رضا خجسته رحيمي: بچههايي كه سفارت آمريكا را اشغال كردند، مدعياند كه در جريان اشغال سفارت به دنبال ائتلاف ميان گروههاي چپ بودند و در برابر آنها، دانشجوياني كه انقلاب فرهنگي را هدايت كردند، اين وحدت چپ را به تفرقه تبديل كردند. شما به عنوان فردي كه در آن زمان يك دانشجوي سياسي چپ اما خارج از جريان دفتر تحكيم بوديد، آيا چنين تحليلي را درست و قابل قبول ميدانيد؟
سفارت آمريكا توسط كساني تسخير شد كه شعارشان مرگ بر امپرياليسم و مرگ بر التقاط بود. منظور از التقاطي هم مجاهدين و فدائيان بودند. همچنان كه يكي از اعضاي ارشد شوراي مركزي تحكيم در سفارت آمريكا هم بعدها گفت آنها سفارت آمريكا را تسخير كردند تا دولت موقت سقوط كند. اين دانشجويان در چنين مختصاتي به هيچوجه چپ خوانده نميشدند كه بخواهند به دنبال ائتلاف چپ باشند. بعدها در دهه 70 بود كه عنوان چپ روي آنها گذاشته شد. آنها سفارت آمريكا را تسخير كردند تا گروههاي چپ را دنبال خودشان بكشند و اين به مفهوم ايجاد وحدت نيست. آنها به روحانيون شوراي انقلاب و حزب جمهوري نزديك بودند؛ چهرههايي مثل آقاي بهشتي. آنها بدينترتيب آگاهانه يا ناآگاهانه در خدمت يك جريان از حاكميت عمل كردند كه مخالف دولت موقت بود. اگرچه بچههاي چپ خارج از سفارت آمريكا جمع ميشدند و از اين اقدام حمايت ميكردند اما بچههاي سفارت، مرزبندي خود را با اين نيروها همواره حفظ ميكردند.
ميگوييد كه آنها به آقاي بهشتي و حزب جمهوري نزديك بودند، در حالي كه گويا بيشتر، بچههاي فعال در انقلاب فرهنگي به آقاي بهشتي نزديك بودند.
مساله يك فرد نيست. بحث ارتباط با يك جريان است. آنها با مجموعه روحانيت و مخالفان روحاني دولت موقت در ارتباط بودند. آقاي خوئينيها با دولت موقت خيلي موضع داشت ولي اين مخالفت از موضع چپ نبود. چون آنها اصلا گروههاي چپ را التقاطي ميناميدند. افشاگريهايشان هم يكطرفه و عليه دولت موقت بود. آن هم ضعيفترين لايههاي دولت موقت مثل مهندس امير انتظام. بعدها كه كتاب سوليوان منتشر شد مشخص شد كه آقاي امير انتظام به همراه آقاي بهشتي و موسوياردبيلي هم با آقاي سوليوان ملاقات داشته است. ولي ميبينيد كه اسناد فقط دامن يك جريان را گرفت و برخي اسناد ديگر خوانده شد. پس آنها اراده سياسي داشتند. آقاي سحابي ميگويد كه در شوراي انقلاب ما آقايان را راضي ميكرديم تا بچههاي دانشجوي تسخيركننده را آرام كنند و آنها قبول ميكردند اما باز در سخنرانيهايشان، حرف خودشان را ميزدند.
عليه ليبرالها اسناد منتشر شد ولي عليه چپها كه اسناد منتشر نكردند.
بالاخره در بيانيههايشان به تندي از چپها انتقاد ميكردند.
اما بالاخره بچههاي سفارت با بچههاي انقلاب فرهنگي مرزبنديهايي داشتند و با انقلاب فرهنگي گويا مخالف هم بودهاند.
دانشجويي به نام كاتوزيان بود در ميان بچههاي سفارت كه بعد گفت، در آنجا بحث انقلاب فرهنگي هم مطرح بوده است. اصلا از اين حرف بگذريم، مگر بچههاي سفارت خودشان اهل تصفيه كردن نبودند. مگر داخل سفارت هم نيروهاي غيرخودي را شناسايي و تصفيه نميكردند.
بخش اقليت و معدودي در سفارت آمريكا مثل آقاي ضرغامي شايد با انقلاب فرهنگي موافق بودند اما جريان كلي موافق آغاز انقلاب فرهنگي نبود.
شايد آنها مرزبنديهايي در داخل با يكديگر داشتهاند اما در بيرون با همديگر متحد بودند. اختلافشان تاكتيكي بود. شايد روي چگونگي برخورد و تصفيه اختلاف نظر داشتند اما در كليت، وحدت نظر داشتند.
يعني تفاوتي ميان احمدينژاد با ميردامادي و اصغرزاده وجود نداشته است؟
يكي از همين دانشجويان اصلي خط امام كه در سفارت بود، به راحتي به خود من اتهام التقاط ميزد و به همين مبنا با ما برخورد ميشد. بله، در ميان اين دو جريان اختلاف هم بعدها پيدا شد اما وقتي كه ديگر، طرف مقابل ضعيف و حذف شده بود. اصلا همين بچههاي انجمنهاي اسلامي و مجاهدين انقلاب، در سال 58، شريعتي را التقاطي ميدانستند.
ولي جريان چپ مجاهدين انقلاب براي تجليل از شريعتي با جريان راست مجاهدين درگير شد. بنابراين اختلافاتي هم وجود داشته است.
شما برويد و همان بيانيه نهايي مجاهدين انقلاب را كه بچههاي چپ آنجا درباره شريعتي منتشر كردند، بخوانيد. در همان بيانيه هم آنها شريعتي را با تبصرههاي مطهري پذيرفته بودند.
پس جايگاه افرادي مثل دكتر پيمان در شوراي مشورتي دفتر تحكيم چگونه بود؟
حتي دكتر سحابي هم براي سخنراني در جمع دانشجويان به سفارت رفت. اما موضع او نزديك كردن دانشجويان به دولت موقت بود. انجمن دانشگاه شيراز، پيماني و امتي بود. همين آقايان كه الان اصلاحطلب هم هستند، بچههاي امتي را براي همراه شدن با انقلاب فرهنگي تحت فشار قرار دادند.
پس از نظر شما دو گروه در انجمنهاي اسلامي كه امروز تبديل به چپ و راست شدهاند، آن زمان عليه راست و چپ خارج از حكومت، متحد بودند؟
دقيقا همينطور است. متحد بودند تا طرف مقابل را ضعيف كردند. بعد اختلافاتشان هويدا شد.
اما اگر در همان زمان كانون نويسندگان يا بچههاي فدايي و مجاهد قدرت داشتند، آيا همان اقدامات را انجام نميدادند؟
قصاص قبل از جنايت نميتوان كرد. ولي به نظر من در هر حال ميان اقتدارگرايي سنتي و اقتدارگرايي مدرن هم تفاوتهايي وجود دارد و دومي بر اولي ارجح است.
موضع خود شما آن زمان چه بود؟
من اول با تسخير سفارت موافق بودم ولي به زودي اعتقاد پيدا كردم كه اين جريان منحرف شده است.
درست است كه ميگويند برخي بچههاي نزديك به شماها منتقد بچههاي سفارت بودند و خواهان برخورد سريع و اعدام گروگانها بودند؟
برخي اين شعار را ميدادند ولي نيروهاي ملي- مذهبي امروز، آن زمان چنين اعتقادي نداشتند. برخيها ميگفتند سريعا بايد آنها را محاكمه و برخورد لازم را هم با آنها كرد و در توجيه سخنشان به كودتاي 28 مرداد اشاره ميكردند كه عدم برخورد با كودتاچيان، منجر به كودتاي دوم و سرنگوني دولت شد.
سه شنبه 22 آبان1386 ساعت 17:45 توسط شهروند امروز |
موضوع: تاريخ |
