بسياري از آدميان، در زندگي مادي، روحيهاي «سختگير» دارند. همه نمودهاي زندگي آنان پيچيده و دشوار است. در خوراك، پوشاك، مسكن، تحصيل، تفريح و... دشوارترين خواستهها و روشها را برميگزينند. هميشه بيش از حد لازم، به «جوانب ظاهري زندگي خود» ميانديشند و گمان ميكنند كه تنوعطلبيهاي بيپايان، آسايش را براي آنان فراهم ميكند.
بيترديد، هزينههاي فراوان تنوعطلبي بيش از حد، آسان تامين نميشود و بايد براي فراهمكردن مطلوبات بيپايان، درآمدي بيپايان را فراهم كرد. بنابراين بايد تمام وقت خود را به تلاش فراوان براي تامين خواستههاي خود اختصاص دهد. نتيجه اين رويكرد چيزي جز «رنج فراوان و از دست رفتن فرصتها» براي اهدافي كوچك و كمارزش نخواهد بود.
طبيعتا در اين رويكرد، اهداف برتر انساني، مثل؛ تفكر و آموختن دانش، رشد معنوي، شناخت و پاسداري از حقوق انساني خويش همچون؛ آزادي و برابري، توجه به ديگران و تلاش لازم براي انجام وظايف اجتماعي و ياري رساندن به همنوعان براي رسيدن آنان به حقوق انساني خويش و... فراموش ميشود. در چنين صحنهاي است كه «انسان خودبين و كوتهفكر» نمايان ميشود.
برخي آدميان در زندگي مادي، روحيهاي «آسان گير» دارند. آنان نيز از خوراك، پوشاك، مسكن، تحصيل، تفريح و... برخوردارند. تنها تفاوت اين گروه با گروه نخست، ساده بودن خواستهها و روشهاي رسيدن آنان به خواستههايشان است.
اگر گروه اول در انتخاب پوشاك خود، هرروز با رنگ و نمونهاي متفاوت و پرهزينه و بيش از حد نياز، خود را ميآرايد، گروه دوم به پوشش مناسب و پاكيزه و در حد نياز و توان مالي خود بسنده ميكند. همين رويكردهاي دوگانه، در انتخاب و آرايش محل سكونت، وسيله نقليه، لوازم منزل و... نيز خود را نشان ميدهد. به اين موارد، انتخاب و فراهمآوري خوراك، ابزار و مقدمات تحصيل، انتخاب تفريحگاهها و ابزارها و روشهاي رسيدن به اماكن تفريحي، رويكردهاي درماني لازم و غيرلازم و امثال آن را ميتوان ديد. يكي برخود و بستگان و همراهانش سخت ميگيرد و هزينههاي هنگفت را تحميل ميكند و ديگري آسان ميگيرد و به حد متوسط قناعت ميكند.
شيخ اجل، سعدي شيرازي ميگويد؛ «مرو در پي هرچه دل خواهدت / كه تمكين تن، نور جان كاهدت
كند مرد را نفس امارهخوار / اگر هوشمندي عزيزش مدار
اگر هرچه باشد مرادت، خوري / ز دوران بسي نامرادي بري
تنور شكم دم به دم تافتن / مصيبت بود روز نايافتن».
كسي نيست كه تفاوت دو رويكرد «اسراف و قناعت» را نداند. كسي كه هنگام مصرف، در حدي منطقي و معقول براي برطرف كردن نيازهاي طبيعي خود متوقف ميشود و به آن بسنده (قناعت) كرده و از آن تجاوز نميكند با آنكس كه پا را از حدود منطقي و معقول مصرف، فراتر ميگذارد، در منظر عقل و نقل (شريعت) يكسان ارزيابي نميشوند.
يادآوري اين نكته را لازم ميدانم كه «سادهزيستي» به معني عدم تلاش براي توليد هرچه افزونتر نيست، كه تلاش بيوقفه براي توليد، بسيار مورد سفارش شريعت محمدي(ص) است. آنچه مورد نظر است، مديريت هزينهها و مصارف است. سادهزيستي، يعني «كم هزينه كردن و به اندازه نياز حقيقي مصرف كردن و پرهيز از زيادهروي در مصرف» و اسراف، به معني رويكردي متضاد با آن در مصرف است.
و اما «تظاهر به سادهزيستي» ناشي از درك اجمالي «تفاوت داوري عقلا درباره مسرفان و قناعتپيشگان» است. اين گروه از آدميان، آشكارا ميدانند كه قضاوت عمومي آدميان در مورد افرادي كه تعادل در مصرف را مراعات ميكنند «مثبت» است و در مورد افراد زيادهخواه و مسرف، نگاهي «منفي» دارند. آناني كه؛ «مسرفانه زندگي ميكنند و خود را قناعتپيشه، جلوه ميدهند» مصداق حقيقي عنوان «تظاهر به سادهزيستي»اند. كساني كه «گندمنماي جوفروش»اند و «خر و خرما را باهم ميخواهند». آنان ميخواهند از فضيلت اجتماعي «قناعتپيشگان» به دروغ بهره برند، در حالي كه در نهان زندگي، از رذيلت «مسرفان» حقيقتا بهرهمنداند.
آناني كه در ظاهر و باطن «مسرف»اند، حداقل در رفتار اجتماعي و معرفي خود به جامعه، راه دروغ و نيرنگ را در پيش نميگيرند و از «صداقت» (كه خود فضيلتي درخور است) در اين مورد بهرهمنداند. ولي آنان كه «تظاهر» ميكنند و ظاهر خود را به گونهاي متفاوت از باطن خود ميآرايند، راه فريب و نيرنگ را ميپيمايند.
زشتي رفتار «اهل تظاهر» بسيار بيشتر از رفتار «مسرفان» است. چرا كه متظاهران، ميدانند كه رويكرد حقيقي آنان (اسراف) عقلا و شرعا ناپسند است و برخلاف دانش خود رفتار ميكنند. به همين دليل است كه از آشكارشدن رفتار حقيقي خود نگراناند و پرهيز ميكنند. مسرفان اما به زشتي رفتار خود آگاه نيستند و تصور ميكنند كه كار آنان پسنديده است. به همين خاطر از ظاهر شدن رفتار حقيقي خود نگران نيستند و ظاهرسازي نميكنند.
بدون شك، افرادي كه تظاهر ميكنند، ازاين عمل خود در زندگي اجتماعي بهرههاي فراواني ميبرند و به همين خاطر، رنج دوگانهزيستن را بر خود هموار ميكنند. اين بهرهها گرچه «فاقد مشروعيت» اند ولي متظاهران را دغدغه «شريعت» نيست تا با اثبات «عدم مشروعيت» از مسير باطل خويش دست بردارند. بهرههاي بيشمار ناشي از تظاهر، گاه آنچنان ارزشمند بوده و هست كه «سالها محروميت تحميلي» را ميپذيرفتند تا در هنگامه خود، محصول تلاش رياكارانه خود را دريافت كنند.
بسا منكراني كه خود را مومن نمايش دادهاند و بسا مسرفاني كه خود را زاهد نماياندهاند و بسا دل به دنيابستگاني كه خود را روحاني دانستهاند و بسا بيدادگراني كه خود را دادگر شمردهاند و بسا ناداناني كه خود را دانا جلوه دادهاند.
در شريعت محمدي(ص) گناهاني كه بين انسان با خدا و در رابطه «فرد با خدا» انجام ميگيرد و تاثير مستقيمي بر زندگي اجتماعي ندارد، بسيار آسانتر بخشوده ميشود از گناهاني كه يكسوي آن، حقوق ساير موجودات باشد. به عبارت ديگر؛ مسووليتهاي اجتماعي، بسيار سنگينتر از مسووليتهاي فردي است. روشن است كه اين رويكرد، كاملا عقلاني است، چرا كه زيان ناشي از گناهان مربوط به حوزه خصوصي زندگي افراد، عمدتا متوجه خود گناهكار ميشود و معمولا تاثير مستقيمي بر زندگي ديگران نميگذارد. اما زيان ناشي از گناهان مربوط به حوزه عمومي و زندگي اجتماعي، مستقيما به جامعه و افراد آن ميرسد و گويي هريك گناه، چندين گناه است كه انجام ميگيرد.
شريعت محمدي(ص) براي كسي كه گناهي را در خلوت انجام ميدهد، نسبت به كسي كه آن را علني انجام ميدهد، مجازات اخروي كمتري را در نظر گرفته است. استدلال آن هم اين است كه؛ «تظاهر به گناه، دو گناه محسوب ميشود؛ 1- خود گناه. 2- بيحيايي در ارتكاب گناه». بنابراين، كسي كه از خلق خدا حيا ميكند و حرمت دستور خدا را پيش خلق خدا نگه ميدارد، بر كسي كه در هر دو مورد بيپروايي و بياعتنايي ميكند، شرافت دارد. اينجا سخن از «رابطه فرد با خدا» است كه به حوزه خصوصي زندگي افراد مربوط ميشود.
اما در مورد «تظاهر به سادهزيستي» و «خدعه و نيرنگ» داستان متفاوت است. اينجا سخن از اثبات يك «عنوان اجتماعي» است كه با «تظاهر به سادهزيستي» شكل ميگيرد (در حالي كه حقيقت و واقعيتي ندارد) و باعث اعتماد عمومي به فرد متظاهر ميشود و او ميتواند از اعتماد عموميسوءاستفاده كند. در حالي كه اگر حقيقت مطلب براي مردم آشكار شود، به او اعتماد نميكنند و راه سوءاستفاده بسته ميشود. بنابراين، موضوع مربوط به حوزه عمومي زندگي آدميان است.
به همين جهت، در شريعت محمدي(ص) ريا و تظاهر را مترادف با «شرك» خواندهاند. درباره شرك نيز خداوند سبحان تضمين كرده است كه؛ «هر گناهي را ميبخشد، ولي شرك را نميبخشد».
تجربه امروز بشر، خبر از آفات فراوان اجتماعي ناشي از «تظاهرات گوناگون» ميدهد كه يكي از آنها «تظاهر به سادهزيستي» است. مگر آثار ناپسند «تظاهر به عبادت» يا «تظاهر به حكمت و عرفان» يا «تظاهر به علم» يا «تظاهر به عدالت و آزادي» در جهان و ايران را نميبينيم يا از زيانهاي ناشي از اين تظاهرات نامبارك، متاثر نشدهايم؟!
كمترين اثر «تظاهر» را در انتشار روح «دورويي و نفاق» و رواج «دروغ و نيرنگ» و «رنگ رياگرفتن جامعه» ميتوان ديد. جامعه اسلامي اما مدعي است كه «رنگ خدا» ميگيرد. مطمئنا با تظاهر نميتوان «رنگ خدايي» گرفت و «جامعهاي نمونه» ساخت.
امروز اما، سوكمندانه شاهد «رواج اسراف، در ميان خانوادههاي فقير و متوسط» جامعه هستيم. يعني با پديده «تظاهر به اسراف» نيز مواجه هستيم. چيزي كه زشتي و پيامدهاي منفي آن كمتر از «تظاهر به سادهزيستي» نيست.
داستان چشم و همچشميها و سختگيريهاي بيشمار در زندگي افراد متوسط يا ضعيف از نظر اقتصادي، در تمامي موارد يادشده (خوراك، پوشاك، مسكن، تحصيل، تفريح، درمان و...) بسياري از زندگيها را تلخ و در مسيري نامطلوب قرار داده است. مقايسههاي نامتناسب بين خانوادههاي فقير با ثروتمند و پا گذاشتن جاي پاي آنان، امنيت، آرامش و آسايش بسياري از خانوادهها را مورد هجوم قرار داده يا سلب كرده است. تنها راه برونرفت از اين بنبست، بازگشت به جايگاه طبيعي و قناعت در زندگي است.
مصلحالدين سعديشيرازي خوش سروده است كه؛ «... خبر ده به درويش سلطانپرست / كه سلطان ز درويش مسكينتر است
گدا را كند يك درم سيم، سير / فريدون به ملك عجم نيمسير
نگهباني ملك و دولت بلاست / گدا پادشاه است و نامش گداست
گدايي كه بر خاطرش بند نيست / به از پادشاهي كه خرسند نيست
بخسبند خوش روستايي و جفت / به ذوقي كه سلطان در ايوان نخفت
... چو بيني توانگر سر از كبر مست / برو شكر يزدان كن اي تنگدست
نداري بحمدالله آن دسترس / كه برخيزد از دستت آزار كس».
یکشنبه 25 شهریور1386 ساعت 14:30 توسط شهروند امروز |
موضوع: كلوپ |