انتصاب ويكتور زبكوف به مقام نخستوزيري روسيه به وسيله ولاديمير پوتين هرچند كه غيرمنتظره از نقطهنظر برخي به نظر آمد اما در چارچوب يك درك تاريخي و روانشناختي از روسيه كاملا قابل درك و منطقي جلوه ميكند. مجلس سفلي يا به عبارتي دوماي دولتي پارلمان كه حزب روسيه متحد طرفدار رييسجمهور 303 صندلي از 445 صندلي آن را در اختيار دارد به طور يكپارچه به انتخاب ويكتور زبكوف راي مثبت داد و بدين ترتيب او در موقعيتي قرار گرفت كه محققا سكوي پرش او به سوي مقام رياستجمهوري خواهد بود. چرايي تغيير نخستوزير و معرفي نخستوزير جديد ميبايستي در سايه آتي رياستجمهوري بررسي شود. كمتر كسي انتظار معرفي زبكوف به وسيله پوتين را براي اين مقام داشت و اين باور وجود داشت كه معاون اول نخستوزير يعني سرگئي ايوانف براي اين مقام معرفي شود. اما بايد آگاه بود كه ولاديمير پوتين در چارچوب يك نگاه بلندمدت كه كاملا در جهت منافع خود اوست رييس سرويس نظارت مالي فدرال ويكتور زبكوف را دستچين كرد. آشنايي اين دو از اوايل دهه 1990 از سنتپترزبورگ آغاز شد كه حاصل آن ارزيابيهاي ولاديمير پوتين و انتظارات ويكتور زبكوف است. از يك سو پوتين اين عقيده را منتفي ندانست كه او براي سومين بار در انتخابات رياستجمهوري در سال 2012 يا 2016 شركت كند و از سويي ديگر ويكتور زبكوف اين امكان را متصور بيان كرد كه او در انتخابات رياستجمهوري در سال آينده شركت كند. ولاديمير پوتين به جهت قوانين انتخاباتي از شركت در انتخابات رياستجمهوري براي سومين بار پياپي محروم است و در عين حال ويكتور زبكوف براي دستيابي به اين مقام ميبايستي در جايگاهي باشد كه از نقطهنظر ساختاري و عملياتي تضميني براي پيروزي باشد. زيادهخواهيهاي ولاديمير پوتين و فرصتطلبي ويكتور زبكوف مكمل يكديگر شدند تا شرايط كنوني شكل بگيرد. براي هر دو آشكار بود كه كانديداهاي احتمالي مقام رياستجمهوري هيچكدام از اشتهار و برجستگي در جامعه برخوردار نيستند. از كساني كه براي دستيابي به اين مقام ابراز علاقه كردهاند هيچكدام داراي برد و نفوذ ملي نيستند. بنابراين فردي از بالاترين شانس براي رسيدن به اين مقام برخوردار است كه در بالاترين جايگاه قدرت ممكن در روسيه قرار بگيرد تا بتواند با بهرهبرداري از امتيازات مقام نخستوزيري خود را در موقعيت برتر از نقطهنظر برخورداري از اهرمهاي قدرت، توانايي در اعمال نفوذ و بهرهمندي از توانايي در تقسيم منابع قرار دهد. وقوف به اين نكته بود كه نقش فراواني به ولاديمير پوتين براي ترسيم ساختار قدرت در دوران بعد از خود اعطا كرد. در هفت سالي كه پوتين در بالاترين جايگاه قدرت در روسيه بوده است به خوبي نشان داده است كه توانايي اداره كشور را دارد و به نيكي از نقاط گسل در كشور مطلع و قادر به استفاده از آنان در جهت مديريت جامعه در راستاي تامين و تقويت قدرت است. او زماني كه به دليل حمايت يلتسين رييسجمهور سابق و متوفي روسيه به اين جايگاه دست يافت، وارث جامعهاي شد كه در لبه سقوط اقتصادي قرار داشت و از اعتبار سياسي بسيار كمي در جامعه جهاني و بالاخص در اروپا و آسياي مركزي برخوردار بود. به يمن ثروت فراوان برخاسته از افزايش قيمت نفت و گاز او موفق شده است كه سطح زندگي در جامعه را بالا برد و رونق اقتصادي را در كشور امكانپذير سازد. او برخلاف دوران آغازين دهه 1990 ثروت استخراجي را كه برپايه صادرات مواد اوليه قرار دارد به گونهاي به جامعه تزريق كرده است كه بازتابهاي ملموس رفاهي را به همراه آورده است. او كه در دستگاه امنيتي كاگب پرورش يافته است با استفاده از تجارب شغلي خود به خوبي از عهده تضعيف ساختارهاي مدني بدون اينكه جامعه را دچار تنش و آشوب سياسي كند برآمد. او با فرهنگ اقتدارگرايي كه در بطن جامعه روسيه و در تاروپود اين ملت در طول قرنهاي متمادي ريشه يافته است به خوبي آشناست و با تكيه بر آن قادر شد كه قدرت خود را بسط دهد و آن را مستحكم سازد. او براي تحقق چنين خواستي،معادلات قدرت در روسيه را به خوبي مورد استفاده قرار داد و مولفههاي فرهنگ اقتدارگرايي را كه در تمامي اركان جامعه و در ذهن اكثريت قريب به اتفاق مردم حاكيمت دارد را به خوبي مورد بهرهبرداري قرار داد. با تركيب دو عنصر ثروت استخراجي و تقويت و تشديد فرهنگ بومي (اقتدارگرايي) او پايههاي قدرت خود را مستقر ساخت و در فرآيند تحقق اين مهم به تخريب تمامي جنبههاي يك جامعه دموكراتيك توفيق حاصل كرد. با مديريت آگاهانه منابع مادي جامعه كه ماهيت توليدي ندارند او رونق كاذب اقتصادي را به وجود آرود كه در بطن آن فساد اقتصادي به گونهاي فزاينده گسترده است. مديريت او نه در جهت منابع بلندمدت جامعه بلكه منافع كوتاهمدت خود است. بخش وسيعي از جامعه اين تقسيم منابع را به نفع خود يافته است و حمايت از پوتين را منطبق بر منافع خود يافته است و براساس اين نگرش بسط اقتدارگرايي را با ديده اغماض نگريست. در آن بخش هم كه به مخالفت برخاستند به وسيله حكومت با استفاده از ابزارهاي توطئه، خشونت، جنايت و ترس از صحنه سياسي محو شدند. بدين روي است كه گستردگي اينچنيني فساد سياسي در كشور امكانپذير شده است. استفاده از منابع مادي ـ استخراجي كشور به عنوان اهرمهاي رشوه و ساكت كردن مردم و استفاده ما از مولفههاي خشونت و ترس در اختيار به عنوان اهرمهاي ايجاد خفقان، ولاديمير پوتين را به عنوان رييسجمهوري موفق معرفي كرده است. به لحاظ اين جايگاه است كه او از نقشي فزاينده در تعيين نتايج انتخابات رياستجمهوري سال آينده برخوردار شده است. اين جايگاه او را در واقع در مقام «شاهساز» قرار داده است. هركس را او به مقام نخستوزيري انتصاب كند به لحاظ ابزارهاي در اختيار به ضرورت به مقام رياستجمهوري در صورت شركت انتخاب خواهد شد: پس او يكي از نزديكان خود را به مقام نخستوزيري انتصاب كرد. در عين حال او در اين فرآيند منافع بلندمدت خود را در نظر گرفته است. از نظر بسياري ولاديمير پوتين دوستي را به اين مقام نهاده است كه فاقد ويژگيهاي يك رهبر فرهمند است و بنابراين بعيد است كه بعد چهار سال در جايگاه رياستجمهوري قادر باشد كه بتواند نظر مردم را براي انتخاب بعدي جلب كند. پس در اينجاست كه ولاديمير پوتين وارد صحنه سياسي ميشود و خود را كانديدا ميكند و مردم به جهت ناتواني ويكتور زبكوف در ايجاد تاثير مثبت رواني و حالت نوستالژي براي دوران هشتساله پوتين دوباره در انتخابات سال 2012 به او راي خواهند داد. اين سناريو تا حدود بسياري گوياي اين است كه چرا ساكن كرملين ويكتور زبكوف را براي مقام نخستوزيري برگزيد. اما ولاديمير پوتين به مانند تمامي رهبران اقتدارگرا در تحليل نهايي دچار اشتباه ميشود و نميتواند به خواست نهايي خود برسد. ارزيابيهاي او در چينهبندي نيروها در جامعه روسيه كاملا صحيح است اما ورود زبكوف به كاخ كرملين منجر به شكلگيري متغيرهاي جديدي ميشود كه ولاديمير پوتين ديگر بر آنها كنترل و نظارتي نخواهد داشت و اين سبب خواهد شد كه جدا از موفقيت يا عدم موفقيت ويكتور زبكوف فضاي سياسي روسيه به شكلي ديگر و برخلاف تصورات امروزي پوتين تحول يابد. تاريخ روسيه هميشه نشان داده است كه قدرت واقعي در داخل كاخ كرملين است و افراد، ساختارها و نمادهايي كه در خارج كاخ قرار گرفتهاند و ارتباط ساختاري با داخل كاخ ندارند فاقد قدرت هستند. در سال آينده وقتي كه ولاديمير پوتين صندلي رياستجمهوري را ترك كند خود را در موقعيتي خواهد يافت كه بسيار متفاوت با امروز خواهد بود. توان بالاي مديريتي او كه براساس شناخت جامعه روسيه و چگونگي استفاده از ابزارها بوده است به دنبال خروج او از كاخ كرملين كاملا محو خواهند شد، چراكه او در خارج از كاخ كرملين خواهد بود. حضور در يك جامعه اقتدارگرا يك شمشير دولبه است. اگر در داخل حريم قدرت باشي اين شمشير به نفع تو كار ميكند وليكن زماني كه از حوزه قدرت دور شدي كاملا عليه تو كار خواهد كرد. ولاديمير پوتين در خارج از كاخ كرملين متوجه خواهد شد كه ريشه قدرت او و اساس توانمنديهاي او در داخل كاخ قرار داشتند و در بيرون از كرملين او به راحتي «از بين رفتني» است. محققا انتخاب ولاديمير پوتين بخت بسياري براي كسب مقام رياستجمهوري در سال آينده خواهد داشت اما اينكه او با قرار دادن يك فرد ناآشنا و غيرفرهمند اين اميد را دارد كه پايههاي انتخاب مجدد خود را براي سال 2012 به وجود آورد به همان ميزان غيرممكن است. بيرون از كاخ كرملين حوزههاي قدرت و بنيانهاي تاثيرگذار وجود ندارند. اين دليل اصلي قدرت تمامي رهبران كشور از دوران تزارها بوده است. در عين حال دليلي اصلي است كه چرا خروج از كاخ كرملين جدا از ميزان قدرتي كه فرد داراست به معناي سقوط سياسي است. يلتسين آن را تجربه كرد و اين همان تجربهاي خواهد بود كه ولاديمير پوتين آن را نظارهگر خواهد شد.
دوشنبه 9 مهر1386 ساعت 16:23 توسط شهروند امروز |
موضوع: جهان |