در این نوشته مختصر درباب «مسووليت»، پس از تحلیل زبانی گزاره «مسوول بودن»، بحث چنان پیش برده میشود که تفاوت درک سنتی و مدرن از مسووليت بارز شود. در پایان به سوءاستفاده ایدئولوژیک از مفهوم مسووليت پرداخته میشود و اینکه در سیاست لازم است چه درکی از این مفهوم چیره شود، تا ظرفیت سوءاستفاده ایدئولوژیک از آن گرفته شود.
گزاره سه متغیری مسووليت
۱. «تو در برابر رب مسوولی»، ۲. «تو در برابر ارباب خود مسوولی»، ۳. «تو در برابر وجدان خود مسوولی»، ۴. «تو در قبال قوم خود مسوولی»، ۵. «تو در برابر جامعه بشری مسوولی»، ۶. «تو در برابر طبیعت مسوولی» ۷. «تو مسوول کردهها و ناکردههای خود هستی»، ۸. «تو مسوول اعمال همنوعان خود هستی.» این هشت جمله به هشت نوع کاربست مختلف محمول مسوول اشاره دارند. ۱ و ۲ در مورد مسووليت در برابر اعلی و اقوی (برتر و قویتر) هستند، ۳ مسووليت در برابر خود است، ۴ از همبستگی با گروه مشخصی از انسانها برمیخیزد. ۵ از یک گروه مشخصی انسانی فراتر رفته و کل انسانها را مرجع مسووليت در نظر میگیرد. در ۶ مسووليت متوجه یک چیز یا ایده است و مستقیما به
انسانها برنمیگردد. در ۷ و ۸، موضوع مسووليت، اعمال است.
یک گزاره جامع بیانگر «مسوول بودن» چنین ساختاری دارد: «الف» در برابر «ب» بهخاطر «پ» مسوول است. این عبارت سهمتغیری است؛ این بدین معناست که از سه زاویه میتوان در مورد «مسوول بودن» پرسید: ۱. چه کسی مسوول است؟ ۲. در برابر چه کسی یا چه چیزی مسوول است؟ ۳. به چه خاطر مسوول است؟
مضمون مسووليت در شکل کهن آن
شکل کهن مسوول بودن، قرار گرفتن در مقابل کسی یا قدرتی است که در موضع برتر است. این نوع مسوول بودن برخاسته از نابرابری در رابطه است. تاریخ آن همان تاریخ نابرابری است. «الف» قویتر از «ب» است. در یک ارتباط اتفاقی «الف» به «ب» اعمال قدرت میکند. در این حال «ب» در برابر «الف» مسوول نیست. اما اگر رابطه در یک شبکه پایدار از روابط اجتماعی قرار گیرد، یعنی «الف» فقط قوی نبوده، بلکه شأن اجتماعی پایداری چون ارباب و شاه داشته باشد، «ب» به عنوان فرودست، در برابر وی مسوول میشود. در ساختار اجتماعی کهن که اختلاف شاخص آن اختلاف «بالا» و «پایین» است، این تفاوت و بازتولید آن است که مضمون مسووليت را مشخص میکند.
در دوران کهن، در جامعههایی با ساختار هرمی، درکی از «مسوول» با معنای بالا وجود داشته، اما زمینهای برای اندیشهورزی روی مفهوم «مسووليت» وجود نداشته است. تنها استثنائی که وجود دارد یونان است که در آن به دلیل دموکراسیای که دست کم به طیف فوقانی آزادمردانش امکان اعمال اراده میداد، مسووليت از زاویه اختیار و اضطرار موضوع اندیشه قرار گرفته است. بخشهایی از «اخلاق نیکوماخوس» ارسطو، بهویژه کتاب سوم آن را، میتوان بهعنوان اندیشهورزی در باب مسووليت بازخواند.
مسووليت در خطه فرهنگی ما
در فرهنگ ما نیز تصوری از «مسوول»، بر مبنای پیشگفته نابرابری وجود داشته، اما مفهوم «مسووليت» وجود نداشته است. اسم معنای «مسووليت»، که از عربی میآید، واژهای جعلی است. عمر رواج آن شاید به یک قرن هم نرسد. در گذشته درکی از مسووليت در برابر رب، در برابر ارباب و در برابر قوم و طایفه وجود داشته، اما مفهومی وجود نداشته که از نیاز تعقل روی این رابطهها برخاسته باشد. رابطهها شخصانی دیده میشده است، یعنی از شخص به شخص، از شخص به گروه، از شخص یا گروهی از اشخاص دربرابر ربی با خصوصیاتی شخصانی. مسوول بودن در حوزه آیینی بازتاب و تداوم رابطه در مقابل اقوی و اعلی در حوزه اجتماعی بوده است.
مسووليت از راه ترجمه وارد گفتار ما میشود. مسوول را به معنای موظف در نظر میگیرند. او وظیفه دارد کاری را پیش برد و مرجعی وجود دارد که در برابر آن بایستی به این سوال پاسخ دهد که آیا به وظیفهاش عمل کرده است یا نه. مسووليت در این معنا، با آنکه مفهوم جدیدی است، به سادگی، به نگرش دینی گره میخورد، یعنی به وظیفه و اینکه مرجعی وجود دارد که از انسان سوال کند.
سنت، «در برابر کسی مسوول بودن» را میفهمد، اما در متن تجربههایش «مسوول چیزی بودن»، در معنایی جز به خاطر چیزی متعصب بودن و غیرت نشان دادن، ادراک و اندیشیده نشده است. در جوامع دیار ما چیزی وجود نداشته است که کسی مسوول آن شود. مثلا کلانتر محل یک شأن تعریفشده نبوده است که بر مبنای آن کسی را بازخواست کنند تا دریابند آیا به مسووليت خود بهعنوان کلانتر عمل کرده است یا نه. کلانتر محل مسوول بوده است در برابر کلانتر شهر و کلانتر شهر مسوول بوده است در برابر والی، امیر، وزیر یا شاه. قاضی و مفتی نیز آن شأنی را نداشتهاند که مسووليتشان با آن سنجیده شود. آنان نیز مسوول بودهاند «در برابر»، در برابر مرجعی اعلی که ملک در زمین یا آسمان بوده است.
وجدان
مسووليت وجدانی نیز، بدانسان که امروز آن را درمییابیم، چیزی جدید است. در عصر جدید است که وجدان با ذهن و درون تعریف میشود. در گذشته امر وجدانی، امر ایمانی بوده است و امر ایمانی، حتي در عرفان، شاخصهایی عینی داشته است. وجدان، «خود» نبوده است. وجدان «بیخودی» بوده است. «خود» مفهومی جدید است. انسان مدرن است که شهامت دارد بگوید: خودم!
مسووليت، آزادی و قانون
سنت، مسوول اعمال خود بودن را به معنای مسوول بودن در برابر یک مرجع را میفهمیده است. از نظر دینی خدا داور نهایی است و زمانی میرسد که از انسان در مورد اعمالش سوال کند. انسان مسوول
اعمال خویش است، زیرا طرف سوال قرار میگیرد.
پس در سنت نیز به گزارهای با این مضمون میخوریم که انسان مسوول کردهها و ناکردههای خویش است. درک جدید با درک سنتی این تفاوت اساسی را دارد که مسووليت را با آزادی مرتبط میکند. انسان مسوول است، چون آزاد است؛ چون آزاد است، بایستی در مورد کردهها و ناکردههایش پاسخگو باشد.
مرجع پاسخگویی در درک جدید، فرد یا قدرتی شخصانی نیست. کسی که بازخواست میکند که چرا چنین و چنان کردی، بایستی در پرسشگری محق باشد، مثلا در مقام قاضی. قاضی فرد نیست، یک مقام است. او بنابر تعریف، تنها به قانون پایبند است.
در دورانهای کهن، اندیشهورزی در مورد مسووليت بدان جهت بیمورد بوده است، که آن آزادیای وجود نداشته که مسووليت را مضموندار کند. بدون آزادی «مسوول» وجود ندارد؛ آنچه وجود دارد مامور معذور است و آمری که آمریت و امارت وی دیگران را معذور میکند، یعنی از مسووليت میاندازد.
تاریخ مفهوم
مفهوم مسووليت، مفهومی است زاده عصر جدید. در گفتار سیاسی، نخست در انگلستان قرن هجدهم رواج مییابد، آن هم در ترکیبهایی تعیینگر حوزه مسووليت وزیران. مسووليت در معنای مدرن آن پیوسته به ایده محدودیت قدرت است. قدرت نامحدود، قدرت نامسوول است.
مفهوم از حوزه سیاست به حوزه حقوق میرود و از حقوق به فلسفه و اخلاق. در قرن نوزدهم با مفهوم آزادی جفت میشود. اندیشه در مورد رابطه مسووليت و آزادی و خودباشی و رابطه خود با دیگری یکی از محورهای اندیشه فلسفی در نزد کسانی چون هوسرل، اینگاردن، سارتر، لویناس و ریکور است. در آغاز قرن بیستم ماکس وبر دوباره آن را در متنی به کار میبرد که هم سیاستشناسانه و هم اخلاقشناسانه است. او مسووليت را بهعنوان مسووليت در قبال اعمال تعریف میکند و تعریفی هنجارگذار از سیاستمدار همچون شخص مسوول عرضه میکند، شخصی که به نتایج اعمال خود آگاه است و بر آن پرده نمیافکند.
از نیمه دوم قرن 20 مفهوم مسووليت بسط معنایی یافته و موضوعهای متنوعی برای آن در نظر گرفته شود: کل انسانها، ستمدیدگان تاریخ، آیندگان، طبیعت.
در نظریه دموکراسی معمولا به «مسووليت» به چشم یک مفهوم کلیدی نمینگرند، چون آن را محصول عواملی چون محدودیت قدرت، نظارت همگانی و لزوم حسابرسی مرتب دورهای و تغییر مقامها میبینند.
در کنار استفاده مدرن دموكراتيك، استفاده سنتی از آن نیز ادامه مییابد و همین نحوه استفاده سنتی است که در قالب ایدئولوژیهای مدرن نیز میرود.
سوءاستفاده از مفهوم
مفهوم مسووليت مثل هر مفهوم دیگری اجازه سوءاستفاده را نیز میدهد. گروهها و دولتهای ایدئولوژیک به این مفهوم علاقه ویژهای دارند. در نظام ایدئولوژیک، انسان همواره مسوول است؛ مسوول است به این معنا که مدام سوالپیچ میشود. او مسوول است در برابر هممسلکان، ملت، تبار، تاریخ. مسوولان امور نیز میگویند مسوولاند، مسوول در برابر وجدان خود. آنان فقط به وجدان خود پاسخ میگویند!
دموکراسی میگوید: وجدانتان محترم است، اما به جای وجدان یا افزون بر وجدان به مردم نیز پاسخ دهید؛ توضیح در مورد وجدانیات لازم نیست، آنچه محتاج توضیح است، کردهها و ناکردههاست. در حوزه سیاست به پیروی از ماکس وبر بایستی تاکید را روی مسووليت گذاشت، آن هم مسووليتی که متوجه اعمال باشد، نه چیزی به نام مسووليت وجدانی.
دو نوع سیاستمدار
سیاستمدار «الف» میگوید: من به مسووليت وجدانی خود عمل کردم، به تعهدم در برابر ملت و تاریخ و وجدان پایبند بودم. سیاستمدار «ب» میگوید: من به مسووليت خود عمل کردم، برنامه از پیش اعلام شده را اجرا کردم و به نتایجی رسیدم که آمار و ارقامشان عرضه شده و کارشناسان میتوانند آنها را بررسی انتقادی کنند. از دیدگاه سیاست مدرن دموکراتیک بایستی سیاستمدار «ب» را بر «الف» ترجیح داد.
تاریخ اخیر ایران و جهان را که بخوانیم، درمییابیم سیاستمداران معمولا از لحن خطابیای چون «الف» استفاده میکنند. از جمله اینان کسانیاند که وقتی در حوزه کاریشان قصور یا خطای آشکاری پیش آید، حاضر به پذیرفتن مسووليت و کنارهگیری نیستند و مدام سوگند میخورند که به وظایف وجدانی خود عمل کردهاند.
دو شرط وجود منش مسووليت
دو شرط لازم برای آنکه سیاستمداران مسوول (از نوع «ب») جای سیاستمداران «باوجدان» (از نوع «الف»، «باوجدان» را به طنز میگوییم) را بگیرند، از این قرارند: شرط نخست گسترش دانش و بینش انتقادی است. وقتی سیاستمدار دریابد، با مردمی سروکار دارد که انتقادی میاندیشند و آن دانش را دارند که بر مبنای آن بتوانند یاوه را از سخن سنجیده، حرف را از عمل و عمل درست را از عمل نادرست تشخیص دهند، حساب کار خود را میکنند و به ژاژخایی و پردهپوشی رو نمیآورند. شرط دیگر علنیت است. در اصل همه چیز بایستی رو باشد و فقط آن چیزهایی بایستی مبنای قضاوت در سیاست قرار گیرند، که در برابر چشمان همه واقعاند. تنها علنیت است که اخلاق و سیاست را درهم میآمیزد. هر چه نظامی بستهتر و پوشیدهتر باشد، غیراخلاقیتر است. اصل علنیت ایجاب میکند که مسوولان به مردم پاسخ دهند، آن هم درباره کردهها و نکردهها بر مبنای برنامههای اعلامشده، آنچه قانون دموكراتيك مقرر داشته و وظایفی که از مسووليتهای مشخص و محدود و تعریفشده ناشی میشوند.
ممکن است در جایی تربیتی که از سنت میآید، چنان باشد که گرایش به نظم و درستکاری غالب نباشد و افراد به سادگی بر خودخواهی و ریاکاری خود مسووليت وجدانی نام نهند. در چنین جایی نیز برقراری نظمی که در آن مسووليت، فضیلت باشد، ناممکن نیست. چاره در آن است که همه مسووليتها محدود و زماندار باشند، افراد موظف به گزارشدهی دقیق و روشن باشند، امکان نقد و بررسی علنی فراهم باشد و همه بتوانند به کمک رسانههای آزاد به اطلاعات لازم برای قضاوت دست یابند. علنیت و آزادی از ریاکاری میکاهند و استبداد و پردهپوشی، در مقابل، پرورشدهنده ناراستی و ریاکاری و مسووليتناشناسیاند.
چهارشنبه 24 مرداد1386 ساعت 15:21 توسط شهروند امروز |
موضوع: كلوپ |