سياست هنگامي كه از اخلاق خود تبعيت نميكند، به ويرانگرترين عامل تباهكننده اخلاق بدل ميشود.
اين حاصل تجربه دو، سه دهه اخير ماست. آمده بوديم در عرصه سياسي طرحي نو دراندازيم و سياست را چنان سامان دهيم كه تجليگاه همه ارزشهاي مقدس اخلاقي باشد.
بر اين باور بوديم كه به جاي مردان سياست، مردان عرصه عرفان و عشق و تقوا را به عرصه سياست روانه ميكنيم و اين ابرمردان اخلاق، كه تنها تشنه خدمتاند نه تشنه قدرت، سرچشمه بسط و توسعه يك جامعه اخلاقي خواهند بود.
از اين نكته بگذريم كه مردان نشسته بر كرسي قدرت تا كجا ابرمردان عرصه اخلاق بودند. اما به جد ميتوان در زمينه پيامد اجتماعي اين الگوي سياستورزي مناقشه كرد. عرصه تعاملات اجتماعي و فرهنگي ما به شدت آسيب ديده است.
سياست عاري از اخلاقيات ويژه خود بوده است، اما دعاوي اخلاقي عرصه سياسي، ويروس خطرناكي به جان جامعه انداخته است و به تدريج عرصه عمومي از ارزشهاي متعارف اخلاقي تهي شده است. ما كه در اين جامعه زيستهايم و با چند و چون آن بزرگ شدهايم، خيلي متوجه وخامت اوضاع نيستيم. مثل ماهي در آب، چندان از وجود آب خبر نداريم.
كافي است در موقعيتهايي خاص در معرض هجوم رذائل اخلاقي قرار گيريد، آنگاه ميتوان متوجه چند و چون اوضاع شد. البته در اين موقعيتها تنها نبايد ديگران را متهم كرد، فورا بايد به خود بازگشت و آنچه را در يك موقعيت خاص شهود كرده است در خود نيز مشاهده كند.
گاهي احساس ميكنم همه ما، كم و بيش به دجالان كوچك تبديل شدهايم و زندگي به موازنه ميان دجالان بدل شده است.كاش كسي بود كه از اين خواب خطرناك بيدارمان ميكرد.
آنچه مسلم است دولت و حكومت در اين زمينه مسووليتي برعهده ندارد. حكومت ضروري است به گناه بزرگ خود در اين زمينه اعتراف كند كه با عدم رعايت اخلاقيات سياسي و به جاي آن ادعاي گزاف اخلاقي كردن عرصه عمومي، خود به بزرگترين عامل اين هنجارگسيختگيها بدل شده است.
دروغ گفتن، خيانت كردن، تعرض به هستي ديگران، ديگران را به مسلخ حقارت كشيدن، ويران كردن ديگران براي تامين كمترين منافع خويش، به تدريج جامعه ايراني را به يك شبهجنگل خطرناك مبدل ميكند. آنچه ما را از اين فجايع غافل كرده، عدم وجود فضاهاي واقعي ارتباطي ميان مردم است.
رسانههاي قديم ارتباطي، كمقدر شدهاند، فضاهاي جديد ارتباطي نيز هستي واقعي اجتماعي و فرهنگي ندارند و فشار طاقتفرساي زندگي در يك جامعه مصرفي همه را در لاك خود فروبرده است. چنين است كه هيچ كس متوجه نيست چگونه با زندگي فردي خود زندگي اجتماعي را تخريب ميكند.
سرعت زندگي در عرصه فردي، به رغم توقف در عرصه عمومي، وضعيتي را پديد آورده كه گويي هيچكس قرار نيست چشمش در چشمان ديگري بيفتد و همه براي يكبار با هم روبهرو شدهاند. به عبارتي ديگر حس با هم بودگي خود را از دست ميدهيم. بنابراين دليلي وجود ندارد كه حريم و حرمت يكديگر را رعايت كنيم. بركت وجود فضاهاي واقعي ارتباطي، همين نقيصه را پوشش ميدهد. فضاهاي واقعي ارتباطي، به معناي احساس هستي در موقعيتهايي است كه همواره ملتزم به رويارويي با ديگران است؛ با هم بودگي اينچنين حاصل ميشود.
دين، سياست، توليدات نهادمند اقتصادي و معيشتي از جمله فضاهاي ارتباطي واقعي به شمار ميروند. سنت همواره صوري از فضاهاي واقعي با هم بودگي پديد ميآورد و دنياي مدرن نيز صوري.
اما سرعت تخريب فضاهاي سنتي ارتباط، بيش از آن بوده است كه صور جانشين بتوانند خلائي را پر كنند. چنين است كه ما با سرعت از كنار هم ميگذريم و در اين گذار پرسرعت، به هم تنه ميزنيم و يكديگر را به دره پرتاب ميكنيم.
یکشنبه 25 شهریور1386 ساعت 14:21 توسط شهروند امروز |
موضوع: كلوپ |