تبليغاتX
شهروند امروز
 
ديدار خاتمي با فوكوياما - محمد قوچانی

گفت‌وگوي اختصاصي شهروندامروز با سيدمحمد خاتمي

سي‌ام شهريورماه روز خاتمي است. روزي كه به پيشنهاد سيدمحمد خاتمي رييس سابق جمهوري اسلامي ايران از سوي سازمان ملل متحد روز گفت‌وگوي تمدن‌ها ناميده شده و در عصري كه جنگ تمدن‌ها سكه رايج روزگار است سخن گفتن از گفت‌وگوي تمدن‌ها كاري است كه تنها از مردي چون خاتمي برمي‌آيد كه هنوز در پس تلخكامي‌هاي عصر اصلاح‌طلبي شيريني آرمان‌خواهي را در ذائقه ايرانيان زنده مي‌كند و اگر در درون ايران اصلاح‌طلبي ممكن نشد چه باك كه او اكنون صلح‌طلبي را در برون ايران مي‌جويد و اين همه بهانه خوبي بود تا ديداري با خاتمي تازه شود. خاتمي با همه علاقه‌اي كه به روزنامه‌نگاران دارد و روزنامه‌نگاران هم به او، تاكنون كمتر به مصاحبه با يك مطبوعه تن داده است و مقصود از مطبوعه البته نشريه ايراني است و نه رسانه‌هاي خارجي و نيز رسانه‌هاي دولتي. تا آنجا كه به ياد دارم جز يك ماهنامه تخصصي و نيز روزنامه شرق كه خبرنگاران اقتصادي‌اش ميهمان ديداري با خاتمي بودند تاكنون از او به خصوص در دوره رياست‌جمهوري به بعد مصاحبه‌اي خوانده نشده است. از اين رو در كمال نااميدي انتشار پرونده ويژه گفت‌وگوي تمدن‌ها در هفته‌نامه شهروندامروز را موكول كرديم به گفت‌وگو با صاحب گفت‌وگوي تمدن‌ها. در آستانه گفت‌وگويي تمام‌عيار بوديم كه اتفاقي غيرمنتظره گفت‌وگو را به شكل كنوني‌اش درآورد: در دو بخش ـ اول، پاسخ مكتوب شخص سيدمحمد خاتمي به پنج پرسش شهروند و ديگري پاسخ حضوري او به چند سوال ما كه در ديداري كوتاه انجام شد و همانجا وعده گفت‌وگويي طولاني را گرفتيم. بخشي از وقت ديدار كوتاه شهروندامروز با سيدمحمد خاتمي را فرزند شهيد بهشتي از ما گرفت. ديدار دكتر سيدمحمدرضا بهشتي با سيدمحمد خاتمي به طول انجاميد و آنگاه خاتمي به استقبال آمد. رييس سابق جمهوري آشكارا لاغرتر از هميشه شده بود و شايد عبا و رداي تابستاني‌اش او را در ماه رمضان لاغرتر از گذشته نشان مي‌داد. از خاتمي پرسيدم كه چه شد كه وارد موضوع گفت‌وگوي تمدن‌ها شد؟ چه زمان مقاله ساموئل هانتينگتون را خواند و گمان برد كه بايد بديلي براي آن عرضه كند. به سال‌هاي دهه 70 بازگشت. آن زمان كه از وزارت ارشاد كناره گرفته بود و در كنج كتابخانه ملي نشسته بود و ماهنامه اطلاعات سياسي ـ اقتصادي براي اولين بار مقاله نبرد تمدن‌ها را ترجمه و منتشر كرد و خاتمي هنوز وارد انتخابات رياست‌جمهوري نشده بود كه به عنوان يك استاد دانشگاه سعي مي‌كرد ناراستي‌ها و كاستي‌هاي نظريه هانتينگتون را دريابد و بنماياند تا اينكه وارد انتخابات رياست‌جمهوري شد و در اواخر سال 1375 در يك سخنراني انتخاباتي به نقد نبرد تمدن‌ها پرداخت و گفت‌وگوي تمدن‌ها را به عنوان دكترين سياست خارجي خود برگزيد:

يعني شما از آغاز اين موضوع را به عنوان يك برنامه سياسي و انتخاباتي طرح كرده بوديد يا آنكه هنوز به عنوان يك استاد دانشگاه سخن مي‌گفتيد؟

توجه من به موضوع گفت‌وگوي تمدن‌ها از موضع اصلاح روابط انساني در جهان بود نه روابط سياسي. قهرمانان تمدن‌ها سياستمداران نيستند فيلسوفان و نويسندگان و دانشمندان،  نمايندگان واقعي تمدن‌ها هستند. از سوي ديگر من از همان آغاز به تفاوت گفت‌وگو و مذاكره اشاره مي‌كردم...

اما برخي بلكه بسياري طرح موضوع گفت‌وگوي تمدن‌ها از سوي يك نامزد رياست‌جمهوري را برنامه‌اي براي مذاكره با آمريكا مي‌دانستند نه صرفا موضوعي آكادميك. چرا اين تحليل ايجاد شد و چرا حركات شما به گونه‌اي ديگر استنباط شد؟

من به بخشي از دلايل اين مساله در مكتوبي كه براي شهروندامروز نوشته‌ام اشاره كرده‌ام اما متاسفانه هيچ‌كس به مرزي كه ميان گفت‌وگو و مذاكره وجود دارد توجه نكرد، اساس گفت‌وگو بر شناخت طرف گفت‌وگو و جست‌وجوي نقاط وفاق است اما مذاكره تلاشي براي دستيابي به يك مطالبه مشخص سياسي است.

آيا توجه شما به موضوع نبرد يا گفت‌وگوي تمدن‌ها برخاسته از يك تصميم‌گيري جمعي در ميان دوستان و همفكران شما بود و مثلا  در جايي، ستادي و جلسه‌اي به اين دكترين رسيديد؟

نه. اين كاملا توجهي شخصي بود: متاسفانه ما در ايران استراتژي نداريم. با مسائل، ذوقي برخورد مي‌كنيم. همه مسائل فردي است و توجه من هم به موضوع گفت‌وگوي تمدن‌ها فردي و ذوقي بود. البته امروز بعد از 16 سال كه از عمر دولت‌هايي مانند دولت سازندگي و دولت اصلاحات مي‌گذرد نمي‌توانيم بدون استراتژي بمانيم و همچنان ذوقي عمل كنيم، بايد استراتژي‌اي داشته باشيم.

هنگامي كه مقاله هانتينگتون را مي‌خوانديد متوجه چه ابهامات و ايراداتي در آن شديد؟ مثلا به نظر شما چرا هانتينگتون هيچ نام و نشاني از تمدن ايراني‌ به ميان نياورده است؟

مقاله هانتينگتون در مجموع مقاله‌اي عملي است. من اعتقاد ندارم آنطور كه شما در سوالات خود نوشته‌ايد ما با متني صرفا سياسي و به سفارش دستگاه سياست خارجي آمريكا مواجه هستيم. فارن افرز مجله‌اي معتبر است من با كاربرد نظريه توطئه در اينجا مخالف هستم. اما مقاله هانتينگتون اشكالات جدي هم دارد. در رده‌بندي تمدن‌ها اشكالات تقسيم‌بندي به چشم مي‌خورد و گاه مقاله به صورت متني ژورناليستي درآمده است.

آيا هرگز پيش آمده كه بخواهيد يا بشود كه هانتينگتون را ببينيد و همين نقدها را به او بگوييد؟

فرصتي پيش نيامده است. البته آقاي هانتينگتون هم پير شده‌اند و چند بار ملاقات‌هاي احتمالي كه در سمينارها ممكن بود ممكن نشد. اما ديداري با آقاي فرانسيس فوكوياما داشتم.

چه زمان و چه گفتيد و شنيديد؟

اوايل همين امسال در هند بود كه در حاشيه سميناري با فوكوياما ديدار كردم و به او خيلي كوتاه و گذري گفتم كه اين نظريه پايان تاريخ و پيروزي نهايي ليبرال دموكراسي هم درست از كار درنيامد!؟ فوكوياما هم گفت من هم از نظرم دور شده‌ام و در آن تجديدنظر كردم. اخيرا هم ديده‌ام كه در كتاب‌ها و مقاله‌هاي جديدش به نقد آن نظريه پرداخته است.

در بعد عملي چه كارهايي براي گفت‌وگوي ميان ملت‌ها و نيز صلح انجام داده‌ايد؟ مثلا درباره درخواست برخي علما از شما براي ورود به مسائل عراق چه كرده‌ايد؟ يا فرجام طرح شما براي حل منازعات حماس و فتح در فلسطين چه شد؟

من به عنوان يك شخص غيردولتي و از موضع موسسه‌اي غيردولتي اين كارها را انجام مي‌دهم و به همين دليل موسسه گفت‌وگوي تمدن‌ها حتي از حداقل امكانات براي پيگيري كارهاي خود بهره‌مند نيست. مثلا در همين موضوع فلسطين آنچه رخ داد تلاش شخصي من و البته گروهي از مشاوران و دوستان بود. با نمايندگان دو جنبش فتح و حماس صحبت كردم و تلاش كردم كه آتش‌بس ميان آنها برقرار شود و نيز پيشنهاد دادم كه در مكان مشخصي ميزبان سران دو جنبش باشم. اما پيگيري، بيش از اين امكانات مي‌خواهد. من مي‌توانستم مانند آقاي نلسون ماندلا خيلي شفاف براي مركزي كه تاسيس كردم از كشورهاي جهان كمك جمع كنم. ايشان پس از پايان دوره رياست‌جمهوري‌اش و هنگامي كه بنياد ماندلا را تاسيس كرد در سفري به خاورميانه حداقل 30 ميليون دلار بودجه جمع كرد. اما روحيه من با اين كار سازگار نبود. تجربه كشورهاي ديگر دراين‌باره خيلي جالب است. در سفري كه من به مالزي داشتم و در آن با آقاي ماهاتير محمد، نخست‌وزير سابق مالزي ديدار كردم ديدم كه وي موسسه‌اي با امكانات يك وزارتخانه مستقل را در اختيار دارد و به فعاليت‌هاي غيردولتي مي‌پردازد اما در ايران چنين امكاناتي وجود ندارد.

به هر حال شما تنها رييس سابق جمهور هستيد كه در حال حاضر هيچ مسووليت دولتي و حكومتي نداريد. روساي سابق جمهور يا از قدرت كنار گذاشته شده يا ترور و شهيد شده‌اند يا به مقامات بالاتر دست يافته‌اند.

البته وضعيت آقاي مهندس موسوي به عنوان رييس دولت هم شبيه وضعيت من است و ايشان هم تنها به عنوان يك استاد دانشگاه فعاليت مي‌كنند...

 

* * *

نگاه بريده خاتمي به ساعت سبب شد كه گفت‌وگو را كوتاه كنم و رضا معطريان با درخواست از خاتمي براي ايستادن و عكس گرفتن ختم گفت‌وگو را اعلام كرد. آقاي خاتمي هم آخرين شماره شهروندامروز را در دست گرفت و روبه دوربين ايستاد در حالي كه عكس سيدمحمود طالقاني بر جلد شهروند و در دست سيدمحمد خاتمي خودنمايي مي‌كرد...

 

گفت و گو مذاكره نيست

پاسخ هاي خاتمي به پرسش هاي شهروند امروز

 

تئوري گفت‌وگوي تمدن‌ها در تعارض با نظريه جنگ تمدن‌ها قرار دارد يا راهكاري براي حل معضل جنگ تمدن‌ها و در واقع مكمل آن است؟ با توجه به اينكه نظريه ساموئل هانتينگتون براساس شناخت واقعيت جامعه جهاني بنا شده و برخي از پيش‌بيني‌هاي آن محقق شده است و نظريه جنابعالي براساس توصيه براي عبور از اين واقعيت بنا شده، نسبت ميان اين دو تئوري را چگونه مي‌بينيد؟

اين گفته را كه نظريه «تنش و جنگ ميان تمدن ها» براساس شناخت واقعيت جامعه جهاني بنا شده است قبول ندارم. البته واقعيت جهاني كنوني واقعيتي تلخ و هراس‌انگيز است. آنچه امروز در جهان جاري است عبارت است از ناامني، خشونت، سركوب، اعمال زور و معيارهاي دوگانه، جنگ، استيلاطلبي و تروريسم. ولي اينها ربطي به جنگ ميان تمدن‌ها ندارد بلكه ناشي از عوامل گوناگون سياسي، اقتصادي و تاريخي چون بي‌عدالتي، فاصله وحشتناك زندگي ميان دو جهان برخوردار و محروم و تاثير و تاثر متقابل دو عامل وحشتناك غرور و خودبرتربيني سياستمداران ايران و احيانا متفكران جهان برخوردار و تلاش براي تبديل آن به احساس غالب در جوامع غربي از يكسو و عقب‌ماندگي توام با احساس حقارت و حتي نوعي نوميدي از يافتن راه‌حل مسالمت‌آميز مساله از سوي ديگر در بخش نابرخوردار جهان از جمله عوامل مهمي است كه جهان ما را ناامن و سرشار از خشونت كرده است و به عبارت ديگر اراده  معطوف به استيلا و خشونت كه به صورت جنگ و اشغال و سركوب از يك طرف و ترور و تخريب بي‌هدف از سوي ديگر ظهور مي‌كند، زمينه را براي ميدان‌داري افراط‌گري و افراط‌گرايان فراهم مي‌آورد و راه را بر اراده معطوف به همزيستي و مسالمت و محبت و عدالت مي‌بندد.

تمدن‌ها گرچه گوناگون و حتي در جهاتي متعارض بوده‌اند ولي با يكديگر جنگ نداشته‌اند. جنگ‌ها و خشونت‌ها نوعا انگيزه‌هاي سياسي (سلطه‌طلبي) و اقتصادي (بهره‌كشي) داشته‌اند هرچند، جنگ‌افروزان كوشيده‌اند از عوامل معنوي ديني، فكري، ارزشي و... سوءاستفاده كنند و انگيزه‌هاي واقعي خود را در زرورق آن بپوشانند. در عين حال حتي در جريان جنگ‌هاي بزرگ، تمدن‌ها و فرهنگ‌ها به جاي ستيز به تعامل و تبادل پرداخته‌اند. جنگ‌هاي ايران و يونان و ايران و روم خود از بسترهاي تبادل و تعامل ميان شرق و غرب بوده‌اند همانگونه كه جهان اسلام آغوش خود را روي انديشه و شيوه زندگي در يونان و روم و ايران و چين و هند و... گشود و حتي حافظ، بسط‌دهنده و منتقل‌كننده فرهنگ و فلسفه غرب كه با فروپاشي دولت ـ‌شهرهاي يونان به محاق افتاده بود به غرب جديد شد و از عوامل مهم پيدايش نوزايش در اين بخش جهان گرديد و غرب چه در جريان جنگ‌هاي صليبي و چه غير آن بسيار از اسلام آموخت و گرفت.

پس ميان تمدن‌ها و فرهنگ‌ها همواره نوعي بده‌بستان و تعامل (ديالكتيك) برقرار بوده است و اين بده بستان كه الزاما خودآگاه هم نيست وقتي تلاش شود به صورت خودآگاه درآيد به «ديالوگ» تبديل مي‌شود و گفت‌وگوي تمدن‌ها و فرهنگ‌ها يعني تلاش براي تعارف دو فرهنگ (يا تسامح) دو تمدن يا فرهنگ‌ها و تمدن‌ها با يكديگر كه اگر شرايط آن برقرار باشد موجب پويايي و حتي تكميل يكي با ديگري است.

بر اين نكته نيز تاكيد كنم كه گفت‌وگو به معنايي كه مراد من است غير از مذاكره، مباحثه، مجادله و نظاير آنهاست و محور و مدار گفت‌وگو نمايندگان واقعي تمدن‌ها و فرهنگ‌ها يعني انديشمندان، هنرمندان، يزدان‌شناسان (و نه سياستمداران) هستند ولي گفت‌وگو مي‌تواند و بايد در سياست تاثير بگذارد متاسفانه سياست همواره (جز در مقاطع بسيار كوتاهي از تاريخ) از سرچشمه اراده معطوف به قدرت و استيلا سرچشمه مي‌گرفته است و مي‌گيرد و همانگونه كه اشاره كردم دين و فلسفه و هنر و همه تجليات متعالي جان و جهان آدمي را در خدمت خود مي‌‌طلبد. اين امري است كه بايد دگرگون شود.

قضيه «برخورد تمدن ها» يك نظريه است ولي از ضعف‌هاي بنيادي رنج مي‌برد كه طي اين سال‌ها بسيار در باب آن بحث شده است. آنچه تحت عنوان گفت‌وگوي تمدن‌ها و فرهنگ‌ها مطرح شده است نه مكمل آن نظريه است نه با آن سنخيت دارد هرچند كه بدون تجديدنظر برخورد تمدن‌ها و بحث‌هاي ناشي از آن تاثير در طرح گفت‌وگوي تمدن‌ها داشته است ولي نه به عنوان نظريه بديل «برخورد».

مراد من بيشتر ارائه يك سرمشق (پارادايم) در عرصه نظريه روابط انساني ـ‌اجتماعي است تا جايگزين پارادايمي شود كه به خصوص در قرن بيستم و اوايل هزاره سوم ميلادي مشا يا موثر در واقعيت تلخي است كه شاهد آن بوده‌ايم.

موقعيت گذشته شما به عنوان يك دولتمرد و موقعيت كنوني شما به عنوان يك چهره غيردولتي در توفيق عملي نظريه گفت‌وگوي تمدن‌ها چه تاثيري داشته است؟ آيا آن زمان كه رييس‌جمهور بوديد نسبت به اكنون كه رييس‌جمهور سابق هستيد از توان عملي بالاتري براي اجراي اين تئوري برخوردار بوديد؟

نظريه گفت‌وگوي فرهنگ‌ها و تمدن‌ها با استقبال بي‌سابقه جهاني به خصوص از سوي محافل فكري روبه‌رو شد اينكه سخني در تاريخ شنيده شود بسيار مهم است. بسيار سخن‌هاي خوب و مهم بيان شده‌اند كه اصلا شنيده نشده‌اند ولي وقتي سخني شنيده مي‌شود نشانه آمادگي ذهن بشري و نياز آن به شنيدن و تامل كردن در آن سخن است. اين سخن به نظر من كار خود را كرده است بي‌هيچ برنامه‌ريزي از سوي ما امروز ده‌ها مركز گفت‌وگو در جهان ايجاد شده و در دانشگاه‌ها، پايگاه‌هايي براي خود يافته است و ده‌ها كتاب و هزاران مقاله در اين مورد منتشر شده و نشست‌ها و سمينارهاي پياپي برگزار شده و مي‌شود و به صورت موجي غيرقابل مهار درآمده است هرچند كه ممكن است از زواياي گوناگون و با ذهنيت‌هاي مختلف با اين موضوع روبه‌رو شوند من از اين بابت خوشحال هستم و خود من همين امر را در قالب يك نهاد بين‌‌المللي آبرومند پيگيري خواهم كرد.

طبيعي است كه يك دولتمرد امكاناتي دارد كه اگر خوب استفاده كند بهتر و بيشتر مي‌تواند كار خوبي پيش ببرد ولي از ياد نبريم كه دولتمرد به خصوص اگر در جهان به اصطلاح سوم باشد محدوديت و ضرورت‌هايي دارد كه از كاميابي‌هاي او جلوگيري مي‌كند. من امروز امكانات اندكي دارم و نيز بسيار حساس هستم كه از امكانات سالم و تميز استفاده كنم ولي به لحاظ معنوي فكر مي‌كنم كه زمينه خوبي براي پيگيري قضيه فراهم آمده است و به ياري خداوند از آن بهره خواهم برد. هرچند كه ترجيح مي‌د‌هم به جاي شتاب در پيشبرد كار بر دقت و صحت آن تكيه كنم.

گفت‌وگوي تمدن‌ها يك نظريه است يا يك استراتژي ؟ مقاله هانتينگتون به نظر مي‌رسد بيش از آنكه نظريه باشد توصيه‌اي استراتژيك به دستگاه سياست خارجي آمريكاست آيا شما نيز قصد داريد توصيه‌اي استراتژيك به دولت‌هاي ايران بنماييد يا آنكه گفت‌وگوي تمدن‌ها تنها موضوع فعاليتي آكادميك و روشنفكري است؟

اينكه نظريه برخورد تمدن‌ها يك استراتژي توصيه‌شده دستگاه سياست خارجي آمريكا باشد يك نظر بدبينانه است. به نظر من طراح آن يك نظريه‌پرداز است نه اينكه واقعا سفارش را براي تدوين يك استراتژي پذيرفته باشد ولي اين نظريه به جهات مختلف در خور نقد است. گفت‌وگوي تمدن‌ها و فرهنگ‌ها به صورتي كه مطرح شده است نه يك استراتژي است نه يك نظريه بلكه ارائه يك سرمشق و الگو است هرچند كه هر سرمشقي بايد مبتني بر نظر باشد. طبيعتا اين پيشنهاد ظرفيت آن را دارد كه موضوع فعاليت‌هاي گسترده فكري، روشنفكري و آكادميك باشد ولي در همان حال مي‌تواند و بايد ناظر به واقعيت باشد و به راهكارها و راه‌حل‌هاي عملي نيز در عرصه واقعيت برسد.

هانتينگتون نبردهاي اصلي در جهان را ميان تمدن غربي و تمدن‌هاي اسلامي و كنفسيوسي مي‌داند شما به چه صورت‌بندي‌اي درباره تمدن‌هاي جهاني قائل هستيد؟ از نظر شما چند تمدن اصلي در جهان معاصر وجود دارد و مرزبندي اصلي ميان كدام تمدن‌هاست؟

فعلا به تقسيم‌بندي آقاي هانتينگتون كار ندارم ايشان فرضي را مطرح كرده است كه چندان موجه نيست. ولي اينكه چند تمدن اصلي داريم بسته به اين است كه مرادمان از تمدن چه باشد اين نكته را ياد‌آوري كنم كه امروز من بر گفت‌وگوي ميان فرهنگ‌ها و تمدن‌ها تاكيد دارم و تكيه جدي بر فرهنگ خود داراي حكمتي است.

در تاريخ بشر تمدن‌هاي بزرگ و تاثيرگذار وجود داشته‌اند ولي به نظر مي‌رسد كه در ايران ما، تنها يك تمدن فعال وجود دارد؛ تمدني كه در اثر تحولاتي كه از چند قرن پيش در غرب عالم رخ داده است و پديد آمده است و از آنجا به همه جاي عالم بسط يافته يا در حال گسترش است. من قرار را بر اين مي‌گذارم كه تمدن رويه و جنبه پيداي زندگي جمعي است اساس سازوكارهاي زيستي،‌سكونت، ارتباطات، شيوه‌ها و ابزارهاي توليد و توزيع خدمات و نهادها و سازمان‌هايي كه در عرصه مديريت جمعي به كار گرفته مي‌شود و... و براي تقريب به ذهن اگر بخواهيم از عرصه بين‌المللي روز بهره بگيريم مي‌توان گفت كه تمدن، بخش سخت‌افزار زندگي جمعي است و فرهنگ، جنبه نرم‌افزار آن. گرچه ميان اين دو تشابهي وجود دارد ولي ممكن است تمدني از ميان برود لكن براي مدت‌هاي طولاني فرهنگ متناسب با آن تمدن در متن ذهن و زندگي جامعه باقي بماند.

با اين توضيح مي‌توان گفت كه امروز بيش از يك تمدن كه همان تمدن غربي است وجود ندارد يا بگوييم فعال هست و اين تمدن در حال بسط همه عالم است.

امروز شيوه زندگي همه انسان‌ها براساس مدل‌ها و الگوهاي آن است كه غرب تجربه كرده و مي‌كند امروز جهان به بخش توسعه‌يافته و در حال توسعه تقسيم مي‌شود و در وراي همه بحث‌‌ها وقتي به عمق مي‌نگريم مراد هم از توسعه‌يافتگي رسيدن به سطح و شيوه تجربه‌شده زندگي در غرب است. يعني دست يافتن به علم (عيني جديد آن) تكنولوژي و گسترش آنها و توليد ثروت، بهداشت و نظاير آن. اما مي‌دانيم كه ما به عنوان مسلمان يا مسلمان ايراني با يك هندي يا عرب يا آفريقايي با يك نظام انديشگي و ارزش دمخوريم كه با نظام انديشگي و ارزش غرب متفاوت است و به نظر من نقطه محوري همينجاست و همينجاست كه بايد مشخص كنيم برخورد وجود دارد يا گفت‌وگو و حتي همزيستي.

يعني مثلا در بحث و گفت‌وگو ميان جهان اسلام و جهان غرب بحث‌هاي تئوريك بايد به سوي بحث در مباني و مبادي كه تمدن و فرهنگ هر دو بر آن استوار مي‌شود سوق داده شود.

در غرب امروز شاهد بحران هستيم ولي اين بحران ناشي از تعارض و تضاد ميان سخت‌افزار و نرم‌افزار زندگي جمعي در غرب نيست بلكه به خاطر زلزله‌اي است كه در بنياد معنوي زندگي غرب (نظام فكري و ارزشي) آن افتاده است.

ما شرقي‌ها و به خصوص مسلمانان علاوه بر اينكه بحران بنيادي تمدن و فرهنگ غرب به طور غيرمستقيم بر ذهن و زندگي‌مان اثر مي‌گذارد با بحران ديگري نيز مواجهيم و آن ناهمگوني و تعارضي است كه ميان رويه زندگي ما كه عاريت‌گرفته از غرب است و عمق و ژرفاي آنكه فرهنگ است وجود دارد.

براي حل اين بحران بايد بتوانيم اولا با نقد سنت و فرهنگ كه امري بشري است در عين تلاش براي حفظ هويت و اصالت به نوسازي دست بزنيم و مراد من از نوسازي مدرن كردن فرهنگ و سنت (اگر اين تعبير درست داشته باشد) به معني غربي آن نيست.

ثانيا بايد متذكر باشيم كه جهان متجدد امري تاريخي است و تعلق به جهان عالم و تاريخي از جهان و عالم و تاريخ و تلاش براي پياده كردن آن الگو در اينجا نه مطلوب است نه ممكن.

آيا مي‌توانيم از همه مزايايي كه تمدن غرب عرضه داشته برخوردار باشيم و از گزينه‌هاي معنوي آن مصون بمانيم؟

تقدير تاريخي، در گرو پاسخ درست به اين پرسش است كه بسيار دشوار است ولي از آن گريزي نيست.

به هر حال معتقدم كه جان ما به تمدني تعلق دارد كه دوران آن گذشته است اما اصول و مباني فكري و ارزش كه منشا آن تمدن يا موثر در آن بوده است امروز هم وجود دارد و مي‌تواند با توجه به شرايط و مقتضيات تاريخي و زماني و مكاني منشا تمدن ديگر شود.

امروز اگر سخن از گفت‌وگو است، بيشتر مراد گفت‌وگو ميان آن مبادي و مباني است با آمادگي براي انعطاف در بحث كه بحثي بسيار جذاب و درازدامن است.

ولي مي‌توان براي گفت‌وگوي ميان فرهنگ‌ها و تمدن‌ها رسالت عاجل و تاثيرگذاري را در واقعيت‌هاي عالم امروز نيز در نظر گرفت. يعني با يافتن دردها و دغدغه‌هاي مشترك و اهداف مشترك و راهكارهاي مشترك در عين وجود اختلاف در خيلي جهات هم حركت كرد.

در ديدار خودم با جناب پاپ ايشان فهرستي از نگراني‌ها را در مورد بسط خشونت تروريسم، آوارگي، گسترس سلاح‌هاي كشتار جمعي، اوضاع فلسطين، عراق، افغانستان اشغال و... ارائه دادند و از من مي‌خواست كه براي چاره‌انديشي كمك كنم

به ايشان گفتم اگر ريشه‌يابي كنيم همه اين مشكلات ناشي از فقدان عدالت و محبت در جهان و در عرصه روابط انساني بين‌المللي است و مگر نه اينكه جوهر اديان به خصوص دين‌هاي ابراهيمي همين عدالت و محبت است؟

آيا همين دغدغه مشترك و نيز مبناي مشترك كافي نيست ما را با همه اختلافات وا دارد كه در مسير هدف مشترك با تكيه بر جوهر مشترك دعوت دين‌هايمان حركت كنيم؟

من بارها گفته‌ام كه امروز همه بشر در شرق و غرب عالم از ناامني رنج مي‌برد و در جهان بهم پيوسته كنوني امنيت يا بايد در همه‌جا باشد يا هيچ جا نخواهد بود و امنيت پايدار نيز جز در سايه عدالت برقرار نخواهد شد خيرخواهان همه اديان و تمدن‌ها و فرهنگ‌ها خيلي خوب مي‌توانند روي اين هدف مشترك به تلاش مشترك دست بزنند و رمز موفقيت گفت‌وگو نيز تكيه بر موارد وفاق است كه برپايه آن مي‌شود به مسائل اخلاقي نيز پرداخت.

نقش جنابعالي در بهبود عملي وضع صلح در جهان به ويژه خاورميانه همواره مورد تاييد تحليلگران بوده است و اخيرا گروهي از علماي ديني خواستار پيگيري شما درباره اوضاع عراق شده‌اند درباره بحران‌هايي مانند عراق، لبنان و فلسطين شما چه راهكارهايي انديشيده‌ايد؟ با توجه به طرح پيشنهادي شما به طرف‌هاي درگير فلسطيني در جريان بحران داخلي اين دولت اقدام عملي براي اين كار انجام شده است؟

يك نهاد بين‌الملل معتبر غيردولتي در صورتي كه بتواند با سازمان‌هاي معتبري كه براي دفاع از صلح و امنيت به وجود آمده‌اند و در اثر استيلاي سياست‌هاي استعماري و خشونت‌گرا و نيز افراط‌گرايي‌هايي كه در همه جاي عالم هست كارآيي مدرن را ندارد رابطه برقرار كند و نيز با ايجاد رابطه‌اي درست با افكار عمومي مي‌تواند موثر باشد. مي‌توان اميدوار بود كه بتوان صداي وحشتناك خشونت و ترور و تبعيض را در جهان با رساندن صداي عدالت و محبت و صلح به جهانيان كم كرده و حتي اميدوار بود كه بتوان افراط‌گرايان خشونت‌طلب را اندك‌اندك در افكار عمومي جهان منزوي كرد كه اين امر نيازمند برنامه‌ريزي درازمدت و جلب همكاري‌هاي گسترده صلح‌طلبان، ‌مردم‌دوستان و پيروان راستين آيين‌هاي الهي و انساني است.

در مورد اوضاع خاورميانه منطقه نيز مي‌توان با رعايت موازين عدالت و حق‌خواهي حركت كرد گرچه با توجه به ميدانداري سياست‌ها و سياستمداران پر امكانات ولي متعصب نبايد انتظار نتيجه عاجل داشت.

در دو مورد خوب است توضيحي بدهم.

در اختلاف نگران‌كننده‌اي كه ميان دولت دموكراتيك و قانوني فلسطين و بعضي جناح‌ها رخ داد و به نظر من در اثر توطئه اشغالگران و بدخواهان بود به نظرم آمد كه از طرفين درگيري يعني حماس و فتح و روساي دولت فلسطيني و حكومت خودگردان و شخصيت‌هاي موثر و نيز سازمان‌هاي اسلامي و غربي بخواهيم كه اولا هوشيار باشند ثانيا در جهت تفاهم، رفع اختلاف و... گام بردارند كه پاسخ‌هايي نيز شنيدم ولي من نه يك دولت هستم و نه امكانات وسيعي براي پيگيري كار دارم مطمئنا اگر نهاد حقوقي گفت‌وگو پابرجا بود مي‌توانست فعال‌تر حركت كند ولي باز هم بايد در اين امر تلاش كرد.

اما در مورد عراق كشتار وحشتناك روزانه،‌تخريب همه امكانات در عراق، تشديد سوءتفاهم‌ها و تهديد دولت مردمي و مشروع عراق وحتي به خطر افتادن وحدت و يكپارچكي عراق همگي مصائبي است كه بايد همه در آن نگران باشيم.

از جمله اهانت و توهين كه به اماكن و پايگاه‌هاي مقدس و مورد احترام مردم مي‌شود و نيز بايد توجه داشت كه صرف‌نظر از دغدغه ديني، اينها سرمايه‌هاي تمدن فرهنگي و ميراث معنوي نه تنها ملت عراق كه بشريت هستند.

بسياري از بزرگان از اين امر نگران بودند و نظرشان اين بود كه به هر حال هر اقدامي كه بتواند موثر باشد براي جلوگيري از اين جنايت‌ها بايد انجام داد دست كم اداي تكليف كرد. بعضي از مراجع محترم اين پيشنهاد را داشتند كه با تماس‌هايي كه برقرار شد بسياري از مراجع بزرگوار ديگري در ايران و حتي بزرگان غيرمرجع نيز بر اين امر تاكيد كردند كاري كه من كردم كار تبليغاتي نبود. مفصلا هم اهميت مطلب و هم نگراني مراجع و بزرگان و هم مسووليت دولت عراق و نهادها و سازمان‌هاي مهم منطقه‌اي و بين‌المللي و هم مسووليت اشغالگران را يادآوري كردم. پاسخ‌ها نيز دريافت شد و فكر مي‌كنم غيرمستقيم اين اقدام تاثير خود را دارد ولي انتظار نيست كه با چنين اقدام‌هايي به طور كامل مشكل حل شود. ولي باز هم پيگير آن خواهيم بود.

دوشنبه 9 مهر1386 ساعت 17:20 توسط شهروند امروز | موضوع: پرونده |