موتلفه حزبي پررمز و راز از منظر آناني است كه در بيرون از گود هستند. هرازچندگاهي هر كس لايههايي از حزب را كشف ميكند و آن را به نام خود ميزند تا «كاشف الموتلفه» نام گيرد. اما آناني كه آب موتلفه را بر تن خود زدهاند، رمزورازي در خود نميبينند؛ بلكه ديگران را در هالهاي از اوهام فرو ميبرند و اينگونه به آنها مينگرند. به هر حال در مورد موتلفه در آغاز حركت تا زمان زنداني شدن آنان حرفها زده شده و كتابهايي نگاشته شده است. از ديگرسو فعاليت دوباره آنان در پايان دهه 60 نيز در رسانهها اخباري نقل شده است و بنيانگذاران اين حزب پاي ميز محاكمه خبرنگاران نشستهاند. اما در دوران «انسجام احتياطي»؛ دوراني كه موتلفهايها در گوشهاي نشسته و فعاليت شفاف را در حزب جمهوري اسلامي به نمايش گذاشتند، نه حرفي زده، نه حديثي شنيده شده است. از اين رو بود كه از «اسدالله بادامچيان» عضو هيات اصفهانيهاي موتلفهها جهت ياري دعوت شد تا اين مقطع را بازكاوي كند و از مقطعي سخن گويد كه آنان ميگويند فعاليتهايي سياسي نداشتهاند، اما در خاطرات بزرگان قوم از جلساتي با آنان روايتهايي نقل شده است. بدين ترتيب موتلفه در آن دوره حزبي براي فردا بود؛ چه فعاليت پنهاني داشته باشد، چه در گوشهاي، انسجام احتياطي را دنبال ميكرده است.
تفكر امام غربگرا، مليگرا و چپگرا نبود. او يك مرجع تقليد مستقل و داراي افكار اسلامي قوي بود و براساس حاكميت اسلام ميخواست حركت كند، لذا نهضت ايشان تشكيلاتي ميخواست كه بتواند اسلام خالص را مدنظر داشته باشد و ساختار، شيوه مبارزاتي، تاكتيكها، استراتژيها و برنامههايش منطبق با موازين اسلام و فقه صاحب جواهر و نظر ولي امر و مرجع تقليد مسلمين باشد – طبيعي بود كه نهضت ملي، نهضت آزادي و حزب زحمتكشان دكتر بقايي نميتوانستند اين تفكر را داشته باشند لذا پيرامون امام نيامدند- ابتدا توده مذهبي مسلمان آمد. از بين توده سه تشكيلات شكل گرفت؛ دو نهاد جامعه مدرسين و جامعه روحانيت مبارز و يك حزب به نام «حوزههاي 10نفره آقاي خميني» كه بعدا به «هياتهاي موتلفه اسلامي» شناخته شد.
در آستانه پيروزي انقلاب، موتلفه يك حركت جدا از ساير گروههاي سياسي را پيگيري ميكرد. برخي آغاز اين استقلالطلبي موتلفه در ميان حاميان رهبر فقيه انقلاب را چگونگي آزادي شما و آقاي عسگراولادي و ساير موتلفهايها از زندان دانستهاند. مگر موتلفهايها چگونه از زندان آزاد شدند؟
ساواك خام شد. تصور كرد كه اگر ما پس از نقل فتوا از زندان بيرون بياييم، درگيري داخلي بين مبارزين و از جمله ما و سازمان مجاهدين و كمونيستها در ميگيرد. آن روزها ما به مرحوم حاج مرتضي تجريشي كه آدم صاف و سادهاي بود، ميگفتيم كه اگر بيرون از زندان برويم پدر كمونيستها و سازمان مجاهدين خلق را درميآوريم و ضرر اينها بيشتر از ساواك است. او هم به ساواك ميگفت. لذا تحليل ساواك اين شد كه اگر ما از زندان آزاد شويم، بيرون از زندان جنگ و درگيري ميان ما و چپها و سازمانيها پيش ميآيد. اما زماني كه ما از زندان بيرون آمديم، رفتيم به سوي آنكه مبارزه را سامان دهيم. اين آغاز فعاليت براي سروسامان دادن به مبارزات و شكلگيري حكومت اسلامي بود.
گويي شما و دوستان از زندان آزاد شديد كه آن ديدگاه خالصسازي نيروها را كه مدنظرتان بود، پياده كنيد و فقط حركت مبارزاتي را ميان آن دو نهاد و خودتان مختص كنيد. در اين مسير چه اقداماتي صورت گرفت؟
زماني كه آقاي عسگراولادي و ديگر دوستان از زندان آزاد شدند، با آقاي بهشتي و مطهري صحبت كردند. آقاي مطهري خدمت امام در نجف رسيدند. امام هم در ارديبهشت 56 پيغام دادند كه به برادران بگوييد ريشه شجره خبيثه پهلوي در ايران از خاك بيرون است. جمع شويد، همت كنيد و براي هميشه آن را از ميهن اسلاميتان بيرون بيندازيد. البته بنده اوايل نيمه دوم 56 از زندان آزاد شدم. آقاي عسگراولادي و سايرين جلسات گوناگوني را با هم برگزار كرده بودند. من با آنها ديدار كردم. ساعتها جلسات با آقايان مطهري، بهشتي و باهنر به طول انجاميد.
بنده پس از آزادي در جريان اين جلسات قرار گرفتيم. همچنين به مشهد رفتم و خدمت مقام معظم رهبري رسيدم و نزديك 14 ساعت صحبت بنده با ايشان طول كشيد؛ طي چند روز. در نهايت در مجموع اين جلسات به اين نتيجه رسيديم كه بايد راه مبارزه با شاه را جديتر دنبال كنيم و زمان براي سرنگوني شاه آماده است و بايد طراحي برنامه شكل بگيرد.
اولين جلسه آغاز برنامهريزي موتلفه براي نه تنها مبارزه، بلكه سازماندهي نيروها جهت اداره حكومت آتي چه زماني و در كجا بود؟
اولين جلسه موتلفه را در باغ مرحوم حاج باقر تحريريان (صاحب كارخانه خودكار بيك) در كنار رودخانه چالوس احتمالا اوايل مهر 56 برگزار كرديم.
چه كساني در آن جلسه بودند؟
شهيد عراقي، شهيد كجويي، شهيد اسلامي، شهيد درخشان، شهيد لاجوردي، آقايان عسگراولادي، مرحوم شفيق، حاج حيدري، دكتر عباس شيباني، بنده و چند نفر ديگر بوديم؛ موتلفهايهاي خالص.
در آن جلسه به چه نتيجهاي رسيديد؟
مبارزه يك هسته مركزي ميخواهد. اين هسته مركزي بايد عناصر مطمئن داشته باشد و در آنها هيچ نفوذي و علاقهمندي به جريانات التفاطي نباشد. حتي در آن جلسه صحبت از مرحوم حاج آقا مصطفي ميرخاني و حاج عزت خليلي كه از عناصر موثر موتلفه بودند، شد. آن زمان آنها به آقاي حبيبالله پيمان علاقهمند بودند و با او ارتباط سياسي داشتند و به همين علت بنده با حضور آنان مخالفت كردم و شهيد عراقي نظر موافق داشت. بنده در آن جلسه گفتم كه اينها سفره دلشان را پيش ديگران باز ميكنند و اينجا بايد همه، ضريبشان صددرصد باشد. رايگيري شد و نظر بنده راي آورد.
طي اين برنامه با كدام يك از روحانيون بيشتر از سايرين مرتبط بوديد؟
روحانيان همراه با ما شهيدان مطهري، بهشتي، مفتح، محلاتي، آيتالله محمد مومن، آيتالله مهدويكني، آيتالله انواري، آيتالله محمد يزدي، آيتالله سيدعلي خامنهاي، شهيد باهنر، آيتالله موحديكرماني و... بودند كه البته به دليل زندان بودن آقاي هاشميرفسنجاني، ايشان در آن موقع در اين جمع نبودند.
يعني در آن موقع شوراي روحانيت 4 نفره موتلفه لغو شده بود؟
شوراي روحانيت همواره بود؛ آقايان مطهري، بهشتي و انواري و آقاي مولايي كه آقاي مولايي كمتر حضور جدي داشتند و حتي پس از شهادت آيتالله مطهري و بهشتي، امام فرمودند من آقاي خامنهاي و آقاي هاشمي را قبول دارم و ما به آنها مراجعه داشتيم.
پس موتلفه و جامعه مدرسين و جامعه روحانيت موتلف شدند تا حركت مستقلي را به راه بيندازند. نماي بيروني اين ائتلاف مستقلانه از ساير گروهها در چه فعاليتهايي متبلور شد؟
امام در سال 41 سه تشكيلات راه انداختند؛ جامعه مدرسين، جامعه روحانيت مبارز و موتلفه. آن دو تا چون نميتوانستند مردم عادي را به عضويت بپذيرند، لذا موتلفه چون كه حزب بود، مردم در آن ميتوانستند عضو شوند. سال 57-56 در تشكيلات مخفي، اين سه تشكل هسته اصلي را تشكيل داده بودند. شهادت حاج آقا مصطفي [خميني] زمينه را براي آغاز دوباره مبارزات اصيل اين تشكيلات فراهم كرد. قيام 19 دي قم در پي اين اقدامات بود كه در چهلم قم در تظاهرات تبريز (29 بهمن 56) رژيم به سركوب رو آورد. سپس برپايي مراسمهاي چهلم بنا بر تصويب اين تشكيلات شكل ميگرفت. همچنين نماز عيد فطر 1357 كه در قيطريه برگزار شد و از آن پس راهپيماييهاي عظيم ميليوني را به راه انداخته شد. به گونهاي كه در 16 شهريور و پس از آن 17 شهريور آن راهپيماييها صورت گرفت. تشكيلات مخفي به گونهاي عمل كرد كه شاه نتوانست كشتار صد هزارنفره مورد نظر خود را انجام دهد. در اين راهپيماييها نظارت دقيق داشتيم، اطلاعيهها بدون نام حتي موتلفه صادر ميشد و فقط نوشته ميشد: برقرار باد حكومت عدل اسلامي. اين رفتار به اين دليل انجام شد تا رژيم روي تشكيلات ما حساس نشود و از سوي ديگر همه نيروها در راهپيمايي شركت كنند. قرار بود شعارهاي اسلامي داده شود. هر گاه كمونيستها و ساير گروهها شعار ميدادند، مردم ميگفتند: «حزب فقط حزب الله/ رهبر فقط روحالله»، همچنين «مرگ بر چين» عليه مائويستها و «مرگ بر شوروي» عليه كمونيستها و «مرگ بر آمريكا» عليه ساير گروههاي غربي مفهوم ميداد. وقتي انقلاب اسلامي در بهمن 57 پيروز شد، پس از پيروزي نياز به تشكيلات علني احساس شد.
از قبل از پيروزي، مقدمات يك حزب را فراهم كرده بوديد تا سكاندار حكومت اسلامي شويد؟
ما در خرداد 1357 جلسهاي را برگزار كرديم، براي شكلگيري يك حزب پس از پيروزي انقلاب كه اولين جلسه آن در منزل حاج ابوالقاسم جيرسرايي از مبارزان عضو موتلفه در 15 خرداد، برپا شد. آيتالله بهشتي در آن جلسه گفتند كه انقلاب احتمال پيروزي دارد، ما تاكنون تشكيلات مخفي داشتيم. تشكيلات مخفي براي دوران مبارزه است. اما فردا كه انقلاب پيروز شد، احتياج به يك تشكيلات علني داريم. در آن جلسه جمعبندي شد كه تشكيلات از سه دسته تشكيل شود؛ دسته اول روحانيت، دسته دوم مبارزان پرسابقه كه طبعا موتلفهايها بودند و دسته سوم تحصيلكردهها همچون مهندس ميرسليم، دكتر جاسبي و دكتر عباسپور. از دسته مبارزان پرسابقه بنده، آقايان عسگراولادي، عراقي و درخشان به عضويت شوراي مركزي درآمديم و نفرات بعدي از ما آقايان توكلي بينا، مرحوم حاج سعيد اماني و... بودند.
يعني اين حزب در آن دوره تا تشكيل اساسنامه و مرامنامه هم پيش رفت؟
چارچوب حزب را تنظيم كرديم. آقاي عسگراولادي خدمت امام در پاريس پرسيدند تا نظر ايشان را جويا شود. امام هم فرمودند: «الان حزب شما را از كارهاي روزمره انقلاب باز ميدارد. بگذاريد در ايران به شما بگويم.»
بنابراين تشكيل آن حزب متوقف شد، اما موتلفه به عنوان يك حزب پس از انقلاب ادامه داد. امام پس از ورود نظرش را در مورد شكلگيري يك حزب مطرح نكرد؟
پس از ورود امام به ايران، ايشان چند بار از ما پرسيدند كه آن حزب چه شد؟! در نتيجه برنامهريزي شد كه حزب اعلام شود. بين دوستان دو عقيده مطرح بود؛ يكي آنكه فقط آدمهاي خالص باشند و كساني كه دقيقا در خط امام، ولايت، فقاهت و امامت هستند و ديگر اينكه اكنون به حزب قوي نيازمنديم و بايد تمام نيروهايي كه ميگويند در خط امام هستيم را جمع بكنيم. دومي انجام شد. بنده با وجود اينكه در گذشته معتقد به حضور افراد ناب بودم، اين بار مدافع دومي بودم. براي انتخاب هسته مركزي صحبت شد كه آقاي بهشتي به ما فرمود شما فردا صبح اول وقت به كانون توحيد برويد تا 30 نفر اول هسته مركزي شويد.
دقيقا چه روزي حزب را اعلام كرديد؟
روز 29 بهمن 57 حزب جمهوري اسلامي اعلام شد و روز 30 بهمن يا يك اسفند قرار شد ثبتنام كنيم. جالب اين بود كه وقتي من ساعت 5 صبح رسيدم كانون توحيد، قبل از بنده يك عده براي ثبتنام حاضر بودند. سپس من خدمت آقاي بهشتي رسيدم و گفتم: سحرخيزتر از ما هم بودند كه كامروا شوند. ايشان خنديدند و گفتند: معلوم است كه فرصتطلبان و خوشهچينان خيلي حواسشان جمعتر از همه است كه البته آن روال 30 نفر اول به هم خورد و هسته مركزي انتخاب شد.
مگر حزب جمهوري از همان سه تشكل (جامعه مدرسين، جامعه روحانيت و موتلفه) شكل نگرفته بود؟
حزب جمهوري اسلامي يك مجموعه بود، يك حزب نبود. مجموعهاي از گروهها و تفكرات مختلف كه تا به حال برخي همديگر را نميشناختند، به همفكري در زيرمجموعه پنج نفر از روحانيون مورد تاييد امام پرداختند.
پس فقط آن تشكيلات سهشاخهاي در حزب جمهوري نبودند.
كارگردان اصلي مدرسين و روحانيت و موتلفه بودند. ساماندهي آن 65 هزار انتظامات در تهران هنگام ورود امام از اين سه برخاسته بودند. اين ساماندهي كار سادهاي در آن فضا نبود؛ اين برخاسته از تشكيلات روحانيتي و موتلفهاي است.
چگونه است كه در آن جريان برخي از اعضاي گروههاي ديگر بهويژه نهضت آزادي ايران و مليگراها هم حضور داشتند؟
از مهر 57 وقتي شما روزنامه كيهان و اطلاعات را مرور كنيد، ميبينيد كه دو خط آغاز شد. اول اينكه فداييان اسلام را مطرح كردند تا مسلمانان را به صورت افراطي معرفي كنند و دوم اينكه سعي بر تقويت حضور نهضتيها و مليگراها شد. عكسهاي آنان در اين روزنامهها بزرگ منتشر ميشد تا تلقي شود اپوزيسيون نظام پهلوي جبهه ملي و نهضت آزادي است.
شما براي جلوگيري از اين ادعايي كه اشاره شد، اقدامي انجام نداديد و سعي نكرديد آن پروژه «ناب» كردن مبارزان را پيگيري كنيد؟
آن موقع، موقع خالص و ناب كردن نبود؛ موقع همه با هم بود.
با شكلگيري حزب جمهوري، پس موتلفه چه شد و فعاليتهايش چه شكل و شمايلي گرفت؟
ما زماني كه امام نظر به تشكيل حزب داشتند از ايشان پرسيدم كه امام ما موتلفه را چكار كنيم؟! آيا مستقل باشيم يا با حزب جمهوري اسلامي باشيم؟! امام فرمودند در حزب باشيد، اما شاكله خودتان را نيز حفظ كنيد. در نتيجه ما به حزب رفتيم، اما جلسه مركزي موتلفه را نيز برگزار ميكرديم.
حدودا چه تعدادي در جلسات موتلفه در آن زمان حضور مييافتند؟
حدود 100-70 نفر بودند كه به تدريج شهيد شدند يا رفتند؛ مثلا آقاي كروبي هم در آن دوره در جلسات ما شركت ميكرد.
اين جلسات هر چند وقت يكبار برگزار ميشد؟
هفتهاي يكبار اين تعداد دور هم جمع ميشدند كه در ابتدا جلسات پشت مجلس ملي برگزار ميشد. بنابراين هم شاكله موتلفه را بنابر نظر مبارك امام نگه داشتيم و هم تمام فعاليتهايمان را در حزب گذاشتيم تا اينكه امام نسبت به چند گروه در حزب رضايت نداشتند، لذا به آقاي خامنهاي و آقاي هاشمي پيام دادند كه من از حزب بر شما دو نفر بيم دارم. پس از اين سخن امام، بنده خدمت آقاي هاشمي در مجلس رسيدم و به ايشان گفتم كه امام نگراني دارند؛ نگراني از شما دو نفر كه ندارند، از ناطق، موحديكرماني و درينجفآبادي هم كه نگراني ندارند. از امثال من و عسگراولادي و موتلفهايها هم نگراني ندارند؟
آقاي هاشمي گفتند كه امام شماها را قبول دارد و شماها آدمهايي هستيد كه هر چه امام ميخواهد انجام ميدهيد. گفتم پس معلوم شد كه امام از چه كساني نگراني دارد. علت اين مساله اين بود كه اينها به نام حزب كار خودشان را انجام ميدادند.
يعني امام از ميرحسين موسوي و چپگراهاي حزب ناراضي بودند؟
يك بخش هم آنان بودند. به عنوان مثال دبيركل ميگفت اين مطلب را جايي نگوييد، بعد ميديديم كه در همه جا نقل ميشود. امام هم از پراكندگي حزب احساس نگراني كرده بودند. لذا به پيشنهاد آقاي هاشمي فيتيله حزب پايين كشيده شد. در آستانه انتخابات مجلس سوم گزارشي خدمت امام داده شد و ايشان فرمودند كه من با تعطيلي حزب مخالفتي ندارم؛ حتي نفرمودند تعطيل شود. با اين حال موتلفه تا اين مرحله درون حزب فعاليت ميكرد و شاكلهاش را هم داشت.
شما فرموديد كه موتلفه فعاليتهاي خود را در اين مرحله درون حزب جمهوري دنبال ميكرد، اما در آن دوران موتلفه بارها در برابر برخي حوادث و رويدادها به عنوان موتلفه اظهارات خود را بيان ميكرد و به نوعي كركره فعاليت سياسي موتلفه پايين نبوده است. موتلفه اگرچه در زمان حزب جمهوري به عنوان يك حزب فعاليت سياسي نميكرد، اما به عنوان يك گروه دست به اين اقدامات ميزد. فعاليتهاي موتلفه چه بود؟
موتلفه هميشه دنبال وظيفه انقلابي بوده و بنابراين دنبال قدرت و حفظ خودش نبوده است. فعاليتهاي موتلفه در مخالفت يا مغايرت با حزب نبود.
به عنوان مثال در زماني كه آقاي لاجوردي دادستان بود و آقاي مهدويكني، رئيس كميته بود، موتلفه به ديدار آقاي هاشمي ميرود و از جلوگيري آقاي مهدوي از اجراي نظرات آقاي لاجوردي توسط كميتهايها به دفاع از «شهيد لاجوردي» ميپردازد؛ اين يعني حمايت حزبي موتلفه از يكي از اعضاي ارشدش.
اگر بحثي در مورد آيتالله مهدوي بوده است، برخي دوستان موتلفه به ديدار هاشمي رفتهاند تا نظردهي بكنند. والا جلالت آيتالله مهدويكني به گونهاي بود كه امام در مورد ايشان فرمودند ايشان از زمره كساني هستند كه ما به ايشان ارادت داشته، داريم و خواهيم داشت.
اگر اينگونه است كه شما ميگوييد، پس چرا موتلفه پيش آقاي هاشمي رفت؟
اين نظرات روزمره بوده است.آن زمان كه شهيد لاجوردي و شهيد قدوسي در دادستاني بودند، برخي نظرات را دادستاني ميداد كه آيتالله مهدويكني به عنوان مجتهد جامعالشرايط نظر به انجام نداشتند. موتلفه فقط رفته بود كه اين مساله را به اطلاع آقاي هاشمي برساند تا ايشان آن را حل كند؛ نه اينكه اعتراض بكنند.
پس شما مصر هستيد كه موتلفه فعاليت سياسي مستقل از حزب جمهوري نميكرده است؟
موتلفه فعاليتهايي داشته است. مثلا در مساله نامزدي رياست جمهوري بنيصدر موتلفهايها با امضاي اعضايشان صراحتا مخالفت خود را اعلام كردهاند. اين كارها براي حفظ شاكله موتلفه بوده است.
حضور و نگرش موتلفهايها در سمتهاي مختلف براساس نظر حزب جمهوري اسلامي بوده است يا موتلفه؟
همه امورش در حزب جمهوري اسلامي بوده است؛ بنده دبير اجرايي حزب بودم، شهيد درخشان مسوول مالي كه پس از ايشان آقاي مصطفي حائريزاده شدند. آقاي عسگراولادي و ديگران همه در حزب فعاليت ميكرديم.
يعني شما و دوستانتان به عنوان حزب جمهوري اسلامي مخالف سياستهاي اقتصادي ميرحسين موسوي بوديد؟
موتلفه همواره در برابر دولتهاي مختلف نظردهي ميكرده است؛ نه انتقاد يا گلايه. روزي آقاي عطاءالله مهاجراني در مجلس دوم به بنده گفت كه آقاي بادامچيان شماها كه مورد عنايت امام هستيد و واقعا آنچه امام ميخواهد، عمل ميكنيد. چرا امام از ميرحسين موسوي حمايت ميكند و شما مخالفت ميكنيد؟! گفتم اتفاقا اگر ما با ميرحسين مخالفت كنيم كه بنده خدا نميتواند بماند. براي اينكه يك مجموعه عظيم پرسابقه پايش را در ميدان بگذارد، هركس باشد آسيب ميبيند، ما حمايت ميكنيم. مهاجراني گفت كه اين چه حمايتي است؟! گفتم اين وظيفه است و خيلي هم سخت است. چهره ما نبايد حامي آقاي ميرحسين موسوي باشد؛ بلكه ما بايد بنا بر وظيفه ضمن حمايت، يك چهرهاي كه نظري خلاف نظر ميرحسين دارد، نشان دهيم. الان هم همينطور است، آسيب بلندي كه در اقتصاد ما وارد آمده، يكي از پايههاي اصلياش افكار چپ جناب آقاي ميرحسين موسوي است.
بنده معتقدم كه موتلفه در زمان حضور در حزب جمهوري اسلامي هم فعاليت گروهي ميكرده است. به گونهاي كه در زمان آغاز زمزمههاي آزادي برخي زندانيان سياسي و مخالفت آقاي مهدويكني با آقاي لاجوردي، موتلفهايها به حمايت از نظرات دادستان برخاستند و حتي شروع به رايزني كردند. شخص «شهيد لاجوردي» اين كار را نميكرد، موتلفهايها در دفاع از اقدامات او كاملا تشكيلاتي به اين امر اقدام ميكردند. پس موتلفه در آن موقع هم يك تشكيلات سياسي پنهان بوده است؟
اصلا ذهنيت شما در رابطه با تشكيلات سياسي با ذهنيت موتلفه اسلامي در اينباره كاملا متفاوت است.
پس اين مسالهاي كه بنده ذكر كردم، نشاندهنده چيست؟
شما تصور ميكنيد يك حزب آن است كه فقط كار سياسي ميكند و همچنين از افرادش در هر كجا هستند، حمايت ميكند تا آن فرد در جايگاه خودش بماند و آن تشكيلات بتواند در قدرت پابرجا بماند. اين يك حزب اسلامي خالص نيست. موتلفه يك حزب اسلامي خالص است. لذا اگر آقاي لاجوردي در مسووليت قرار گيرد، با نظر آقاي بهشتي كه ايشان را براي دادستاني پيشنهاد كرد، مسووليت را پذيرفت. آقاي لاجوردي به وظيفه به دادستاني رفت و بنابر وظيفه عمل ميكرد.
گفتم كه موتلفه از او حمايت ميكرد و به ديدار مقامات ميرفت.
موتلفه هميشه نظر ميداده است. حتي گاهي نظراتمان را در محضر امام مطرح ميكرديم. البته امام هر چه ميفرمود همان را عمل ميكرديم. موتلفه به وظيفه عمل ميكرد.
مخالفت شما با سياستهاي اقتصادي ميرحسين موسوي حزبي و تشكيلاتي نبود؟
ما به دليل دفاع از اقتصاد اسلامي، با تفكر چپها و در آن دوران ساير تفكرات غربي و... برخورد داشتيم.
اعضاي موتلفه اگرچه در حزب جمهوري اسلامي بودند، اما فعاليت سياسي گروهي خود را متوقف نكردند. يعني انسجام احتياطي در حزب موتلفه در نيمه اول دهه 60 فقط به جلسات داخلي منتهي نشده است، بلكه برونداد هم داشته است؟
در مواردي كه انسجام احتياطي يا وظيفهاي كه از سوي حضرت امام داشتيم يا از طرف انقلاب خودمان احساس ميكرديم، منجر به عمل سياسي ميشد. اما اين مساله غير از اين است كه ما جدا از حزب جمهورياسلامي حركت ميكرديم. بلكه ما دقيقا در درون حزب بوديم و با نظر حزب مسوولان اصلي حزب به فعاليت در موتلفه ميپرداختيم. ما پنهاني رفتار نميكرديم و حزبي در درون حزب شكل نداده بوديم.
پس حدود فعاليت موتلفه در دوران انسجام احتياطي چه بود؟
احساس وظيفه انقلابي و نظر حضرت امام.
شما فعاليت سياسي خود را حتي در زمان حزب جمهوري داشتيد، پس چرا در اواخر سال 67 آغاز تشكيلاتي شفاف و نه پنهاني موتلفه را دنبال كرديد؟
ما انسجام احتياطي داشتيم و نميتوانستيم فعاليت شفاف حزبي بكنيم. لذا پس از متوقفشدن فعاليت حزب جمهورياسلامي از امام پرسيديم كه آيا شما موافقت داريد كه موتلفه به صورت حزب فعال شود؟! امام هم به واسطه حاج احمدآقا به ما پيغام دادند. امام فرمودند هر طور كه برادران صلاح بدانند، من قبول دارم. اما در جلسه موسسين موتلفه مطرح شد كه اجازه حزب بايد صريحا از سوي كسي صادر شود كه جاي پيغمبر و امام نشسته باشد؛ آن هم ولي فقيه است. اگر ايشان صريحا بفرمايند كه حزب را راه بيندازيم، قبول است. لذا آقاي عسگراولادي خدمت امام رسيدند و بار ديگر اين سوال را از ايشان پرسيدند. امام فرمودند بنده كه به احمد گفتم. آقاي عسگراولادي هم گفت: اما دوستان معتقدند كه شما بايد صريحا به ما بفرماييد. سپس آقاي عسگراولادي دو سوال از امام ميكند كه آيا شما با اينكه موتلفه به صورت يك حزب فعال دربيايد، مخالفتي نداريد؟ فرمودند خير. آقاي عسگراولادي باز پرسيدند كه آيا شما موافقت داريد؟ امام خنديدند و گفتند: بله ديگر. پس از رحلت حضرت امام(ره) نيز براي ادامه فعاليت از محضر رهبر معظم انقلاب كسب اجازه كرديم و مجوز ايشان را هم دريافت كرديم.
شما كه اجازه تشكيل حزب را از امام گرفته بوديد، پس چرا نام آن را «حزب» نگذاشتيد و «جمعيت» ناميديد؟
به خاطر اينكه بلافاصله برخي جوسازيها پديد ميآمد كه موتلفهايها ميخواهند جاي حزب جمهوري اسلامي را بگيرند. لذا نامش را جمعيت گذاشتيم، چه فرق ميكرد. اما در سال 82 به دليل ارتباط با احزاب خارج از كشور و به دليل ترجمه نادرست از «جمعيت» در زبان خارجي، نام «حزب» را براي موتلفه برگزيديم. البته برخي در داخل كشور متاسفانه با ذهنيت غربي فكر كردند مراد ما از نام حزب آن است كه غربيها ميگويند.
سه شنبه 13 شهریور1386 ساعت 18:3 توسط شهروند امروز |
موضوع: حوزه |