بار دیگر، میشل فوکو در فضای فکری ما فراخوان میشود. این دومین بار است که فوکو در فضای فکری و فرهنگی ما برای پیشبرد امری فراخوان میشود. اما این میهمان چموش، دفعه پیش به میزبانان خود وفا نکرد و آن کرد که مقتضی او و فلسفه او بود. باید منتظر ماند و قضاوت منصفانه کرد.
اولین بار میشل فوکو توسط روشنفکرانی به جامعه ایران فراخوانده شد که سابقه چپ داشتند. با فوکو، تحول خود از مارکسیسم ارتدکس به مارکسیسم اروپایی را اعلام میکردند. فوکو نشانه بازآفرینی و تعمیق اندیشه آنان بود. با فوکو اعلام میکردند که نقد خود به نظام سرمایهداری را رادیکال کردهاند. اینک از حد و حدود نقد جامعه سرمایهداری فراتر رفتهاند و به نقد رادیکال مناسبات مدرن پرداختهاند.
اما فوکو به سرعت در جامعه ایرانی عمومیت یافت و حجم کثیری از روشنفکران ایرانی با روایت فوکویی به امور نگریستند. فوکو به سرعت به یک مد فکری بدل شد. عمومیت یک متفکر و آراء و اندیشههای او، همواره به این معناست که باورهای یک متفکر در فضای اجتماعی و فرهنگی جدید، کارکرد آشکار یا پنهانی پیدا کرده است. جایی به یک انرژی جمعی بدل میشود و در کار ساختن یا فروریختن چیزی است.
فوکو در اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد، بهترین و کارآمدترین ابزار برای شالودهشکنی پیش باورهای ایدئولوژیک به دست میداد. با او به سادگی میتوانستی نشان دهی که چگونه سوژه دوران انقلاب یک ساده لوح تمام عیار بوده است. چون تصور میکرده است قدرت تلنبار شده در دست نظم سیاسی است و او خود فاقد قدرت است و از موضع یک سوژه منادی حق، به نزاع با کانون قدرت و ستم شتافته است. فوکو به او نشان میداد که نه قدرت در دستان نظم مسلط تلنبار بوده است و نه حتی شاه کانون اصلی نظم سیاسی و عامل اصلی بازتولید سلطه بوده است. حتی فوکو میتوانست مخاطب خود در اوایل دهه هفتاد متهم کند که در لباس سوژه انقلابی، عامل اصلی صورتبندی اقتدار توتالیتر در جامعه ایرانی بوده است. فوکو در فراخوان اول، سوژه انقلابی را شالودهشکنی میکرد و وجاهت اخلاقی او را به نحوی رادیکال به پرسش میکشید.
اما صحنه تنها به فوکو اختصاص نداشت. فوکو در میدانی ظاهر شده بود که میاندار آن فلسفه انگلیسی با بنیادهای لیبرال بود. فوکو در حاشیه میدانی عمل میکرد که اندیشه لیبرال میاندار آن بود. نفی بنیادهای نظم ایدئولوژیک پیش از فوکو و نیرومندتر از او با بنیادهای لیبرال آغاز شده بود و به قوت در عرصههای فرهنگی و فکری تک تازی میکرد. به این ترتیب فوکو در فراخوان نخست، همدست و همکار جریان لیبرال در نقد مبانی ایدئولوژی انقلابی بود. فیالواقع آنچه میچید در سبد لیبرالیسم و ارزشهای لیبرالی، آزادی فردی، احترام به حریم خصوصی، نقد و نفی رادیکال قدرت مسلط، نفی دعاوی دولت در عرصه عمومی، دفاع از نهادهای مدنی و امثالهم پرتاب میکرد. پست مدرنیسمی که فوکو مظهر آن در انگاره ایرانی بود، سویه رادیکالتر شعارهای لیبرالیستی بود. در فرآیند گسترش ارزشهای فایدهگرایانه در مقابل ارزشهای انقلابی، نقشی تسریع کننده ایفا میکرد.
به این ترتیب بود که فوکو در فراخوان نخست به هیچ روی به میزبانان خود وفا نکرد. نه تنها پیشبرنده پروژه چپ برای بازتولید یک هویت بدیع نبود، بلکه عامل استحاله جریان چپ در انگارههای لیبرال شد. بسیاری از منادیان چپ فوکو، در فرآیند استحاله فوکو در جریان مسلط لیبرال خود نیز لیبرال شدند. خلاصه اتفاقی افتاد که بعید است در مخیله فوکو نیز نشسته باشد. او یکباره کنار کارل پوپر فیلسوف نولیبرال انگلیسی ظاهر شد.
فوکوی پشت سر و یا در کنار ترک تازی پوپر، در سامان یابی به یک نظم ایدئولوژیک ایفای نقش کرد که طرد دین از عرصه عمومی، سکولاریسم، آزادیهای مدنی، حرمت نهادن به حریم خصوصی در کانون آن بود. آن گفتار ایدئولوژیک سرانجام در یک منازعه سیاسی به صحنه آمد و در خلق تحولی مهم ایفای نقش کرد: جنبش دوم خرداد.
همزمان با فروکش کردن امواج گرم ناشی از نهضت دوم خرداد، پوپر به حاشیه رفت، فوکو نیز. سرعت نشر و ترجمه و نگارش مقاله و سخنرانی حول و حوش این متفکران را در سالهای انتهایی دهه هفتاد، با اوایل این دهه مقایسه کنید. چند سالی از فوکو خبری نبود.
اینک گروهی دیگر از روشنفکران، در لباس و چهرهای کاملاًَ متفاوت و متعارض با روشنفکران نخست، دوباره از فوکو سخن میگویند و به فراخوان او در صحنه فرهنگی و اجتماعی جامعه ایرانی پرداختهاند. این گروه دوم کیستند، چرا دوباره فوکو را فراخوان میکنند و آیا فوکو در این بار دوم نیز به میزبانان خود وفا خواهد کرد و همان نقشی را ایفا خواهد کرد که فراخوانان انتظار میبرند؟
روشنفکران این بار به خلاف روشنفکران چپ، سابقه انقلابی دارند. به شدت به آرمانهای انقلاب وفادارند. مساله اصلی آنها، پشت سرگذاشته شدن افق دوران انقلاب است. افق دورانی خود را به کلی متفاوت از افق دوران انقلاب یافتهاند و نمیدانند چطور میتوان در این افق جدید از انقلاب و ارزشهای آن دفاع کرد بی آنکه متهم به کهنگی اندیشه و عقب ماندگی سلیقه شد. اصالت فردی، فایده باوری، تکریم مظاهر مدرن نظیر مصرف و کثرت و تنوع و دمکراسی و سکولاریسم چندان عمومیت یافته که اندیشههای دوران انقلاب گوشی برای شنیدن دست کم در محافل آکادمیک و علمی نمییابد. مساله به انقلاب محدود نیست، حتی بسیاری از مفاهیم دینی نیز مخاطبان گسترده خود را از دست دادهاند. مفاهیم بنیادین لیبرال دیگر گرمایی نمیآفرینند، اما در عین حال گویی پوسترهای آنان در و دیوار را پر کرده است و امکانی برای چسبانیدن پوسترهایی که از ارزشهای پیشین دفاع کند باقی نمیگذارند.
به همین سبب است که بخشی از دوستداران افق دوران انقلاب، از هر چه عقلانیت و گفتگو و بحث و جدل دانشگاهی و فرهنگی است دل کندهاند و یکسره رو به سوی روشهایی آوردهاند که عواطف را بسیج میکند و احساسات عمومی را تحریک میكند. اگر چه توفیقاتشان در کمیت راضیکننده نیست، اما در بسیج و ساماندهی گروههای اندک اما موثر قرین توفیق است.
اما بخشی دیگر از دوستداران افق دوران انقلاب که نمیتوانند وانهاده شدن فضاهای دانشگاهی را تحمل کنند و در صدد گشودن افقهای جدید و امکانهای تازه برای دفاع از افق دوران انقلاباند، میزبانان تازه میشلفوکو شدهاند. فوکو این بار به رسالتی معکوس با رسالت دوران اول فراخوانده شده است. در جغرافیای فکری امروز جهان کمتر کسی همطراز فوکو میتوان یافت که در نقد مبانی لیبرالیسم تا این حد دست پر داشته باشد.
میتوان به مدد فوکو ثابت کرد که فردیت یک افسانه است. میتوان ثابت کرد که دمکراسی یک اقتصاد قدرت جدید برای تعمیق کنترل و سرکوب است و فاقد وجاهت اخلاقی. اگر هم یک ضرورت مدرن باشد، فاقد اولویت اخلاقی است. میتوان ثابت کرد که افقهای پیش روی جامعه جدید سرابهای تولید شده توسط ماشین پیچیده قدرتاند. میتوان سوژه مدرن را در آئینه فوکو به سخره گرفت و به قوت نشان داد که چگونه ساختارهای استیلا، عمیقترین ساختارهای سوژه را به خدمت گرفتهاند. فوکو این بار در این فراخوان دوم آمده است که اثبات کند، باغ سبزی که لیبرالیسم پیش روی ترسیم کرده است، نقاشی فریبندهای بر در یک زندان مخوف است. این بار البته فوکو میاندار است و آمده است کارل پوپر و میراث او را از صحنه بیرون ببرد.
این بار فوکو به جای آنکه دستیار پوپر باشد، پیشقراول پیامی است که قرار است از این پس با زبان هایدگر و فیلسوفان آلمانی شنیده شود و اینهمه مقدمهای است تا شنونده دانشگاهی و تحصیل کرده گوش شنوایی برای سروش حقیقت از افق سنت بیابد و چشم خود را به کورسویی بدوزد که هنوز از افق سنت به جانب حقیقت گشوده است. فوکو آمده است شالوده هر آنچه مواریث لیبرالی در ذهن و زبان ایرانی است بزداید و صحنه را برای تجلی حقایق بنیادین و فراروایتهای رو به افق دورانی جدید بیاراید. این فوکوی دوم، این بار مسئولیت احیای یک معبد فراموش شده را در عهده دارد.
فوکوی اول به میزبانان خود وفا نکرد، آیا فوکوی دوم چنین خواهد کرد؟ خدا کند که چنین باشد، اما من چندان چشم امید ندارم. فوکوی دوم در اعتبار زدایی از ارزشهای لیبرال موفق خواهد بود، اما کمکی به احیای ارزشهای پیشین و فراموش شده نخواهد کرد. فوکوی دوم تنها به گسترش خلاء اجتماعی و فرهنگی یاری خواهد رسانید. گویی فراخوانان فوکو، فراموش کردهاند که فوکو نیز برای خود طرح و نقشهای دارد. در دوران اول، شالوده شکنی از فراروایتهای انقلابی به او خوش آمد، اما نقش او در گسترش ارزشهای لیبرال بهایی بود که نمیخواست پرداخت کند. این بار او فراخوان میشود تا آنچه را پرداخت کرده بازپس گیرد، اما به هیچ روی نقش موسس دیگری اختیار نخواهد کرد.
مگر آنکه در کنار این فوکوی دوم، کسان دیگر نیز از راه برسند و فوکو را در میدان تازهای فراخوان کنند و آن کمک او به گسترش جنبشهای اجتماعی متکثر و عنانگسیخته است که رو به سوی هیچ هدف خاص آرمانگرایانهای نیاورده است.
دوستانی که برای نوشتن این مقاله با من تماس گرفتند، از من پرسیده بودند، فوکو و آنچه در درون اندیشه اوست، تا چه حد مستعد تاویلهای تازه است و به عبارتی دیگر میخواستند نظر مرا در باره صدق و روایی روایتهای جدید از فوکو جويا شده بودند. تردید ندارم که فوکو مثل هر متفکر دیگری محدودیتهایی در تاویل دارد. میتوان به مبانی اندیشه فوکو نظر انداخت و بحثی فنی در باب حد و حدود صدق هر یک از روایتهای مذکور یا هر روایت مقدر دیگر همت گماشت. اما به نظرم، میدانی که هر متفکر برای تاویلها و کارکردهای بدیع میگشاید، تماشاییتر از محدودیتهایی است که میآفریند. مهم نیست که هر یک از روایتهای مذکور تا کجا با درونه اندیشه فوکو انطباق دارند، مهم این است که فوکو به حسب اراده فراخوانانش نقشهای جذابی بازی میکند اما این نقشها را به بهای نقشهایی بازی میکند که به رغم اراده فراخوانان جریان مییابد. گویا طبقات متوسط جامعه ایرانی، برای وصول به یک فضای تام فایدهگرایانه و نیهلیستی، موانعی پیش پای دارد. فوکو برای تمام کردن کار از راه میرسد.
شنبه 12 آبان1386 ساعت 17:13 توسط شهروند امروز |
موضوع: كلوپ |