهوجود نيامده است.
نظام حزبي به عنوان جوهره دموكراسي سازوكاري است كه بر مفاهيمي چون آزادي و سلامت انتخابات اثر مستقيم دارد. نظام حزبي تضمين تداول قدرت به عنوان جوهر دموكراسي و مهمترين عامل براي كاهش نگراني مخالفان دموكراسي از ماهيت انتخابات است. وجود حزبي لائيك در تركيه به عنوان ميراث مستقيم كماليسم محافظهكاران نظامي در ارتش تركيه را همواره در معرفي اين انتخاب قرار ميدهد كه ميان كودتا و انتخابات ميتوانند انتخابات را برگزينند و به پيروزي نمايندگان سياسي خود در حزب جمهوريخواه خلق اميدوار باشند. جدايي ارتش و حزب در نظام كماليستي از جدايي دين و سياست در تركيه آتاتورك مهمتر بود. در حالي كه ارتش در ايران در عصر پهلويها مهمترين ابزار سركوب دموكراسي بود. در تركيه پس از آتاتورك حزب جمهوريخواه خلق به همان اندازه نماينده كماليسم بود كه ارتش اين كشور.
تاكنون عمده مورخان به كودتاهاي مكرر در تركيه اشاره كردهاند و آنها را به درستي سد راه دموكراسي خواندهاند. اين در حالي است كه مورخان به اندازهاي كه فرآيند گذار از دموكراسي به كودتا در تركيه را بررسي ميكنند به مطالعه علل بازگشت از كودتا به دموكراسي اشاره نميكند. ارتش تركيه تاكنون سه بار به كودتا دست زده است: اول در سال 1960 كه برخي از افسران ارتش كميته وحدت ملي را عليه عدنان مندرس سازمان دادند اما به جاي استقرار حكومت نظامي قانون اساسي تازهاي را تدوين كردند و در سال 1961 حاكميت كامل غيرنظامي را برگزار كردند و با وجود رياست جمهوري نظاميان تا سال 1989 دولتها را به غيرنظاميان تحويل دادند.
دوم در سال 1971 كه نظاميان «كودتاي روي كاغذ» را انجام دادند و از پارلمان خواستند كابينهاي مركب از بوروكراتهاي غيرنظامي اما وفادار به نظاميان را تاييد كنند.
سوم در سال 1980 كه عليه تروريسم خياباني و بنبست انتخابات پارلماني نظاميان به كودتا دست زدند ولي با تغيير قانون اساسي و ايجاد دو حزب سياسي به رهبري يك افسر بازنشسته و يك بوروكرات منتقد سعي كردند نوعي دموكراسي هدايتشونده ايجاد كنند و همين نظام سياسي به بازگشت دموكراسي منجر شد.
اينگونه است كه هر كودتايي در تركيه به بازگشت دموكراسي ختم شده است. چرا كه حتي كودتاگران هم به نظام حزبي وفادارند. از درون همين نظام حزبي است كه روابط دين و سياست در تركيه هرگز به شدت و حدت همسايه ايراني آن نشده است.
رضاشاه و آتاتورك هر دو لائيك بودند و نظامهايي لائيك تاسيس كردند. اما فرو كاستن آتاتورك از مقام موسس يك نظام سياسي به ايدئولوگ يك حزب سياسي اين امكان را در تركيه ايجاد كرده كه ايدئولوژيهاي سياسي رقيب بتوانند نهادهايي براي نمايندگي سياسي خود ايجاد كنند و نظام سياسي را با يك حزب سياسي برابر ندانند و به جاي براندازي نظام سياسي بكوشند آن حزب سياسي را در مبارزهاي پارلماني نه قهري و انقلابي از قدرت ساقط كنند. رشد اسلامگرايان در تركيه در برابر لائيكها نمونه عيني اين ظرفيت در نظام سياسي تركيه است.
با ايدئولوژيزدايي از جمهوري لائيك تركيه اين امكان در نظام جمهوري بهوجود آمده است كه ظرف پذيراي محتواي تازهاي شود. هرچند تلاشهاي نجمالدين اربكان براي ايجاد دولت اسلامي در تركيه گاه ناتمام و سرانجام ناكام ماند اما سياستمداران عملگراتري مانند رجب طيب اردوغان با راهيابي مسالمتآميز به هسته مركزي قدرت توانستند ثابت كنند جمهوريت در تركيه بر لائيسيته اولويت دارد. اردوغان برخلاف اربكان با ايدئولوژي به جنگ ايدئولوژي نرفت. اربكان و آتاتورك هر دو ايدئولوگ بودند يكي از اسلامگرايي دفاع ميكرد و ديگري از لائيسيته به مثابه ديني زميني. اردوغان اما در عين حفظ مسلماني خويش خود را رقيب سياسي آتاتورك معرفي كرد نه رقيب ايدئولوژيك او. اردوغان با تاسيس حزب عدالت و توسعه نشان داد ميراث آتاتورك كه در حزب جمهوريخواه خلق مجسم شده است را قبول ندارد اما هرگز سعي نكرد در حذف نظام سياسي و حزبي بازمانده از آتاتورك را زير سوال ببرد چرا كه باور داشت از طريق همين نظام سياسي است كه ميتواند به قدرت دست پيدا كند.
بازي خردمندانه آتاتورك در عرصه سياست جهاني نيز به او كمك كرد كه اروپاييها به ارتش تركيه در مورد كودتا عليه مسلمانان هشدار دهند و آمريكاييها كه به واسطه اتحاد استراتژيك با ارتش تركيه در پيمان ناتو همواره از ارتش اين كشور دفاع ميكردند نيز تسليم خوي ليبرال اردوغان شوند. رابطه سازنده اسلامگرايي به عنوان يك جنبش اجتماعي و جمهوريخواهي به عنوان يك نظام سياسي در تركيه چنان بوده است كه بدون شك در جهان امروز در كمتر انتخاباتي مانند تركيه اسلام چنين سربلند شده است.
اگر ياسر عرفات و حسني مبارك و آل سعود سعي ميكنند آمريكاييها را قانع كنند كه برگزاري انتخابات آزاد در خاورميانه سبب روي كار آمدن بنيادگرايان ميشود، رجب طيب اردوغان نشان ميدهد كه در جوامعي توسعهيافته چون تركيه اسلامگرايي ميتواند حتي از لائيسيته نيز ليبرالتر ظاهر شود. اسلام در تركيه امروز با راي به قدرت ميرسد، نه با اسلحه و از طريق انتخابات پيروز ميشود، نه با ترور و از طريق تبليغات اجتماعي ترويج ميشود، نه با اجبار حكومتي. برخي ناظران ايراني از انتخابات اخير تركيه روايت كردهاند كه نفوذ حزب عدالت و توسعه در اين كشور و نيز پافشاري آن بر اصول ديني در عين طرفداري از مداراي دموكراتيك چنان بوده است كه حزب جمهوريخواه خلق رقيب لائيك اسلامگرايان مجبور شده براي اثبات عدم ضديت خود با شريعت در ميان شهروندان ترك روسري رايگان توزيع كند. شگفتا كه زماني اسلامگرايان براي اثبات آزاديخواهي خويش زنان بيحجاب ترك را به عضويت حزب و پارلمان ميپذيرفتند و در فهرست انتخاباتي قرار ميدادند و امروز لائيكهاي تركيه براي اثبات آزاديخواهي خويش روسري خيرات ميكنند. اينگونه است كه شريعت در تركيه به معيار حريت تبديل و ترويج آزادي مذهبي مصداق آزاديخواهي سياسي ميشود.
ملت تركيه امروز دو پدر، دو آتاتورك دارد: مصطفي كمال و رجب طيب اردوغان. رجب طيب اردوغان براي تركيه مسلمان آتاتوركي ديگر است. اگر آتاتورك مساله خلافت و جمهوريت را به عنوان مصداقي از رابطه دين و سياست طرح و اين دو را از هم جدا كرد و حتي با تسخير نهادهاي ديني سعي كرد دين را دولتي كند، رجبطيب اردوغان از عهده حل مناسبات پيچيدهتر ميان دين و سياست در تركيه برآمد. با مطالعه اقدامات اردوغان دور از ذهن نيست كه بگوييم به معناي واقعي سكولاريسم از آتاتورك آگاهتر است. چرا كه آتاتورك با وجود الغاي خلافت عملا نظم ديني آن را حفظ كرد يعني دين را در يد قدرت دولت نگه داشت، مساجد و اوقاف را زيرمجموعه دولت كرد و رئيس دولت عملا رئيس مذهب هم شد، چنانكه رئيس دانشگاه ديني الازهر را رئيسجمهور سكولار مصر انتخاب ميكند. آتاتورك به عنوان مسلماني اهل سنت، سنت پيروي مذهبي از حكومت را در حكومتهاي اهل سنت حفظ كرد.
اردوغان اما از درون نهادهاي اجتماعي وارد سياست شد و براي پرهيز دادن ارتش از كودتا بيش از همه سعي كرد استقلال شريعت را از سياست حفظ كند. همسر اردوغان به دستور دولت محجبه نشده بود كه به مصلحت قدرت از حجاب دست بشويد. پيام اصلي انتخاب دوباره حزب اردوغان در تركيه چيزي جز اين نيست كه اگر در تركيه آتاتورك برخلاف تركيه عثماني كسي را نبايد به زور محجبه كند در تركيه اردوغان برخلاف تركيه آتاتورك كسي را نميتوان به زور بيحجاب كرد، حتي اگر همسر رئيس دولت باشد و ناگزير از پذيرش قواعد جمهوري لائيك. دور نيست روزي كه حجاب در تركيه به هنجاري فراگيرتر از امروز تبديل شود اما نه به دستور دولت كه به تقليد از الگوهاي برتري چون همسران عبداللهگل و رجبطيب اردوغان.
تاكنون سه بار زنان بيحجاب در خاورميانه مدافع رهبران ديني شدهاند: در انقلاب اسلامي 1357 ايران، در نبرد 33 روزه حزبالله لبنان با اسرائيل و در انتخابات 1386 تركيه. رهبران ديني هنگامي كه فراتر از جايگاه مذهبي خود در مقام رهبران ملي قرار گيرند به بهترين نحو ميتوانند دين را به الگوي جامعه تبديل كنند و اين موقعيتي بود كه در گذشته امام خميني از آن بهرهمند بود و امروزه سيدحسن نصرالله و رجبطيب اردوغان از آن بهرهمندند. اردوغان ميتواند در تركيه يك جمهوري اسلامي ديگر تاسيس كند اما او با اعلام وفاداري به قانون اساسي سكولار اين كشور با وجود اسلامخواهي نشان داده كه برنامهاي بزرگتر در سر دارد.
ايجاد جمهوري اسلامي در تركيه شايد به سبب واكنش ارتش اين كشور به فرجامي چون جمهوري نظامي منتهي شود اما اردوغان با گذار از اسلامگرايي به اسلامخواهي، با عبور از اسلام حكومتي به اسلام مدني عصر تازهاي را در جنبشهاي اسلامي خاورميانه آغاز خواهد كرد. عصري كه بر بستر لائيسيته به اسلام منتهي ميشود.
دفاع از دين در ظرف تجدد، استقرار شريعت بر بستر جمهوريت. جمهوريت را آتاتورك ساخت اكنون آتاتوركي ديگر در جامعه مسلماني آن را پيراسته خواهد ساخت. كار بزرگ اردوغان بازگشت از ايدئولوژي اسلامي به فرهنگ اسلامي است، تبديل اسلامگرايي از صورت يك ايدئولوژي به اسلامخواهي همچون يك فرهنگ.
***
آتاتورك هرگز به خواب نميديد كه از خاكستر لائيسيته او اسلامخواهي سر برآورد. اكنون اما اين صدايي آشناست كه در گوش مصطفيكمال ميخواند: «آتاتورك آسوده بخواب كه اردوغان بيدار است.»
چهارشنبه 10 مرداد1386 ساعت 17:36 توسط شهروند امروز |
موضوع: سرمقاله |