در اغلب كشورهاي جهان سوم كه فاقد ساختار سياسي- انديشهاي حكومتي همهجانبه و كارآمد و نظام منسجم و توسعهيافته سياسي هستند، يك شخصيت، خانواده يا حزب سياسي محوري را ميبينيم كه همه تحولات سياسي بر گرد شخصيت يا انديشه آن ميچرخد. به عنوان مثال در كشور چين اين شخصيت مائو تسهدونگ و بعدا دنگ شيائوپينگ يا حزب كمونيست چين است كه چنين نقشي را ايفا ميكند.
در هند شخصيت و انديشه مهاتما گاندي و خانواده نهرو يا حزب كنگره به مدت نزديك به 60 سال بر ساختار سياسي كشور هند غالب بوده. مصر هنوز نتوانسته است پس از بيش از 40 سال خود را از زير سايه جمالعبدالناصر خارج كند. مالزي مهاتير محمد، سوريه حافظ اسد، ليبي معمرقذافي از ديگر مثالهاي كثير شخصيت رهبران دولتها و احزاب است كه ملتهاي خود را تا مدتهاي زيادي اسير خود كرده است. كشور آرژانتين از نيمه دوم قرن بيستم تا زمان حاضر در زير سايه تفكرات و سياستهاي خوان دومينگو پرون و حزب سياسي بر ساخته او يعني حزب عدالتخواه قرار داشته است كه به نام خود او حزب پرونيسم شناخته ميشود. خوان پرون يكبار در تشريح برنامهها و انديشههايش به «وضعيت سوم» Third position به عنوان راهي در ميانه كاپيتاليسم و ماركسيسم اشاره كرده بود و شايد او اولين كسي است كه پيش از آنتوني گيدنز به مفهوم راه سوم نزديك شده بود. هرچند كه عمل سياسي او با راه سومي كه از خلال انديشههاي گيدنز برميآيد فرهنگها فاصله دارد.
پرونيسم را همزمان حزب سياسي چپگرا، راستگرا، مليگرا، فاشيست و نازيست هم خواندهاند و پوپوليسم چتري است كه همه اين گرايشها را يك جا جمع كرده تا نماينده روح جمعي مردم آرژانتين باشد كه براي خود حق سيادت بر مردم آمريكاي جنوبي قائلند، همانگونه كه امروز ونزوئلاي هوگو چاوس چنين جايگاهي را از آن خود ميداند. پرونيستهاي حزب عدالتخواه، گرايشهاي چپگرايانه تروتسكيستي و راستگرايانه فاشيستي را يكجا داشتند.
در سال 1973 كه خوان پرون پس از تبعيدي 20 ساله از اسپانيا به كشورش برگشت، اتحاد ضدكمونيستي آرژانتين كه رياست آن را منشي شخصي پرون برعهده داشت، در فرودگاه بر روي تجمع جناح چپگراي هواداران پرون آتش گشود و تعدادي را كشته و مجروح كرد، اما هر دو شاخه چپگرا و راستگراي حزب در انتخابات رياستجمهوري سال 1973 پرون را ياري دادند تا براي بار دوم رئيسجمهور شود. دورهاي كه يك سال بيشتر طول نكشيد و با مرگ خوان پرون، بيوه او ايزابل پرون كه معاون رييسجمهور بود به جاي همسرش نشست تا نخستين رييسجمهور زن آرژانتين لقب بگيرد. ايزابل همسر سوم خوان پرون بود و پرون در دوره نخست رياستجمهورياش از سال 1946 تا 1952 نيز همسر دومش اوا (اويتا) پرون را به اين سمت گمارده بود.
خوان دومينگو پرون در سال 1895 در شهر لوبوس بوئنوسآيرس به دنيا آمد. او را فرزند نامشروع ماريوتو ماسپرون و خوانا سوسا ميدانند كه بعدا پيوند آنها به ازدواج انجاميد. در 16 سالگي به ارتش آرژانتين پيوست و در سال 1929 در سن 34 سالگي براي نخستين بار با آئورليا تيسون ازدواج كرد. اما زندگي مشترك اين دو 9 سال بيشتر ادامه نيافت و با مرگ همسرش به پايان رسيد.
سرهنگ پرون از سال 1939 به عنوان وابسته نظامي آرژانتين ماموريتهايي را در كشورهاي فرانسه، ايتاليا، آلمان، يوگسلاوي، اسپانيا و مجارستان برعهده داشت و طبيعتا به خوبي با جريانهاي سياسي- فكري اين دوران اروپا آشنايي كاملي به دست آورده است. دوستي نزديكي كه با بنيتو موسوليني و دولت فاشيست ايتاليا داشت و همينطور پيوند عميقي كه با ژنرال فرانكو ديكتاتور اسپانيا برقرار كرد و 10 سال از دوران تبعيد سياسي خود را در اين كشور سپري كرد ميتواند نشانهاي از تفكرات سياسي او باشد.
او در سال 1943 نقش بارزي در كودتاي نظامي عليه دولت محافظهكار غيرنظامي رامون كاستيلو داشت و در سال 1944 تا رده معاونت ژنرال ادلميرو فارل، رئيسجمهور نظامي ارتقاي مقام يافت و همزمان وزارت جنگ را هم عهدهدار شد.
در سال 1945 زير فشار نظاميان او از مقام خود بركنار شد و به زندان افتاد اما با تظاهرات گسترده هوادارانش از زندان آزاد شد و در اين سال با همسر دومش اوا دوارته و پرون ازدواج كرد. زندگي مشترك با اويتا كه از فعالان اتحاديههاي كارگري بود بر محبوبيت اين زوج ماجراجو افزود و طولي نكشيد كه توانست در سال 1946 به رياستجمهوري آرژانتين برسد و همسرش را نيز به معاونت خود برگزيند. پرون در اين سالها شايد تحت تاثير گرايشهاي فكري همسرش به تقويت طبقه كارگر و متحد كردن اتحاديههاي كارگري و سنديكاها همت گماشت. اما سخنرانيهاي غرايش در تقويت مليگرايي آرژانتين، دادن وعدههاي اقتصادي و بهبود وضع معيشتي مردم از او چهرهاي را ترسيم كرد كه بيش از آنكه به سوسياليسم متمايل باشد، او را در رده سياستمداران پوپوليست قرار داد.
خوانپرون در فاصله 10 سالي كه از 1946 تا 1955 رئيسجمهور آرژانتين بود، برنامههاي جسورانه صنعتي، نظامي، اقتصادي آرژانتين را پيش برد. در فاصله سالهاي 1947 تا 1950 صنايع نظامي آرژانتين به حدي پيش رفت كه توانست دو نوع هواپيماي جنگي پيشرفته بسازد. در سال 1951 خوان پرون اعلام كرد كه كشورش برنامهاي هستهاي دارد تحت عنوان هيومون كه از راه همجوشي به دست ميآيد و اين براي نخستين بار در جهان اتفاق ميافتاد. بلندپروازيهاي پرون مرزي نميشناخت و قاعدتا بايد از حمايت ژنرالها هم برخوردار باشد. چرا كه او هم از طبقه نظاميان و خونتاها برخاسته بود. اما گرايشهاي سوسياليستي او و حزبش، حساسيتهاي ارتش را برانگيخت تا اين كودتاچي سابق در سال 1955 هدف كودتاي نظاميان قرار گيرد و راهي تبعيدگاه شود.
او در سال 1973 دوباره به كشور برگشت و در انتخابات رياستجمهوري همان سال شركت كرد. پيروزياش در انتخابات زياد دوام نيافت و در سال 1974 با مرگ او در سن 78 سالگي همسر سومش كه همزمان معاون رئيسجمهور و رئيس سنا بود به رياست رسيد. ايزابل نيز همچون اويتا به جناح چپ حزب عدالتخواه تعلق داشت و همين وابستگي و قوت گرفتن گروههاي ماركسيستي در اين دوران، منجر به شكلگيري مخالفتهاي نظاميان شد و ايزابل اگرچه به اين فشارها تن داد اما نتوانست از كودتاي محتوم سال 1976 جلوگيري كند تا يكي از تاريكترين دوران معاصر آرژانتين در فاصله سالهاي 1976 – 1983 شكل بگيرد.
پرونيسم پس از پرونها
پرونيسم در دوران هفتساله حكومت نظاميان و جنگ كثيف زير شديدترين فشارهاي سياسي قرار داشت و نام بردن از پرون هزينههاي فراوان داشت. البته خود خوانپرون و همسرش ايزابل هم در سركوب مخالفان و سر به نيست كردن آنها در مظان اتهام قرار داشتند و در سال 2001 دادگاهي در آرژانتين، ايزابل پرون را به اتهام آدمربايي تحت تعقيب قرار داد، اما از سال 1976 روند پرونيسمزدايي در كشور شدت و حدت يافت. اما از سال 1983 تدريجا پرونيستها توانستند خود را سازماندهي كنند. در سال 1989 حزب عدالتخواه پرونيسم توانست در انتخابات رياستجمهوري قدرت را قبضه كند و كارلوس منم مسلمانزاده سوريتبار از جناح راست اين حزب به رياستجمهوري انتخاب شد. كاروس منم در دوران رياستجمهوري خود دو كارنامه متفاوت از خود به جا گذاشت، پيشرفت اقتصادي و فساد مالي. او در سياست خارجي بيش از هر زمان آرژانتين را به آمريكا نزديك كرد و كشورش را به متحد نزديك ايالاتمتحده در آمريكاي لاتين تبديل كرد. روابط آرژانتين را با انگليس كه از زمان جنگ براي جزاير فالكلند (مالويناس) تيره شده بود، بهبود بخشيد و در اردوگاه جهان غرب قرار گرفت. اما عملكرد او در درون حزب با مخالفتهاي زيادي مواجه شد. در سال 2003 و پس از بحران اقتصادي شديد 2001 آرژانتين كه به بحران سياسي در اين كشور و بركناري فرناندو دلارائوس رئيسجمهور اين كشور منجر شد نستور كرشنر از جناح چپ حزب پرونيست توانست پس از كنارهگيري كارلوسمنم از رقابت، پا به عرصه سياست بگذارد و اگرچه با راي پايين به رياستجمهوري انتخاب شود.
وي در اين دوران توانست آرژانتين را از بحران اقتصادي و تورم لجام گسيخته و هرجومرج سياسي خارج سازد و به محبوبيتي دست يابد كه ميتوانست زمينهساز انتخاب مجدد وي به رياستجمهوري در سال 2007 شود ولي در ميان شگفتيها، همسرش كريستينا فرناندز كرشنر را نامزد دستيابي به اين مقام كرد تا اين زوج سياسي همچون سالهاي خوشبختي خوان پرون و همسرانش با هم كشور آرژانتين را بر سر پنجههاي تدبير خود بگردانند و آرژانتين نيز همچون كشورهاي هند و پاكستان اداره شود كه در آنها خانواده محور تشكيل حزب سياسي و يك حزب خانوادگي تشكيلدهنده ساختار سياسي كشور باشد.
سه شنبه 22 آبان1386 ساعت 17:42 توسط شهروند امروز |
موضوع: جهان |
