تبليغاتX
شهروند امروز
 
فضيلت ترس - محمدجواد كاشي

ذهنيت جمعي ما طي سه دهه پس از انقلاب، دست‌کم سه مکتب فلسفه سياسي را پشت سرگذاشته است. انقلاب، با هدف «افزايش خشنودي» مردم صورت گرفت. مردم به پاخاستند، چون دل در گرو عدالت و آزادي بسته بودند و مي‌خواستند چنان نظمي برپا کنند که حداکثر عدالت را با حداکثر آزادي جمع کند. از عرصه اجتماعي و فرهنگي، کينه و حسد را برچينند، دل‌ها را در هم گره زنند، و رفاه مادي در اين جهان را با حداکثر معنويت گردهم آورند.

ميل به افزايش خشنودي، منجر به ظهور دولتي مداخله‌جو در همه عرصه‌هاي فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي شد. چنين شد که به تدريج ذهنيت جمعي مردم، به مکتبي ديگر نزديک شد: مکتب ليبرال که هدف از سياست را نه افزايش خشنودي، بلکه «کاستن از آلام بشري» مي‌داند. مردم مي‌خواستند تنها در جايي سروکله دولت پيدا شود که معضل و مشکلي وجود دارد. تنها در صورتي حاضر شود که فراخوانده شود. در غير اين صورت، دولت کاري به کار مردم در عرصه‌هاي گوناگون اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي نداشته باشد.

اينک به نظر مي‌رسد ذهنيت جمعي ما، تنها تحت تاثير الگوي هابزي از فلسفه سياسي گرد هم خواهد آمد. مطابق با الگوي هابزي، دولت ناشي از همبستگي به جهت ترس همگاني است.

اين ترس، قبل از اينکه منشاء خارجي پيدا کند، از داخل آغاز شده است؛ زوال تدريجي عوامل همبسته‌ساز ملي، تضعيف ارزش‌هاي ديني، ذره‌اي شدن عرصه اجتماعي، گسترش گرايشات منفعت‌طلبانه، کاسته شدن از بار اعتماد اجتماعي و خلاصه کاستي گرفتن شديد سرمايه‌هاي اجتماعي و فرهنگي. اين حاصل سياست‌ورزي معطوف به افزايش خشنودي بود.

مردم با هم زندگي مي‌کنند، اما به محض کاستي گرفتن نظم سياسي، معلوم نيست چه بلايي بر سر هم خواهند آورد. واکنش شگفت‌انگيز مردم در حوادثي نظير زلزله رودبار و زلزله بم، بسيار پندآموز است. تمايل فوري مردم به غارت اموال ديگران و حتي غارت کمک‌هايي که مردم ديگر شهرها ارسال کرده‌اند، يک نمونه آزمايشگاهي از شرايط بحراني است. مردم در همين زندگي متعارف نيز با اقل اعتماد نسبت به يکديگر زندگي مي‌کنند.

کاستي گرفتن سرمايه‌هاي فرهنگي و اجتماعي، به معناي فرآيند گسترش يابنده انحطاط در عرصه‌هاي گوناگون است. مردم با يکديگر چنان رفتار مي‌کنند که گويي تنها يک‌بار با هم رو در رو مي‌شوند. حتي گاه دو برادر. خشونت‌هاي خانوادگي و اجتماعي گسترش پيدا مي‌کند. انزوا، احساس بي پناهي و پناه آوردن به اعتياد از جمله مظاهر قابل رويت اين فرآيند در شرايط کنوني است.

در چنين شرايطي الگوي ليبرال سياست حداقلي به معني مرگ سياست و وانهادن جامعه در بحران‌هاي عميق اجتماعي و فرهنگي است.

گسيختگي‌هاي ملي، اجتماعي و فرهنگي در عرصه سياست، به ماجراجويي ختم مي‌شود. هم نظام سياسي و هم مخالفين‌اش، سياست را به ماجراجويي تنزل مي‌دهند. در فضاي گسيخته، صدا به صدا نمي‌رسد، کسي شنواي سخن ديگري نيست. عرصه عمومي به مرگ خود نزديک مي‌شود و تنازع ميان باندهاي سياسي فضيلت سياسي را نابود مي‌کند. در چنين شرايطي است که دن کيشوت‌هاي سياسي جلوه‌گري مي‌کنند. نمونه‌هاي سياست دن‌کيشوت‌وار را طي اين چهار، پنج سال گذشته از نواحي گوناگون مشاهده مي‌کنيم.

مخاطرات خارجي اينک زمينه‌اي است براي بروز و ظهور گسيختگي‌هاي دروني.

شايسته است که از اينهمه بترسيم. اما قدرت رسانه، و پول نفت، دو بلاي بزرگ‌اند که مانع از ترس ما از اين همه عوامل ترس‌آفرين شده‌اند. اگر مجالي براي گفت‌وگوي آزاد به روال هابرماسي کلمه نيست، ترس همگاني نيز خود مي‌تواند مولد فضيلت باشد. در فضاي ترس همگاني، تمايلات نوع‌دوستانه امکاني براي رشد پيدا مي‌کنند. در فضاي ترس از ديگري است که وادار مي‌شويم ديگري را ببينيم و با ديدن ديگري، براي لحظه‌اي خود را فراموش کنيم و پرواي ديگري يابيم.

ترس مي‌تواند زمينه‌اي براي همبستگي جمعي، در گروه‌هاي مختلف اجتماعي ايجاد کند. ترس مي‌تواند زمينه‌اي مشترک براي فراخواني خاطرات اميدبخش بيافريند. به اين ترتيب، ترس هابزي مي‌تواند به جاي قرارداد منتهي به لوياتان، به دولت هگلي ختم شود.

اگر آرمان‌هاي مشترک، عرصه سياسي را به عرصه هلاکت سرمايه‌هاي اجتماعي بدل کرد، و فراخوان به کاستن از آلام ما را به پايان بخشي به سياست رسانيد، باشد تا ترس همگاني از ديگران و خودمان، بتواند زمينه‌اي براي آغاز سياست‌ورزي همگاني بيافريند.

 

شنبه 26 آبان1386 ساعت 15:26 توسط شهروند امروز | موضوع: كلوپ |