چرا احمدي نژاد مخالف تسخير سفارت آمريكا بود؟
«وحدت» نه كليد ماجرا كه تازه اول كار و فروافتادن مشكلها بود؛ آنگاهي كه مركزيت دفتر تازه تاسيس «تحكيم وحدت» در آبان 58 در ساختماني مقابل دانشگاه تهران گردهم آمدند و يك پيشنهاد اختلافبرانگيز، گره در كارها و كثرت در وحدت آنها انداخت. پنج دانشجوي مسلمان – محمود احمدينژاد، محمدعلي سيدنژاد، ابراهيم اصغرزاده، محسن ميردامادي و منصور بيطرف – منتخب دانشجويان انجمني در شوراي مركزي دفتر تحكيم بودند و در آغاز راه، كه آن جلسه سرنوشتساز، ماه عسلشان را پايان داد و داستان جدايي را رقم زد:
ابراهيم اصغرزاده: آمريكاييها در حال خروج اسناد محرمانه و جاسوسي از پاويون فرودگاه مهرآباد هستند و دولت موقت هم به گمرك فرودگاه دستور داده تا دخالتي در كار آمريكاييها صورت نگيرد. خطر توطئه آمريكاييها جدي و انقلاب در خطر است. پيشنهادي دارم. در اعتراض، سفارت آمريكا را تسخير و ديپلماتهاي آمريكايي را براي مدت كوتاهي گروگان بگيريم.
محمود احمدينژاد: خطر آمريكا را قبول دارم. اما چه كسي گفته است كه خطر آمريكا از خطر شوروي جديتر است؟ چه كسي گفته است كه مبارزه با سرمايهداري و امپرياليسم از مبارزه با كمونيسم مهمتر است؟ اگر هم بنا بر تسخير باشد، تسخير سفارت شوروي بر تسخير سفارت آمريكا ارجح است. ما مخالفيم.
و گسست اينگونه رقم خورد؛ آنگاهي كه احمدينژاد و سيدنژاد با طرح تسخير سفارت آمريكا مخالفت و راه خود جدا كردند. اين چنين بود كه اصغرزاده و ميردامادي و بيطرف نيز برنامه خود را خارج از ساختار دفتر تحكيم عملياتي كردند. دانشجويان تحكيمي دو دسته شدند. دستهاي به سفارت رفتند و دستهاي به سفارت نرفتند.
***
دانشجويان تحكيمي اگرچه همگي خود را در خط امام تعريف ميكردند و انقلابي ميدانستند اما گويي تفاوتي نيز در كار بود. احمدينژاد و دوستانش در دانشگاه علم و صنعت مخالف تسخير سفارت آمريكا بودند اما نه بدان مفهوم كه در اين مخالفت، جانب ليبرالها و دولت موقت را بگيرند كه برعكس، با ليبرالها مخالف و معاند نيز بودند. ماجرا از قراري ديگر بود. دانشجويان ضدچپ در دانشگاه علم و صنعت، نه به دوقطبي كمونيسم و ليبراليسم كه به دوقطبي كمونيسم و اسلام ميانديشيدند و منطبق با نگاه رجعتطلبانه و سنتگرايانهشان بود كه شوروي و چپگرايان را دشمن اول ميخواندند. ثمره تلاش آنها در دانشگاه علم و صنعت نيز نشريه «جيغ و داد» بود كه فرياد آنها بر سر چپگرايان بود. اين چنين بود كه پيشنهاد آنها نيز تسخير سفارت شوروي بود و اولويت آن بر تسخير سفارت آمريكا. بدين ترتيب دانشجويان انجمن علم و صنعت و مشابه آنها دانشجويان انجمن تربيت معلم، دوستان چپگراي مسلمانشان را همراهي نكردند و اگرچه رهبر انقلاب، تسخير سفارت را انقلاب دوم خواند اما محمود احمدينژاد در طي 444 روز گروگانگيري ديپلماتهاي آمريكايي، سري به سفارت تسخير شده آمريكا نزد و حاضر نشد تا در بزم ضدآمريكايي و ضدامپرياليستي دانشجويان خط امامي، كوتاهزماني نيز شركت كند كه گويي تضعيف جبهه امپرياليسم در جهان، به تقويت جبهه كمونيسم ميانجامد.
***
به جمع سه نفره ابراهيم اصغرزاده و محسن ميردامادي و منصور بيطرف، دو نفر ديگر – رحيم باطني از دانشگاه ملي و رضا سيفاللهي از دانشگاه شريف – نيز اضافه شدند و «شوراي مركزي لانه» ساز و كار امور را در سفارت تسخير شده آمريكا بر عهده گرفت. دانشجويان مستقر در سفارت اگرچه مسلمان و انقلابي بودند و مخالف ليبرالها و كمونيستها اما در اسلامگرايي خود سمت و سوي چپگرايانه داشتند و بدين ترتيب اگر براي دانشجويان مخالف تسخير، دشمن اول، شوروي بود؛ براي اين دانشجويان اما دشمن اول، دولت موقت بود و ليبرالهاي حاكم؛ از همين روي بود كه سفارت آمريكا تسخير شد و به اندك زماني دولت موقت استعفا داد و رفتن را بر ماندن ترجيح داد. گويي كه در حاكميت دانشجويان انقلابي چپگرا، جايي براي بازرگان و ياران ميانهرو او كه مخالف با چپگرايي بودند، باقي نمانده بود.
***
محمود احمدينژاد و دوستانش اما در اين مدت بيكار ننشستند. پس از تسخير سفارت، احمدينژاد و جناح نزديك به او، در غياب دانشجويان خط امام، بانيان دفتر تحكيم شدند و آش انقلاب فرهنگي را در تنور «دفتر تحكيم وحدت» پختند و مقابله خود با چپگرايان را تكميل كردند. اين بارگويي نوبت به دانشجويان مستقر در سفارت آمريكا رسيده بود تا فاصله خويش با دوستان انجمن را حفظ كنند كه اگرچه نماينده دانشجويان طرفدار انقلاب فرهنگي براي مذاكره با آنها، پاي در سفارت آمريكا گذاشت اما مذاكره بيحاصل ماند و طرفي نبست. كه گويي مقابله با چپگرايان براي دانشجويان تسخيرگر در اولويت نبود و ترجيح نداشت. اگر دانشجويان چپگرا پيش از تسخير سفارت، طرح خويش را با روحاني چپگرايي همچون محمد موسوي خوئينيها در ميان گذاشتند، محمود احمدينژاد و دوستانش نيز طرح خويش را پيش از اجرا با روحانيون راستگراي حزب جمهوري در ميان نهادند و اين چنين بود كه حسن آيت، عضو حزب جمهوري در اسفند 58 و پيش از آغاز انقلاب فرهنگي، در جلسهاي از برنامه طراحي شده براي تعطيلي دانشگاهها سخن گفت و سخنش استراق سمع و سپس منتشر شد تا اسرار هويدا شود و در پرده نماند. بدين ترتيب پس از تقويت مجاهدين انقلاب در حاكميت انقلابي اكنون گويي نوبت به حزب جمهوري رسيده بود تا از مسير انقلاب فرهنگي، راه تفوق خويش را بيابد و سود خويش برد. «انقلاب فرهنگي» در برابر «تسخير سفارت آمريكا» عملي شد تا هاديان اين دو جريان بعدها به دو جناح متقابل در جمهوري اسلامي تبديل شوند و لباس چپ و رداي راست – پس از حذف دولت موقت و عزل بنيصدر و به حاشيه رفتن چپها – بر تن آنها بنشيند. در اين ميان اما جالب آنجا بود كه چپها با همان ابزاري – انقلاب فرهنگي – به دست دانشجويان مسلمان تصفيه شدند كه خود ساخته بودند. اگر زماني مائو در چين به ابزار «انقلاب فرهنگي»، ليوشائوچي را به اتهام انحراف از كمونيسم راستين مشمول پاكسازي كرده بود، اكنون اين چپهاي مائوئيست بودند كه به اتهام جدايي از خط انقلاب با امواج «انقلاب فرهنگي» روبرو ميشدند و خود كرده را آيا تدبيري بود؟
***
28 سال پس از تسخير سفارت آمريكا و 27 سال پس از انقلاب فرهنگي در ايران اما احوال زمانه، دگرگون شده است. دانشجويان تحكيمي سابق فاصلهشان از يكديگر افزونتر شده است و در اين ميان اما جالب آنجاست كه جوانان چپگرا در ميانسالي راست شدهاند و جوانان راستگرا نيز چپ. محمود احمدينژاد ديگر از خطر كمونيسم سخن نميگويد و دانشجويان خط امامي نيز در آتش مقابله با ليبراليسم نميدمند. جبهه مشاركت كه محل تجميع دانشجويان تسخيرگراست (از محسن ميردامادي تا محسن امينزاده و محمدرضا خاتمي و مجتبي نعيميپور) سمت و سوي ائتلاف با سياستمداران ليبرال مستقر در دولت موقت را مييابد و محمود احمدينژاد نيز موتلفين خود را از ميان چپگرايان عالم انتخاب ميكند و در اين چپگرايي، گاه بر فاصله خويش با راستهاي سنتي و محافظهكار در ايران ميافزايد. روزگار غريبي است وقتي كه حريف بر صندلي رقيب نشسته باشد. اينطور نيست؟
افشاگري
كيان پارسا
سهشنبه چهارم ديماه 1358 بود كه دو دانشجوي پيرو خط امام بر صفحه تلويزيون ظاهر شدند تا به افشاي اسناد موجود در سفارت تسخير شده آمريكا بپردازند و با افشاگريهاي خود، ماجرايي بيافرينند. رحيم باطني و ابراهيم اصغرزاده دو دانشجوي مركزيت لانه جاسوسي بودند كه عهدهدار آن برنامه دردسرساز بودند. در آن جلسه رحيم باطني با افشاي اسناد، آنچنان در نقد دولت موقت و نهضت آزادي سخن گفت كه انتقادها از دانشجويان بالا گرفت و فردايآن روز احمد صدر حاج سيدجوادي، يدالله سحابي و مهدي بازرگان نامهاي به علي قدوسي، دادستان كل دادگاههاي انقلاب نوشتند و شرح دادند كه: «در ساعات آخر سهشنبه 4/10/1385 دو نفر از آقايان جوان كه ادعاي وابستگي به دانشجويان مسلمان پيرو خط امام ميكردند و نام خود را نگفتند، در صفحه تلويزيون ظاهر شده به قصد افشاگري سياسي و با ورق زدن و نگاه كردن به اوراق بياساس، يك سلسله اظهارات و استدلالهاي نادرست بيان داشته، به نهضت آزادي ايران، اتهام و انتساب سازشكاري با بيگانگان و خيانت و نفعطلبي دادند.» آنها در اين نامه عليه دو دانشجوي پيرو خط امام اعلام جرم كرده و محاكمه و تعقيب آنها را خواستار شده و رسيدگي سريع و دقيق جريان را خواستار شده بودند. نهضت آزادي ايران نيز در پي اين ماجرا بود كه خواستار مناظره با دانشجويان انقلابي شد. دانشجويان افشاگر اما در پي اين ماجرانامهاي نوشتند و از مردم عذرخواهي و حتي اعلام كردند كه آمادهاند تا خود را تحويل مقامات قضايي بدهند. در نهايت اما گويي تقدير بر آن بود كه عباس اميرانتظام، سخنگوي دولت موقت دادگاهي شود و با قضا و قدر روبرو!
سه شنبه 22 آبان1386 ساعت 17:48 توسط شهروند امروز |
موضوع: تاريخ |