تبليغاتX
شهروند امروز
 
پرونده : فیلم پاداش سکوت

گفت‌وگو با مازيار ميري، كارگردان «پاداش سكوت»

مقصر بي‌تقصير

گفت‌وگو: ماني تهراني

ليد:

جوان است، تر و تازه است، ولي خام نيست. سه فيلم بيشتر نساخته. اولي را سال‌ها پيش درباره نغمه‌هاي موسيقي ساخت، ساده بود اما دلنشين و به‌عنوان كار اول داراي مايه‌هايي قابل اعتنا تا جايي كه بعضي گفتند نويد يك استعداد نو است.

«قطعه ناتمام» اما بعد از مدتي توقيف به شكل خيلي محدودي به اكران سينماهاي تهران درآمد و اصلا ديده نشد. بعد از آن مدتي به خواب زمستاني فرو رفت و حتي فراموش شد كه اصلا وجود داشته، اما دوباره «كارگردان» آمد. «به ‌آهستگي» ضمن بهره‌گيري از بازيگر ستاره، در مسير سينماي قصه‌گو بود. فيلم، برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد در بخش بين‌المللي بيست و چهارمين جشنواره فيلم فجر براي بازي اثرگذار محمدرضا فروتن شد و اين براي ميري جوان يعني عزت،  احترام و اعتبار نزد اهالي سينما. امروز اما ملاك داوري درباره اين كارگردان، آخرين ساخته‌اش «پاداش سكوت» است كه با وجود داستاني جذاب، گروه بازيگران حرفه‌اي، سناريست خوبي چون فرهاد توحيدي، فيلمبرداري و دكور عالي و... از نظر كمپوزيسيون لنگ مي‌زند. فيلم را كه تماشا مي‌كردم حضور سوال‌برانگيز «علي انصاريان» توجهم را جلب كرد بعد كه خواستم با آقاي ميري مصاحبه كنم شنيدم در شماره قبلي مجله (قبل از اينكه مي‌خوانيد) يك مصاحبه فوتبالي انجام داده است، همه‌اش به اين فكر بودم كه ربط مازيار ميري با فوتبال را پيدا كنم. هنگام انجام گفت‌وگو مثل آقاي قلعه‌نويي كه مسووليت شكست تيم ملي فوتبال را شخصا به عهده گرفت، اما عملا زير بار پذيرش هيچ اشتباهي نرفت، مازيار ميري هم ابتدا در جواب اين سوال كه: از انتقاد ناراحت نمي‌شويد؟! گفت: نه خواهش مي‌كنم بفرماييد، چه ناراحتي!  اما بعد كه پاي انتقادها به ميان آمد همه را از بيخ و بن رد و قلع و قمع كرد. ماحصل اين جنگ نابرابر پيش‌روست:

از مهمترين وجه مشخصه فيلم‌تان شروع كنيم و آن اينكه وراي تمام نقاط قوت و ضعف،‌اگر بخواهيم بي‌پرده بگوييم «پاداش سكوت» نچسب از آب درآمده، موقع تماشاي فيلم گفتم شايد ايراد از من است كه ارتباط برقرار نمي‌كنم و حتما بايد آن را دوباره و سه‌باره ببينم اما پس از پايان فيلم، صداي اعتراض يكي از تماشاگران را در سالن شنيدم كه اتفاقا جانباز جنگ بود...

من به اين نكته‌اي كه گفتيد اعتقادي ندارم. به نظر شما كه اين حرف را مي‌زنيد،‌ ايراد كار كجا بود؟

من فكر مي‌كنم اين عدم‌برقراري ارتباط را بايد در شخصيت‌پردازي آدم‌هاي فيلمنامه آقاي توحيدي جست‌وجود كرد، چرا كه ملموس نيستند و در سطح باقي مي‌مانند؟

خدا را شكر مي‌كنم، چون يكي از خوبي‌هاي سينما همين است كه يك امر كاملا سليقه‌اي است و اينگونه نظرات فقط سليقه شخصي شما و عده‌اي است، من فيلم خودم را مي‌سازم، فقط يك چيز را قبول دارم و آن اينكه سينماي هنري هنوز براي مردم ما جا نيفتاده است. از طرفي سينمادارها هم ريسك نمي‌كنند و از نمايش اين‌گونه فيلم‌ها امتناع مي‌كنند. به هين دليل «پاداش سكوت» فقط در تعداد محدودي سينما اكران شد.

اما آقاي ميري اين عدم همذات‌پنداري با فيلم شما شامل خواص هم مي‌شود،‌حتي جنگ رفته‌ها...

قبول ندارم، تنها سليقه شخصي بعضي افراد اين نوع سينما را نمي‌پسندد،‌ همين.

خب برگرديم به عقب، چه چيز داستان «من قاتل پسرتان هستم» احمد دهقان، شما را شيفته خود كرد كه تصميم گرفتيد براساس آن فيلم بسازيد؟

ببينيد من دغدغه سينماي جنگ را دارم و در آن زمان همه‌اش در اين فكر بودم كه فيلمي درباره جنگ بسازم چون جنگ واقعا پديده مصيبت‌بار و ويرانگري است، تا اينكه داستان احمد دهقان را كه توسط يكي از دوستانم به من هديه شده بود خواندم و خيلي مرا جذب كرد چون داستان واقعا هولناك است.

دو نكته: يكي در مورد مصيبت‌باري جنگ كه گفتيد، عده‌اي اتفاقا معتقدند بالاخره بايد اين مصائب فراموش شوند و كشور رنگ شادي و آرامش را ببيند نبايد شرح مصائب ادامه داشته باشد.

نه، شرح مصائب با فراموشي فرق مي‌كند. من فكر مي‌كنم جنگ و آدم‌هاي جنگ هرگز نبايد فراموش شوند.

و ديگري، در مورد هولناكي داستان «من قاتل پسرتان هستم»، اتفاقا ايراد كار همين جاست كه لحظات هولناك داستان در فيلم شما درنيامده.

ببينيد «پاداش سكوت» نسخه‌اي سينمايي از داستان احمد دهقان است كه در ايران قابل نمايش است و من همچنان قبول ندارم كه درنيامده، معتقدم فيلم حداقل هفتاد درصد بار دراماتيك آن داستان را به تصوير كشيده، سي درصد باقيمانده هم اصلا قابل نمايش نبود.

يعني خودسانسوري كرديد؟ يا اينكه فيلم‌تان بعدا سانسور شد؟ آن دوازده دقيقه...

نه آن دوازده دقيقه به دليل تغيير مونتاژ فيلم بود، ديديم ريتم فيلم كند شده از طرفي صحنه‌هايي اضافه و گاهي كم دارد به همين دليل فيلم از نو تدوين شد كه در نسخه جديد جمعا دوازده دقيقه از نسخه جشنواره درآمده است. البته به صحنه‌هاي هولناك مثل سكانس‌هاي زيرآب قدري هم اضافه شد. سانسور مميزي هم فقط در حد چند تا جمله بود كه صدايش را قطع كرديم.

شكل روايت فيلم به گونه‌اي است كه يك حقيقت پنهان را دستاويز قرار مي‌دهد و در بستر جست وجو در پي آن، مسائلي را مطرح مي‌كند و از اين طريق به تماشاچي اطلاعات مي‌دهد، فكر نمي‌كنيد اين شكل روايت به نوعي كليشه و نخ‌نما شده؟ يا اينكه براي‌تان مهم نبود؟

اتفاقا مهم بود و كاملا هم عمدي بود. شما اگر به فيلم‌هاي قبلي من رجوع كنيد، مي‌بينيد هميشه از عنصر جست‌وجو بهره گرفته‌ام.

ايده فيلمبرداري زير آب از كجا آمد؟ و اصلا اين صحنه با توجه به مشكلات و زحمات فراواني كه داشت، ‌چقدر براي‌تان اهميت داشت؟ (چون خيلي‌ها وقتي به اين ايده‌هاي صعب‌العبور مي‌رسند حتي به آن فكر هم نمي‌كنند.)

اصلا دليل اينكه من از داستان آقاي دهقان خوشم آمد، تجسم همين كارهاي مشكل و موقعيت‌هاي ناگوار بود و همين‌ها بود كه باعث مي‌شد اين داستان از جنس بقيه قصه‌هاي جنگ نباشد و با آنها فرق داشته باشد. عنصري هم كه در اين راه خيلي به من كمك كرد و من از ايشان بسيار ممنونم  تهيه‌‌كننده‌اي به نام محسن علي‌اكبري است كه تصميم گرفته بود اين فيلم ساخته شود و شد، شايد اگر حمايت‌هاي بي‌دريغ او نبود اين اتفاق رخ نمي‌داد.

اما مساله ديگر كه مطرح است حضور مشاور هنري رئيس‌جمهور – جواد شمقدري – سر صحنه فيلم بود كه به شايعاتي... دامن زد، فكر مي‌كنيد اگر فيلمساز جوان ديگري جاي شما بود مي‌توانست چنين فيلمي را بسازد؟

باور كنيد اگر هر فيلمساز ديگري از اين ژانر، مي‌خواست «پاداش سكوت» را بسازد صدبرابر راحت‌تر از من مي‌ساخت و اين همه دردسر نمي‌كشيد.

فيلمبرداري زير آب...

اول اينكه براي آن صحنه امير اثباتي به كمك عوامل زحمت كشيدند و دكور اروندرود را روي يك استخر ساختند و.... براي فيلمبرداري زير آب چون امكانات سينماي ايران اين اجازه را نمي‌داد، بنابراين بهرام بدخشاني، مدير فيلمبرداري‌مان يك فيلمبردار حرفه‌اي سينماي جهان را براي اين كار به ايران آورد و اين فيلمبردار زير نظر خود آقاي بدخشاني صحنه‌هاي زير آب را فيلمبرداري كرد.

آيا مشكل فقط امكانات تكنولوژيك بود؟ و اينكه توضيح دهيد اين كار دقيقا به چه شكلي انجام مي‌شد؟

نه فقط، هم امكانات تكنولوژيك و هم مهارت‌هاي خاصي كه فيلمبردار در اينگونه موارد بايد داشته باشد. شكل خاصي نداشت فقط بايد يك دوربين 35 ميليمتري به همراه پروژكتورها و ديگر تجهيزات را به طوري كه كاورهاي مخصوصي آنها را حفاظت مي‌كرد با فيلمبردار به عمق آب مي‌فرستاديم.

خب حالا برسيم به يكي از بحث‌هاي تماتيك فيلم شما، «تضادها»‌استيصال اكبر در مواجهه با عبدالله  (يكي از همرزمانش) ‌كه حالا برو و بيايي براي خود دست و پا كرده يا مطب دكتر و مواجهه با منشي كه امثال او را دست به سر مي‌كند و رياكاري، خوشگذراني و... صفات ديگري در او مي‌بينيم، فكر نمي‌كنيد اين تضادهايي كه به تصوير كشيده‌ايد تنها محدود به آدم‌هاي جنگ نمي‌شود؟ در كشور ما درصد بالايي از آدم‌ها چيزهايي را در محيط خانواده مي‌آموزند كه وقتي وارد جامعه مي‌شوند تازه متوجه مي‌شوند آموخته‌هايشان در واقعيت‌هاي اجتماعي پيرامون‌شان هيچ جايي ندارد.

بله، و اين‌گونه است كه پرخاشگري مي‌كنند، البته اينجا فراتر از محدوده اين آدم‌ها نياز نبود كه به آن پرداخته شود. اكبر من هم از هين جنس است. اكبر پرخاشگر نيست چون اگر پرخاشگر بود با دوستانش هم پرخاشگري مي‌كرد، اما ديدن ناهنجاري‌ها و بي‌عدالتي‌هاست كه او را به پرخاشگري وامي‌دارد.

وسط آن همه ارزش و ضدارزش «علي انصاريان» كجاي ماجرا بود؟ اسپانسر بود؟

نه چرا تا يك چهره غيرهنري در فيلمي مي‌بينيم، فكر مي‌كنيم اسپانسر مالي است! مي‌خواستيم فضاي نشريات را به تصوير بكشيم كه نشريات ارزشي جاي خود را به نشريات زرد داده است. آقاي انصاريان هم لطف كردند پذيرفتند در آن نما ظاهر شوند.

كمي در مورد تبليغات فيلم بگوييد. برنامه‌ريزي‌تان چه بود؟ چه كرديد؟

والله تبليغات كه همه‌جور تبليغاتي انجام داديم، فقط يك خط قرمز براي خودمان تعيين كرديم آن هم اينكه با توجه به محتواي فيلم تلاش كنيم در زمينه تبليغات هرگز خداي ناكرده از اسم و رسم بازيگران فيلم سوءاستفاده نشود. به همين دليل با وجود خيل عظيم بازيگران حرفه‌اي فيلم هرگز در تبليغات «پاداش سكوت» تمركزي روي اين اسامي نمي‌بينيد.

در مورد پخش تيزرها و زمان‌شان چطور تلويزيون در خصوص چنين فيلمي كه مفهوم ارزشي هم دارد باز خست به خرج مي‌دهد؟!

چه مي‌دانم. تلويزيون است ديگر، چه مي‌شود كرد. باز من فكر مي‌كنم الان خيلي بهتر شده و روز به روز در حال بهتر شدن است.

به اسم و رسم بازيگران فيلم اشاره كرديد، هر چه فكر مي‌كنم برايم قابل هضم نيست كه دليل گردآوري اين همه بازيگر اسم و رسم‌دار چيست؟ (فيلم بفروش كه نساخته‌ايد،‌ اين نقش‌ها را هم كه بازيگر معمولي هم مي‌توانست بازي كند.)

نخير، من هرگز چنين عقيده‌اي را قبول ندارم. چرا نمي‌آييم نگاهمان را به سينما حرفه‌اي كنيم؟! حتما كه نبايد فيلم تجاري باشد يا اثر خارق‌العاده‌اي باشد تا از بازيگر حرفه‌اي در آن استفاده شود. اين طرز فكر و نوع نگاه كاملا غلط است.

خب اين به كنار، زماني كه مي‌آييد از بازيگر حرفه‌اي استفاده مي‌كنيد كه قبلا اثبات كرده توانايي بالايي دارد، چرا سعي نمي‌كنيد او را از قالب پيشينش بيرون بكشيد و به‌عنوان يك كارگردان ابعاد تازه‌اي از اين خلاقيت را بشناسانيد؟ (اين بازيگران هر چند مثل هميشه عالي ظاهر شده‌اند اما تكراري‌اند.)

اولا كه من به عنوان كارگردان هميشه سعي مي‌كنم براي بازيگرم قالب‌شكني كنم اما در بعضي موارد اين قالب‌ها و تكرار‌ها عمدي است. به‌عنوان مثال من خودم مي‌خواستم پرويز پرستويي همان به قول شما قالب هميشگي را داشته باشد،‌حتي اگر اجازه داشتم اسم اكبر را حاج‌كاظم مي‌گذاشتم! دغدغه من يادآوري جنگ بود، يادآوري آدم‌هايي كه نبايد فراموش شوند، آدم‌هايي كه همه چيزشان را به خاطر ما گذاشتند.

مواردي بوده كه هنگام ساخت فيلم‌هاي قبلي‌تان – قطعه ناتمام،‌ به آهستگي- به آن رسيده و در اين فيلم به كار گرفته باشيد؟

دو فيلم قبلي من در جشنواره‌هاي خارجي زياد جايزه گرفت و تحسين شد اما «پاداش سكوت» كار دل است بنابراين سعي كردم در اين فيلم استانداردهاي تصويري‌ام – رنگ و نور- را بالا ببرم و به معيارهاي جهاني نزديك كنم.

در اوايل صحبت‌تان از ناشناخته‌ماندن سينماي هنري براي مردم گفتيد، فكر مي‌كنيد تداوم در ساخت چنين آثاري به گشايش اين زبان ارتباطي كمك مي‌كند؟

مسلما همين‌طور است و اين اميد همه كساني است كه اينگونه فيلم مي‌سازند، اگرنه مطمئن باشيد نمي‌ساختند.

حرف تازه.

دو، سه تا سناريو نوشته‌ام،‌ آماده ساخت است. حالا تا ببينيم خدا چه مي‌خواهد  اما هر كدام را بسازم حتما مثل هميشه ردپاي مازيار ميري را روي آن مي‌بينيد.

 

2- من قاتل پسرتان نيستم

مهرزاد دانش

اگر بخواهيم در پي يك درونمايه مشترك ميان فيلم‌هاي مازيار ميري باشيم شايد مقوله «فرد در برابر اجتماع» بيش از هر امر ديگري به ذهن متبادر شود. در قطعه ناتمام، اين فرديت روي زني خواننده تمركز يافته بود كه در اجتماع متعصب پيرامون خويش، متهم و طرد شده بود. در به آهستگي اين بحث همچنان بين جامعه‌اي سنتي و ظاهرنگر جريان داشت آنسان كه منجر به مهاجرت شخصيت اصلي فيلم به گوشه انزوا شد. در پاداش سكوت نيز چنين است اما اين بار فرديت آدم اصلي فيلم برحسب ايدئولوژي ديگري شكل گرفته است و محيط پيرامون او نه اجتماعي سنتي يا متعصب، بلكه حوزه‌اي مادي‌نگر در ابعاد مالي، سياسي و... است كه شكل و شمايلي «ضدارزشي» به خود گرفته است. حكايت سرگشتگي يك رزمنده در شهري آلوده، حكايتي تكراري در سينماي ماست و شايد محسن مخملباف با عروسي خوبان به نوعي پيش‌قراول اين جريان به حساب مي‌آيد. منتها تفاوت بارزي كه بين پاداش سكوت و ديگر فيلم‌هاي موسوم به گونه اجتماعي ـ جنگي به چشم مي‌خورد، آن است كه آن اجتماع بيروني و ناهمساز با روحيه ارزش‌مدار شخصيت اصلي داستان، نه از بيگانگان و جبهه‌نرفته‌ها، بلكه دقيقا از بين همان كساني تشكيل يافته است كه خود زماني رزمنده يا وابسته به طيف رزمندگان بودند. بدين ترتيب يك رزمنده در مقابل جمعي از همرزمان سابق خويش قرار مي‌گيرد و دوگانگي ترسيم‌شده توسط فيلمساز اين‌بار در يك موقعيت هم‌شكل اما ناهمساز تكوين پيدا مي‌كند.

اكبر منافي، شخصيت اصلي فيلم، در مسيري كه مي‌پيمايد با هفت منزل يا خوان برخورد مي‌كند (پدر يحيي، محمد سليمي، عبدالله مشكاتي، دفتر مجله عباس ساجدي (كه حالا تبديل به نشريه‌اي زرد شده است)، جواد بازقلعه‌اي، كمال اطاعت و نهايتا احمد ايرواني) و تمام اينها روزگاري جزو رزمندگان بوده‌اند. آنچه از اينان در فيلم ترسيم مي‌شود بي‌شباهت با آن جمله معروف درباره سرنوشت آدم‌هاي جنگ پس از دوران جنگ نيست كه ظاهرا منسوب به شهيد باكري است. هر يك از اين رزمندگان سابق سرنوشتي متفاوت يافته‌اند. محمد سليمي سرش به كارگاه محقر خويش گرم است، مشكاتي به دنبال سرمايه و رانت سياسي رفته است، ساجدي عازم و مقيم خارج شده است، بازقلعه‌اي جزو مديران عالي‌رتبه‌اي است كه منشي‌اش از قضا همسر سابق ساجدي است، اطاعت در اثر جراحات شيميايي شهيد شده است و ايرواني نيز در آستانه شهادت است. پاداش سكوت بهانه‌اي است براي عبور از ميان آرمان‌گراهايي كه هر يك اينك به نوعي با آرمان‌هاي سابق خويش رفتار كرده‌اند. در واقع برخلاف آنچه در ابتداي تيتراژ مي‌آيد (عبارت:‌ «با نگاهي به داستان من قاتل پسرتان هستم نوشته احمد دهقان») فيلم كمترين ارتباط را با داستان كوتاه هشت‌صفحه‌اي دهقان برقرار مي‌سازد. تمام تمركز داستان اصلي مبتني بر دغدغه شخصيت اصلي است كه آيا واقعيت پنهان را به پدر شهيد بر سر مزارش بگويد يا نه و اين دغدغه از طريق نگارش نامه حاصل مي‌آيد. اما فيلم از اين دغدغه تنها به عنوان يك بستر استفاده كرده است تا روي آن سراغ موضوعاتي ديگر برود. از يك حيث، ماجراي پاداش سكوت، مي‌تواند ادامه‌اي بر فرجام داستان احمد دهقان باشد. دهقان دغدغه گفتن يا نگفتن را طرح كرده است و ميري دغدغه‌هاي پس از گفتن را. براي همين آن تكان‌دهندگي كه در داستان دهقان است، هرگز به ماجراي فيلم منتقل نمي‌شود و حتي به نظر مي‌رسد با يك جور ابهام‌پردازي در نمايش در چگونگي مرگ يحيي، اكبر را از نقش داشتن در اين واقعه معاف كرده است و لحني به شدت تعديل‌شده به خود گرفته است. فيلم پاداش سكوت قرار است تلخي خود را نه از نحوه شهادت يحيي، بلكه از نحوه تعامل جامعه با رزمندگان و استحاله‌يافتگي برخي از رزمندگان در متن دنيازدگي كسب كند. اما اين رهيافت عملا تبديل به يك سري شعارهاي مستعمل مي‌شود كه نمونه‌هاي مشابه آن را مي‌توان مكررا در بسياري از نشريات و روزنامه‌ها يافت. اينكه دوربين روي ناخن مانيكورشده منشي متمركز مي‌شود، «سلام عليكم» گفتن‌هايش را مقابل انگليسي حرف زدن‌هايش قرار مي‌دهد (از كي تا به حال انگليسي صحبت كردن با يك خارجي ضدارزش شده است؟)، بلنداي يك برج به مثابه علامت سرمايه‌داري (ولابد «بد» بودنش) به رخ كشيده مي‌شود، موجود نبودن اطلاعات در مورد يك آدم خاص در يك اداره به معناي بي‌اهميتي به رزمندگان انگاشته مي‌شود، صحبت مكرر با موبايل و ميوه خوردن نشانه‌اي براي فراموش‌شدگي آرمان‌هاست، يك فوتباليست به يك رزمنده ارجحيت داده مي‌شود و... همگي نمونه‌هايي از اين شعارهاست. بحث بر سر درست يا غلط بودن محتواي اين شعارها نيست، بلكه كيفيت طرح آنها در يك فيلم سينمايي سنخيتي با تبيين هنرمندانه ندارد. اينكه مثلا سردبير يك نشريه پشتش را به رزمنده كند و به جاي يك فوتباليست معروف را تحويل بگيرد، ساده‌انگارترين شيوه براي ترسيم يك واقعيت تلخ است و همين ساده‌انگاري‌ها باعث شده است تا برخي امتيازها و قابليت‌هاي اثر آنسان كه بايد و شايد در ذهن ننشيند.

در پاداش سكوت مي‌توان ايده‌هاي فرعي قابل‌تاملي را جست‌وجو كرد. مثلا آغاز فيلم با يكسري نماهاي جامپ‌كاتي از pov شخصيت اصلي شكل مي‌گيرد كه از درون باجه بليت‌فروشي رويت مي‌شود. در حالي كه پايان فيلم عبارت از نماي بلندي است كه شخصيت اصلي دارد به دوربين مي‌نگرد. يعني درست برعكس مختصات آغاز فيلم. اين قرينه‌مندي تضادآلود به خوبي تغيير موقعيت اين شخصيت را از ابتدا تا فرجام تداعي مي‌كند، ضمن آنكه آن نگاه آخر مي‌تواند يك جور هشدار و... هم تعبير شود. اين قرينه‌سازي درخصوص نماز خواندن اكبر هم شكل مي‌گيرد. اوايل فيلم كه اكبر مي‌خواهد نماز بخواند، سر آيه «مالك يوم‌الدين» مكث مي‌كند و مابقي عبارات نماز را فراموش مي‌كند: يك جور عذاب وجدان معطوف به مكافات جهان آخرت اوج گرفتن دوربين و تبديل شدنش از زاويه روبه‌رو به نماي‌هاي انگل، موقعيت مذهبي اين سكانس را شدت مي‌بخشد. اما در پايان فيلم او نمازش را به اتمام مي‌رساند كه قرار است آرامش يافتگي وي را از اين عذاب وجدان نمايش دهد. فضاسازي داخل منزل اكبر از ديگر امتيازات فيلم است كه به خوبي به شخصيت او عمق بخشيده است؛ نكته‌اي كه اتفاقا جايش در داستان احمد دهقان خالي است. از اين جور ظرافت‌ها در فيلم مي‌توان بيشتر و بيشتر يافت، اما لحن سنگين محتواي اثر با آن نمودها و جلوه‌هاي كليشه‌اي و كسالت‌بارش، باعث تحت‌الشعاع قرارگرفتن اين قابليت‌ها شده است. فيلم برخلاف نامش، از سكوت به دور است و آكنده از فريادهايي مكرر و مشابه است و حتي آن سكوت شخصيت فرمانده نيز چيزي از اين شلوغي نمي‌كاهد.

 

3-  وداع با اسلحه*

مهدي يزداني‌خرم

فيلم «پاداش سكوت» ساخته مازيار ميري اقتباسي است از مجموعه داستاني‌ «من قاتل پسرتان هستم» نوشته احمد دهقان. به واقع مازيار ميري و فيلمنامه‌نويسان پاداش سكوت با اصل قرار دادن داستان من قاتل پسرتان هستم از چندي ديگر از داستان‌هاي ديگر مجموعه مذكور نيز استفاده كرده و فيلمنامه پاداش سكوت را نوشته‌اند. پاداش سكوت بنابر حساسيت‌ها و حاشيه‌هاي ريز و درشتي كه كتاب احمد دهقان از سرگذرانده بود، تبديل به يكي از پرمخاطب‌ترين آثار جشنواره فيلم سال گذشته شد و اين گمان وجود داشت كه فيلم نيز ممكن است مانند كتاب دهقان حواشي پررنگي را از سربگذراند.

مجموعه داستان احمد دهقان يعني «من قاتل پسرتان هستم» در سال 1383 منتشر شد و دومين كتاب اين نويسنده متعهد بود كه پيش از آن رمان ستايش شده «سفر به گراي 270 درجه» را در كارنامه خود داشت. دهقان كه از چهره‌هاي سرشناس نويسندگان متعهد و دفاع مقدس محسوب مي‌شد زماني دست به انتشار مجموعه داستان خود زد كه به عنوان يكي از نويسندگان جنگ چندين جلد از مجموعه خاطرات سرداران جبهه را نيز منتشر كرده بود و اصولا نويسنده‌اي حاشيه‌ساز محسوب نمي‌شد. اما چاپ مجموعه و درك قصه‌هاي تلخ، گزنده، متفاوت و در عين حال بي‌پرواي او جوي به وجود آورد كه عمده آن از سوي نويسندگان، منتقدان و متوليان اصول‌گرايي بود كه اين نگاه به جنگ را برنمي‌تابيدند. از سوي ديگر كتاب با وجود برخي اشكال‌هاي تكنيكي و زباني در ميان مخاطبان غيرمتعهد و نويسندگان آن نيز مورد توجه قرار گرفت و احمد دهقان را تا نامزدي بهترين مجموعه داستان «كتاب سال بنياد گلشيري» پيش برد. در طول ماه‌هاي سال 1384 نشريات و روزنامه‌ها پر شد از انواع نقدها و اظهارنظرهاي مختلف در باب «من قاتل پسرتان هستم». شديدترين حمله‌ها از طرف نشرياتي مانند «ادبيات داستاني» بود و چهره‌هاي سرشناس ادبيات متعهد كه دهقان را به «سياه‌نمايي» جنگ و تخريب چندي از ارزش‌هاي آن متهم كردند. كار به جايي رسيده بود كه حتي در محافل غيررسمي و نيمه رسمي ايشان، احمد دهقان نويسنده مورد ترديد قرار گرفت و فشارهايي را برمي‌انگيخت كه نويسنده ميانسال به سختي در حال تحمل آنها بود. مخالفت چهره‌هاي كليدي‌اي مانند «مجتبي رحماندوست» و «محمدرضا سرشار» با شيوه نگاه دهقان به جنگ، او و كتاب‌اش را در بحراني واقعي قرار داد. از سوي ديگر احمد دهقان در گفت‌وگوهاي خود بر پايبندي‌اش به اصول و ارزش‌ها تاكيد كرده اما ادبيات را توصيه‌‌ناپذير مي‌خواند. تقابل اين واكنش‌ها و فضاي تلخي كه از پي آن برمي‌آمد باعث شد تا نويسنده براي مدتي سكوت كند، تلفن‌اش خاموش شود و در عين حال نقدهاي پرشماري را مشاهده كند كه با موضوعيت كتاب او نوشته مي‌شدند. در اين احوال بود كه «سيدمهدي شجاعي» در يادداشتي تاثيرگذار در روزنامه «همشهري» از احمد دهقان دفاع كرد و او را «خودي» خواند. نامه شجاعي دست‌كمي از معجزه نداشت، آبي بود بر آتش. شجاعي كه از بزرگان جناح متعهد بود با دفاع از دهقان به بحران پايان دارد و جو متشنج را آرام كرد. در همين احوال خبر از ترجمه رمان «سفر به گراي 270 درجه» آمد و بلافاصله فروش موفقيت‌آميز اين ترجمه در آمريكا. شايعه‌اي نيز قوت گرفت و آن اينكه «جورج كلوني» درصدد ساختن فيلمي براساس «سفر به گراي 270 درجه» است. احمد دهقان از دوزخ خارج و به برزخ رفت. نويسندگان شناخته شده و قديمي متعهد حمايت‌اش كردند و او را كماكان از خود دانستند. در اين جو بود كه خبر آمد مازيار ميري درصدد ساختن فيلمي به نام «پاداش سكوت» است. زمزمه‌ها آغاز شد و اين گمان به وجود آمد كه شايد ماجرا اين بار در حوالي نسخه سينمايي داستان‌هاي دهقان ادامه پيدا كند، اما نگاه نسبتا محافظه‌كارانه‌تر و تلفيقي ميري به داستان‌ها جنجال را خاموش كرد، هرچند در نمايش فيلم در سالن منتقدان جو خاصي حاكم بود، اما دفاع پرقدرت تهيه‌كننده پاداش سكوت از مفاهيم فيلم و حضور دهقان، سيدمهدي شجاعي، محمدرضا بايرامي و چندي ديگر از نويسندگان متعهد در سالن از حواشي كاست يا حداقل وضعيت حساس را در حالتي خاموش و منفعل قرار داد. پاداش سكوت اقتباسي است نسبتا آزاد و با پاياني محافظه‌كارانه‌تر از داستان احمد دهقان اما بايد ديد آتش زير خاكستر همزمان با اكران‌اش دوباره شعله مي‌كشد يا فيلم و عوامل‌اش مي‌توانند از اين مسير به سلامت عبور كنند.

* نام يادداشت برگرفته از رمان سترگ ارنست همينگوي فقيد است.

سه شنبه 23 مرداد1386 ساعت 12:31 توسط شهروند امروز | موضوع: |