مصاحبه با دكتر پرويز امامزادهفرد
به نظر شما چني با توجه به مواضع و پيشينه تاريخيشان در سنت محافظهكاري آمريكايي ميگنجد يا نومحافظهكاري؟
بايد توجه كرد كه سنت نومحافظهكاري از ابتدا در آمريكا وجود نداشت و در اوايل قرن 20 جمهوريخواهان همه محافظهكار بودند. در اواخر دهه 1920 و پيش آمدن ركود بزرگ، جمهوريخواهان يا به عبارت بهتر محافظهكاران جايگاه خود را در آمريكا از دست دادند و روزولت دموكرات ظهور كرد كه با توجه به ليبرال – دموكرات بودن، وي هواخواه سياست انزواطلبي بود. اما وقتي در دسامبر 1941 ژاپن به پرل هاربور حمله كرد آمريكا و روزولت وارد عرصه بينالمللي شدند ولي پس از جنگ جمهوريخواهان محافظهكار برعكس دموكراتها خواهان بازگشت به سياست انزواطلبي بودند. اين باعث شد كه در انتخابات سال 1948 ميان هري ترومن دموكرات و توماس ديويي جمهوريخواه، ترومن برنده شود چون ديويي انزواطلب بود. در اينجا بود كه جمهوريخواهان فهميدند كه روزگار انزواطلبي سپري شده است. در نتيجه در 1952 كه جمهوريخواهان با آيزنهاور ظهور كردند ديگر انزواطلب نبودند بلكه بينالمللگرا شدند. اما با شروع دهه 1960 محافظهكاران انزواطلب جاي خود را به نومحافظهكاران دادند. اين نومحافظهكاران برخلاف محافظهكاران سنتي چون آيزنهاور ميگفتند ما هوادار بينالمللگرايي هستيم اما نميخواهيم راه اروپاييها را در اين زمينه ادامه دهيم بلكه ميخواهيم ارزشهاي آمريكايي را پيگيري كنيم.اما جايگاه ديكچني مشتق از دو طرز تفكر است:
اول، نومحافظهكاران هوادار شركت در امور بينالمللي كه از دهه 1960 شروع شد.
دوم، تحولات پس از جنگ سرد. نومحافظهكاران ميگفتند آمريكا به اين دليل برنده جنگ سرد شد چون روي پاي خود ايستاد. چني نه مثل محافظهكاران انزواطلب دهههاي 40 و 50 است و نه مثل جورج شولتز، هنري كيسينجر، بوش پدر و پسر محافظهكار معتدل و بينالمللگرا. وي تبلور شكل جديد محافظهكاري يا همان نومحافظهكاري است.
اگر جايگاه چني متفاوت از بوش پدر بود پس چرا در دوره وي وزير دفاع شد؟
چون بوش پدر محافظهكاري بود كه ميخواست تمام نحلههاي محافظهكاري قديم و جديد را در كنار خود داشته باشد چني و دان كويل را از اين رو وزير دفاع و معاون خود كرد كه ميخواست نومحافظهكاران را هم داشته باشد.
چرا در نامه 18 نومحافظهكار كه در سال 1998 به بيل كلينتون نوشته شد اسم چني در ميانشان نبود؟
زيرا آن 18 نفر همه جزو افراد آكادميك بودند اما چني چون در دوره بوش پدر وزير دفاع بود و مقام اجرايي داشت خود را داخل نظريهپردازان نكرد. در ميان آن 18 نفر تنها كسي كه مقام اجرايي داشته دونالد رامسفلد بوده كه مدت كوتاهي در دوره فورد وزير دفاع بود حضور رامسفلد هم در ميان 18 نفر به خاطر سن بالاي وي كه او را بابا رامسفلد خطاب ميكردند به اين تز ما كه همه آن 18 نفر آكادميسين بودند خدشهاي وارد نميكند.
ميزان نفوذ ديكچني بر بوش پسر در اين شش سال تا چه حد بوده است؟ در ميان افرادي چون؛ جري فالول، دان بارتلت، كارل رو و چني كدام بر بوش نافذتر بودهاند؟
در ميان تمام آنهايي كه نام برديد فقط چني سرشناس است. حتي من يادم ميآيد كه در دهه 1980 در آمريكا فيلمي به نام «خاندان» به نمايش درآمد كه به نوعي به خانواده ريچارد چني و شخص وي پرداخته بود. چني به واقع معمار جنگ اول خليجفارس و بيرون راندن عراق از كويت بوده است. چني به خاطر روابط قديمياش با بوش پدر، عموي سياسي بوش پسر حساب ميشود ولي ساير اشخاصي كه نام برديد دوستان يا حداكثر پسرعموهاي سياسي بوش پسرند. بوش پسر در امور بينالمللي دست چنداني نداشت و بيشتر متكي به چني و زلماي خليلزاد بود. وقتي با ظهور بوش پسر چني معاون و رامسفلد وزير دفاع شد اين نشان از آن داشت كه جهتگيري سياست خارجي آمريكا به سمتي است كه خواستار كنار گذاشتن محافظهكاري معتدل گذشته است. وقتي چني معاون شد يعني اينكه ميخواهند به او مسووليت جديدي واگذار كنند. با ظهور چني، رامسفلد و ولفوويتز در دولت بوش بوي سقوط صدام حتي پيش از حادثه 11 سپتامبر به مشامها ميرسيد. اين مسووليت جديد چني بود.
روابط لوئيس ليبي، رئيس سابق دفتر كاركنان چني كه به 30 ماه زندان محكوم شده بود و توسط بوش عفو شد با وي چگونه بود؟
ليبي از لحاظ آكادميك جايگاهي نداشت. وي صرفا يك بوروكرات بود كه ميتوانست به خوبي با امور اداري در آمريكا رابطه برقرار كند. همين.
با توجه به بيماري چني و شايعات مربوط به استعفاي وي آينده سياسي وي را در اين 17 ماهي كه از دولت بوش باقيمانده چگونه ارزيابي ميكنيد؟
چند وقتي است كه نومحافظهكاراني مثل چني، رامسفلد و محافظهكاران معتدل مثل بوش پدر و پسر، جيمز بيكر و جورج شولتز قصد كردهاند كه پيوند خود كه ظهور بوش پسر نقطه آغازش بود را متاركه كنند. نومحافظهكاران فكر ميكنند كه چون ديدگاههايشان ديگر پياده نميشود و دوران بوش پسر به سر آمده اگر اين سفره را ترك كنند سنگينترند. محافظهكاران معتدل هم فكر ميكنند كه نومحافظهكاران سد راه پيشرفتشان به خصوص در مسير انتخابات آتياند. پس هر دو طرف مايل به اين متاركه سياسياند. در اينجا ديك چني محور است. اگر بحث متاركه بيش از پيش جدي شود با استعفاي چني آغاز ميشود. دو دليل هم البته براي استعفا ندادن چني - اگر بيماري قلبي وي حادتر از اين نشود – وجود دارد؛ اول اينكه دولت بوش در اين ماههاي آخر نميخواهد دچار بيثباتي شود و دوم اينكه كارهايي هنوز در دولت باقيمانده باشد كه با حضور چني تمام شود.
دوشنبه 25 تیر1386 ساعت 12:14 توسط شهروند امروز |
موضوع: جهان |
