عصر ريشسفيدان تمام نشده است
ديدار شهروند امروز با ناطق نوري
حضور علياكبر ناطقنوري در كنفرانس خبري بزرگداشت يكصدمين سال تولد واعظ مشهور محمدتقي فلسفي بهانهاي بود تا در ديدار و گفتوگويي با رئيس پيشين مجلس شوراي اسلامي از منبر امسالش در شب قدر بپرسيم كه چرا مثل هر سال نبود و چنين آتشين بود و هشدار در باب خرافات بود و مقصودش كه بود و هدفش چه بود و بازتابش چگونه بود؟ قصد اوليه گفتوگويي درباره مرحوم فلسفي بود اما بحث روز داغتر بود هر چند كه اهل منبربودن ناطق نوري و فلسفي هم بيربط به موضوع روز نبود و اين نكته پوشيده نبود كه ناطق هرگز در هيچ شرايطي حتي هنگام رياست قوه مقننه منبر را رها نكرده است. اينگونه شد كه يك هفته پس از منبر آتشين او در شب قدر عليه انحراف در مهدويت به خانهاش رفتيم و پرسيديم كه بازتاب سخنانش چه بود؟ آيا كسي در نقد سخنان او هم سخني گفته يا اعتراضي كرده؟
ناطق گفت نه تنها كسي اعتراضي به او نكرده بلكه همه تشويقش كردهاند و خواستهاند اين بحث را در نوبتهاي ديگر و جاهاي ديگر هم ادامه دهد: «دو روز بعد در شب بيست و يكم ماه رمضان هنگامي كه به قم رفتم تا منبر روم پيش از منبر استاندار و يكي از مقامات استان پيش من آمدند و گفتند حرفهاي شما در شب نوزدهم در حرم امام را امشب هم تكرار كنيد. اصلا موضوع حرف شما اينجا مصداق دارد. ما در قم هم امامزمان زن داريم هم امام زمان مرد. هم ادعاي مهدويت داريم هم انحراف در مهدويت. من هم گرچه موضوع سخنرانيام را درباره جاذبه و دافعه امام علي با الهامگيري از آراي استاد مطهري آماده كرده بودم اما جهت بحث را عوض كردم و يك منبر ديگر عليه اين موضوع رفتم كه نسبت به منبر شب 19 رمضان كوتاهتر اما صريحتر بود. در آنجا حتي اين موضوع را مطرح كردم كه كساني كه ميگويند در خواب الهام ميگيرند دچار جنون هستند كساني كه دچار اين وضع شخصيتي هستند بيمار رواني هستند. كساني كه ادعاهاي گزاف و درشت ميكنند بيمار هستند. جالب اينجاست كه بعد از اين بحث گروهي از پزشكان هم به من مراجعه كردند و گفتند شما از كجا چنين قضاوتي ميكنيد؟ گفتم چطور؟ گفتند اين حرفها در علم ثابت شده است كه اين افراد گزافهگو دچار نوعي اختلال رواني هستند.»
از آقاي ناطق درباره تعبير و تفسيرهاي سياسي حرفهايش پرسيدم و اينكه آيا اين تفسيرها و جستوجوي مصداق حرفهاي وي در شب نوزدهم آيا موضوع را منحرف و آن را لوث نميكند؟
گفت من تفسير سياسي نديدم و اصلا دنبال تعبير و تفسير سياسي هم نبودم. من موضوع را يك انحراف فكري ميدانم.
گفتم آيا كسي زنگ نزد؟ تماس نگرفت؟ اعتراض نكرد؟
گفت اعتراضي نشد. اتفاقا افرادي مانند آقاي اميني و آقاي سيداحمد خاتمي زنگ زدند و تشكر كردند و گفتند حرفهاي خوبي بود و اتفاقا خود تو بايد اين حرفها را ميزدي. آقاي كروبي هم تماس گرفت و ميخواست متن صحبتها را به روزنامه اعتماد ملي بدهم كه چاپ كند كه گفتم نوار آن را بايد از مسوولان حرم امام بگيرند.
پرسيدم: چه ميشود كه شما به يكباره چنين هشدار ميدهيد به ياد داريم كه چند سال پيش هم ادعاها درباره مهدويت بالا گرفته بود و حتي وزارت اطلاعات هم برخورد كرد اما شما چندان واكنشي نشان نداديد، اتفاقي افتاده كه اكنون چنين حساس شدهايد؟
مكثي كرد و گفت به هر حال اين مساله بايد آسيبشناسي شود و علتيابي و من آمادهام كه درباره موضوع از يك نگاه تحقيقي بحث كنم و حتما موضوع را ادامه ميدهم.
- آقاي ناطق آيا براي سخنراني با كسي يا نهادي هماهنگي كرده بوديد؟
با هيچكس و هيچ نهادي هماهنگي نكردم. معمولا اهل مشورت هستم و دراينباره هم سعي كردم از منابع مطلع اطلاعات جمعآوري كنم از جمله به دفتر مقام معظم رهبري گفتم كه ميخواهم درباره اين موضوع صحبت كنم و بخشي از فرمايشات سالهاي قبل رهبري را درباره اين موضوع دريافت كردم. چندي قبل به سيدحسن آقاي خميني گفته بودم كه ميخواهم اين حرفها را بزنم اما با كسي هماهنگي نكردم.
- چرا شب نوزدهم؟ چرا شب قدر؟ چرا قبلا حرف نزديد؟
ما منبريها اصليترين حرفهايمان را همين شبهاي عزيز ميزنيم. قبل از انقلاب هم مهمترين حرفها را شبهاي عاشورا يا شبهاي قدر ميزديم.
در ميانه بحث دوره مجلس شهروندامروز را به حاج آقا نشان ميدهيم. به عكس جلد چهگوارا كه ميرسيم ميپرسد چه نوشتهايد؟ ماجرا را توضيح ميدهيم و اينكه «ما را چه به چهگوارا؟» ميگويد من هم چند شب پيش برنامهاي درباره چهگوارا در تلويزيون ديدم و تعجب كردم كه چه نسبتي ميان ما و شرايط فعلي كشور با چهگوارا وجود دارد و چرا به او توجه ميكنند و آن هم تلويزيون به اين موضوع ميپردازد؟
به تدريج بحث به سوي موضوعات روز رفت. اينكه چرا در كشور از ريشسفيدان خبري نيست؟ دستي به ريشهاي سفيدش ميكشد و به زيركي و طنز پاسخ ميدهد: خب گفتهاند عصر ريشسفيدي تمام شده است؟
گفتيم حداقل حوادث نشان ميدهد كه عصر ريشسفيدي تمام نشده است و همه جاي جهان مجالس سنا يا به قول عربها مجالس شيوخ كارشان گردآوري شيوخ و معمرين و باتجربههاست. راستي آقاي ناطق نوري چرا شما و ديگر ريشسفيدان كشور مانند آقاي مهدويكني و آقاي خاتمي و آقاي كروبي و آقاي هاشمي مجمعي از ريشسفيدان تشكيل نميدهيد؟
پاسخ ميدهد: اتفاقا من همين را به خبرنگاري گفتم كه بايد ما پيرمردها به اتاق فكر برويم و جوانها در صحنه اجرا بمانند. اما خبرنگار زبل از من پرسيد حالا آن اتاق فكر كجاست؟
- واقعا آقاي ناطق، كجاست؟
جايي نيست.
- مجمع تشخيص مصلحت نظام نيست؟
وظايف آنجا مشخص است: حل اختلافات مجلس و شوراي نگهبان، تدوين سياستهاي كلان و حل موضوعاتي كه به رهبري ارجاع ميدهند. مجمع كارش همين است و بس. نه قانونگذاري و نه ريشسفيدي. اين كار احزاب است نه مجمع. مشكل اين است كه احزاب ما قواعد بازي را رعايت نميكنند اتاق فكر در هر كشوري وجود دارد. در آمريكا وقتي ميان جورج بوش و الگور در انتخابات اختلاف ميافتد آن اتاق فكر مشترك هم اعضاي جمهوريخواه دارد و هم دموكرات ميگويد براي حفظ نظام ولو حق با الگور باشد به راي بوش تمكين كند و او ميكند اما در ايران چنين احترامي به قواعد بازي وجود ندارد. آن چيزي كه شما ميگوييد مثل بعضي رفتارهاي ديگر يك طرح «فضايي» است آرمان خوبي است اما ممكن نيست. امكان جمع دوستان وجود ندارد. هركس تابعي از اطرافيان است.
با ناطقنوري به خاطراتش ميرويم. يك بار ديگر هم به ما گفته بود كه انسان با خاطراتش زندگي ميكند به خصوص وقتي كه پير شود. از دورههاي منظمش با استانداران سابق در دوره وزارت كشور خود گفت كه از غلامحسين كرباسچي و حميدرضا جلاييپور تا كوهپايي و تابش و آخوندي در آن دور يك سفره مينشيند و او هنوز با همه آنها رابطه دارد و حتي ميگويد اگر بخواهند ميتواند هنوز با همه كار كند. از سفر پاريساش به اتاق مهدي كروبي گفت كه در آن با يك طنزنويس مشهور ايراني كه در گذشته كارمند وزارت كشور ناطق نوري بود و در دوم خرداد 1376 عليه او طنز نوشت ديدار و او را به بازگشت به كشور دعوت كرد. ديدار با يكي از فعالان سياسي اول انقلاب در پاريس كه اگرچه در مجلس اول با او مرزبندي داشت و سعي ميكرد اعتبارنامهاش تصويب نشود اما از او دعوت كرده بود به ايران بازگردد.
از نياز كشور به حزب گفت و اينكه قبل از انقلاب چه حسرتها كه روحانيت براي در اختيار گرفتن و آموزش جوانان نميخورد و اكنون چه فرصتها كه از دست ميرود. ميگويد جوانهاي خوبي داريم. من منبري پاي منبرم هر چه ميبينم جوان است. چه كسي گفته همه دينگريز شدهاند؟
ساعت به 30/10 شب نزديك ميشود. طبق برنامه بايد ورزش كند. تا سحر آخرين سحر ماهرمضان را بيدار ميماند و ورزش ميكند. ما نيز با وعده گفتوگويي تفصيلي درباره ريشهها و آسيبهاي انحرافات از او خداحافظي ميكنيم. در حالي كه در دل آرزو ميكنيم اي كاش ناطق نوري به جاي رفتن به باشگاه ورزشي ميتوانست به اتاق فكر نظام برود. اي كاش...
پنجشنبه 26 مهر1386 ساعت 1:48 توسط شهروند امروز |
موضوع: پرونده |
