تبليغاتX
شهروند امروز
 
پرونده : انحراف از مهدويت

كسي در جزيره خضرا نيست - محمد رهبر

تا پيش از اين به جوانان شما مژده مي‌داديم كه امام زمان را خواهيد ديد، اما حالا به سالخوردگان نيز بشارت مي‌دهيم كه حضرت را خواهند ديد. اين قول كه منسوب به يكي از بزرگان است، اين روزها در محافل مذهبي گفته و شنيده مي‌شود و حكايت از ظهور قريب‌الوقوع موعود شيعه دارد. منبرهاي رسمي و غيررسمي قرائن و علائم ظهور را هر روز به گونه‌اي بازگو مي‌كنند تا بنابر حادثه‌اي بين‌المللي تاويل شود تا مومنان بتوانند شمارش معكوس آخرالزمان را آغاز كنند. ظهور عن‌قريب موعود و اشارت‌هاي چشم و ابروي برخي از واعظان زمينه را براي آنان كه يكباره خود را با عالم غيب مرتبط ديده‌اند مهيا ساخته است. مدعيان ديدار و ارتباط با امام دوازدهم همگي از يك قماش نيستند كه در پي كسب شهرت و مال چنين ادعاي دروغين كنند، هستند برخي از اين مدعيان كه آنچنان تحت تاثير تبليغات ظهور قريب‌الوقوع قرار گرفته‌اند كه به توهم غيبت؛ و سيدمانب ارتباط دچار شده‌‌اند.

سيد يماني

 هر چه هست در دو سال اخير ظهور مدعيان ارتباط با امام زمان روبه‌فزوني داشته است. جالب اينكه با هرج‌ومرج در عراق رابطين و نايبان دروغين در كشور همسايه پديد آمدند كه براي پيدا كردن يار و ياور سفيراني را به ايران فرستادند و اتفاقا در اين هدف به جايي هم رسيدند. يكي از اين مدعيان سيدمحمود حسني‌سرخي است كه چندي پيش چند سرباز آمريكايي را در عراق و شهر كربلا مي‌كشد و ناپديد مي‌شود. طرفداران سيدمحمود ادعا مي‌كنند كه او به غيبت رفته است و مبلغانش در ايران و در نماز جمعه يكي از شهرها در حالي كه سرتاپا سياه پوشيده‌اند و تعدادشان به يكصد تن مي‌رسد ميان نمازگزاران ندا درمي‌دهند كه «سيديماني» - در علائم ظهور نام چند تني آمده كه يكي هم سيد يماني است- ظاهر شده و حالا وقت پيوستن به اوست.

اعتكاف براي ديدن امام زمان

فردي به نام (م.ع) با مطرح شدن اخبار ديده شدن اشيايي نوراني و بشقاب پرنده‌ها، اين اتفاقات را به ياران امام زمان منسوب كرد و به پيروانش ‌شال سبزي داد كه به محض استفاده از آن به مقام سيادت مي‌رسيدند.

اين مدعي ارتباط با امام زمان ادعا كرد كه به او دستور داده شده تا اعتكافي برپا كند و همراه معتكفين پشت سر امام زمان اقامه نماز كند.

سيدحسني

اندكي پس از حمله آمريكا به عراق و سقوط صدام، تعدادي از اتباع عراقي كه وارد ايران شده بودند، در حالي كه ملبس به رداي مشكي و شال سبز بودند در نماز جمعه برخي شهرها (قم و قزوين) شعارهايي در حمايت از سيدحسني سر دادند. سيدحسني مقيم عراق است و ادعا دارد كه در زمان غيبت امام زمان نماينده ايشان بوده و شناسايي و آماده‌سازي ياران آن حضرت را برعهده دارد. فعاليت‌‌هاي شاخه حسني در كرج اوج گرفت و هواداران و شاگرداني يافت. اما جالب اينجاست كه هيچ‌كس حتي سرشاخه‌ها نيز موفق به ديدار سيدحسني نمي‌شدند تا اينكه عده‌اي پس از طي دوره‌اي عرفاني و رياضت‌كشي سيدحسني را در يكي از شهرها ديدار مي‌كنند. تعليمات سيدحسني آنگونه است كه بيشتر بانوان ساده‌دل را اغفال مي‌كرد. مريدان سيد با دريافت مشخصات زنان، طالعي را برايشان در نظر مي‌گرفتند و دستوراتي مي‌دادند كه شامل نمازهاي عجيب و غريب و اذكاري مثل الهي بحق سيد بود.

اخبار و اقوال درباره مدعيان رويت امام زمان آنقدر هست كه بتوان جزوه‌اي از نام مدعيان در سال‌هاي اخير منتشر كرد، با اينكه بسياري از اين مدعيان دستگير شده‌اند ادعاي رويت و اينكه آيا مي‌توان امام زمان را در دوران غيبت كبري ملاقات كرد همچنان محل بحث باقي‌مانده است.

توقيع مبارك و نايب چهارم

امام دوازدهم بنا بر اعتقاد شيعه در 79 سال غيبت صغري چهار نايب ‌خاص داشت كه اين نواب اربعه به امورات شيعيان مي‌پرداختند و با سختگيري‌هاي كشنده بني‌عباس، ارتباط شيعيان با امام را هموار مي‌ساختند. گرچه ديدار امام براي مشتاقان در زمان غيبت صغري نيز به سختي ممكن بود، اما مي‌توان گفت كه به هر حال امام به واسطه نوابش به شيعيان خالص رخ مي‌نمود، اما در همين دوران غيبت صغري نيز شيعيان انگشت‌شماري بودند كه اين توفيق را داشته‌اند تا آخرين امام را بي‌پرده ببينند. اولين نايب خاصه ابوعمر عثمان‌بن سعيد بود، او مورد وثوق و نايب امام هادي و امام حسن عسگري نيز به شمار مي‌رفت و به سبب شغلش روغن‌فروشي كه كسوتي بود براي پنهان ماندن سفارتش به سمان مشهور بود. ابوعمر وجوهات شيعيان را در ظروف روغن جاسازي مي‌كرد و به خدمت امام مي‌رساند. پس از نايب اول، ابوجعفر محمدبن عثمان بن سعيد عمري مكلف شد و بعد او نوبت به ابوالقاسم حسين بن روح رسيد. نوبختي از معاضران حسين بن روح و از فقيهان عالي‌رتبه شيعه درباره نايب سوم مي‌گويد اگر حسين را تكه‌تكه كند محل اختفاي امام را مستور نگاه مي‌دارد.(1)

آخرين نايب خاص امام دوازدهم ابوالحسن علي‌بن محمد سمري است كه با وفات او ايام غيبت صغري پايان مي‌گيرد و دوران غيبت كبري آغاز. علي‌بن محمد سمري شش روز پيش از وفاتش توقيع (دستنوشته) مباركي از حضرت مهدي مي‌گيرد كه بنابر آن نبايد جايگزيني براي خود معرفي كند: اي علي‌بن محمد سمري (خوب به سخنم توجه كن) خداوند به برادران با ايمان و شيعه تو در مصيبت فقدانت پاداش بزرگ عنايت فرمايد، زيرا تو تا شش روز ديگر از دنيا خواهي رفت. برنامه‌هايت را جمع كن و به هيچ‌كس وصيت نكن كه جانشين و قائم‌مقام تو پس از وفاتت باشد زيرا غيبت بزرگتر شروع شده- هيچ‌كس نمي‌تواند با من رفت‌وآمد داشته باشد- بنابراين آنگاه من خود را معرفي و آشكار خواهم كرد كه خداوند متعال اجازه فرمايد كه اين پس از زماني طولاني و سخت شدن دل‌هاي مردم و پر شدن زمين از ظلم و ستم صورت مي‌گيرد و آگاه باشيد كه پس از اين عده‌اي جهت نيل به شهوات و مقام و اهداف پليد به سوي شيعيانم خواهند آمد و مدعي ارتباط مخصوص كه شما با من داشتيد خواهند شد. همگان بدانند كه هر كس قبل از خروج سفياني و نداي آسماني چنين چيزي را ادعا كرد او يقينا شخص بسيار دروغگو و افترازننده‌اي است.

گرچه توقيع امام به نايب چهارم مشاهده ايشان را در زمان غيبت كبري ناممكن مي‌شمارد، اما گروهي از فقها معتقدند كه اين مشاهده و ارتباط تكذيب‌شده در واقع رد نيابت خاصه است و خواص شيعيان مي‌توانند به ديدار امام نائل شوند. برخي از فقها نيز در اصل توقيع ترديد كرده‌اند و از آنجا كه تنها يك سند دارد، آن را معتبر ندانسته‌اند. با همه اين احوال گويا فقها بنابراين توقيع پرونده ديدار امام زمان را نبسته‌اند و بنابر كتب احوال‌نويسان شيعي بسياري از رجال و علماي شيعه به تشرف امام زمان رسيده‌اند و از آن بالاتر به شيعيان توصيه كرده‌اند كه اگر اخلاص داشته باشند، ممكن است به ديدار امام زمان نائل شوند و در اين راه مي‌توانند از ادعيه خاص و نمازهاي مستحبي مخصوص امام زمان بهره ببرند: «فكر نكنيد ما مي‌گوييم هر كس گفت من امام زمان را ديده‌ام فورا بايد سخنش را پذيرفت و هر چه مي‌گويد را دربست قبول

 

 

كرد، نه چنين نيست ما مي‌خواهيم بگوييم: الف ـ تشرف به دست خداست و به دست ما نيست ب ـ خداوند ممكن است به هركسي صلاح بداند اين فيض بزرگ را عنايت فرمايد زيرا امام و حجت خدا دست محبت پرورگار بر سر مردم و هادي و راهنماي آنهاست ج ـ تشرفات را نبايد مورد ترديد قرار داد، زيرا يكي از بزرگترين دلايل وجود مقدس امام عصر است كه برخلاف استدلالات فكري،‌جاي بخت و سخن براي منكرين باقي نمي‌گذارد و حتي بسياري از تشرفات براي آن است كه دهان منكرين بسته شود و نگويند امام زماني در كار نيست2»

با اين حساب كه توقيع امام زمان راه را بر رويت ايشان در دوران غيبت كبري نمي‌بندد، تشخص اينكه چگونه مي‌توان يك ديدار را صحيح دانست و گفته‌هاي مشرف را مقرون به صدق ارزيابي كرد، گويا مشكلات زيادي وجود دارد. حجت‌الاسلام آقاتهراني از نزديكان به دولت احمدي‌نژاد در گفت‌وگويي با خبرگزاري فارس مي‌گويد: «تمام ديدارها يكسان نيستند؛ بعضي از آنها مكاشفه است كه حتي شخص مي‌تواند دچار چنين حالاتي بعضا رقيق هم بشود. علاوه بر آن برخي فرستاده‌هاي حضرت را ديده‌اند اگر كسي در مكاشفه‌اي شخصي را ببيند كه مي‌گويد من سيدمهدي هستم كه دليل نمي‌شود خود حضرت باشد... اينها گاه سيد خوبي را ديده‌اند و حالي به آنها دست داده و به اين واسطه گمان كرده‌اند كه حضرت را ديده‌اند يا حتي افراد خيرانديشي به آنها عنايت كرده‌اند كه فكر نموده‌اند او حضرت بوده است.»

گذشته از اين گفته‌ها در دوران معاصر بسياري ادعا كرده‌اند كه امام آخرين را ديده‌اند كه صحت و سقم اين ديدارها معين نشده اما روايت اين ديدارها در كتاب‌هاي بسياري به صورت مجموعه‌اي منتشرشده و در معرض مومنان قرار گرفته است و از اين بالاتر بعضا پيام‌هاي حضرت مهدي به تمامي شيعيان نيز در عداد اين ادعاها بوده است: «امام جماعت يكي از مساجد لبنان به نام مسجد السيده نرجس و افراد هيات امناي مسجد قسم موكد ياد نموده‌اند كه در اين مسجد در ماه محرم به نام حضرت ابوالفضل العباس مومنان را اطعام مي‌نموديم. براي اين منظور به عنوان شركت مردم در ثواب اين عمل صندوقي در آن محل نصب كرده بوديم و چنانكه معمول است، صندوق داراي قفل و فقط روزنه باريكي داشت كه بتوان سكه يا اسكناسي را تا كرده، داخل آن بندازند. پس از مدتي كه آن را باز كرديم با كمال تعجب نامه‌اي به همراه شكلات بزرگ لبناني در آن يافتيم كه به هر صورت بخواهيم محاسبه نماييم، محال است بتوان آن را از روزنه باريك در صندوق داخل نموده باشند و فقط بايد با معجزه‌اي اين كار انجام شده باشد، زيرا كليد آن نيز فقط دست خودمان بود. وقتي نامه را باز كرديم جملات زير در آن نوشته بود ـ خط مبارك آن حضرت كه خطي متوسط عربي بود، هيبت و عظمتي را در دل انسان ايجاد مي‌كرد ـ نقل نامه: من مهدي منتظر هستم ـ در مسجد شما نماز را برپا داشتم و از آنچه شما خورديد من هم خوردم و براي شما دعا نمودم. پس شما هم براي فرج من دعا كنيد3

اين هم نمونه از تشرفات معاصرين به حضرت مهدي: «دانشمند محترم آقاي حاج‌آقا محمد قاضي زاهد فرمودند در سال 1365 شمسي كه توفيق زيارت بيت‌الله‌الحرام نصيبم شد و با حضرت آيت‌الله حاج‌آقا موسي زنجاني شبيري همسفر بودم، چون سفر اولم بود آن مناظر روحاني در آنجا مرا بهتزده كرده بود. به هر حال جهت طواف مهيا شدم يكي از همراهان گفت:‌ميل داريم با شما طواف را انجام دهيم و شروع كرديم. چون ايشان تسبيح در دست داشت به ايشان عرض كردم شما هر دور را با تسبيح حسابش را داشته باشيد، قبول كرد و اتفاقا در دور بين 6 و 7 نسيان حاصل شد از حضرت ولي‌عصر استمداد كرده، بعضا شخص نوراني دست بر شانه‌ام گذاشت و فرمود: شما بايد يك دور ديگر برويد. اين قضيه باعث تعجب و تحير بنده گرديده و دور هفتم را انجام دادم4

تاريخ ديدار با امام دوازدهم طول و دراز بسيار دارد، توقيع مبارك اگر ديدار را منكر مي‌شد، اما ادعاهاي بسيار تشرف و صحه گذاشتن علما بر اين تشرفات عملا تخصيص بسياري بر توقيع نهاده است. در اين ميانه داستان جزيره خضرا كه تمامي عناصر داستاني كهن را داراست از آنهاست كه مجادلات زيادي در پي داشت. داستان جزيره خضرا در قرن هفتم روايت و در كتب شيعي از جمله بحارالانوار علامه مجلسي نقل مي‌شود. سال‌ها پيش ناجي‌النجار از علماي عراق كه گويا از شاگردان آيت‌الله خويي بود روايت جزيره خضرا را با حوادث مثلث برمودا پيوند داد و ادعا كرد كه اين مثلث را بايد مثلث الهي دانست چرا كه مقر و جايگاه امام زمان در آنجاست. هرچه هست رويت جزيره خضرا كه به رويا بيشتر مي‌ماند تا واقعيت، اصل و اساس درست و پايه‌اي محكم ندارد با اين حال خلاصه‌اي از داستان مي‌تواند خيالپردازي درباره مهدويت را روشن‌تر كند. اين نكته هم قابل توجه است كه كتاب جزيره خضرا و مثلث برمودا اثر ناجي‌نجار از مرز 30 نوبت چاپ گذشت و نقدهاي اين كتاب هم از 10 نوبت چاپ گذشته و نشان مي‌دهد كه داستان‌پردازي در اين مقوله گرچه به صواب نيست اما به مذاق مخاطبان خوش مي‌آيد و ناگزير تبعاتي كه لزوما خوشايند نيست خواهد داشت.

داستان جزيره خضرا درددل‌هاي زين‌الدين علي‌بن‌فاضل مازندراني ساكن نجف اشرف است كه شخصي به نام فضل‌بن‌يحيي آن را با جزئيات و تصاوير بديع نقل مي‌كند. خلاصه اينكه علي‌بن‌فاضل در سفر مكه در راه مصر مريض‌احوال مي‌شود و همراهان سفر، او را به نيت معالجه در روستايي مي‌گذارند. در اين روستا فاضل مازندراني دوران نقاهت مي‌گذراند و از اطرافيان وصف حال جزاير شيعيان را مي‌شنود و سخت مشتاق مي‌شود كه به اين ولايات سفر كند. راه بيست و چند روزه را مي‌پيمايد و به شبه‌جزيره‌اي مي‌رسد كه شيعيان، حاكمان صالح آن ديار هستند. اين جزيره البته غلات و بار و بنه ندارد و رزق و روزي‌اش تماما هرچهار ماه يك‌بار از جزيره‌اي مي‌آيد كه به خضرا مشهور است. جزيره خضرا خاص اولاد حضرت صاحب‌الزمان است و همين مشوق زيارت در دل مازندراني مي‌اندازد و از بخت مبارك سوار يكي از همين كشتي‌هاي آذوقه مي‌شود و به خضرا مي‌رسد كه در ميانه آب‌هاي سفيدرنگ قرار دارد. ناخدا مي‌گويد اين آب‌ها دشمنان اهل‌بيت و سني‌ها را كه قصد تجاوز به حريم دريايي دارند از پا مي‌اندازد و به مهلكه مي‌افكند. فاضل قدم بر خاك خضرا مي‌گذارد و با دياري آباد و سبز و نگيني در ميان انگشتري دريا مواجه مي‌شود. پر از باغ‌هاي ميوه و مزارع خوش‌رنگ. والي خضرا سيدشمس نامي است كه از اولاد طبقه هفتم امام زمان است. ارتباط شمس با صاحب‌الزمان به سبب بقعه‌اي سپيد است بر فراز تپه‌اي بلند كه هر جمعه نامه‌اي در آنجا مي‌يابد و امور مسلمين را بنابر آن نوشته رتق‌وفتق مي‌كند. شمس مي‌گويد پدرش صداي ولي‌عصر را مي‌شنيده و جدش هم صدا مي‌شنيده و هم ايشان را مي‌ديده است. با اين حال با علم حضور حضرت صاحب امر نماز جمعه را به نيت وجوب مي‌خواند. شمس گرچه مي‌گويد هر سال يك بار امام به جزيره مي‌آيد اما باز هم او را نديده است. داستان پركش و قوس جزيره خضرا از اين تناقضات بسيار دارد. عاقبت مهلت اقامت در جزيره تمام مي‌شود و به دستور امام، فاضل از جزيره مي‌رود و اين خاطره را بي‌آنكه ذكر درستي به ميان آورد كه جزيره شيعيان در كجاي دنياست نقل مي‌كند و ناجي نجار در كتابش بنابر حدس و گمان اين جزيره را در اقيانوس اطلس و نزديك درياي كارائيب و همان نقطه مثلث برمودا حدس مي‌زند. داستان جزيره خضرا نمونه وافري است از خيال‌پردازي‌هاي مومنان و توهمات تشرف. به هر حال علماي شيعه گرچه اين روايت را مجعول مي‌دانند اما چندان محكوم نمي‌كنند و احتياط را واجب.

 

جمكران و يقين حضور

هرچه جزيره خضرا مخالفان صريح دارد، مسجد جمكران با تاريخچه‌اي كه از خواب حسن بن مثله آغاز مي‌گيرد. امام زمان در خوابي كه حسن بن مثله مي‌بيند به او مي‌فرمايد اين زمين از اشرف اراضي است و بايد مسجدي در آن احداث كند. بگذاريد روايت خود او را بشنويم: من شب سه‌شنبه 17 ماه مبارك رمضان سال 393 قمري در خانه خود خوابيده بودم ناگاه، جماعتي از مردم به در خانه من آمدند و مرا از خواب بيدار كردند و گفتند برخيز و طلب امام مهدي را اجابت كن كه تو را مي‌خواند. آنها مرا به محلي كه اكنون مسجد جمكران است آوردند. چون نيك نگاه كردم، تختي ديدم كه فرشي نيكو بر آن تخت گسترده‌اند و جواني 30 ساله بر آن تخت، تكيه بر بالش كرده و پيري هم پيش اوست. آن پير حضرت خضر بود. حضرت مهدي مرا به نام خود خواند و فرمود: برو به حسن سلم كه در اين زمين كشاورزي مي‌كرد، بگو اين زمين شريفي است و ديگر نبايد در آن كشاورزي كند. گفتم يا سيدي لازم است كه من دليل و نشانه‌اي داشته باشم. آقا فرمود: تو برو و آن رسالت را انجام بده ما خودمان نشانه‌هايي براي آن قرار مي‌دهيم.

مسجد جمكران با سود حاصله از چندين سال زراعت بر زمين احداث مي‌شود. ابتدا مسجدي كوچك بود و بعدها وسعت پيدا كرد. در حال حاضر ابعاد واقعي مسجد به همان اندازه قديم در شبستان و با سنگ گرانيت سياه‌رنگ به فاصله‌اي از محراب مشخص است. مسجد جمكران در شش كيلومتري قم است و در حال حاضر گسترش چشمگيري يافته با دو گلدسته مرتفع كه منظره منحصربه‌فردي دارند. سايت مسجد جمكران كه مسوولان مسجد متوليان آنند سعي دارند تا از بروز هرگونه خرافات جلوگيري كنند. درباره چاه حاجت مسجد نيز معتقدند كه اين چيزي نيست جز عرض حال مشتاقان به پيشگاه حضرت و از آنچه بعضي آن را مذموم مي‌شمرند مبراست. سايت مسجد علاوه بر اطلاعاتي پيرامون مهدويت و كتاب‌هايي در اين باره، بخشي دارد به نام ثبت كرامات كه سعي شده پس از مستندسازي روي سايت قرار گيرد. عينا يكي از اين كرامات را مي‌خوانيم:

 

درباره كراماتي كه در مسجد جمكران ديده شده

شناسنامه كرامت

موضوع كرامت: نجات سرنشينان هواپيماي مشهد مقدس

منبع كرامت: دفتر ثبت كرامات و خاطرات مسجد مقدس جمكران، شماره 97

مشخصات: آقاي م ـ ح، روحاني، ساكن تهران

زمان كرامت: 28/12/75

مكان كرامت: تهران

تاريخ ثبت كرامت: 1376

 

خلاصه كرامت:

در تاريخ 28 اسفند سال 75 كه به قصد زيارت امام رضا عليه‌السلام همراه عده‌اي از آقايان در هواپيما بوديم، وقتي بر فراز آسمان مشهد مقدس رسيديم، هواپيما دچار نقص فني شد و بعد از حدود 45 دقيقه به طرف تهران برگشت و با اعلام آمادگي براي هر اتفاق ناگوار، همه مسافران با توسل به حضرت صاحب‌الزمان عليه‌السلام و تكرار ذكر «يا اباصالح المهدي ادركني» توجه حضرت را به زائران جد بزرگوارشان جلب كرديم و از سقوط حتمي نجات پيدا كرديم.

 

شرح واقعه از زبان آقاي م ح:

در تاريخ 28 اسفندماه 1375 با هواپيما همراه بعضي از دوستان اهل علم و مداح تهراني و همچنين عده‌اي از مسوولان كشور عازم مشهد مقدس بوديم.

وقتي هواپيما به فرودگاه مشهد رسيد، خود را آماده پياده‌شدن مي‌كرديم، يك مرتبه متوجه شديم هواپيما دچار نقص فني شده است و نمي‌تواند در باند فرودگاه بنشيند، نزديك 45 دقيقه تا يك ساعت، هواپيما در آسمان مشهد سرگردان مي‌چرخيد. در نهايت مجبور شديم به تهران برگرديم كه حدود شش ساعت رفت‌وآمد و معطل شدنمان در آسمان شهر طول كشيد.

همه سرنشينان نگران بودند كه چه اتفاقي پيش خواهد آمد. وقتي از خلبان و خدمه هواپيما سوال مي‌شد، اول جريان را نمي‌گفتند. ولي وقتي يكي از مسوولان به طور خصوصي از خلبان پرسيد، گفت: وقتي آماده فرود مي‌شدم، متوجه شدم كه چرخ‌هاي هواپيما باز نمي‌شود و هرچه سعي كرديم، نتيجه نگرفتيم و الان هم به طرف تهران برمي‌گرديم و دستور داده‌اند كه در آنجا آتش‌نشاني آماده باشد، به خاطر اينكه احتمالا سقوط مي‌كنيم و هواپيما آتش مي‌گيرد!

همين كه به نزديكي فرودگاه تهران رسيديم، مسوولان هواپيما اعلام كردند:‌كه ما به هيچ‌وجه نتوانستيم چرخ‌هاي هواپيما را باز كنيم و امكان نشستن به صورت عادي وجود ندارد، بايد آماده سقوط باشيم، اگر كسي دندان مصنوعي دارد، بيرون بياورد، همه كفش‌هايشان را درآورند و هركس هم عينك دارد از روي چشمش بردارد.

خب معلوم است كه انسان در چنين موقعيتي چه حالي پيدا مي‌كند. بنده هم مثل سايرين منقلب شده بودم و در آخرين لحظات، عمامه‌ام را برداشتم و گفتم: آقايان اگر آخرين لحظه زنده‌بودنمان هست، بهتر است كه به امام زمان حجت‌بن‌الحسن عليه‌الاسلام متوسل شويم.

همه منقلب بوديم، من دستم را روي سرم گذاشتم و گفتم: همه بگوييد: يا ابا صالح المهدي ادركني، يا ابا صالح المهدي ادركني...

همه مسافران با همان حالي كه داشتند با صداي بلند مي‌گفتند: يا ابا صالح المهدي ادركني...

همه در حال توسل بودند كه يك دفعه خلبان گفت: بشارت! امام زمان عليه‌الاسلام عنايت فرمود، چرخ‌ها باز شد.

همه يك صدا صلوات فرستادند و به سلامت به زمين نشستيم. تمامي سرنشينان هواپيما مطمئن بودند كه تنها معجزه امام زمان عليه‌السلام بود كه در آن لحظات آخر، ما را نجات داد و به زائران جدش امام رضا عليه‌الاسلام توجه فرمود.

افسوس كه عمري پي اغيار دويديم

از يار بمانديم و به مقصد نرسيديم

سرمايه زكف رفت و تجارت ننموديم

جز حسرت و اندوه متاعي نخريديم

شاها به فقيران درت روي مگردان

بر درگهت افتاده به صدگونه اميديم

* * *

در پايان بايد گفت انديشه مهدويت با پشتوانه هزار سال و اندي غيبت در معرض دست‌اندازي و خرافه‌سازي بسيار است و گاه اين خرافه‌ها آنچنان رنگ و لعاب مي‌گيرند كه تشخيص‌شان از واقع و خلاف، پيش از آنكه به تعقل نياز داشته باشد مستلزم شجاعتي است از آنگونه كه شهيد مطهري در كتاب حماسه حسيني و درباره قيام امام‌حسين(ع) به آن پرداخت. قيام قائم آنچنان جذبه‌اي دارد كه خيال بدانديشان را معطوف خود سازد تا با استفاده از ايمان مومنان كه يقين دارند عاقبت كار از آن مستضعفان است به منويات خود برسند آنچنان كه 100 سال پيش باب چنين كرد و ربع قرن پيش جهيميان بيت‌الحرام را به اشغال درآوردند و با انتشار به نام مهدي، انگيزه سياسي براندازي آل‌سعود را پي گرفتند و ناكام هم ماندند. وضعيت نابسامان در عرصه‌هاي اقتصادي و فرهنگي و آمال سياسي ناپخته بعضا باعث مي‌شود تا مومنان ساده فريب خورند و برخي كه در بازيگري و نقش بازي يد طولايي دارند، آنچنان از آب گل‌آلود ماهي بگيرند كه ديگر وااسفاهاي علما كه امروز هشدار و انزار مي‌دهند هم اين بركه را صافي نكند.

 

پنجشنبه 26 مهر1386 ساعت 1:43 توسط شهروند امروز | موضوع: پرونده |