بحر در كوزه
به مشاهير اين و آن رو كردن و از كيسه ديگران اندوختن بحث تازهاي نيست. قيل و قال امروز، گذشتهاي كوتاه دارد و سر دراز خواهد داشت. خاصه اگر بنشينيم و صبر پيش گيريم تا ديگران از متفكران و شعرايمان دفاع كنند. وقتي «اورهان پاموك» مولوي را شاعري فارسي زبان و ايراني ميداند صد البته ميپذيريم و تحسينش ميكنيم اما بسنده نميتوان كرد به گفتهها و نوشتههاي ديگران. البته بحث مولاناي توراني(!) بحث اين چند روزه نيست. قريب به دو دهه است كه آغاز و هر بار تندتر و آتش آن تيزتر شده است. شايد كمي بداقباليمان هم باشد. قونيه از تركيه است و شاعر ايراني ميهمان ميزباناني كه دل و دين دادهاند در ره نام و نشان گرفتن از مولانا. با تمام اينها از روم گفتن و ترك و تاجيك و ايراني، ما را به تركستان ميبرد. از شعر و انديشه اگر بگوييم مرزها دريده ميشود و شاعري ميبينيم كه در قباي قوميت و مليت نميگنجد. وقتي از دكتر دبيرسياقي ميپرسيم، از پيشينه تاريخي شاعر ميگويد و گرچه خود را مولويشناس نميداند اما ارادتش به مولانا از همين گفتوگوي كوتاه پيداست.
***
چيزي كه ميخواستم بدانم مساله جديدي نيست اما جديدا پررنگتر شده است. در مورد اين سوء تفاهم يا سوءاستفاده تاريخي بفرماييد. مولاناي ترك و تاجيك و ايراني!
پدر مولانا اوايل قرن هفتم به علت حمله مغول، به آسياي صغير و قونيه ميرود. در آن زمان آسياي صغير تحت حكومت سلجوقيان بود كه شعبهاي از آن، خوارزمشاهيان بر آن منطقه حكومت ميكردند. بعد هم كه مقارن شد با حمله مغول و سلطه چندين ساله آنها بر ايران. تركهاي تركيه خلط مبحث كردهاند. مولانا سالها در قونيه زندگي ميكرده و به همين علت زبان تركي را ياد گرفته اما تمام شعرهاي او به زبان فارسي است. تمام آثاري كه از او به جا مانده به فارسي است؛ مثنوي، غرليات، رباعيات و.... تنها گاهي موارد از لغات تركي استفاده كرده كه در برخي اشعار آن دوره نيز ديده ميشود. او در آن سرزمين با زبان تركي آشنايي پيدا كرده بود و آن را ياد گرفته بود. به همين علت هم گاهي از بعضي كلمات اين زبان استفاده كرده كه تعداد آنها اندك است:
گفتم شتر به تركي
گفتم دوه
كه البته «دوه» اول تركي است و «دوه» دوم فارسي و از «دويدن است». انصاف اين است كه تركهاي تركيه اين وسط آب را گلآلود كردهاند و ميخواهند استفاده كنند. اگر قونيه برويد ميبينيد كه فاصله چنداني با مرز ايران ندارد. چون تقسيمبنديهاي امروزي در آن زمان نبوده، خود اين امر سبب شده تا مدعياني پيدا شوند. اما اين قسمتها هميشه تحت حكومت ايران بوده. سلطان ملكشاه و سلطان سنجر و آلب ارسلان همه بر اين نواحي حكومت ميكردهاند. همين است كه ميگويد:
از حلب تا كاشغر ميدان سلطان سنجر است!
تفكر عرفاني كه در اشعار مولانا وجود دارد تا پيش از او در اشعار سنايي و عطار هم ديده ميشود اما شعر و انديشه مولانا از سنخ ديگري است. اين تفاوت را در چه ميبينيد. انديشه عطار يا سنايي چه محدوديتهايي دارد كه به اين پايه نميرسد و يا به تعبير ديگر مولوي چه ويژگيهايي دارد كه او را برتر از شعراي سلف قرار ميدهد؟
به هر حال افراد نميتوانند همه يكجور و يك شكل باشند و مثل هم فكر كنند. مولوي مطالعات فراوان داشته و بسياري از انديشهها و تاليفات او نيز ريشه در تفكرات شعرا و متفكران پيش از او دارد. اين امر دقيقا در مورد حافظ هم صدق ميكند. او هم از معلومات پيش از خود استفاده كرده و خب معلوم است دانشي كه در زمان حافظ به دست رسيده، بيشتر از شعراي قبل از او بوده. حوضچهاي بوده كه تمام شعراي پيش از او آمدهاند و آبي به آن ريختهاند و هر بار افزونتر شده است تا رسيده به حافظ كه توانسته از همه آنها استفاده كند. شعر و دانش و تفكر زمان مولوي هم جلوتر است از سنايي و عطار. بين اينها چيزي قريب به 150 سال فاصله است. استعداد شعرا نيز هر كدام با يكديگر تفاوت دارد. ضمن اينكه مولوي به بسياري از علوم روز خود واقف بوده. 47 تا از نغمههاي و دستگاههاي موسيقي ايراني را وارد و مسلط بوده در حاليكه به عنوان مثال حافظ 21 يا 22 تا از اينها را ميدانسته. ثلث قرآن را در مثنوي آورده است. به لحاظ سني حنفي است و از لحاظ فروع شافعي و كامل با معلومات قرآني و احاديث آشنايي داشته. اما با تمام اين معلومات و دانش و تفكر هنوز خود را شاگرد سنايي و عطار ميداند:
عطار نور بود و سنايي دو چشم او/ما از پي سنايي و عطار ميرويم
اما در مورد مسائل اخير مورد ديگري هم است كه بايد بگويم. شعرايي مثل مولوي و حافظ و فردوسي جهاني هستند. چرا مراسم باشكوهي به مناسبت هزاره فردوسي در ايتاليا بر پا ميشود؟ چرا يكي از ميادين اين شهر را به نام اين شاعر ايراني نامگذاري كردهاند؟ مجسمه فردوسي، اهدايي شهر تهران به شهر رم در اين ميدان نصب شده است. چون اينها شعراي جهاني هستند. ديد جهانشمول دارند. اينها را نميشود محدود به يك منطقه يا ناحيه يا كشور دانست. گوته شاعر جهاني است. خيام جهاني است. مولوي جهاني است. چطور ميشود اينها را محدود كرد.
1. از اشعار امير معزي
سه شنبه 22 آبان1386 ساعت 16:31 توسط شهروند امروز |
موضوع: ادب ايران |
