تبليغاتX
شهروند امروز
 
بررسی جوایز ادبی

هيچ كس را حذف نكرده‌ايم - گفت‌وگو با فرزانه طاهري

عليرضا غلامي

 

جايزه گلشيري به همان اندازه كه براي اهالي ادبيات و پيگيران جوايز ادبي مهم  است به همان اندازه هم مناقشه‌برانگيز است. شيوه داوري، برسي كتاب‌ها، برندگان و كانديداها از جمله اين موارد است. «فرزانه طاهري» مديرعامل بنياد گلشيري نه خود را از تمام اين انتقادات بري و نه كار خود را كامل و بي‌چون و چرا مي‌داند. از يك طرف صفت محفلي و باندي را براي جايزه گلشيري برازنده نمي‌داند و از طرف ديگر برخي تصميم‌هاي بنياد را وحي منزل نمي‌خواند. قرار گفت‌وگو را با او در جايي گذاشتيم كه بيش از دو دهه در آن جا كار كرده؛ مركز نشر دانشگاهي.

 

 

قبول داريد كه جوايز ادبي ما داراي اين صفت است كه آنها محفلي و باندي هستند؟

نه به هيچ وجه. در مورد جايزه گلشيري مي‌توانم صحبت كنم.

دلايلتان چيست؟

دلايل آنهايي كه اين حرف را مي‌زنند چيست. نمي‌شود كه شما يك اتهام بي‌پايه را پرت كنيد توي صورت يكي بعد او مجبور باشد مدام از خودش دفاع كند.

خب يكي از انتقاداتي كه به برندگان و كساني كه بالا مي‌آيند، وارد مي‌شود اين است كه آنها به نوعي همكار، همفكر و دوست و شاگرد گلشيري بوده‌اند؟

من هم مي‌گويم نگاه كنيم به اسم‌ها. اتفاقا من اين فكر را كردم و يك وقتي اسم‌ها را در آوردم. احمد محمود، علي خدايي ـ آره علي خدايي نزديك هست ولي سبكش نزديك به گلشيري نيست ـ سپيده شاملو، محمد آصف‌سلطان، مرجان شيرمحمدي، سهيلا بسكي، بهرام مرادي، شيوا ارسطويي، فريبا وفي، ابوتراب خسروي، مهرانگيز شريفيان، كورش اسدي، منيرالدين بيروني، ابراهيم دمشناس، محمد‌حسين محمدي، يعقوب يادعلي، مهسا محب‌علي، فرهاد بردبارـ كه فكر مي‌كنم وقتي گلشيري فوت كرد اين هنوز مدرسه مي‌رفت ـ حسين سناپور و حميد نجفي. كساني هم كه خيلي نزديك به گلشيري بودند يا نشدند يا كانديدا شدند و برنده نشدند.

من مي‌گويم مشخص و مستدل بايد صحبت كرد. اين حرف به شرطي بود كه لااقل در  اين اسم‌ها 30 درصد جزء شاگردان و نزديكان گلشيري بودند. ضمن اينكه شاگردان گلشيري براي من خيلي تعريف روشني ندارد.

به نظر من هر كس كار گلشيري را خوانده و از آن درس گرفته باشد مي‌تواند شاگرد گلشيري به حساب بيايد. بارها هم گفته‌ام كه بحث‌هايي كه در اين سال شده من جمع كرده‌ام و با هم  ضد و نقيض هم بوده‌اند. عده‌اي كه فكر مي‌كنند خيلي گلشيري را دوست دارند و دارند به نحوي راهش را ادامه مي‌دهند معتقدند كه ما پشت كرده‌ايم به گلشيري. معتقدند كه ما داريم به نام گلشيري خيانت مي‌كنيم.

يعني با اين جايزه؟

بله. دقيقا با اشخاصي كه برنده مي‌شوند. ولي اينها را مشخص نمي‌گويند و كلي حرف مي‌زنند و برعكس اشخاصي هستند كه معتقدند ما فقط به نزديكان گلشيري جايزه مي‌دهيم ولي مثلا كسي مثل حميد ياوري كه از شاگردان مستقيم گلشيري بود و بسيار هم علاقه‌مند است به گلشيري، نامزد شد ولي آن سال ما اصلا برنده در آن بخش نداشتيم. ضمن اينكه اين بحث اصلا يك بحث انحرافي است. بياييم روي آثاري كه برنده مي‌شوند حرف بزنيم و اين را من به ندرت ديده‌ام. نمي‌دانم شما به عنوان يك روزنامه‌نگار چقدر دنبال كرده‌ايد. من كمتر بحث اصولي و ارزش‌هاي كار را ديده‌ام. سال گذشته مثلا وقتي حميد نجفي كتابش برنده شد روي اين اثر كسي را نديدم كه صحبت كند. فكر نمي‌كنم كسي ترديدي داشته باشد كه اين اثر خوبي نبوده. منتها مساله اين است كه فقط در مجموعه شهرزاد درآمده و آيا ما بايد اين را حذف كنيم به اين اتهام و جرم. به هر حال اين ارزش را داشته كه بنياد آن را براي مجموعه شهرزاد معرفي كند. بر فرض كه بگوييم درست است كه همه شاگردان گلشيري بوده‌اند ولي خود اثر چي؟

فكر نمي‌كنيد كه الان همانطور كه بنياد به اين نتيجه رسيده كه آثار كساني كه جزء هيات امناي بنياد هستند از داوري كنار گذاشته ‌شود. كتاب‌هايي را هم كه خود بنياد با عنوان شهرزاد منتشر مي‌كند در آينده از چرخه داوري كنار بگذارد؟

نه. من با آن تصميم هم مخالف بودم. وقتي  دو دوره قبل كتاب آقاي سناپور در آمده بود ايشان خودشان به من گفتند كه مي‌خواهيد اين كتاب را كنار بگذاريد و من گفتم كه با اين كار مخالفم. فكر مي‌كنم آن دوره‌اي بود كه آقاي دولت‌آبادي خودش اصرار كرد كه ما اين كار را بكنيم و ما اين كار را كرديم. يعني سلوك را كنار گذاشتيم. الان هم چون تصميمي در جمع هيات مديره گرفته شده و من چون يك كار دموكراتيك مي‌كنم مجبورم به آن تن بدهم. تا اين فشار روي تن سخيف بنياد كم بشود. من چرا بيايم حذف كنم وقتي كسي دارد به ما كمك مي‌كند در اين وانفسا. ما بياييم مجموعه شهرزاد را هم با همه ارزش‌هايي كه دارد تعطيل كنيم به دليل اينكه فكر مي‌كنيد كارهايي كه در مجموعه شهرزاد در مي‌آيد در دور رقابت برود كنار. اين اصلا نقض غرض است. كار مجموعه شهرزاد معرفي مجموعه داستان‌هاي شايسته است به ناشر. اينكه ما مدام عقب‌تر بنشينيم. نه. فكر مي‌كنم اين كار آخرين اقدام ما بود. شايد از اول اين كار را كرده بوديم بهتر بود. الان يك حالت واكنشي دارد. نمي‌دانم. ولي اين يكي از مصلحت‌انديشي‌هايي بود كه بنياد كرده ولي در مورد مجموعه شهرزاد كه كنار برود مخالفم و فكر نمي‌كنم كه هيات مديره هم موافقت كند و فكر مي‌كنم فايده‌اي هم ندارد. يعني اگر شما خوشبين هستيد كه ما با اين اقدامات مي‌توانيم جلو بعضي بحث‌ها را بگيريم فكر مي‌كنم خوش‌بيني بيش از حد است.

خب اينكه مثل بعضي از جوايز ديگر كه مي‌گويند خودشان كتاب چاپ مي‌كنند و خودشان به خودشان جايزه مي‌دهند فكر نمي‌كنم چندان مورد پسند باشد.

البته ما كه ناشر نيستيم.

شما ناشر نيستيد ولي مجموعه شهرزاد متعلق به بنياد است. ولي درباره مساله‌اي كه گفتيد كساني كه بالا مي‌آيند چند نفرشان از شاگردان و نزديكان گلشيري هستند مي‌پرسم كه چرا بعضي كتاب‌ها از فهرست شما كنار گذاشته مي‌شود؟ اعتراضي كه مصطفي مستور كرده بود ظاهرا به خاطر همين مساله بود.

خب ايشان تجاهل كردند و من جواب ايميل ايشان را دادم. منتها وقتي شما بخواهيد حرفي را به كرسي بنشانيد بخشي از حقيقت را حذف مي‌كنيد. ايشان براي من نوشته بودند كه كتاب من در آن ليستي كه در سايت هست، نيست و با آن مقدمات و تئوري و توطئه‌اي كه در ذهن‌شان هست، من مي‌دانستم چيزهايي گفته بودند. كما اينكه اين حرف را هم زده بودند كه من پيش‌بيني مي‌كنم. من دعوت مي‌كنم كه ايشان چند ماه مانده به جايزه پيش‌بيني‌شان را اعلام كنند چون هر سال پيش‌بيني مي‌كنند و درست درمي‌آيد .البته نشان هوش سرشارشان هست احتمالا. من براي او محترمانه نوشتم كه اگر بنا بر حذف شما بود، يك كتاب ديگر شما در بخش مجموعه داستان نمي‌آمد. ايشان اين را نگفته كه آن سال دو كتاب داشته. ما دستي در ارشاد نداريم كه بتوانيم ليست‌هاي خيلي دقيق تهيه كنيم ضمن اينكه ليست ما در سايت بنياد شناور است. از همه مهمتر كه در جواب ايشان نوشتم ما اين ليست‌ها را براي 50، 60 نفر آدم مي‌فرستيم و از آنها خواهش مي‌كنيم آنچه از اين ليست خوانده‌اند امتياز بدهند و آنچه خوانده‌اند و در اين ليست نيست اضافه كنند و امتيازشان را بنويسند و براي ايشان نوشتم كه به شما امتياز داده شده و مي‌خواهيد من اين امتيازها را منتشر كنم؟ يعني آنها كه آن كتاب را خوانده بودند در ليست اضافه كرده و امتيازشان را داده بودند. اين ديگر گناه ما نيست كه اين كتاب بالا نيامده. كما اينكه در جايزه‌هاي ديگري هم برنده نشدند و تا آنجا كه من خاطرم هست فقط جايزه دولتي برده بودند. من نمي‌دانم چرا بقيه جوايز خصوصي متهم به سانسور نمي‌شوند. آيا اين كينه به اسم گلشيري است واقعا؟ چرا آنها بابت جايزه ندادن به ايشان مواخذه نمي‌شوند و ايشان چرا در مورد آنها پيش‌بيني نمي‌كنند.

شيوه داوريتان را از كجا گرفته‌ايد كه به صورت نظر‌خواهي باشد. اول اينطور نبود.

بخشي از آن ضرورت بيروني بود. تهيه كتاب و دادن آن همه كتاب به آدم‌ها نمي‌شد. گذشته از اينكه خيلي از ناشران به ما كمك نكردند. اين كار احتياج به تشكيلاتي داشت. اگر ما به آن روش ادامه مي‌داديم و مدعي مي‌شديم كه همه كتاب‌ها را بررسي كرده‌ايم ادعاي دروغ بود، كمااينكه ما اين ادعا را هم هيچ وقت نكرده‌ايم. گفته‌ايم اين كتاب‌ها را كه براي خوانده شدن فرستاده شده در بروشور هست.

يعني در آن چند دوره قبل از شيوه نظر‌خواهي همه كتاب‌ها خوانده نمي‌شدند!

فقط كتاب‌هايي را كه در بروشور نوشته بوديم بررسي مي‌كرديم و كتاب‌هايي كه مطرح بودند اگر ناشر نمي‌فرستاد خودمان مي‌رفتيم تهيه مي‌كرديم. از يك دوره‌اي فكر كرديم خواننده‌هايي كه ما براي نظرخواهي به آنها رجوع مي‌كنيم آثار خوب آن سال را با همين بحث‌هاي شفاهي و نقدهاي روزنامه‌ها خوانده‌اند و نتيجه هم تقريبا گرفتيم. مواردي بوده كه يك كتاب را فقط يك يا دو نفر خوانده بودند و نمره بالايي به آن داده بودند آن موقع ما مي‌رفتيم و تهيه مي‌كرديم كه حداقل پنج راي پشت هر كتاب باشد.

خب آن بحث‌هاي شفاهي و نقدهاي روزنامه‌ها به هرحال آنطور كه مي‌گوييد روي داوري مرحله اول بنياد تاثير مي‌گذارد. ولي در مرحله دوم آنطور كه يكسال يكي از داورهايتان قضاوتها و امتيازهايش را براي انتخاب «رودراوي» منتشر كرد اگر معيارهاي شما اينقدر فرموله‌شدن است چرا اينقدر در پايان اختلاف داريد؟

يعني چي كه اختلاف پيش مي‌آيد. ببينيد آن دوره‌اي كه هيچ كتابي برنده اعلام نشد و سه كانديداي رمان اول بود.

براي سال گذشته بود؟

نه، سه سال پيش بود كه هيچ كتابي برنده نشد.

سال گذشته هم هيچ رمان اولي انتخاب نشد؟

نه، سال گذشته يك بحث ديگري است. آن سال سه كانديدا داشتيم كه داوران نتوانستند به توافق برسند. از آن دوره به بعد سعي ما بر اين بود كه برنده داشته باشيم. ما گفتيم رتبه‌بندي كنند به اين صورت كه اين پنج كتاب را كه در بخش رمان به آنها مي‌دهيم امتيازبندي كنند. امسال تغييري كه داديم اين بود كه دست داورها را باز گذاشتيم كه اگر خواستند كتابي را به عنوان برنده اعلام نكنند ولي به اين شرط كه چهار داور از پنج داور اين نظر را داشته باشند. منتها اينكه اختلاف بين اينها زياد است براي اين است كه آن مرحله را همان آدم‌ها ارزيابي نكرده‌اند.

ولي سال گذشته هم نداشتيد.

سال گذشته آن بحث را در سايت خوابگرد ديدم. مصاحبه‌اي از خانم سليماني ديدم كه بخش‌هايي از آن خيلي جاي تعجب داشت ولي ايشان برخوردشان برخورد متيني بود. ديگران خيلي آتش‌بيار معركه بودند. در تمام اين مدت فكر كردم كه نپردازم به اين چيزها ولي حالا كه صحبتش شد مي‌گويم. ما چند سال كانديداهايمان را به مراسم دعوت مي‌كرديم. از سال اول اشتباه كرديم كه كارت درست كرديم و بعد اين ترس پيش آمد كه آنها كه كارت ندارند نمي‌توانند بيايند. در نتيجه ما دست برداشتيم گفتيم هم براي ما سخت است و هم هزينه دارد و هم باعث چنين مشكلي مي‌شود. خب ما هيات‌داوران و برنده‌هاي سال‌هاي قبل را دعوت مي‌كرديم ولي كانديداها را كه دعوت مي‌كرديم بعد ناراحت مي‌شدند. حالا ايشان در خوابگرد نوشته‌اند كه ايشان ناراحت مي‌شدند به نظر من مي‌شدند. حتي موردي بود كه من كانديدايي را از شهرستان دعوت كرده بودم و بعد از شهرستان آمده بود ناراحت شده بود كه من را تا اينجا كشاندند و به من جايزه ندادند. بعضي كانديداها تحمل اين ماجرا را ندارند مثل داورها كه اگر راي پاياني با رايشان يكي نبود كل قضيه را مورد ترديد قرار مي‌دادند. علت اينكه ما خانم سليماني را دعوت نكرديم اين بود.اگر مي‌دانستيم كه ايشان برنده مي‌شوند در جلسه آخر، قطعا دعوتشان مي‌كرديم. اما اينكه چرا اعلام نكرديم و كانديداهاي ديگر را اعلام كرديم چون يكي بود و انگار راي خيلي مستقيم متوجه ايشان مي‌شد كه ما نخواسته‌ايم او برنده شود. شايد اشتباه كرديم و اين محاسباتمان غلط بود ولي صرفا دليلش اين بود و تنها دليلي كه ايشان انتخاب نشد خود اثر بود برخلاف اينكه خبرنگارها و حاشيه‌سازان ادبيات مدام روي ايدئولوژيك بودن و سانسور روشنفكري و اينكه ايشان مذهبي بوده‌اند تاكيد مي‌كردند. ايشان به خاطر فصل آخر رمانشان راي نياورد. همه گفتند فصل آخر به قول معروف لايتچسبك است! با ساختمان رمان جور درنمي‌آيد.

يعني اگر اين فصل آخر نمي‌بود كتاب برنده مي‌شد؟

بله. نظر سه داور از پنج داور اين بود كه اين فصل باعث مي‌شود من امتياز ندهم. براي اينكه كار بسيار عالي است ولي ما نمي‌توانيم از اين فصل صرفنظر كنيم. ما حتي با داورمان در آلمان صحبت كرديم و او هم همين نظر را داشت. در حالي كه او دور از اين حواشي بود. اصلا او نمي‌داند خانم بلقيس سليماني كي هستند و چه عقايدي دارند! يك‌جايي ايشان راجع به داوري خودشان صحبت مي‌كنند و تجربه‌هايشان را تعميم به بنياد گلشيري مي‌دهند. ايشان مي‌گويند من داور خيلي جاها بودم و اعتقاداتم را مي‌گذارم پشت در و وارد مي‌شوم مثلا اگر ادبيات دفاع مقدس است من با ارزش ادبي كاري ندارم. اين ايدئولوژيك است ولي ما در بنياد ايدئولوژيك داوري نمي‌كنيم. ايشان مي‌گويند همه جا طبيعي است و من هم همين كار را مي‌كنم. ايشان ممكن است اين كار را بكنند ولي داوران بنياد اين كار را نمي‌كنند. داوران بنياد تا آنجا كه راجع به موجود انساني مي‌شود حرف زد ادبيات را ملاك مي‌گيرند بدون اينكه لاف حذف سلايقشان را بزنيم چون اين در داوري ادبي ممكن نيست. يكجا هم ايشان اشاره مي‌كنند كه اينها داوري‌شان مشكل دارد مثلا فرزانه طاهري مترجم است و خانم نگار اسكندرفر هم كارش چيز ديگري است. من از ايشان تعجب مي‌كنم. اهل اينترنت هم هستند. اولا فرزانه طاهري هرگز داور بنياد گلشيري نبوده. داور هيچ كجا نبوده، چون من صلاحيت داوري ندارم. دوم اينكه نگار اسكندرفر، مديرمسوول مجله مرحوم «كارنامه» است و اصلا هيچ ربطي به بنياد گلشيري ندارد.

اشاره كرديد كه در داوري بنياد نگاه ايدئولوژيك نيست من از بخش ديگري خارج از نويسنده‌ها سوال مي‌پرسم و آن اين است كه ما حدود 120 ناشر داريم كه در زمينه ادبيات ايراني كتاب منتشر مي‌كنند كه چندتاي آنها هم دولتي هستند. خب شما با اين ناشران كار مي‌كنيد؟

ما با هيچ ناشري كار نمي‌كنيم. ما ليست كتاب‌ها را مي‌گيريم و هركدام بالا برود به ناشر مي‌گوييم كه كتاب‌ها را بفرستند تا به داورها بدهيم. «دلواپس حرم» مگر براي سوره مهر نبود از خانم ماه‌منير كهباسي. احمد دهقان جزء كانديداهاي سال گذشته ما بود كه اتفاقا شايد نگاه آنها ايدئولوژيك است. خودش حاضر نشد در فيلمي كه ما از كانديداها مي‌گيريم ظاهر شوند. حالا ما هي بگوييم كه براي ما اين مسائل مهم نيست فايده ندارد. يكي از اميدهاي ما اين بود كه از ناشران كمك بگيريم ولي واي به حال ما اگر يك كارش برنده شود. ما حتي كنفرانس مطبوعاتي امسالمان را در نشر «ديگر» گذاشتيم براي اينكه تا حالا يك كتاب داستان فارسي درنياورده. ببينيد كه ما چقدر بايد احتياط كنيم. هر سوراخي را ببنديم يك سوراخ ديگر هست و همان طرح و توطئه هميشگي.

 

ارزيابي شتابزده

معرفي نامزدهاي هفتمين دوره كتاب سال بنياد هوشنگ گلشيري

 

هفتمين دوره كتاب سال بنياد گلشيري با اعلام نامزدهاي خود در چهار بخش وارد مرحله اصلي كارش شد. به همين دليل در گزارشي كوتاه مروري مي‌كنيم بر آثار انتخاب‌شده هيات داوران اين جايزه، نامزدهايي كه در بخش‌هاي رمان-داستان كوتاه –رمان اول و مجموعه داستان اول با هم رقابت خواهند داشت.

 

*رمان

سالمرگي- اصغر الهي- نشر چشمه

رمان اصغر الهي، كه بسياري از خوانندگان جدي ادبيات در سال‌هاي اخير منتظر آن بودند، روايتي تكه‌تكه و برخوردار از لايه‌هاي داستاني متعدد است كه محور آن را مرگ تشكيل مي‌دهد. هرچند تمام رمان از زاويه اول شخص روايت مي‌شود، اما تعدد راوي به قدري است كه خواننده را گيج مي‌كند و بارها رشته داستان را از دست او بيرون مي‌آورد. هرچند در پايان رمان قرار است اين تكه‌هاي روايي به انسجام خود دست پيدا كنند و كل روايت توجيه شود، اما به نظر نمي‌رسد اين همه تنوع و تغيير زاويه ديد براي چنين روايتي چندان ضرورت داشته باشد.

 

خط تيره آيلين- ماه منير كهباسي- انتشارات ققنوس

رمان «خط تيره آيلين» نمونه‌اي است تمام‌عيار از رمان‌هاي فارسي نويسندگان زن سال‌هاي اخير ايران. فضاهاي داخلي با شخصيت‌هاي زن متعدد از نسل‌هاي گوناگون و تلاش سخت نويسنده براي نشان دادن پيچيدگي‌ها و تنش‌هاي دروني شخصيت‌هاي زن از طريق ديالوگ و روايت‌هاي شخصي، داستان‌هايي كه خيانت در رابطه زناشويي يكي از محورهاي كليدي آنهاست. مردها طبق معمول رمان‌هاي فارسي اين سال‌ها كه زنان نوشته‌اند، موجوداتي بي‌مبالات‌اند و با كمي تسامح مي‌توان گفت نقش منفي رمان را ايفا مي‌كنند. در اين‌ سال‌‌ها، رمان‌هايي از اين دست هميشه شانس‌هاي اول كسب جايزه بوده‌اند.

 

سرخي تو از من- سپيده شاملو- نشر مركز

آخرين رمان سپيده شاملو، به نوعي ادامه دغدغه‌هاي او در داستان‌نويسي است. وضعيت زنان در جامعه معاصر ايران، فضاهاي شهري، شخصيت‌پردازي‌هاي موفق در مورد شخصيت‌هاي زن و حوادث ناگهاني كه زندگي شخصيت‌ها را زير و رو مي‌كند. سپيده شاملو در اين كتاب يك قدم از آثار قبلي‌اش جلوتر مي‌رود و رماني پخته‌تر و جدي‌تر از كتاب‌هاي قبلي‌اش ارائه مي‌كند. در اين كتاب شاملو موفق مي‌شود به شخصيت‌هاي متعددش از زواياي گوناگون نگاه كند و در خلق شخصيت‌هاي چندبعدي و پيچيده بهتر از آثار قبلي‌اش عمل مي‌كند.

 

*رمان اول

عقرب روي پله‌هاي راه‌آهن انديمشك…- حسين مرتضاييان آبكنار- نشر ني

سومين كتاب حسين مرتضاييان آبكنار، رماني كوتاه درباره جنگ است. آبكنار در اين كتاب به دنبال ارائه روايتي متفاوت از جنگ است‌ و مهم‌ترين تفاوتي كه كتاب آبكنار با خروارها نمونه ادبيات جنگ دارد، توجه او به تخيل و خلق فضاهاي فانتزي در بستر جنگ است. آبكنار در اين كتاب روايتي تكه‌تكه و غيرخطي از جنگ ارائه مي‌كند كه در نوع خود قابل توجه است. رمان آبكنار به‌رغم حجم كم، رماني پر از شخصيت‌ و ماجراهاي غافلگيركننده است، نثر شسته‌رفته‌اي دارد و در مجموع، يكي از رمان‌هاي جدي سال‌هاي اخير ادبيات فارسي به شمار مي‌رود.

 

آقاجان شازده- شهلا سلطاني- نشر فرزان

رماني درباره يك خانواده قاجار، از آن دست رمان‌هايي كه به روايت زوال يك خانواده بزرگ عصر قاجار مي‌پردازند و نمونه‌هايش را در ادبيات فارسي كم نداشته‌ايم. اين كتاب اما بيشتر به مجموعه‌اي از خاطرات بي‌شكل و دست‌نخورده مي‌ماند كه نويسنده تلاش چنداني براي رساندن آنها به فرم رمان نكرده است. اول تا آخر كتاب از زبان يكي از اعضاي خانواده روايت مي‌شود، به نحوي كه انگار خواننده دفتر خاطرات دست‌نخورده او را پيش چشم دارد. نثر رمان نيز يكنواخت و ساكن است و همين نشانه ديگري است از اينكه اين كتاب تا تبديل شدن به رماني قابل اعتنا راه زيادي در پيش دارد.

 

بيمار مقيم- حسين سليماني- انتشارات ققنوس

نويسنده در اولين كتاب خود، موضوع دشواري را براي نوشتن رمان انتخاب كرده و همين نشان‌دهنده جدي بودن او در راهي است كه براي نوشتن رمان برگزيده است. داستان، تك‌گويي يك قاتل است كه در زندان به نوشتن شرح حال خود مي‌پردازد. فضاي رمان به شدت سياه و تلخ است و نويسنده در خلق اين فضا نسبتا موفق بوده است. اما نقطه ضعف عمده كتاب نثر آن است. در رماني كه از ديالوگ در آن خبري نيست، طبعا بار عمده روايت بر دوش زبان مي‌افتد و نويسنده بايد با انعطاف‌ در نثر و به‌كارگيري شگردهاي زباني متنوع داستان را پيش ببرد، كه سليماني به هيچ وجه در اين راه موفق نيست.

 

حلقه كنفي- وحيد پاك طينت- نشر چشمه

كار اول وحيد پاك‌طينت، از بسياري جهات كتاب موفقي است. پاك‌طينت به روايت ماجراهاي طبقه‌اي از جامعه امروز ايران روي آورده كه تاكنون در ادبيات فارسي چندان مورد توجه قرار نگرفته بود. طبقه بالاتر از متوسط تهران، كساني كه از رفاه مادي قابل توجهي برخوردارند و وقت زيادي از زندگي‌شان را صرف لذت بردن از زندگي مي‌كنند و نحوه زيستن‌شان تفاوت فاحشي با طبقات فقير پايين‌تر جامعه دارد. پاك‌طينت به خوبي از عهده روايت يك بوتيك‌دار پولدار برآمده و رماني پر از لحظات موفق خلق كرده است.

 

*مجموعه داستان

عسكرگريز- محمد آصف سلطان‌زاده- انتشارات آگه

محمدآصف سلطان‌زاده، كه پس از مجموعه داستان درخشان «در گريز گم مي‌شويم» توجه زيادي را جلب كرد و انتظارات خوانندگان جدي داستان فارسي را از خود بسيار بالا برد، در هر كتاب نسبت به كتاب قبل افت مي‌كند. عسكرگريز شايد در بين مجموعه داستان‌هاي امسال كتاب به نسبت موفقي باشد، اما نسبت به داستان‌هاي خود سلطان‌زاده پس‌روي مسلمي است. آصف‌زاده كماكان به دنبال ارائه تصويري از لايه‌هاي زيرين كشور افغانستان است و مي‌خواهد روايت تازه‌اي از تاريخ پرآشوب افغانستان در قالب داستان ارائه دهد، اما در اين راه روزبه‌روز بيشتر به عقب مي‌رود.

 

بيرون پشت در- ناصر زراعتي- نشر افق

مجموعه داستان ناصر زراعتي،‌ نويسنده ايراني مقيم خارج از كشور، از آن دسته مجموعه داستان‌هايي است كه صفت «معمولي» براي وصفشان كاملا مناسب است. زراعتي در اين كتاب مجموعه‌اي از داستان‌ها با مايه‌هاي خانوادگي و با اتكا به شخصيت‌پردازي، ‌به خصوص از طريق ديالوگ، خلق كرده كه نمونه‌هاي آن تقريبا در هر مجله ادبي و كتاب مجموعه داستان در اين سال‌ها ديده مي‌شود.

داستان‌ها از نقطه‌اي مشخص شروع مي‌شود، روابطي بين شخصيت‌ها شكل مي‌گيرد،‌ تنش‌هايي به وجود مي‌آيد و داستان به نقطه اوج مي‌رسد و تمام مي‌شود. هيچ نوع تجربه‌گرايي،‌ چه در حوزه روايت و چه در نثر زراعتي، ‌در اين كتاب ديده نمي‌شود.

 

من عاشق آدم‌هاي پولدارم- سيامك گلشيري- انتشارات مرواريد

سيامك گلشيري در داستان‌نويسي فارسي بعد از چندين كتاب صاحب‌سبك و امضاشده است، تا حدي كه خواننده جدي داستان فارسي معاصر مي‌تواند بدون ديدن نام سيامك گلشيري  بر داستاني از او، نويسنده داستان را حدس بزند. اما برخلاف تصور، اين ويژگي هميشه براي او نكته مثبتي به شمار نمي‌رود. مجموعه داستان آخر او، هرچند تمام ويژگي‌هاي آثار سيامك گلشيري را دارد، اما به هيچ وجه كتاب موفقي نيست. چه‌بسا تاكيد او بر حفظ اصالت و پافشاري بر دستاوردهاي قبلي‌اش در داستان‌نويسي، تا حدي عامل محافظه‌كاري و در جا زدن گلشيري باشد.

 

زني با چكمه ساق‌بلند سبز- مرتضي كربلايي لو- انتشارات ققنوس

مهم‌ترين ويژگي مجموعه داستان «زني با چكمه ساق‌بلند سبز»، تنوع موضوعات آن است. گستره دغدغه‌هاي نويسنده وسيع و حتي تا حدي عجيب است و در اين كتاب تنوع جالب توجهي از داستان‌هاي گوناگون ديده مي‌شود، از داستان‌هاي مرتبط با فضاي ديني و قمي گرفته تا داستان‌هايي از زندگي روزمره مردم تهران و داستان‌هاي مرتبط با جنگ. از اين نظر كار كربلايي‌لو قابل توجه است، اما از سوي ديگر، هر يك از داستان‌ها ضعف‌هاي خاص خود را دارند. شايد مهم‌ترين ضعف مشترك بين داستان‌هاي اين كتاب پايان‌بندي‌هاي آنهاست، تقريبا همه داستان‌ها با اين مشكل درگيرند.

 

*مجموعه داستان اول

زندگي مطابق خواسته تو پيش مي‌رود- امير حسين خورشيدفر- نشر مركز

اولين مجموعه داستان اميرحسين خورشيدفر، كتاب قابل توجهي است. خورشيدفر در اين كتاب نمونه‌هايي به نسبت موفق از داستان‌هايي به سبك نويسندگان قرن بيستم امريكا، به خصوص همينگوي، ارائه مي‌كند. داستان‌هاي او برش‌هايي از زندگي روزمره شخصيت‌هاست و فضاها بيشتر فضاهاي خانوادگي و روابط شخصي آدم‌هايي است كه رابطه عاطفي با هم دارند. خورشيدفر موفق شده است نثري پاكيزه و سرد خلق كند كه با فرم داستان‌هاي او هماهنگ است. بعضي از داستان‌هاي اين كتاب را بايد از نمونه‌هاي موفق داستان رئاليستي سال‌هاي اخير ايران دانست.

 

شب‌هاي چهارشنبه- آذردخت بهرامي- نشر چشمه

اين كتاب، بدون شك به خاطر داستان اول آن كه نام كتاب نيز برگرفته از آن است، شهرت يافته و به فهرست نامزدهاي جوايز ادبي راه يافته است. شب‌هاي چهارشنبه نمونه خوبي است از اينكه چگونه يك داستان موفق مي‌تواند مجموعه‌اي را نجات دهد. داستان اول كتاب، شب‌هاي چهارشنبه، نامه‌اي است كه زني خطاب به زن ديگري مي‌نويسد كه به رابطه او با شوهرش شك دارد. نويسنده استادانه توانسته است فضاي پارانوئيد يك زن شكاك را با خلق جزييات دقيق و ظريف خلق كند. اما اينكه كتابي با يك داستان موفق، كه فاصله فاحشي با ديگر داستان‌هاي كتاب دارد، چنين مطرح مي‌شود، خود سندي است بر فقر داستان‌هاي موفق در ادبيات عصر ما.

 

هيچ- سعيد بردستاني- انتشارات ققنوس

مجموعه داستان سعيد بردستاني، ادامه سنتي از داستان‌نويسي است كه نمونه‌هاي موفق آن پيش از اين در ادبيات فارسي كم نبوده‌اند. خرافات و باورهاي غلط مردم ساكن حاشيه خليج، همواره موضوع قابل‌اعتنايي براي نويسندگان ايران بوده است و با كمي جست‌وجو، نمونه‌هاي قابل توجهي از داستان‌ها با اين مايه را مي‌توان يافت. در اين كتاب بيش از هر چيز احاطه نويسنده به موضوع داستان‌هايش قابل توجه است و توانايي او در خلق فضاهاي معلق ما بين واقعيت و خيال. نكته مهم در اين كتاب اما اختلاف سطح زياد بين داستان‌هاست و داستان‌هايي بسيار ضعيف را مي‌توان در كنار داستان‌هايي قابل قبول در آن ديد.

 

نگاهي به نامزدهاي گلشيري

 

 

خرچنگ‌هاي بلوري- مصطفي دشتي-انتشارات روزبهان- رمان اول

 

رمان خرچنگ‌هاي بلوري نوشته مصطفي دشتي اثري است كه بر مبناي فضا و روايتي خاطره‌محور بنا شده. داستان روايت بازگشان شخصيت اول رمان است به سال‌هاي دور و يادآوري زادگاهش در سيستان و بلوچستان. در‌اين روند است كه او دوباره به بازآفريني آدم‌هاي گمشده به خصوص برادر مرده‌اش مشغول مي‌شود... رمان خرچنگ‌هاي بلوري بر پايه ‌ايجاد و تداوم بخشيدن حس نوستالژيك استوار و ساخته شده و به همين دليل مي‌تواند براي مخاطب خود جذاب و در عين حال خوشخوان باشد. اما تاكيد بيش از حد بر خاطره‌گويي و دور شدن از قصه و داستان به مفهوم ساختاري آن لطمه‌هايي به ‌اين رمان زده است.رمان خرچنگ‌هاي بلوري اثري صميمي ‌است كه همين نكته مهمترين دليل موفقيت نسبي آن است.

 

 

چرت كوتاه- ليلي دقيق-انتشارات بازتاب‌نگار- مجموعه داستان اول

 

اولين اثر نويسنده جوان يعني ليلي دقيق مشتمل بر داستان‌هايي اتفاق‌محور است كه پاكيزگي و جذابيت از مشخصه‌هاي مهم آنها به حساب مي‌آيند. او در‌اين مجموعه كليتي را آفريده كه هم خاطرات كودكي را در بر مي‌گيرد هم ماجراهاي سال‌هاي دهه 60.اين گستردگي هرچند باعث شده مخاطبان با فضاهاي مختلفي روبه‌رو شوند اما كمي‌از يكپارچگي مجموعه كاسته است. با‌اين مشي كارگاهي داستان‌ها و سادگي زباني و روايي‌شان باعث شده با نويسنده‌اي روبه‌رو شويم كه ادعاي بي‌پشتوانه نوآوري ندارد و مي‌تواند در همين بافت تمرين شده رئاليستي‌اش به توفيق‌هايي دست پيدا كند.

 

 

لكه‌هاي گل- علي صالحي- انتشارات ققنوس- مجموعه داستان اول

 

مجموعه داستان لكه‌هاي گل نخستين مجموعه نويسنده 39 ساله‌اش محسوب مي‌شود. داستان‌هاي ‌اين مجموعه اغلب در بافت و فضاهاي بومي‌ رخ مي‌دهد و براي علاقه‌مندان به‌اين نوع قصه‌نويسي جذاب به نظر مي‌رسد. با توجه به ‌اينكه در داستان‌نويسي امروز ‌ايران بومي‌نويسي ديگر اقبال گذشته را ندارد كتاب علي صالحي خواسته آنچنان دچار مسائل بازدارنده‌اي مانند لحن نشود و خيلي به سمت ذهنيت غيرشهري حركت نكند. با ‌اين حال اكثر داستان‌ها روايت دغدغه‌هاي تاريخي-عاطفي نويسنده‌اش هستند از مكان‌هاي خاص داستاني‌اش و آدم‌هاي پر ماجراي آنجا. مشي داستان‌ها اغلب ساده و غير تجربي است كه نوآوري ساختي خاصي در آنها ديده نمي‌شود.

 

 

باقي‌مانده‌ها- محمد رحيم اخوت- انتشارات آگه-مجموعه داستان

 

باقي‌مانده‌ها دومين مجموعه محمد رحيم اخوت به حساب مي‌آيد كه پيش از‌ اين با آثاري مانند نام‌ها سايه‌ها-خورشيد- نيمه سرگردان ما و تعليق و ... او شناخته‌ايم.مجموعه جديد اخوت شامل 16 داستان كوتاه است كه بر عكس ساير نوشته‌هاي‌ اين نويسنده در فضاهايي شهري و امروزي‌تر اتفاق مي‌افتند. او در‌اين كتاب تلاش كرده كمي ‌از زبان شاعرانه و فخيمش دور شده و در عين تجربه فضاهايي جديدتر زباني ساده‌تر را نيز تجربه كند. با‌ اين حال نمي‌توان‌ اين كتاب را خداحافظي نويسنده‌اش با نگاه قبلي‌اش دانست زيرا نوع ديگري از همان روايت ذهن‌گرا و توصيفي در باب آدم‌هاي پريشان اخوت در داستان‌ها اتفاق مي‌افتد. تجربه جديد اخوت نسبت به برخي آثار قبلش جذاب‌تر به نظر مي‌رسد.

 

ظاهرا شهر بی‌محتسب است

اندر بی‌ادبی‌های پیرامون یک جایزه ادبی

محمد حسن شهسواری

 

سال 83، نظرسنجی کوچکی کردم در مورد معتبرترین جایزه ادبی ایران، میان صد نفر از كتابخوان‌های حرفه‌ای. در آن نظرسنجی، کسانی كتابخوان حرفه‌ای اطلاق می‌شدند که در سال بیش از بیست رمان و مجموعه داستان ایرانی می‌خوانند. نتیجه اينكه 53درصد از پاسخ دهندگان جایزه ادبی هوشنگ گلشیری را معتبرترین دانستند. جایزه بعدی 13 درصد معتبر بود که این یعنی فاصله بسیار. نمی‌دانم امسال که سال 86 است، چنین نظرسنجی‌ای چه نتایجی در بردارد اما اينكه جایزه هوشنگ گلشیری همچنان در صدر است واقعیتی انکارناشدنی است؛ چه میان كتابخوان‌های حرفه‌ای و چه نویسندگان و دقیقا برای همین است که حرف و حدیث‌ها همواره پس از آن بسیار است که طبیعی است. سال گذشته این حدیث‌ها مکرر شد و موج گرفت و هنوز این توفان قربانی می‌گیرد. یکی همین استعفای حسین سناپور از همه مسوولیت‌هایش در بنیاد گلشیری. غوغای جایزه نگرفتگان البته هم قابل فهم است و هم قابل پیش‌بینی. زیرا که در هر رقابتی، یک یا دو نفر لبخند به لب دارند و دیگرانی که نه. اعتراض به نتیجه از سوی نویسندگانی که نمی‌برند (یکی خود من) حتی منطقی است زیرا که به گمان من هر نویسنده‌ای که خود را مرکز جهان نداند باید این کار را کنار بگذارد و باید که نویسنده خود را مستحق بهترین نوازش‌ها بداند برای خلق اثرش. منظورم در سال گذشته اعتراض نویسنده محترم آقای «محمد کشاورز» بود که اگرچه ادبیات ایشان را نپسندیدم ولی برایم قابل درک بود. مجموعه ایشان هم، بسیار پرداخته و قابل ستایش بود و رای دوم من بود پس از مجموعه آقای سناپور در جایزه بنیاد گلشیری و در جایزه منتقدان مطبوعات که مجموعه آقای سناپور نامزد نشده بود، رای اول.

طرفه آنکه در مورد جایزه هوشنگ گلشیری گاه دیده می‌شود داوران هم به نتایج معترض می‌شوند. هولناک‌تر آنکه یکی از داوران سال‌های گذشته، با صراحت تمام اعلام می‌کند در سالی که او داور بوده، تحت القائات برگزارکنندگان، به یک کتاب رای داده است. اگر این موضوع صحیح باشد ابتدا باید برای خود آن داور متاسف بود که باور ادبی خود را کاهلانه در اختیار غیر می‌گذارد و آن را امضا هم می‌کند و اگر چنین نباشد که... من به عنوان داور سه دوره از جایزه هوشنگ گلشیری (که یک دوره‌اش با آن داور اغفال‌شده مشترک بود) به‌رغم انتقاداتی که در مورد برخی از موارد اجرایی این جایزه دارم، به صراحت اعلام می‌کنم نه مدیر عامل و نه هیچ کدام از گردانندگان این جایزه در هیچ‌کدام از مراحل جایزه، هیچ‌گونه دخل و تصرفی نکردند. اتفاقا یکی از موارد انتقاد من از گردانندگان جایزه، یکی همین استفاده از داورانی است که شأن و اخلاق قضاوت جمعی را رعایت نمی‌کنند؛ یا اینچنین تازیانه تهمت بر زبان جاری می‌کنند یا مانند داور دیگری وقتی اثر مورد علاقه او برگزیده نمی‌شود، تیغ مصاحبه بر می‌کشد و به سایر داوران، کمی فهم و بسیاری جهل نسبت می‌دهد.

هیاهوها بسیار است و عجیب اينكه بسیار متناقض. از یک سو تندباد، که چرا به آثاری جایزه داده می‌شود که ادامه راه مرحوم گلشیری نیستند و از سوی دیگر تندر، که چرا فقط خودی‌ها جایزه می‌برند و این دیگ برای غربیه‌ها نمی‌جوشد. به گمانم عقل سلیم گاه چیز خوبی‌ است. تاکنون در شش دوره گذشته جایزه هوشنگ گلشیری، 26نویسنده در بخش‌های مختلف برنده جایزه شده‌اند: احمد محمود، علی خدایی، سپیده شاملو، آصف سلطان‌زاده، محمدرحیم اخوت، میترا الیاتی، مرجان شیرمحمدی، رضا قاسمی، زویا پیرزاد، سهیلا بسکی، بهرام مرادی، شیوا ارسطویی، فریبا وفی، منیرالدین بیروتی، ابراهیم دمشناس، کورش اسدی، روح‌انگیز شریفیان، ابوتراب خسروی، محمد حسینی، یعقوب یادعلی، محمدحسین محمدی، سودابه اشرفی، فرهاد بردبار، مهسا محب‌علی، حمیدرضا نجفی و حسین سناپور.

از میان آنها تنها هشت نفر به نسبت‌های مختلف با مرحوم گلشیری در ارتباط بوده‌اند. یعنی علی خدایی، آصف سلطان‌زاده، محمدرحیم اخوت، منیرالدین بیروتی، کورش اسدی، ابوتراب خسروی، حمیدرضا نجفی و حسین سناپور. برخی از این نسبت‌ها فقط همشهری بودن با گلشیری است. برخی از افراد حتی ممکن است تبری جویند از این نسبت. پس حکایت آن دیگ و این خودی‌ها، گویا فقط رویای خواب قیلوله است و برخلاف آنچه که می‌گویند به کابوس تبدیل شده. اما همه حرف من این است که هیچ کدام از این  دوری‌ها و نزدیکی‌ها، نباید ملاک هیچ مهر و کینی شود که شده. در آن سالی که رمان ارزشمند «رود راوی» نوشته «ابوتراب خسروی» نامزد جایزه بود، برخی از دوستان ادبی (خارج از گردانندگان جایزه هوشنگ گلشیری) معتقد بودند چون رمان قبلی آقای خسروی در جای دیگری جایزه برده خوب نیست این رمان‌شان هم جایزه ببرد. استدلال را می‌بینید؟ با این حساب مثلا گردانندگان این دوره از جایزه باید شب‌ها خواب به چشم‌شان نیاید اگر خدای نکرده محمد رحیم اخوت، آصف سلطان‌زاده، سیامک گلشیری (که اتفاقا تنها در نَسب با گلشیری محشور است)، آذردخت بهرامی و حسین مرتضائیان آبکنار یکی از جوایز را ببرند. با چنین دغدغه‌هایی سر به بالین بردن، بيرحمانه‌ترین تازیانه‌ها به داوران است. به گمانم چنین عقب‌نشینی‌هایی نه به صلاح جایزه است و نه به صلاح ادبیات ما.

سال گذشته که من داور بخش داستان کوتاه بودم و مجموعه «سمت تاریک کلمات» برگزیده شد خواستم به میان گود آیم و حداقل از نظر ادبی خود دفاع کنم که شرحش را در ادامه خواهم داد. به نظر من بدون هیچ شکی، مجموعه داستان سمت تاریک کلمات بهترین مجموعه چاپ‌شده در سال 1384 بود. اگرچه در این کوتاه، مجالی بر این بلند نیست و من در جای دیگری نظراتم را در مورد این مجموعه بیان کرده‌ام.

اکنون به خودم حق می‌دهم  چند انتقاد از گردانندگان جایزه بکنم. اول اينكه گویا این دوستان گاه متوجه اعتبار آن در میان جامعه ادبی ما نیستند و ساز و کاری متناسب با این اعتبار فراهم نکرده‌اند. داشتن روابط عمومی قوی، چرخاندن به روز امور جایزه و آشنایی به ریزه‌کاری‌ها و پیچیدگی‌های ادبیات ما مستلزم برگزاری بایسته این جایزه است و البته درشتی و نرمی که به هم در، به است. به طور مثال انتخاب فقط یک اثر در بخش رمان اول در سال گذشته و مخیر کردن داوران به انتخاب و عدم انتخاب همان یک اثر به عنوان برگزیده و در انتها حتی معرفی نکردن آن یک اثر، اشتباه بود. یا مثلا نبودن نام یک اثر در میان کتاب‌های منتشرشده در یک سال در سایت بنیاد، باز اشتباهی دیگر بود که البته از آنجایی که من همه اسناد مربوط به داوری‌هایم را نگه می‌دارم، وقتی مراجعه کردم متوجه شدم درست که نام آن اثر در سایت نبود اما در برگه‌های نظرخواهی که میان هیات انتخاب قرار گرفته بود نامش بود و حقی ضایع نشده بود. اما به نظرم همین را هم باید به اطلاع عموم رساند. شنیده‌ام که امسال آیین‌نامه مشروحی تدوین شده که به گمانم به میزان قابل توجه‌ای جلو این سهل انگاری‌ها را خواهد گرفت.

اما در ادامه دو نامه منتشر نشده را منتشر می‌کنم. اولی البته امضای چند تن از داوران سال گذشته را نیز در انتهای خود داشت که چون نمی‌دانم اکنون راضی هستند نامشان را نمی‌آ‌ورم و چون بیشتر متن را خودم نوشته‌ام نامه‌ای را که قرار بود سرگشاده باشد از سوی خودم بدانید. اما متن نامه: «ادبیات داستانی، اگر نگوییم تنها جلوگاه بروز چند صدایی است، دست کم بهترین محمل آن است. به گمان ما، این عرصه نه تنها هنگام نوشتن مجال ظهور پیدا می‌کند بلکه در حوزه‌های همجوار، از جمله داوری ادبی نیز باید متجلی شود. به همین جهت بسیار بدیهی به نظر می‌رسد پذیرش قرار گرفتن در یک جمع داوری، حداقل متضمن دو گزاره است.

1- شخصی که این امر خطیر را می‌پذیرد، به سلامت اخلاقی سایر داوران و نهاد برگزارکننده جایزه اطمینان دارد. این نکته را بر اساس جوایز اهداشده در سال‌های قبل و همچنین از شناختی که از برگزار‌كنندگان آن جایزه و داوران دارد، می‌توان دریافت.

2- شخص پذیرنده داوری، به کارشناس بودن سایر داوران در حوزه ادبیات داستانی ایمان دارد.

طبیعی است معتقد نبودن به هر کدام از دو نکته فوق، شخص دعوت شده به داوری را از قرار گرفتن در آن نهاد و جمع، از همان ابتدا باز می‌دارد تا در نتیجه، دعوت انجام شده را رد کند.

اما پس از پذیرش داوری، آنچه تنها ملاک است، گردن نهادن به مفهوم چندصدایی است. کما اينكه بنا به اطلاع ما در دوره‌های گذشته جایزه هوشنگ گلشیری و نیز در همین دوره، بودند داورانی که آثار انتخاب شده برای دریافت جایزه، جزء آثار برگزیده آنان نبود اما بنا به احترام به نظر جمع و اعتقاد به این امر که انتخاب آثار برتر، برآیند نظر داوران است و هر داور تنها صاحب یک‌پنجم رای نهایی است، تصمیم نهایی را گردن نهادند و به دلیل سر فرود آوردن به چندصدایی و وجود سلایق مختلف است که در برخی دوره‌ها و نیز همین دوره، دو اثر به عنوان برگزیده اعلام شده‌ است.

از همین رو به گمان ما، پذیرش قرار گرفتن در یک جمع داوری و سپس اعتراض به رای نهایی، آن هم در رسانه‌های جمعی، اگر نگوییم امری غیراخلاقی، حداقل امری غیرحرفه‌ای است. به همین سبب ما در صورت توافق سایر داوران، از مدیرعامل بنیاد هوشنگ گلشیری خواهش می‌کنیم، ضمن توضیح روش رای‌گیری در این جایزه، رای تمامی داوران در دو حوزه «داستان کوتاه» و «رمان» را منتشر کند تا علاقه‌مندان محترم ادبیات داستانی اطلاع یابند، چندصدایی در این عرصه نیز رعایت شده است. زیرا به گمان ما، چندصدایی و احترام به نظر مخالف، امری بود که مرحوم هوشنگ گلشیری، چه در آثارش و چه در تاملات ادبی خود، سخت به آن معتقد بود و شأن این نویسنده بزرگ، جز با احترام عملی به این مفهوم، رعایت نمی‌شود.

اما به سبب درویشی پیشه کردن برگزار‌كنندگان جایزه و پاسخ ندادن به معترضان، من نامه‌ای خطاب به مدیرعامل بنیاد نوشتم که البته هیچ گاه آن را برای ایشان نفرستادم. نامه‌ای که حاکی از احساسات شخصی‌ام بود که در میان شلوغ‌بازار سال گذشته، صلاح دیدم بر آن مهار زنم. اما اینک که ابرهای آشوب اندکی به کنار رفته‌اند بد ندیدم آن را منتشر کنم.

 

حضور محترم سرکار خانم طاهری

با سلام و آرزوی سلامتی

می‌دانید که من هیچ‌گاه شاگرد مرحوم گلشیری نبودم، چه بد. و حتی ایشان را از نزدیک فقط یک بار دیدم که هنوز جوان بودم و شهرستانی و نتوانستم بیشتر از سه متر به ایشان نزدیک شوم و چند کلمه‌ای از حرف‌هایشان را شنیدم که به جوانی بود علاقه‌مند به داستان‌نویسی و آقای گلشیری داشتند به آن جوان برای رسیدن به سوالش، به کتابی با ترجمه شما اشاره می‌کردند و این تنها باری بود که من ایشان را دیدم.

اینها را گفتم برای چه؟ اينكه به‌رغم آنچه شاید بدجوری پاچه‌خواری به نظر رسد، بهتان بگویم ارادت من به شما بیشتر از ایشان است، چون هنوز کمی شهرستانی مانده‌ام و دیدار چهره به چهره را برای قضاوت مناسب‌تر می‌دانم. اگر چه با شما هم اول با ترجمه‌هایتان آشنا شدم به ویژه چقدر مدیون‌تان هستم، شاید تعجب کنید، از ترجمه کتاب «مردی دیگر» که ترجمه مصاحبه‌ای با گراهام گرین بود ـ من عاشقش هستم ـ و این کتاب بازگشایی کرد برخی از رازهای آثارش را که برای من حیاتی بود.

بنابراین حضور من در جایزه هوشنگ گلشیری، حداقل بخش مهمی از آن، به خاطر ارادت من به شما بود که با حضور مداوم سه ساله بسیار بیشتر شده است و هر جا هم که نشسته‌ام، مثل پیرزن‌ها، تعریف کرده‌ام از منش و پرنسیبی که شما دارید در مدیریت این جایزه و اینها را همه گفتم که اگر در ادامه این یادداشت، خدای نخواسته، تندی و گستاخی‌ای بود از طرف من، بدانید از ارادت من به شما چیزی کاسته نخواهد شد و هنوز که بنشینم هر جا، خواهم گفت آنچه پیش از این می‌گفتم.

و اما اصل قضیه. تکه‌پرانی‌ها و پرده‌دری‌ها و کوچکی‌هایی که شد بعد از این دوره از جایزه، که من و شما می‌دانیم برای چه و از کجا آب می‌خورد، پیش خودم گفتم مروت نیست خانم طاهری یک تنه بشنود هر چه لایق گویندگان است. و من می‌دانم با آن همه اسمی که به عنوان هیات موسس و مدیره در بروشورها چاپ می‌شود و می‌رسد به دست مردم، شما و یکی دو تن از دوستان که تنها گردانندگان جایزه هستند، چقدر تنهایید و کسی نیست که بایستد و حقیقت را آنچه هست، بگوید. پس دیدم رسم جوانمردی نیست بنشینم و چیزی نگویم به ویژه اينكه برخی از تندی‌ها منبع‌اش وب‌سایت خوابگرد بود که من گاهی در آن چیزی می‌نویسم و همه می‌دانند دوستی دیرینی دارم با صاحبش و کسی نمی‌داند البته که این وب‌سایت سیاست‌های خودش را دارد و قرار است آزاد باشد و من دخالتی نمی‌کنم در آن. و این قراری است بین من و صاحب فرهیخته این وب‌سایت و اگر هم نظری دارم، من هم بدهم در کنار باقی نظرها و فکر کردم، با همان اخلاق شهرستانی، که سکوت، نمک خوردن و نمکدان شکستن است که من حداقل چهار بار خورده‌ام نمک شما را در خانه‌تان و بی‌هیچ تعارفی پیش خودم گفتم هر بار که می‌خواهی از سوابق ادبی‌ات بنویسی، یک جایی هم یادآوری می‌کنی داوری سه دوره از جایزه هوشنگ گلشیری را، پس اگر اعتباری گرفتی از این جایزه، حالا زمان آن است خرجش کنی.

بعد آقای ... زنگ زدند که به شما داوران هم توهین شده و دسته جمعی چیزی بنویسید علیه خانم... و آقای... که من همان اول بهشان گفتم اگر نظر من را بخواهید، همان میزان که خانم طاهری گفتند برایشان کافی است. ضمن اينكه جواب آقای... یا هر نویسنده‌ای که نبرده است جایزه را، اصلا نباید داد که دادن جواب، وارد شدن در دور باطلی است که در نهایت آن که بزرگ‌تر است، می‌بازد. حتی نظرم این بود که جواب خانم... را هم نباید داد آن هم به صورت دسته‌جمعی. زیرا بی‌‌تعارف بزرگ می‌شوند. اما باز اصرار بود و من دیدم احتمالا این نظر شماست و من که می‌خواستم چیزکی بنویسم، شاید اینطور بهتر باشد. و  دیدید با اينكه من داور مجموعه داستان بودم نوشتم و حتما به دست‌تان رسیده و پیشنهاد من بود برای آن که شأن شما به عنوان مدیرعامل بنیاد حفظ شود، ما امضاكنندگان نامه، از شما درخواست کنیم رای داوران را حداقل بدون نام هر داور منتشر کنید، که انتشار رای‌ها (آقای... گفتند تصمیم ایشان و به نظر من در آن موقع) نظر شما بود. با اينكه آقای... با من هم نظر بودند جواب دادن، آن هم به صورت دسته‌جمعی، بها دادن بیش از حد به آن داور معترض است اما من درخواست را نوشتم و دوستان هم انگار بدشان نیامد و روی هم رفته راضی بودند.

اما نکته اصلی

چاپ این نامه بدون پاسخ شما که همان توضیح روش رای‌گیری و رای داوران باشد، نه تنها هیچ‌گونه تاثیری ندارد بلکه اگر بی‌ادبم نخوانید، تف سربالاست که برمی‌گردد به صورت ما نامه‌پراکنان و به گمان من دو راه بیشتر پیش روی ما نیست. یا به نظر اول من (و شنیده‌ام که نظر اکنونی شما نیز همین است) تنها سکوت پیشه کنیم یا نامه درخواست ما همراه با جواب مثبت شما و انتشار رای‌ها یک جا منتشر شود تا تاثیر مناسب خود را بگذارد و از این به بعد دیگران فکر نکنند شهر بی‌محتسب است.

می‌بخشید از اينكه وقت‌تان را گرفتم و باز عذرخواهی از بی‌ادبی‌های که بود و مجبور بودم.

پنجشنبه 26 مهر1386 ساعت 1:11 توسط شهروند امروز | موضوع: ادب ايران |