روابط ايران و سازمان ملل متحد را به طور مشخص ميتوان متاثر از جايگاه ايران در نظام بينالملل و روابط با قدرتهاي مسلط بر اين نظام دانست. در واقع سازمان كه در سال 1945پس از شكست تجربه جامعه ملل بر جاي آن نشست، خود معلول شكلگيري نظم جهاني تازهاي بود كه كشورهاي پيروز جنگ جهاني دوم رقم زده بودند. ايالات متحده آمريكا و اتحاد جماهير شوروي دو كشور اصلي پيروز در اين جنگ بودند كه در كنار انگلستان، فرانسه و چين، پايهگذاران اصلي آن بودند و بهرهمند از عضويت دائم در شوراي امنيت و حق وتو شدند. در اين ميان شكستخوردگان جنگ همچون آلمان و ژاپن راهي به درون ساختار قدرت پيدا نكردند. ايران هم اگرچه در جنگ جهاني به اشغال متفقين درآمد، اما به يمن ديپلماسي فعال خود توانست در مذاكرات تاسيس سازمان ملل از حالت كشور زير اشغال، خود را خارج كند و به عنوان يكي از اعضاي متفق جامعه بينالمللي در اردوگاه كشورهاي پيروز قرار گيرد و به عنوان يكي از كشورهاي موسس، نقش پيگير و فعالي در اين سازمان ايفا كند. با بروز نشانههاي جنگ سرد ميان دو بلوك ايدئولوژيك قدرت در ميان كشورهاي پيروز، ايران نيز خود به يكي از موضوعات اصلي آغازگر جنگ سرد تبديل شد و سرانجام با حمايت ايالات متحده توانست تماميت ارضي خود را در برابر شوروي عهد استالين حفظ كند. از اين زمان ايران خود را در مجموعه اردوگاه غرب تعريف كرد و در جبههگيريهاي درون سازمان ملل همواره جانب غرب را داشت.
اين وضعيت كموبيش تا زمان پيروزي انقلاب بهمن 57 ادامه يافت تا اينكه حكومت جديد انقلابي از همان آغاز راه خود را از متحدان و دوستان سابق جدا كرد، ولي راه جديدي كه در پيش گرفت نه پيوستن به اردوگاه رقيب و بلوك شرق، بلكه در پيش گرفتن سياستي بود كه اصل «نه شرقي، نه غربي» بنيانگذار جمهوري اسلامي پيش روي آن گذاشت. از اين زمان ايران به يكي از كشورهاي فعال در جنبش عدم تعهد تبديل شد كه ميكوشيد اين جنبش را به جاي سازمان ملل به صورت نهاد اصلي جامعه بينالملل درآورد. در ابتداي انقلاب البته مسوولان كشور اميد داشتند كه بتوانند از تريبون سازمان ملل شعارها و آرمانهاي انقلاب را به گوش جهانيان برسانند و محمدعلي رجايي، نخستوزير وقت ايران با حضور در اين سازمان در بحبوحه تجاوز عراق و بيرون آوردن كفش خود در پشت تريبون مجمع عمومي براي نشان دادن شكنجههايي كه در دوران رژيم مورد حمايت غرب متحمل شده بود، تمام تلاش خود را در اين جهت به كار گرفت و استثنايي بودن دولتمردان انقلاب را در مقايسه با ديگر سياستمداران شركتكننده در مجامع بينالمللي نشان داد، روشي كه به نظر ميرسد محمود احمدينژاد پس از 26 سال با سه بار حضور پياپي در مجمع عمومي سالانه سازمان ملل و سخنرانيهاي جنجالبرانگيزش بر استمرار آن تاكيد دارد؛ چه احمدينژاد در ميان سياستمداران جمهوري اسلامي بيش از هر كس ديگري روش و سلوك شخصي و سياسي خود را به محمدعلي رجايي نزديك ميداند و حتي كوشيده است تا نمادهاي دولت رجايي را در ساختمان پاستور احيا كند.
به هر رو رويكرد اول ايران انقلابي به سازمان ملل به مثابه تريبوني براي صدور انقلاب تحتالشعاع دو رويداد مهم قرار گرفت؛ يكي ماجراي تصرف سفارت آمريكا به دست دانشجويان انقلابي كه سازمان ملل آن را محكوم كرد و حتي پاي كورت والدهايم دبيركل وقت آن سازمان را براي ميانجيگري آزاد كردن گروگانهاي سفارت آمريكا به تهران باز كرد. سفري كه با خود ماجراها داشت كه يكي از آنها چشمبند زدن به كورت والدهايم و بردن او بدون تشريفات معمول به ساختمان مجلس سناي سابق و مجلس شوراي اسلامي بعدي براي ديدار با مرحوم بهشتي بود؛ ديداري كه والدهايم در كتاب كاخ شيشهاي سياست آن را به بازجويي شبيهتر دانسته بود. رويداد دومي كه به تيرگي روابط ايران و سازمان ملل منجر شد، به آغاز جنگ ايران و عراق برميگردد. زيرا سازمان ملل در قطعنامهها و موضعگيريهاي خود درباره اين جنگ بدون اشاره به آغازگر جنگ به يكسان از طرفين نام برده بود و اين در حالي بود كه نظاميان عراقي بخشهايي از خاك ايران را در اشغال داشتند و انتظار رهبران و دولتمردان انقلاب اين بود كه سازمان ملل در قطعنامههاي خود بر متجاوز بودن عراق صحه گذارد، موضوعي كه تا پايان جنگ محقق نشد و تنها پس از تجاوز عراق به كويت در سال1991 بود كه خاوير پرز دكوئيار، دبير كل وقت سازمان ملل متجاوز بودن عراق را در جنگ با ايران مورد تاكيد قرار داد.
مواضع جمهوري اسلامي تا پايان جنگ و دهه اول انقلاب در برابر سازمان ملل متاثر از اين دو رويداد بود و ايران در اين مدت همواره از سازمان ملل به عنوان نهادي وابسته و ابزاري در دست قدرتهاي بزرگ براي پيشبرد مطامع استكباري آنها ياد ميكرد؛ چه در دوران جنگ، صدام حسين از حمايت مستقيم و غيرمستقيم دو ابرقدرت شوروي و آمريكا برخوردار بود، نه تنها هواپيماها، موشكها و تانكهاي روسي مستقيما در جنگ به كار گرفته ميشدند، بلكه ارتش عراق از حمايتهاي نظامي ديگر كشورهاي غربي همچون فرانسه و حمايتهاي اطلاعاتي آمريكا در شناسايي اهداف ايراني و خنثي كردن نقل و انتقالات نظامي ايران برخوردار بود و افزون بر آن كشورهاي عربي متحد آمريكا همچون عربستان با كمكهاي مالي خود صدام را در جنگ با ايران ياري ميدادند. به اعتقاد جمهوري اسلامي سازمان ملل نهادي بود كه زير تاثير و فشار مجموعه قدرتهاي شرق و غرب به تجاوزات عراق به ايران مشروعيت بينالمللي ميبخشيد.
پايان جنگ ايران و عراق كه با پذيرش قطعنامه 598 شوراي امنيت از طرف ايران همراه شد، به فصلي از بياعتمادي ايران به سازمان ملل پايان داد و ديپلماسي جمهوري اسلامي در دوره رياستجمهوري هاشميرفسنجاني در مسير بهبود روابط با جامعه بينالمللي و سازمان ملل گام برداشت. اما گام اساسي در بهبود روابط در دوره رياست سيدمحمد خاتمي برداشته شد و او توانست با حضور در سازمان ملل و ارائه پيشنهاد گفتوگوي تمدنها در سپتامبر سال 2000 نقشي موثر در راه احياي حضور فعالانه ايران در اين سازمان بينالمللي ايفا كند و سال 2001 رسما سال گفتوگوي تمدنها نام گيرد. هر چند كه برخورد تمدنها در 11سپتامبر همان سال با حمله تروريستهاي القاعده به برجهاي دوقلو در نيويورك كارايي پيشنهاد سيدمحمد خاتمي را خنثي كرد، ولي حضور خاتمي يك هفته پس از 11 سپتامبر در مجمع عمومي و همدردياش با مردم و دولت آمريكا، ايران را به عنوان يكي از كشورهاي فعال در مبارزه با تروريسم مطرح كرد. ولي عصري كه پس از اين رويداد دورانساز در سياست خارجي آمريكا آغاز شده بود ديگر مجالي براي اين همدرديها باقي نميگذاشت. سياست ضدايراني جورج بوش بار ديگر سازمان ملل را به عرصه رويارويي ايران و آمريكا به عنوان كشور ميزبان و تامينكننده 22درصد هزينههاي اين سازمان تبديل كرد. اگر چه سازمان ملل همراهي لازم را با سياستهاي ايالات متحده در حمله به عراق به عمل نياورد و عملا نومحافظهكاران حاكم بر كاخ سفيد را رودرروي اين سازمان قرار داد، اما تغييرات سياسي در ايران و انتخاب محمود احمدينژاد به جاي محمد خاتمي فصل تازهاي را در مناسبات ايران و سازمان ملل رقم زد. فصلي كه با سياست تهاجمي به جاي تنشزدايي و سخنان آتشين رئيسجمهور جديد ايران عليه غرب و اسرائيل، عملا سازمان ملل را مدافع اسرائيل كرد و مقابل ايران نشاند. مجمع عمومي سازمان ملل كه در سال 1974اسرائيل را معادل نژادپرستي معرفي كرده بود در سال 2005 نه تنها قطعنامههاي گذشته عليه اسرائيل را بياثر كرد بلكه اين بار ايران را به دليل اظهارات رئيسجمهورش در افسانه خواندن هولوكاست نكوهش كرد و روزي را در هر سال براي گراميداشت ياد قربانيان هولوكاست در نظر گرفت. ايران در دوره جديد باز هم به سياست دوران آغازين انقلاب رجوع كرد و شوراي امنيت هم با صدور قطعنامه 1737و1747 درباره پرونده هستهاي ايران، تحريمهايي را عليه ايران وضع كرد. اگر در ابتداي انقلاب، قطعنامههاي اين شورا منويات ايران را برآورده نميكرد، اين بار قطعنامهها عملا ايران را هدف قرار ميدهد تا در همسويي كامل با قدرت برتر نظام بينالملل قرار گيرد و بار ديگر در بر همان پاشنه اول بچرخد.
چهارشنبه 18 مهر1386 ساعت 14:26 توسط شهروند امروز |
موضوع: جهان |
