«آكواريومهاي پيونگيانگ» و روايت زندگاني مردمان كرهشمالي
در كرهشمالي محكومان به حبس ابد، كالاهايي با ارزشند. در سرزميني كه شهروندان ترس را به آغوش كشيده و همزيستي با اين حس بشري، تداوم حيات را به آنان ارزاني داشته است، محكومان به حبس ابد، ارزشي مضاعف براي رهبران آن يافتهاند. زندانيان محصور در ديدرس نگاههاي ماموران امنيت، قابل اعتمادترين نيروي كار سرزمينهاي شمالياند؛ نيروي كاري قابل اعتماد در سرزميني كه چوب حراج بر متاع اعتماد زدهاند. معاملهاي ساده اما ضد بشري، است.
در قاموس حكومتگري ايدئولوژيك رهبران كره، زندانيان سياسي دشمنان خلقاند و سزاواران مرگ. محكومان سياسي را از خلق جدا ميكنند تا ماحصل نيروي كار آنها، توليد سلاحهاي مرگآفرين باشد. وقتي اطمينان به شهروندان عادي شرط عقل نيست، پس بايد نيروي كار كارخانههاي تسليحات هستهاي و نظامي را از ميان محكومان به حبس انتخاب كرد؛ البته محكومان به حبس ابد. طنز زمانه اما اينجا رخ مينمايد؛ حكومت كره با استفاده از نيروي كار منتقدان و مخالفان، ابزار بقاي حكومتگري ايدئولوژيك خويش را ميسازد.
در سرزمينهاي شمالي كره، كار عامل بقاي ايدئولوژي است. دراين پهنه از زمين تنها بايد كار كرد تا توان و اشتياقي براي خواندن و پرسيدن نماند. دايره خواندنيها و پرسيدنيها، همه را دستگاه حكومت براي شهروندان مشخص ميكند. كرهشمالي تصويري از يك خانواده بزرگ سنتي است كه «رهبر كبير» هنوز بعد از مرگ هم آن را پدري ميكند. درهاي اين خانه جز با اجازه «پيشوا» به بيرون باز نميشود و اعضاي خانواده آموختهاند كه در دايره بسته حاكميت پدرسالار كار كنند و فقط كار كنند.
***
«كانگ چول- هوان» وقتي از كرهشمالي گريخت و در همسايه جنوبي اقامت گزيد، شايد گمان اين نداشت كه روزي روايت مكتوب سالهاي زندگياش در كرهشمالي، همچون سندي معتبر، تنها شناسه براي شناخت زندگي اجتماعي مردم اين سرزمين باشد. كانگ چول- هوان در «آكواريومهاي پيونگ يانگ» تصويري حقيقي از زندگي و رنج مردم كره در پشت ديوارهاي آهنين را ترسيم كرده است.
او به ناگاه و در ميان بهت «رهبرعزيز» افشاگري كرده تا از پس سالها تحمل سكوت و انزوا از زندگي در كرهشمالي بگويد، از زندگي 10 ساله خود و خانوادهاش در اردوگاههاي كار اجباري و بدين ترتيب براي اولين بار پرده از وجود اردوگاههاي خانوادگي كار اجباري در اين سرزمين برداشته است. دوستان كانگ چول- هوان عظمت كار او را با كتابي از «سولژنيستين» مقايسه ميكنند. سولژنيستين آن هنگام كه از اسارت 5 ساله از اردوگاه كار اجباري رهايي يافت، «يك روز در زندگي ايوان دنيسوويچ» را نگاشت تا در دهه 60 ميلادي پرده از بزرگترين راز حكومت استاليني بردارد.
اردوگاههاي كار اجباري- گولاك- محصول امضايي بود كه لنين در 1917 بر قانون مجازات عمومي روسيه بلشويكي برجاي گذاشت و استالين با اتكا بر آن ميليونها شهروند روس را به اردوگاههاي كار فرستاد. اكنون نيز كانگ چول- هوان دست خواننده را ميگيرد و او را از ديوار آهنين سرخي كه «كيم ايل سونگ» در 1948 تحت نام «جمهوري دموكراتيك خلق كره» گرداگرد سرزمين كره كشيد، گذر ميدهد و با زندگي روزمره ساكنان اين كشور جديد همراه ميكند، همان كرهايهايي كه 50 سال قبل ثروت خويش را برداشتند و ژاپن را ترك كردند تا طرحي نو براي زادگاه و موطن خويش اندازند.
اما گويي بايد زمان ميگذشت تا اين حقيقت بر مهاجران اميدوار كرهاي آشكار شود كه كيم ايل سونگ را تنها ثروت اين جماعت به كار ميآيد و بس. آنهايي كه روزي پيشتر استقبال پرشور «رهبركبير» روي عرشه كشتي را ديده بودند و دست او را فشرده بودند خيلي زود«خائن به وطن» نام گرفتند و راه اردوگاههاي كار اجباري را پيش گرفتند. سياهه خائنان در كرهشمالي البته فهرستي ناآشنا نيست كه دراين ميان هم اعضاي بلندپايه حزب كمونيست ديده ميشود و هم وزراي سابق.
در اين فهرست هم «كيم يونگ- گيل» خواننده نامدار اپرا كه «افتخار» ديروز كشور بود ديده ميشود و هم «پارك سيونگ- جين» كاپيتان تيم ملي فوتبال كرهشمالي كه در جام جهاني 1966، كره را تا يكهشتم نهايي بالا كشيد و اما باخت بعدي، حكم بازداشتش را صادر كرد. حكم بازداشت تمامي اعضاي تيم ملي فوتبال هم صادر شد، گويي در كرهشمالي تنها خاندان «كيم ايل سونگ» مصون از مجازات هستند و باقي همه نوبت مجازات خويش را انتظار ميكشند.
***
مردم كرهشمالي در انتظار وقوع حادثه زندگي ميكنند. كيم ايل سونگ از بدو قدرتيابي يك شعار را هميشه تكرار كرد، شعاري كه حتي بعد از مرگ او هم هنوز در دايره بسته ديوارهاي آهنين طنينانداز است:«جنگ بزرگ به زودي آغاز خواهد شد.» در ايدئولوژي حكومتگري كيم ايل سونگ و پسرش كيم جونگ ايل، دشمن همه جا و در هر لباسي، وطن عزيز را نشانه گرفته است. دشمنيابي اصليترين وظيفه روزانه پدر و پسر است. دشمنان داخلي به اردوگاههاي كار اجباري فرستاده ميشوند و دشمنان خارجي بهانهاي ميشوند براي ساخت سلاح هستهاي. بدين ترتيب رهبر كرهشمالي الگويي تازه از حكومت كمونيستي را به نمايش گذاشت؛ الگويي افراطي از كمونيسم. الگويي كه در آن حكومت صاحب جان و مال افراد شد، اردوگاههاي كار اجباري خانوادگي تشكيل شد و دروازههاي كشور به جهان خارج بسته. نه صدايي از داخل به بيرون ميرفت و نه اميدي از بيرون به داخل راه مييافت. ترس با زندگي مردم همراه و اعتماد كالايي ناياب شد. حكومت كمونيستي شد و جامعه طبقاتي:«شهروندان عادي و شهروندان خائن و جنايتكار». جنايتكاران با خانواده به اردوگاههاي كار اجباري فرستاده شدند تا آنها كه «اصلاحپذير» بودند، از پس گذران سالهاي طولاني كار سخت و جانفرسا اگر اقبال يافتند، بار ديگر زندگي در خارج از اردوگاهها را تجربه كنند و آنهايي كه «اصلاحناپذير» تشخيص داده شده بودند، به كارگران بيمزد و مواجب و پايههاي استحكام رژيم كمونيستي خلق كره تبديل شدند.
در كرهشمالي فاصله خائن و شهروند معمولي بسياندك است. گذشت دقيقهاي كافي است كه يك شهروند، اتهام خائن بودن خويش را بشنود كه در اين سرزمين، طنين فريادهاي «زنده باد رهبر كبير» است كه وفادار بودن و خائن شدن كرهايها را آشكار ميكند. خائنان و جنايتكاران كرهشمالي هيچگاه در دادگاهي حضور نمييابند تا جرم خويش را دريابند. دادگاهي وجود ندارد تا شهروندان درك كنند كه «عدم شركت در تظاهرات حكومتي، تشويق نكردن رهبركبير به اندازه كافي و نشان ندادن نفرت لازم در برخورد با وطنفروشان» است كه از آنان «موجوداتي خطرناك» براي آينده ميسازد. همين جرمها كافي است تا به حبس ابد محكوم شوند و در اردوگاههاي كار اجباري مرگ را به انتظار نشينند. خائنان هيچگاه با عنوان شهروندان معمولي به زندگي بازنميگردند و فرزندان نيز سرنوشت محتوم پدران را تجربه ميكنند. اينجا، در كرهشمالي، رنج كشيدن هم موروثي است.
***
حكومت كرهشمالي به پاكسازي نژادي باور دارد. در ايدئولوژي حكومتگري «جوچه» ريشههاي پست يا بايد نابود شوند يا مانعي در مقابل تداوم نسل خود بينند كه در باور پيشوا« خشك كردن بذرها و نهالهاي ضد انقلاب اقدامي عاجل است و ضروري». نابودسازي ضدانقلاب براي رهبران كرهشمالي «ارزش بزرگ تداوم انقلاب» است. اينچنين است كه در اردوگاههاي كاراجباري عشق مهر تعطيل ميخورد و «بارداري» حكم مرگ مادران متخلف را صادر ميكند چراكه نسل ضدانقلاب حق تداوم بقا را ندارد.
ماموران حكومتي و مريدان ايدئولوژي، كوچكترين نشانهاي از رحم و شفقت را در مردم اين سرزمين نابود ميكنند.هرچيز كه اندك نشاني از همدلي و نوعدوستي دارد از صحنه زندگي و حيات اجتماعي مردم كرهشمالي حذف ميشود و درمقابل بذرهاي خشم و انتقام، تقويت و تقديس. كرهشمالي سرزمين نفرت پراكني است؛ نفرت از دشمن، نفرت از خائن، نفرت از آمريكا، نفرت از امپرياليسم و نفرت از دشمنان خلق و ميهن. مردم كرهشمالي سياههاي از دشمن ميشناسند بدون اينكه دوستاني داشته باشند. اراده انساني دراين سرزمين نابود ميشود و توهم رسيدن به جامعه آرماني و قدرت ايدئولوژي كوچكترين نشاني از خودانگيختگي براي مردم باقي نميگذارد. شهروندان كرهاي در قامت سربازان انقلاب، شور انقلابي را با فقر مطلق اجتماع خويش همراه ميكنند تا آرمانهاي كيم ايل سونگ – رهبر كبير- و فرزندش كيم جونگ ايل – رهبر عزيز- شايد روزي مجال ظهور يابد و انقلاب به سرانجام رسد.
در روزگار مرگ ارادهها اما اميد هنوز در زندگي مردم سرزمينهاي شمالي زنده است و جاري. در اين سرزمين محكومان به مرگ نيز اميد از دست ندادهاند، باورهاي كمونيستي چنان در ذهن شهروندان نفوذ كرده كه آنان آنچه امروز در مقابل چشم ميبينند را انحراف رهبران و حكومتگران از آن آرمانها و باورها ميدانند. زندانيان كرهاي، آنها كه ژاپن را به مقصد كرهشمالي ترك كردند تا حكومتي ايدهآل برسازند، هنوز هم اميد در نگاهشان موج ميزند. آنها شايد در زير بار كار سخت و توانفرسا، مجالي براي فكر و انديشه نيابند اما باور به اميد را در اردوگاههاي كار اجباري به عنوان تنها نشانهاي از دنياي خارج براي خود حفظ كردهاند، اگرچه ميدانند دير يا زود خواهند مرد. زندانيان كرهاي به انتظار مرگ مينشينند و خود به پيشواز آن نميروند. شايد اين گفته كارل ماركس حديث گوياي وضعيت اين دسته از مردم كرهشمالي باشد:«آنها چيزي براي از دست دادن نداشتند جز زنجيرهاي پاهايشان.»
***
ابهام، ترديد، سكوت و فساد با زندگي روزانه مردم كرهشمالي همراه است. كرهايهاي مجرم، هيچگاه جرم خويش را نخواهند دانست، همچنان كه شهروندان معمولي نيز هيچگاه قادر نميشوند تا خارج از سايه ترديد و ترس زندگي خود را به سامان رسانند. «سكوت» بزرگترين ارزش زندگي مردم اين سرزمين است. سكوت همواره تقدير ميشود و ساكت بودن تشويق. آزادشدگان از اردوگاههاي كار اجباري تعهد سكوت ميدهند و شهروندان معمولي از آن روي كه ملجايي براي اعتماد نمييابند، با سكوت همخانه ميشوند. «ترس» اما همنشين سكوت اين قوم است و همدم انزوا و تنهايي آنان. همچنانكه «خبرچين» هم نه يك توهم كه حقيقتي حاضر در زندگي ايدئولوژيك مردم كرهشمالي است. هر سخن، حرف و عملي بايد كه سنجيده باشد و قابل دفاع.
مردم كرهشمالي تنها يك راه فرار از روند كسالتبار زندگي روزانه دارند و آن پرداخت رشوه به ماموران حكومتي است. اگر خوششانس باشند و اقوام خارج از كرهشمالي برايشان پولي بفرستند آنگاه شايد بتوانند اندكي راحتتر از سايرين زندگي كنند. ساختار بوروكراسي كرهشمالي با فساد تنيده شده و از اين زاويه است كه مردم مجالي براي تجربه زندگي متفاوت مييابند.
با پرداخت رشوه هم غذاي بيشتري در اين كشور قحطيزده به دست ميآيد و هم اعتباري بالاتر. كرهايها مجبور به پرداخت رشوه هستند تا كمي متفاوت از سرنوشت مقدر زندگي كنند؛ سرنوشتي كه كمترين ارادهاي در تغيير آن نداشته و ندارند. با پرداخت رشوه ميتوان امروز را كمي راحت زندگي كرد اما نميتوان تقدير را تغيير داد؛ تقديري كه جايي ديگر مقدر شده است؛ در ذهن پدر و پسري كه اولين حكومت موروثي كمونيستي را بنيان نهادند و شديدترين انزواي تاريخي را براي خود و شهروندانشان خريدند.
پشت ديوارهاي آهنين كرهشمالي زندگي جريان دارد؛ زندگي
اي متفاوت. ترس، بياعتمادي، خشونت و ايدئولوژي همراه هميشگي اين زندگي انساني است. در كرهشمالي نبض انقلاب هنوز ميزند اما تنها در دستان كيم جونگ ايل، بازمانده رهبر كبير كه انقلاب براي مردم اين سرزمين مدتي است كه از ارزش تهي شده است.
خلاصه بايد كرد كه توصيفي كه كانگ چول- هوان در صفحات مياني كتاب آكواريومهاي پيونگ يانگ از لحظه ورود خود و خانوادهاش به اردوگاه كار اجباري به يادگار ميگذارد شايد بهترين توصيف از زندگي در اين سرزمين را عرضه ميكند:
«... در همان زماني كه ما داشتيم از كاميون پياده ميشديم، پيرزني كه حدس ميزنم از دوستان خانوادگي سابقمان بود، دوان دوان جلو آمد و مادربزرگم را بغل كرد. آنها براي مدت طولاني دستهاي يكديگر را گرفتند و از ته دل گريه كردند.
مادر بزرگم گفت: موقعي كه تو ناپديد شدي من خيلي نگرانت شدم.
پيرزن گفت: آيا كسي از سرنوشت من باخبر شد؟
مادر بزرگم گفت: نه، من كه چيزي دربارهات نشنيدم. فقط ميدانستم كه ناگهان ناپديد شدهاي.
پيرزن گفت: حالا تو اينجايي، درست مثل من! آن هم بعد از تمامي آن زحماتي كه من و تو براي حزب كشيدهايم.»
دوشنبه 25 تیر1386 ساعت 12:34 توسط شهروند امروز |
موضوع: تاريخ |
