تبليغاتX
شهروند امروز
 
گفت‌وگو با خشايار ديهيمي درباب مدارا و تساهل

در ضرورت مدارا گفتن، گفتني‌هاي بسيار همراه دارد، اما آيا در جهان امروز گوش شنوايي هم براي اين بسيار گفتني‌ها وجود دارد؟

با توجه به تجربه بشر و خاطرات تلخش از جنگ‌هاي جهاني، استقبال جوامع از بحث تساهل و تسامح در حال فزوني است، هر چند اگر دولت‌ها چندان از آن استقبال نكنند. ضرورت اين بحث، امروزه در تمام جوامع ديني و غيرديني، دموكراتيك و غيردموكراتيك مطرح است. در طول تاريخ «نارواداري» فجايع زيادي به بار آورده و جنگ‌هاي خونيني را همراه داشته است. ظاهر اين بحث گرچه ساده است اما در واقع محتوايي بغرنج و پيچيده دارد.

آيا كاربرد «رواداري»  تنها جهت پيشگيري از جنگ‌ها و نابساماني‌هاست؟

اگرچه در حال حاضر دوره جنگ و خونريزي‌هاي پياپي و فراگير به پايان رسيده است، اما خطرات ناشي از غفلت از تساهل و تسامح همچنان وجود دارد. اگر نظري به كتاب «دشواري تساهل» اثرT. M. Scanlon داشته باشيد، اين نكته بيان شده كه در جوامع سكولار و ليبرال نيز مساله تساهل و تسامح كاملا جدي است. در كشورهاي غربي افزايش مهاجرت و تضاد فرهنگ‌ها و مذاهب اهميت مدارا را بيشتر كرده است. فرانسه با عرب‌هاي مهاجر، آلمان با ترك‌هاي مقيم آن كشور و آمريكا با مكزيكي‌ها و چيني‌ها و... بر سر اين مساله دچار مشكل هستند. اين معضل در كشورهاي ايدئولوژيك و ديني حادتر است. كنار آمدن با دگرانديشان در اين جوامع مساله بغرنجي است. چون اگر در جوامع سكولار، حكومت‌ها داور بي‌طرف تنازعات گروه‌ها و فرقه‌ها محسوب مي‌شوند؛ در حكومت‌هاي ديني، دولت طرفدار يكي از طرفين نزاع است.

به نظر شما در عصر جديد آيا رواداري و تساهل احتياج به فلسفه و تبيين فلسفي دارد؟

تساهل و تسامح و مسائل پيرامون آن نياز به نوعي تبليغ و روشنگري دارد. حكومت‌ها با درك اين نكته كه هميشه در قدرت نيستند مي‌توانند پي به ضرورت مدارا ببرند. آنها بايد بدانند در طول تاريخ حكومت‌ها مدام تغيير مي‌كنند و اگر تساهل و تسامح را در زمان قدرت رعايت نكنند، زماني كه از قدرت كناره مي‌گيرند متضرر خواهند شد، اگر قرار باشد همان مشي عدم رواداري پي گرفته شود.  

پس چه چيزي در عمل، موجب نقض رواداري از سوي مردم و حاكمان مي‌شود؟

تساهل و تسامح در دو قطب افراط و تفريطش، مشكل ايجاد مي‌‌كند. ما براي همين در عمل به مدارا با دشواري‌هايي هم روبه‌رو مي‌شويم. مثلا وجه افراطي تساهل و تسامح در تمامي نظام‌هاي فكري مردود است و همه خواهان عدم رواداري در اين بخش هستند. مثلا هيچ كس خواستار مدارا با قاتل و متجاوزان به حقوق ديگران نيست. آسان گيري و چشم‌پوشي از قتل و كشتار مورد تاييد هيچ گروه و دسته‌اي نيست. قطب مخالف تساهل و تسامح نيز تكليف روشني دارد. مدارا با افراد مختلف در حوزه خصوصي كه هيچ جلوه عمومي ندارد نيز مورد اتفاق همگان است. اكثر نظام‌ها در مناسباتي كه در اجتماع بي‌تاثير است، مداخله نمي‌كنند و در اين حوزه اهل تساهل و تسامح هستند. در نقطه مياني است كه شما به كساني برمي‌خوريد كه در واقع رقيب به حساب مي‌آيند. با آنها تقابلي داريد كه يك طرف حتما بازنده است و طرف ديگر برنده. اينجاست كه مدارا معنا پيدا مي‌كند.

پس منافع فردي و گروهي، احتمال تحقق آرمان‌هاي رواداري را كاهش مي‌دهد؟

بله، در حوزه منافع است كه مساله تساهل و تسامح به طور جدي مطرح مي‌شود چرا كه اين موارد محل نزاع طرفين است. در اين منطقه بايد ديد كه افراد و گروه‌ها تا چه ميزان نسبت به هم مدارا مي‌كنند. اين حوزه در دو بخش قابل تعريف است. نخست، سطح افراد با يكديگر و ميزان رواداري طرفين. مانند برخورد همسايگان و روابطشان با يكديگر. سطح بالاتر اين نوع رابطه در دولت و قانون جلوه مي‌كند. در قانون نيز مي‌توان ميزان رواداري و تساهل و تسامح را جست و جو كرد، اين كه امتيازات چطور بين افراد تقسيم مي‌شود؟ چه گروه‌هايي با چه معيارهايي از امتيازات محروم مي‌مانند؟ و. . . توجه داشته باشيد، در اين حوزه نمي‌توان گفت عيسي به دين خود، موسي به دين خود. زيرا منافع مشتركي در ميان است كه منجر به تلاقي و تضاد مي‌شود. مانند مسابقه فوتبالي كه دو تيم ناگريز، وارد يك نبرد مي‌شوند اما براي آن كه نبرد عادلانه باشد هم قوانين را مي‌پذيرند و هم داوري را. قوانين مورد نظر در اين حوزه چنان وضع مي‌شود كه امكان همزيستي مسالمت‌آميز فراهم گردد.

آيا مي‌توان الگوهاي ارائه شده جهت نيل به رواداري، را بومي ساخت؟

وقتي الگويي جهت تحقق تساهل و تسامح اتخاذ شود، ناگزير آن فرهنگ بومي مي‌شود و رنگ و بوي ايراني به خود مي‌گيرد. ما متاسفانه به طور جدي اين مسائل را در داخل كشور بررسي نكرديم. معتقدم در ايران ما مي‌توانيم با بازگشت به فرهنگ مردم و رجوع به تاريخ خود، مدارا در جامعه را نهادينه كنيم. ايرانيان در پذيرش فرهنگ غير، انعطاف بالايي دارند. مثلا وقتي قتل‌عام ارامنه در تركيه صورت گرفت بسياري از آنها به ايران آمدند و به آنها پناه داده شد و طبق اسنادي كه در تاريخ موجود است آنها حتي در روستاهايي كه مستقر شدند، با مشكل خاصي روبه‌رو نبودند. يعني سنتي‌ترين تفكرات و مذهبي‌ترين افراد نيز ارامنه را به خوبي پذيرفتند، بدون آنكه درگيري و مشكلي در ميان باشد. كليميان ايراني نيز در حال حاضر با ديگر اقوام در يك زندگي مسالمت آميز به سر مي‌برند. ما در ايران اما نيازمند تساهل و تسامح سياسي هستيم. زيرا شيعيان در ايران اكثريت هستند و در قدرت بودن آنان مشكلي به همراه ندارد. لذا براي تحقق مدارا در ايران نيازي نيست حساسيت زيادي به مذاهب و قوميت‌ها وجود داشته باشد.

ولي به لحاظ روشنفكري مساله «مدارا» يك مساله حل شده در ايران است. اينطور نيست؟

تساهل و تسامح، نزد روشنفكران، معناي متفاوتي دارد. مدارايي كه روشنفكران ديني خواستار آن هستند متفاوت از معنايي است كه روشنفكران سكولار از آن ياد مي‌كنند. دسته اول (روشنفكران ديني) گويي امتيازي به طرف مقابل مي‌دهند و آنها را تحمل مي‌كنند اما سكولارها كه هيچ گاه هم قدرت نداشتند قائل به امتياز برابر هستند و تمام امتيازات را به شكل طبيعي حقوق همگان قلمداد مي‌كنند و نيازي نيست كسي به آنها امتيازي اعطا كند. براي نمونه به آراي يكي از روشنفكران ديني درون حاكميت، آقاي خاتمي، استناد مي‌كنم. ايشان وقتي از مردمسالاري ديني صحبت مي‌كردند، بدون هيچ پشتوانه علمي، صفت ديني را به دموكراسي اضافه مي‌كردند. نتيجه اين نگرش استبداد اكثريت است در صورتي كه اقليت نيز حق دارند تا آزادانه طبق باور خود زندگي كنند.

شايد شما دانش‌آموز خوبي از مدرسه روشنفكري ديني انتخاب نكرديد. بخش عظيمي از روشنفكران ديني، حداقل، در وادي نظر، خلاف آن چه مطرح كرديد مي‌انديشند.

همانطور كه اشاره داشتيد عالم نظر متفاوت از عالم عمل است؛ زندگي واقعي ما نيز در عالم عمل است. از اين رو من آقاي خاتمي را به عنوان نمونه، از جريان روشنفكري ديني انتخاب كردم. ما در واقع از هر آنچه در نظر باشد عبور مي‌كنيم تا به عمل مي‌رسيم.

والزر در كتاب «در باب مدارا» نشان مي‌دهد مدارا يكي از اصول مهم در ايجاد دموكراسي است. منطقا مي‌توان نتيجه گرفت در حكومت‌هاي اقتدارگرا، فرهنگ مدارا جايگاهي ندارد؟

اين نتيجه گيري صحيح است اما با قيد اين نكته كه دموكراسي هم مي‌تواند بالقوه بسيار خطرناك و نابودكننده تساهل و تسامح باشد. همچنان كه در آمريكا دموكراسي تبديل به استبداد اكثريت شده است. بنده در مقدمه كتاب «آينده آزادي» تاليف «فريد زكريا» به اين نكته اشاره داشته‌ام كه در نظام‌هاي دموكراسي هم چگونه با تكيه بر دموكراسي، حقوق اقليت را ناديده مي‌گيرند. لذا بايد قيد ليبرال را به دموكراسي اضافه كرد تا حقوق اقليت نيز به مخاطره نيفتد. در اين حالت، حكومت اكثريت به اضافه پاسداري از حقوق اقليت، مي‌تواند به تحقق تساهل و تسامح در جامعه كمك كند.

يكي از انتقادات وارد بر رواداري ليبرالي، شك‌گرايي است. به نحوي كه آنتوني آربلاستر مي‌گويد كه در عمل مداراگرترين جوامع ليبرال، بي‌هدف‌ترين آنهاست و مداراگرترين افراد كسي است كه به چيزي اعتقاد راسخ نداشته باشد.

ما يك قرائت واحد از ليبرال‌دموكراسي نداريم. قرائت‌هاي بسيار گوناكون از ليبرال‌دموكراسي  وجود دارد كه بعضي از آنها رقيب يكديگر محسوب مي‌شوند. تنها يكي از اين قرائت‌ها منجر به بي‌هدف شدن جوامع، بي‌اعتنايي افراد و از ميان رفتن ارزش‌ها مي‌شود كه «كاليفرنيازسيون» نام دارد. زيرا كاليفرنيا نمادي از جامعه بي‌هدفي است كه در آن آرمان و اهداف مشترك رنگ باخته‌اند؛ اما ليبرال‌دموكراسي به اين جا ختم نمي‌شود. قرائت‌هاي آيزا برليني، دوركيمي و رورتي و... وجود دارد كه در عين مدارا، جامعه به همبستگي بيشتر مي‌رسد و اهداف واحد هم در جامعه دنبال مي‌شود. دولت هم بي‌طرفانه نقش خود را ايفا مي‌كند.

سه شنبه 22 آبان1386 ساعت 17:40 توسط شهروند امروز | موضوع: كلوپ |