تبليغاتX
شهروند امروز
 
انفعال و فعاليت - عباس عبدي

منفعل بودن ويژگي منفي است، اما معنا و ابعاد انفعال نيز نبايد در گرد و غبار هياهوي ضرورت پرهيز از انفعال دچار اغتشاش مفهومي شود.

انفعال در اصل به معناي پرهيز از اقدام نيست، همچنان كه اقدام به عمل و رفتاري لزوما به معناي فعاليت نيست. بهتر است كه به جاي حاشيه‌روي مستقيما وارد عرصه سياست شويم. انفعال سياسي را نمي‌توان با گوشه‌گيري و حتي كنار كشيدن موقتي و حتي دايمي از سياست يكي دانست. اگر چنين است، هيچ توجيهي براي نحوه رفتار امام علي(ع) در دوران خلافت خلفاي پيش از خودشان نداريم. برعكس قضيه هم درست است. اقدام و عمل سياسي و حتي در قالب بيش‌فعالي (!!) لزوما به معناي فعاليت نيست. چه بسيار سياست‌مداراني كه كاملا منفعلانه در عرصه سياست حاضر هستند و خيال خود را با اين توجيه آسوده مي‌كنند كه جزو قاعدين و بريده‌هاي زمان نيستند و كماكان به تكليف خود عمل مي‌كنند.

 روشن است كه در پس اين فعاليت ظاهري، نوعي رفتار انفعالي و تبعيت از غير و دنباله‌روي از حوادث و افراد موج مي‌زند. اين نوع اقدام و عمل سياسي مثل قايقي است كه در امواج رودخانه به چپ و راست و جلو برده مي‌شود و قايقران خيال مي‌كند كه در حركتي فعالانه مشاركت دارد، در حالي كه در چنين شرايطي اگر كسي بتواند قايق خود را ثابت و محكم نگاه دارد و حتي ذره‌اي هم اجازه حركت به آن ندهد، عملي فعالانه انجام داده است، گرچه حركت نمي‌كند.

بنابراين يكي از عناصر اصلي در هر رفتار و عمل سياسي فعال، ويژگي اختيار است و هرچه دوز اختيار بيشتر باشد، آن عمل را فعال‌تر مي‌توان ناميد و برعكس. در اينجا بايد ميان ضرورت و اختيار تفكيك قايل شد.كسي كه رتبه كنكورش 100 است، اين امكان را دارد كه هر رشته‌اي را كه مي‌خواهد انتخاب كند، ولي كسي كه رتبه‌اش 5000 است يا محدوديت‌هاي ديگري همراه اوست چنين امكاني را ندارد، بنابراين نمي‌تواند چيزي را كه انتخاب كرده و البته خودش هم آن را انتخاب كرده، به معناي واقعي انتخاب ناميد. چنين انتخابي فعالانه نيست، بلكه منفعلانه است. آنان كه در حوزه سياست انواع اقدامات را انجام مي‌دهند و آن را انتخاب و كنش فعال مي‌نامند، تنها در صورتي مي‌توانند مدعي فعاليت باشند كه از ميان‌ راه‌هاي موجود يكي را انتخاب و بقيه را مطابق اراده آزاد خود رد كرده باشند. اما كسي كه از ناتواني در انتخاب راه‌هاي ديگر، و از روي استيصال فقط يك راه جلو خود مي‌بيند و آن را انتخاب(!) مي‌كند، عنصر فعالي نيست. مثل بيماري كه انواع غذاهاي سفره به‌جز يكي براي او ضرر دارد و با اين حال با اعتماد به نفس آن يك غذا را برمي‌دارد و به نام اينكه آن را دوست دارد و بهترين است، تناول مي‌كند و اسم اين را هم مي‌گذارد تحقق اراده آزاد در قالب انتخاب!كنش سياسي در ايران براي عده‌اي چنين وضعي دارد. با تمام توان خود تنها راهي كه پيش پاي خود به ذهنش مي‌رسد را منفعلانه انتخاب مي‌كند و نام آن را فعاليت مي‌گذارد، مشابه همان انتخابي كه فرد بيمار از انواع و اقسام غذاهاي موجود در سفره انجام مي‌دهد.

شايد تا اينجاي كار اشكالي نباشد. زيرا هركس مطابق توان و قدرت خود، تعدادي راه‌ قابل انتخاب در پيش روي خود دارد. اما اشكال از آنجا آغاز مي‌شود كه ديگران را دعوت به همراهي با انتخاب ناشي از ضعف خود كرده و آن را به عنوان بهترين و فعالانه‌ترين انتخاب معرفي و هركس  كه قايق خود را با زحمت نگه داشته و وارد اين امواج نمي‌كند، متهم به انفعال و بريدگي كنيم.

ركن ديگر فعاليت آگاهي است. در عرصه سياست، كنش اصيل و فعالانه سياسي، جمعي بوده و بر آگاهي جمعي استوار است و در غياب آگاهي جمعي نمي‌توان از فعاليت در برابر انفعال سخن گفت. هر اقدام سياسي كه بر آگاهي جمعي استوار نباشد، عملي منفعلانه و رها كردن تير در تاريكي است. البته آگاهي جمعي سياسي نيز به تناسب در حين عمل جمعي و سياسي شكل گرفته و پخته مي‌شود و آگاهي جمعي در انتزاع شكل نمي‌گيرد. بنابراين هيچ‌گاه بدون آگاهي جمعي نيستيم. اما سطح عمل و رفتار منفعلانه بايد متناسب با سطح آگاهي جمعي باشد.

هنگامي كه يك جنبش اجتماعي شكل مي‌گيرد، در پس‌زمينه آن مي‌توان مشخصات يك آگاهي جمعي را ديد، آن آگاهي كه از يك سو محصول كنش ذهني نخبگان فكري و بدنه اجتماعي است (كنشي كه طي مدت قابل‌توجهي دوام داشته است) و از سوي ديگر محصول كنش‌هاي خرد و فرعي و مستمر مطابق آن آگاهي‌ها بوده است و در جريان اين دو رويداد، كم‌كم جنبش اجتماعي با چنين پس‌زمينه‌اي ظهور مي‌كند.

در مقابل هنگامي‌كه جنبش اجتماعي با شكست مواجه شد، كليت آن آگاهي جمعي دچار بحران مي‌شود و واقعيت خود را از دست مي‌دهد و مدتي طول مي‌كشد كه كنش‌گران اجتماعي و سياسي به تحليل و درك نسبتا مشتركي از واقعيت جامعه و نيز مشاركت در كنش‌هاي مقطعي و جزيي نازل شوند. اقدام و عمل سياسي در اين شرايط را نمي‌توان به صفت فعال توصيف كرد، زيرا فاقد دو ويژگي مذكور در آگاهي جمعي است. عمل جمعي ايجابي در اين شرايط متصور نيست، زيرا تجربه عمل ايجابي كه آگاهي مذكور به آن متكي باشد، مفقود است و صرفا مي‌توان بر اساس عمل سلبي و نفي ديگري قدم برداشت و روشن است كه عمل سلبي يا موفق نمي‌شود يا اگر هم موفق شد، مشكلات بزرگ‌تري پس از آن آغاز مي‌شود.

به نظر من فعاليت اصيل در جامعه كنوني ايران: 1ـ كوشش براي دستيابي به آگاهي جمعي از خلال نقد منصفانه گذشته و تحليل شرايط موجود و توافق بر اهداف مرحله‌اي است. 2ـ كوشش براي تجربي و مصداقي و پايدار كردن آگاهي جمعي از خلال مشاركت در زمينه‌هايي است كه آگاهي جمعي به آنها به‌طور نسبي مورد توافق است.

سه شنبه 13 شهریور1386 ساعت 17:44 توسط شهروند امروز | موضوع: كلوپ |