تبليغاتX
شهروند امروز
 
جنجال تازه تن تن - برمك بهرمند

هرژه؛ داستان‌نویسی که نژادپرست نیست

کتاب «تن‌تن در کنگو» از کتابفروشی‌ها بیرون کشیده شد

جامعه جهانی این روزها کمتر تاب تحمل نژادپرستی را دارد. برای همین، یکی از کتاب‌های ماجراهای تن‌تن را از بخش کتا‌ب‌های ویژه کودکان یک کتابفروشی زنجیره‌ای بیرون کشیده. اما هرژه، بیشتر از اینکه یک مقاله‌نویس نژادپرست باشد، یک گزارش‌نویس انسان‌دوست بوده که قرن بیستم را با بالا و پایین‌هایش برای ما روایت کرده است.

 

«برخی استیک ران دوست دارند، برخی ماهیچه ساق یا دست را ترجیح می‌دهند و اگرچه اکثریت‌شان کله نمی‌خورند، اما قبیله‌هایی هم دیده‌ام که کله را به هر چیز دیگر ترجیح می‌دهند.»

 

سیدنی لانگ فورد هیندی، فرمانده سابق ارتش در «ایالت آزاد کنگو» در کتاب «سقوط عرب‌های کنگو» که سال 1897 منتشر شده، بعد از اینکه می‌نویسد کدام بخش از تن انسان نزد برخی از قبایل آفریقای مرکزی خوردنی‌تر است این را هم اضافه می‌کند: «کوچک‌ترین شکی ندارم که گوشت انسان را به هر گوشت دیگري ترجیح می‌دهند. البته گوشت را خام نمی‌خورند. اغلب آن‌را در آب می‌جوشانند، بخارپز می‌کنند یا دود می‌دهند. گوشت دود‌زده را می‌شود برای مدت زیادی نگه داشت. با این حال، من و همسرم هیچ‌وقت از بازار گوشت نمی‌خریم؛ چون همیشه ممکن است گوشتی که می‌فروشند گوشت انسان باشد.»

 

آدم‌خواری در آفریقای مرکزی رواج داشته و اگر گفته‌های برخی از نیروهای حافظ صلح در کنگو درست باشد، آدم‌خواری هنوز هم در کنگو رواج دارد و این همان تصویری است که اروپایی‌ها لااقل از اول قرن بیستم، هربار که یاد آفریقا افتاده‌اند، در ذهن داشته‌اند. تصویر آدم‌خوار بودن آفریقایی‌ها، بدوی بودن جوامع آفریقایی را نشان می‌دهد و این همان تصویری است که به ما هم منتقل شده و درباره‌اش شنیده و خوانده‌ایم؛ بخشی‌ از آن را در کتاب‌های تاریخ و دایره‌المعارف‌ها و بخش دیگرش را در داستان‌ها، مثلا در کتاب «تن‌تن در کنگو».

 

آدم‌خوار بودن آفریقایی‌ها در کتاب تن‌تن در کنگو تا حدی تلویحی نشان داده شده؛ قرار است به جای تن‌تن، میلو، سگ دوست‌داشتنی تن‌تن، در دیگی که زیر آن هیزم روشن کرده‌اند زنده زنده جوشانده شود. اما تصویر به هر حال همان آدم‌خواران بدوی کنگو را تداعی می‌کند و اسباب آدم‌پزی‌شان را و جنسی از بدوی‌گری که هنوز هم زنده مانده است.

 

در کنار بدوی‌گری، برتری سفیدپوستان بر سیاهپوستان موضوع دیگری است که در کتاب تن‌تن در کنگو نمایان و باعث شده تا دیده‌بان‌های ضد نژادپرست بخواهند آن را از کتابفروشی‌ها بیرون بکشند.

 

تا به اینجای کار، اول کتابفروشی زنجیره‌ای بوردرز(Borders) در بریتانیا و به تازگی شعبات آمریکایی این کتابفروشی پذیرفته‌اند کتاب را از بخش کتاب‌های ویژه کودکان خود بیرون بکشند.

 

در بخشی از این کتاب، گفته می‌شود که تن‌تن چون «یک مرد سفیدپوست خوب است» رئیس قبیله سیاهپوستان می‌شود. او را سوار بر تخت روان به این‌سو و آن‌سو می‌برند. در تمام کتاب، سیاهپوست‌ها شیفته تکنولوژی‌ای هستند که تن‌تن با خود به کنگو برده. سراسر کتاب جوری پیش می‌رود که سفیدپوست‌ها باهوش هستند و سیاهپوست‌ها خنگ و بدوی.

 

خنگ‌ها و بدوی‌ها همان قوم پیگمه‌ها (کوتوله‌های سیاهپوست کنگو) هستند. آنها از قدیمی‌ترین بومیان آفریقای مرکزی هستند و پیشینیان‌شان در عصر حجر شکارچی-جمع‌آوری‌کننده بوده‌اند؛ یعنی در دنیای وحش اطراف خود پرسه می‌زدند یا شکار می‌کردند یا گیاهان و نباتات خوراکی را جمع می‌کرده‌اند، چیزی هم از کشاورزی و دامداری نمی‌دانسته‌اند.

 

پیگمه‌ها هنوز هم در کنگو زندگی می‌کنند. اتفاقا با بالا گرفتن انتقادها نسبت به کتاب تن‌تن در کنگو، دوباره سر زبان‌ها افتاده‌اند تا آنجا که یک منتقد سیاهپوست در وبلاگ خود به نام «اکین» می‌نویسد: هرژه پیگمه‌ها را ابله جلوه داده، اما برای شرکت در جشنواره موسیقی آفریقا به کنگو سفر کنید و تن‌تن در کنگو را ببینید که زنده می‌شود و از صفحات کتاب بیرون می‌پرد. اکین نوشته: «در واقع، پیگمه‌ها را می‌بینید که دعوت شده‌اند تا در جشنواره شرکت کنند، اما در باغ‌وحش کنگو اسکان داده شده‌اند. بله دوستان بشردوست من، این شهروندان کنگو را که بر حسب قضا قدشان از دیگران کوتاه‌تر است، در باغ‌وحش اسکان داده‌اند تا به محیط جنگلی‌شان نزدیک باشند و توریست‌ها بتوانند از آنها عکس بگیرند.

 

اکین می‌نویسد: «آنچه دل آدم را می‌سوزاند این است که با پیگمه‌ها در خود کنگو هم با احترام برخورد نمی‌شود. بگذریم از اینکه برخی از سربازان حافظ صلح اخیرا گزارش داده‌اند، پیگمه‌ها از نظر آدم‌خوارانی که هنوز در کنگو به دنبال شکار انسان هستند خوش‌خوراک‌ترین‌ها هستند و چنان‌که روزنامه اسکاتلندی «دیلی ریکورد» می‌نویسد، به سازمان ملل توسل کرده‌اند که سربازان آدم‌خوار را تعقیب کند. تا اینجای کار، شورای امنیت در بیانیه‌ای که سال 2003 تصویب کرده آدم‌خواری را در کنگو محکوم کرده. اما به‌نظر می‌رسد گوشت انسان چنان زیر دندان آدم‌خوارهای آفریقای مرکزی مزه کرده که بیاینه شورای امنیت هم نتوانسته کاری انجام بدهد.»

 

ژرژ رمی بلژیکی، نویسنده داستان‌های تن‌تن که نام مستعارش هرژه بود، درباره کتابش می‌گوید: »کتاب تنها تصاویری از زمانه خود را به تصویر کشیده است.» اما مخالفان او را متهم کرده‌اند که نژادپرست بوده است.

 

قضیه بیرون کشاندن کتاب «تن‌تن در کنگو» وقتی شروع شد که مرکز تساوی نژادی (سی‌آرای) بحث نژادپرست بودن هرژه را پیش کشاند. آن هم در پی اعتراض دیوید ان‌رایت ،یک وکیل مدافع حقوق بشر که همراه همسر آفریقایی و فرزندان خود در کتابفروشی زنجیره‌ای بوردرز به کتاب تن‌تن در کنگو برخورد کرد و جیغ همسر و فرزندانش درآمد.

 

تن‌تن در کنگو در سال‌های 1930 تا 1931 منتشر شد. در آن سال‌ها، استعمار بر قاره سیاه همچنان کم و بیش ادامه داشت و بی‌علت نبود که دومین ماجرای قهرمان داستان‌های هرژه در کنگو اتفاق بیفتد؛ چون زمانی مستعمره بلژیک بود.

 

در کنفرانس برلین، که در سال‌های 1884 تا 1885 برگزار شد، مستعمرات کشورهای اروپایی یک جورهایی سازمان یافته شد. در این کنفرانس، «ایالت آزاد کنگو» (Congo Free State) به لئوپولد دوم، پادشاه بلژیک، بخشیده شد، به این ترتیب که این قلمرو ملک شخصی پادشاه باشد. تا 1908، به همین ترتیب هم بود. در آن سال، کنگو تبدیل به یکی از مستعمرات بلژیک شد و از آن پس کنگوی بلژیکی نامیده شد. کنگوی بلژیکی هم تا 1960 مستعمره بلژیک باقی ماند. حکمرانی بلژیک بر مردم کنگو، به خصوص در زمان پادشاهی لئوپولد دوم، بیرحمانه بود. در این سال‌ها، بخش زیادی از منابع کشور مثل عاج فیل‌ها و کائوچو و الماس غارت شد.

لئوپولد دوم سرانجام تحت فشارهای بین‌المللی که دیگر تحمل بی‌رحمی‌های او را نداشتند، مجبور شد ملک شخصی‌اش را بنا بر معاهده‌ای که 15 نوامبر 1908 امضا شد، به دولت بلژیک واگذار کند. از آن پس تا 1960 که کنگو استقلال گرفت و نامش جمهوری دموکراتیک کنگو شد، اداره آن برعهده یک استاندار کل بود. بودجه اداره مستعمره هم در پارلمان بلژیک تصویب می‌شد. می‌گویند، وقتی دولت بلژیک مستعمره را از شاه لئوپولد تحویل گرفت، اوضاع کنگو کلی بهبود پیدا کرد. توسعه اوضاع اقتصادی و اجتماعی کنگو را به یک «مستعمره نمونه» تبدیل کرد. دبستان و دبیرستان ساخته شد. بیمارستان ساخته شد و حتی زبان‌های بومی در مدارس تدریس شد. اما در عین حال، نظام تدریس زیر نظر کلیسای کاتولیک اداره می‌شد و در برخی از نقاط پروتستان‌ها عقاید خود را ترویج می‌کردند. تا جایی که در سال 1948، 6/99 درصد مدارس در اختیار مبلغان مسیحی بود. در مدارس بیشتر خواندن و نوشتن یاد می‌دادند و ریاضیات در حد چهار عمل اصلی بود. تا آنجا هم که به نظام حکومتی بر می‌گشت، همه چیز زیر نظر بلژیک اداره می‌شد و چیزی به نام دموكراسي وجود نداشت.

 

وقتی کتاب را ورق می‌زنیم، یک جورهایی داستان استعمارگری بلژیکی‌ها را می‌خوانیم. البته از نوع تلطیف شده آن که به بعد از 1908 برمی‌گردد که کنگو از قساوت‌های لئوپولد دوم نجات پیدا کرده و مبلغان مسیحی بلژیکی در آنجا مدرسه راه انداخته‌اند. تن‌تن هم چند ساعتی هدایت یکی از کلاس‌ها را برعهده می‌گیرد. در کل، در حاشیه داستان اصلی فضایی را می‌یابیم که بلژیکی‌ها دارند بی‌رحمی‌های شاه لئوپولد را جبران می‌کنند.

احتمالا تحت تاثیر همین خبرها بوده که هرژه چنین داستانی را به تصویر کشیده است.

 

در سال‌هایی که تن‌تن در کنگو نوشته شد، در ایالات متحده آمریکا هم هنوز قوانینی که جدایی سفیدپوستان از سیاهپوستان را ملزم می‌کرد پا بر جا بود؛ مثل قوانینی که اجازه نمی‌داد سیاهپوست‌ها به رستوران‌های سفیدپوست‌ها بروند، کنار آنها بنشینند و غذا بخورند. مثل یک رای دادگاه عالی آمریکا که در سال 1896 تبعیض‌نژادی را قانونی کرد.

 

یا در 1913 که وودرو ویلسن، رییس‌جمهور وقت، قانون تبعیض‌نژادی را برای تفکیک نژادی نیروهای فدرال اعمال کرد. سرانجام، در سال 1948، پس از جنگ جهانی دوم، هری ترومن این قانون را لغو کرد. اما شش سال بعد، باز یک دادگاه فدرال حکمی صادر کرد که تا 20 سال بعد دوباره تبعیض نژادی در آمریکا حاکم شد و برتری سفیدپوست‌ها بر سیاهپوست‌ها ادامه یافت.

 

اما نژادپرستی این روزها تابو شده‌ و به نظر می‌رسد هرچه داریم از استعمار و نژادپرستی دور می‌شویم- لااقل تا آنجا که به قوانین و مثل آن برمی‌گردد- کم‌تر نژادپرست‌ها را تحمل می‌کنیم، حتی اگر کتابی مال 76 سال پیش هنوز روی پیشخوان کتابفروشی‌ها مانده باشد.

البته باید عبارت «این روزها» را به جنگ جهانی دوم تعمیم بدهیم. در واقع، نژادپرستی، پس از آنکه هیتلر در جنگ جهانی دوم نسل‌کشی راه انداخت، تابو شد: اول در اروپا که آلمان هیتلری را تحمل نکرد، بعد در آمریکا که مارتین لوتر کینگ، یکی از رهبران برجسته جنبش مدنی آمریکا، با آن جمله معروف خود: «رویایی در سر دارم»، اول جوان‌ترین برنده صلح نوبل شد و قبل از اینکه در ایالت تنسی به قتل برسد، با مقاومت منفی، قوانین تبعیض نژادی علیه سیاهپوست‌ها را در دهه 60 از کتاب قانون پاک کرد. بعد از آلمان و آمریکا، سرانجام نوبت به آفریقای جنوبی رسید که جامعه جهانی دیگر تاب تحمل دولت نژادپرست آفریقای جنوبی را نداشت.

 

کار هیلتر همان 1945 ساخته شد. کار دولت آفریقای جنوبی هم وقتی یکسره شد که نلسون ماندلا، پس از 27 سال زندانی کشیدن در سلولی در رابن آیلند، سمبلی شد برای آزادی و مساوات نژادی و سرانجام در سال 1994 با پیروزی در اولین انتخابات دموکراتیک آفریقای جنوبی حکومتی غیرنژادپرست را پایه‌گذاری کرد. در آمریکا هم قانون حقوق مدنی در سال 1964 بود که بالاخره حقوق سیاهپوستان را به رسمیت شناخت.

 

اما، در این بین، یک سوال وجود دارد؛ سوالی که لااقل برای یکی از اعضای فروم اینترنتی «یاهو انسرز» پیش آمده. اینکه چرا به این تن‌تن بدبخت گیر داده‌اید که اگر قرار است کتاب تن‌تن در کنگو ممنوع شود، چرا آیات شیطانی را ممنوع نمی‌کنید؟ (که به مسلمانان اهانت شده) یا چرا تاجر ونیزی را ممنوع نمی‌کنید؟ (که به یهودیان اهانت کرده) یا چرا کتاب سفر به کنگوی اچ.ام استانلی را ممنوع نمی‌کنید که نوشته بومیان را با تیر می‌زده؛ چون حوصله‌اش سر رفته بوده؟

 

به نظر می‌رسد تحمل نژادپرستی در جوامع مختلف متفاوت است. مثل واکنش منفی که رسمی نیست، اما این روزها نسبت به اقلیت‌های مسلمان در اروپا وجود دارد و به غیر از یک سری از سازمان‌های غیرانتفاعی و خود مسلمان‌ها کس دیگری به آن‌ اعتراض نمی‌کند. مقامات رسمی هم آن ‌را مطرح می‌کنند، اما تلاشی برای مبارزه با آن نمی‌کنند.

 

اما، تا آنجا که به هرژه مربوط می‌شود، نمی‌شود او را نژادپرست نامید، لااقل به دو دلیل. او، بیشتر از اینکه مقاله‌نویس باشد یا نژادپرست، داستان‌نویسی بوده که تخیل خود را در فضای دوروبرش بسط داده.

سال‌هایی که انسان به کره ماه سفر کرد (هدف کره ماه)، استعمار کم و بیش ادامه داشت (تن‌تن در کنگو) و نفت آسمان‌خراش‌های آمریکایی را علم می‌کرد (تن‌تن در آمریکا)، تریاک با نام چین همراه بود (گل آبی)، کودتاهای پی در پی در السالوادور و دیگر کشورهای آمریکای مرکزی تیتر یک اخبار بود (تن‌تن و پیکاروها)، نفت در شبه‌جزیره عربستان کشف شده بود (نفت در سرزمین طلای سیاه)، تب بشقاب پرنده بالا گرفته بود (پرواز شماره 714) و همه اینها همان فضایی را تشکیل می‌داد که قرن بیستمی‌ها در آن بزرگ شدند و زندگی کردند.

 تن‌تن، قهرمان اصلی داستان‌هایش، بیشتر از اینکه نژادپرست باشد، یک بشردوست است که به خاطر چانگ، رفیق چینی‌اش، یک بار از ارتفاعات هیمالیا بالا می‌رود و جان خود را به خطر می‌اندازد و جان کاپیتان هادوک دوست دیگرش را هم نجات می‌دهد. یک بار هم برای نجات پروفسور تورنسل، دوست دیگرش، ارتفاعات آند را شب و روز می‌پیماید و در بهمن می‌غلتد.

 

هرژه، بیشتر از اینکه نژادپرستی را ترویج کند، چیزی به نام تنوع فرهنگی را در ملل مختلف به تصویر کشیده، از نپال گرفته تا آفریقا تا آمریکای جنوبی. سازمان ملل متحد و شورای امنیت همان‌قدر که مخالف نژادپرستی هستند مدافع بقای فرهنگ‌ها و آداب و رسوم ملل نیز هستند.

 

اگر بتوانیم هرژه را داستان‌نویس بدانیم و نه مقاله‌نویس و همین طور اگر بتوانیم او را کسی بنامیم که تنوع فرهنگ‌ها و آداب و رسوم ملل را به ما نشان داده، شاید در آن صورت بد نباشد کتاب‌های او را همچنان در فروشگاه‌ها و قفسه کتابخانه‌مان نگه داریم.

 

یک دلیل دیگر هم برای اینکه او را همچنان دوست داشته باشیم وجود دارد. خیلی از ما با کتاب‌های او بزرگ شده‌ایم، گشتی در پورت سعید مصر زده‌ایم، داخل اهرام ثلاثه رفته‌‌ایم، سوار بر پر ارتفاع‌ترین قطار جهان تا ارتفاعات آند بالا رفته‌ایم تا سری به اینکاها در پرو بزنیم، تا حوالی ماچوپیچو بگردیم و با شترهای بی‌کوهان آشنا بشویم. به جای اینکه به طرف غرب برویم، سکان کشتی را به دست کاپیتان هادوک سپرده‌ایم و دنبال گنج راکام سرخ‌پوش راه افتاده‌ایم. بعد از غواصی در آب‌های استوایی و آشنایی با جد کاپیتان هادوک یکی دو تا کودتا را در آمریکای جنوبی تجربه کرده‌ایم و طعم سیگار برگ را در دهان ژنرال آلکازار مزه کرده‌ایم، بعد تا ارتفاعات اورست بالا رفته‌ایم تا چانگ، دوست جون‌جونی تن‌تن را نجات بدهیم و بعد باز بالاتر رفته‌ایم تا خود کره ماه.

 

هرژه داستان بشر قرن بیستم را برای ما روایت کرده؛ داستانی که پر از انسانیت و در برخی از موارد درباره نژادپرستی بوده است.

 

 

ممنوعيت كتاب‌ «تن‌تن در كنگو» در جهان

- تن‌تن در كنگو اولين بار به خاطر فضاي ضدنژادي خود 70 سال، پس از انتشار در بريتانيا، عرضه شد. چاپ‌ كتاب با هشداري همراه شد با این مضمون كه محتويات كتاب استعماري است.

- پس از آنكه شعبه‌های بريتانياي كتابفروشي بوردز كتاب‌ تن‌تن در كنگو را از بخش وي‍ژه كودكان كتابفروشي بيرون كشيدند 499 شعبه آمريكايي اين كتابفروشي هم كتاب را از بخش ويژه كودكان خود خارج كرد.

- از اين پس كتاب تن‌تن در كنگو در بخش رمان‌هاي تصويري كتابفروشي بوردرز فروخته مي‌شود.

- ناشران آفريقاي جنوبي هم محدوديت‌هايي را براي فروش اين كتاب اعمال كرده‌اند.

- انتشارات پنگوئن هم قرار است محدوديت‌هايي را براي فروش كتاب اعمال كند تا از حساسيت‌ها بكاهد. اما اليسن لائري، رييس انتشارات پنگوئن، گفته، ترجمه انگليسي كتاب همچنان فروخته خواهد شد؛ چون اين كتاب چیزی مربوط به زمانه خودش است.

 

هرژه درباره كتاب تن‌تن در كنگو چه مي‌گويد؟

هرژه خودش از انتشار اين كتاب و همين‌طور كتاب تن‌تن در شوروي پشيمان است، اما در مصاحبه‌اي اواخر عمر خود گفت كه در فضاي نژادپرستانه محيط پيرامون خود بزرگ شده بوده و اگر قرار بود اين كتاب‌ها را دوباره منتشر كند، اين كتاب‌ها شكل ديگري مي‌داشت. او نام اين دو كتاب را گناه جواني گذاشته است.

 

ماجراي هرژه

تاكنون حداقل 200 میلیون نسخه از كتاب‌هاي تن‌تن فروخته شده.

ماجراهاي تن‌تن در 23 جلد منتشر شده‌ است.

پست بلژيك، در سال ،1979 تمبري با پرتره هرژه چاپ كرد.

10 هزار سكه با تصوير «روي ماه قدم گذاشتيم» ضرب شده است.

آخرين كتاب هرژه «تن‌تن و پيكاروها» بود كه در سال 1975 چاپ شد.

شبكه خبري فوربس بهار امسال اعلام کرد، استيون اسپيلبرگ، يكي از بنيان‌گذاران كمپاني دريم‌وركس و پيتر

جكسن، سازنده ارباب حلقه‌ها، قصد دارد يك سه‌گانه تن‌تن بسازد.

 

 

كتاب‌هاي نژادپرستانه

- داستان سامبوي كوچك: كتابي ويژه كودكان نوشته هلن بانرمن كه در سال 1899 منتشر شد. سامبو به بوميان دورگه آفريقايي گفته مي‌شود كه در جزاير كارائيب سكني گزيده‌اند. كتاب به خاطر انتخاب همين اسم فراوان نقد شده است. در ايالات متحده و بريتانيا هم به سياهپوستان آمريكايي سامبو مي‌گويند.

- مي‌گويند تاجر ونيزي شكسپير هم يك جورهايي به يهوديان اهانت كرده‌ است.

- آيات شيطاني سلمان رشدي سال‌هاست خشم مسلمانان را برانگيخته است.

 

هرژه

ژرژ پراسپر رمي 22 مه 1907 به دنيا آمد و سوم مارس 1983 درگذشت. او را بيشتر به نام مستعارش، هرژه، مي‌شناسند. او تصويرگر كتاب‌های كودكان در بلژيك بود. معروف‌ترين اثر او همين ماجراهاي تن‌تن و ميلو است كه اولين سری ماجراهای آن در 1929 منتشر شد. كار تصويرگري اين كتاب تا 1983 ادامه داشت كه كتابي نيمه‌تمام به نام «تن‌تن و آلف-آرت» بود.

كارهاي او تاثير زيادي بر تصويرگري كتاب كودكان در اروپا داشته است. كيفيت اصلي داستان‌هايي كه او نوشته برجسته‌ كردن اصول انساني بوده كه در فضاي واقعي دنيا و زمانه پيرامون او نقش بسته است. بزرگ‌ترها ارجاعات او را به اتفاقات مهم قرن بيستم مي‌پسندند. مثلا ماجراي «تن‌تن در تبت»، که به واقعه ماكدن مربوط مي‌شود، سرانجامي بود براي جنگ‌هاي بين چين و ژاپن در 1934. «ماجراي تورنسل» هم يك جورهايی تصويري از جنگ سرد و ربودن دانشمندان بين كشورهاي رقيب را ارايه مي‌دهد.

سه شنبه 16 مرداد1386 ساعت 20:30 توسط شهروند امروز | موضوع: |