تبليغاتX
شهروند امروز
 
حيدري ميان خادمان و عاشقان - مسعود بهنود

عليرضا حيدري، زنده يادش، نزد نويسندگان و مترجمان محبوب نبود. كمتر ناشري هست، مگر بعد وفات يا بعد مصادره اموال. او نزد همكارانش هم محبوب نبود، باز كمتر كسي در اين ملك نزد همكاران خود چنان محبوب است كه نزد ديگران. اما حيدري محبوب كتابخوانان خوش‌سليقه و گزيده‌خواه بود. توانست به آنها خدمت كند و هم به خويش. كه اين قدر او مي‌افزايد.

از زماني كه از مجله سخن خانلري وارد عرصه امور آموزشي شد و سابقه سردبيري سخن را به سينه سنجاق كرد و از زبان خانلري از نثر خوب خود سخن‌ها گفت، تا زماني كه ويراستاري شغل و حرفه و عشق او شد و توانست آن را به مجتبي مينوي آدمي سختگير و تند خلق بفروشد دير زماني نگذشت. پس گزيده‌شناس شد.

از خانلري به استاد سيد حسين نصر رسيد و در زمان رياست وي بر دانشگاه صنعتي آريامهر [شريف امروز] انتشارات آن دانشگاه را پايه گذاشت و بهترين بود. اما نساخت با دكتر نصر و محيط دانشگاهي.

در ذات اهل جدل بود و گاه به نظر مي‌رسيد براي تجارت و سياست ساخته شده نه فرهنگ، اما فرهنگي آدمي شناخته شد. به زحمتي كه كشيد حقش همين بود. مجموعه فرهنگي خوارزمي، در دهه چهل، زماني كه «هدف» هم با داشتن نام‌هاي بزرگ داشت گسترده مي‌شد، بنيانگذاراني داشت مثل دكتر محمود علي اوف كه اينك نه كسي يادش مي‌كند و نه او گوشه گرفته نامي مي‌طلبد و پرويز شهرياري مرد بزرگ عرصه علم كه نام از دانش خود مي‌گيرد. از آن جمع تنها حيدري بود كه به نشر خوارزمي چسبيد و ماند. وقتي مدارس خوارزمي به تير غيب انقلاب فرهنگي شاه گرفتار آمد و ميان سهامداران كه دبيران مدرسه بودند بيشتر با مديران اختلاف افتاد، حيدري بود كه بر نام پرويز شهرياري بادبان بست و انتشارات خوارزمي را به صاحب اميركبير فروخت. تا اينجا حكمي از خانلري داشت و حكمي از سيد حسين نصر و حكمي از سهامداران خوارزمي، كوتاه مدتي بعد حكمي هم از جعفري گرفت و نامش با نشرخوارزمي يكي شد. در حالي كه خوارزمي تا به اينجا رسد كسان بسيار بر آن سرمايه و از جان مايه گذاشتند.

پس سرمايه اصلي عليرضا حيدري شناخت كتاب و شناخت خريدار كتاب بود و البته ويراستاري دقيق، با شهامتي در ناديده گرفتن خواست نويسنده و مترجم، سروكله با مدعيان عرصه بازار و سياست. مي‌دانست بر كدام شماره شرط ببندد و كسي كه توانست هم از خانلري، هم از آل احمد، هم از شاهرخ مسكوب، هم از هوشنگ وزيري، هم از عزت الله فولادوند و هم از بزرگمهر كتاب‌هاي درجه اول بگيرد. و بعد همه اينان را معترض و ناراضي كند اما همچنان به كار خود ادامه دهد. بزرگ آدمي بايد مي‌بود در پافشاري برخواست اگرچه نه بر عهد.

و جوانان امروز بياموزند از وي. از زماني كه دانست چه مي‌خواهد ديگر از دستش نداد. چندان به مديريت نشر خوارزمي چسبيده بود كه پيدا بود جز اين خواستي و آرزوئيش نيست. ناسزا شنيد از اين و آن، رها نكرد. بد كرد به اين و آني كه دل آدمي ريش است از داستانشان، اما رها نكرد. توفان شد رها نكرد و دودستي‌اش چسبيد. بزرگ‌تر‌ها كنده شدند اگر چه به زور، كوچك‌تر‌ها زير دست و پا رفتند و گاه كتاب را به آب‌ميوه‌فروشي رها كردند. او رها نكرد. اين از گوشه گريخت و آن به گوشه‌اي انداخته شد. اما اين عليرضا حيدري بود كه همچنان آن نقش را كه از جوادي‌پور گرفته بود بر زمينه ليموئي زد و نشر خوارزمي را نگاه داشت تا روزي كه تن رها كرد.

همين خواستن قدرتش مي‌داد كه ميان موج‌هاي هايل شنا كند. مرد كشمكش هم بود. وا نمي‌داد. كه اگر داده بود بايد با همان كش اول روزگار خوارزمي را رها كرده بود در بغل صاحبان اصلي‌اش، دست از كار نشر شسته و عمري را به خوشنامي زيسته بود. كه اگر اين مي‌كرد نه نگران گردش روزگار مي‌ماند، نه نرخ كاغذ و نوسان بازار، مطبعه، موعد سفته و نه مولف چشم به راه حقوق.

اما حيدري از آن جمله اهل كتاب نبود كه بترسد. از جنس ترس و ناله نبود و شنا كردن در درياي نشر ايران، چه در كشمكش با سانسور و كارگزارانش كه تا حكم مي‌گيرند اولين تصميمشان اين است كه گربه را دم حجله بكشند و چشم زخمي از باسابقه‌ها بگيرند، چه در مقابله با اقتصاد بيماري كه ايستادگي نمي‌دارد و امنيت خاطر نمي‌گذارد و چه با رقيبان كه همواره آداب سنتي دوئل را رعايت نمي‌كنند و با شماره داور تير نمي‌اندازند. زماني كه در راس نشر خوارزمي تنها ماند به جز رديف كتاب‌هايي از رنگين‌كماني از چپ‌هاي آرمانخواه و نه متعصب، چيزي نداشت. مي‌دانست كدام كتاب مناسب است و از كدام قلم مترجم يا مولف. گزيده‌طلبي‌اش او را بيشتر به دامن ترجمه انداخت اما مولفان معتبر را هم رها نمي‌كرد.

آنقدر در اين كار رفت تا اعتبارنامه‌اش به امضاي سه صاحب امضاي معتبر رسيد؛ سيدحسين نصر كه وي را به مسووليت انتشارات دانشگاه صنعتي داد، مجتبي مينوي كه حاضر شد همان اول كار نام عليرضا حيدري به دنبال نامش باشد در تصحيح اخلاق ناصري، و ديگري عبدالرحيم جعفري كه حاضر شد سهام خوارزمي را بخرد. او را چه باك كه برخي از اينان بعدا امضاي خود پس گرفتند. او كار خود كرد. نقش خود بر زمانه زد.

 

در تاريخ نشر معاصر، از نسل خطاطان و ناسخان و اينجويان گذشته زماني كه كار به چاپ رسيده بعضي را خادمان كتاب ايران خوانده‌اند. از هر حرفه بودند كتابفروش مانند آقاي پرويز، مدير كتابفروشي تهران، رمضاني، مدير كلاله خاور، علمي‌ها و عبدالرحيم جعفري . بعضي استادان به نام: سعيد نفيسي، پرويز خانلري، مجتبي مينوي، محمود افشار، ايرج افشار، گاهي نويسندگان مانند مشفق و ذبيح‌الله منصوري و كتابداران نامي ايرج افشار، آقاي حائري و دكتر دانش‌پژوه، اهل مطبوعات مانند علي دهباشي، امير فرخ‌يار و اسماعيل جمشيدي. بعضي صاحب مقام و عاشق كتاب مانند محمد خاتمي، عطاالله مهاجراني و مسجد جامعي. ناشران جوان امروزي را هم بايد در زمره عاشقان آورد كه جز عشق چيزي دليل راهشان نيست. عليرضا حيدري در اين ميانه جائي براي خود دارد. ميان خادمان و عاشقان.

تاريخ نشر ايران بدون اشارت به همه كاري كه عليرضا حيدري كرد و بدون حكايت نشر خوارزمي نوشته نمي‌شود.

 

یکشنبه 15 مهر1386 ساعت 16:49 توسط شهروند امروز | موضوع: ادب ايران |