داريوش و پروانه فروهر در زندگي سياسي خود آنقدر فعال و پرجنبوجوش بودند كه خاطرات بسياري را از خود به جاي گذاشته باشند. از همراهي با مصدق و حضور در جبهه ملي تا زندانهاي پياپي و حل و فصل ماجراي كردستان در سالهاي پس از انقلاب و كانديداتوري در انتخابات رياستجمهوري. از اينروي بود كه پاي خاطرات برخي دوستان و نزديكان او نشستيم تا هر يك راوي بخشي از زندگي او باشند و فصلي از حيات او را روايت كنند.
موسوي تبريزي: مخالفت صريح امام با دستگيري فروهر
زماني كه دادستان انقلاب بودم شهيد لاجوردي به دليلي خاص آقاي فروهر را دستگير كرده بود بدون آنكه به من اطلاع دهد. در همين اثنا مرا از بيت امام خواستند و ما خدمت ايشان رسيديم، وقتي امام آمد ديدم بسيار ناراحت است ايشان فرمودند در جمهوري اسلامي امثال فروهر نبايد دستگير شوند من نيز گفتم هيچ اطلاعي از اين جريان نداشتم و همين الان مقدمات آزادي آقاي فروهر را فراهم ميكنم.
آنچه مسلم است آقاي فروهر ولايت فقيه را قبول نداشتند اما در چارچوب نظام و قانون بودند و همين پايبندي به قانون كافي بود تا امام دستور آزادي او را صادر كنند. حتي مرحوم بازرگان ميگفت: من با سفارش خود امام داريوش فروهر را وارد كابينه كردم. از نظر امام خميني با جريان مخالف تا زماني كه نظم جامعه را برهم نزده است نه تنها نبايد برخورد كرد، بلكه ميتوان از آن استفاده كرد و از تواناييهاي آن بهره گرفت. اين همان مشيعلي(ع) است كه تا وقتي دشمنانش دست به اسلحه نميبردند او كوچكترين برخوردي را صورت نميداد. دشمنان امام علي از بيتالمال هم سهم داشتند و صرف دشمني باعث نميشد اين سهم قطع شود. نظر امام خميني راجع به سازمان مجاهدين نيز همين بود. آنها تا زماني كه خود مبارزات مسلحانه را شروع نكرده بودند آزاد بودند و دستور برخوردي با آنها از سوي هيچ مسوولي صادر نشده بود. خب اين برخوردها مقايسه شود با رفتار شنيع كساني كه آقاي فروهر و همسرش را به قتل رساندند، آن هم با آن وضعيت اسفبار، عملي وحشيانه و غيرانساني و غيراسلامي كه عاملان آن حتما مريض و بيمار بودند كه مرتكب شدند.
عزتالله سحابي: كرد مخالف، خودمختاري كردها
نام فروهر را بيشتر همراه با حزب ملت ايران شنيده بودم، پيش از اين نيز همراهان مصدق ميگفتند فروهر و احمد توانگر تنها افرادي بودند كه در روز كودتا در دفتر مرحوم مصدق بودند و زماني كه دفتر در حال تخريب بوده است او را به بيرون بردهاند تا آسيبي متوجه مرحوم مصدق نشود. من با مرحوم فروهر از سال 33 از نزديك آشنا شدم، وقتي او را بازداشت كردند چنان روحيهاي داشت كه همه زندانيان را به وجد ميآورد. آن زمان سرهنگ امجدي يكي از معاونان ساواك بود. اينطور معروف شده بود كه مرحوم فروهر در زندان به او چك زده است. بدون آنكه هراسي در دل راه دهد. روحيه بسيار قوي او در زندان الگويي براي ساير زندانيان بود. از آن تاريخ به بعد هر چه يادم هست رشادت و مردانگي فروهر است. او هيچگاه خانهنشين نشد و هميشه در صحنه باقي ماند تا آنكه او را از بين بردند.
يكي ديگر از خاطرات من با داريوش فروهر بازميگردد به سال 58 و مساله كردستان. ايشان تلاش و سعياش بر اين بود تا اين مشكل به بهترين شكل ممكن حل شود. او از يك طرف به كردها اهميت ميداد و مشكلات آنها را جدي پيگيري ميكرد از سويي ديگر تاكيد فراواني بر روي منافع ملي داشت و شديدا مخالف بحثهاي جداييطلبي و خودمختاري كردها بود.
عمويي: مخالف توده و مدافع انصاف
ويژگي بارز اخلاقي مرحوم داريوش فروهر آزادگي او بود. او در مقام يك پانايرانيسم از گذشته و سالهاي پيش از كودتاي 28 مرداد مخالف حزب توده بود و در اين زمينه تنديهاي مخصوص به خودش را داشت. اما ساليان بعد وقتي من به زندان افتادم و نماينده ويژه كميسيون حقوق بشر سازمان ملل به ديدار من آمد و وعده دادگاه دوم را داد، مرحوم فروهر پيغام داد كه مرا به عنوان وكيل مدافع انتخاب كن و قول ميدهم از موضع يك ماركسيست از تو دفاع كنم؛ اين در حالي بود كه او تفكرات مليگرايانه داشت و به شدت مخالفت حزب توده بود. بگذريم از اينكه چنين دادگاهي برگزار نشد. ولي پس از آزادي، او و همسرش جزو اولين كساني بودند كه به ديدن من آمدند و من هيچگاه خاطرات آن ملاقات را فراموش نميكنم.
لطفالله ميثمي: عبادت داريوش مايه تعجب كمونيستها
من از دوران زندان خاطرم هست كه اخلاق داريوش بر روي زندانبانهايش نيز موثر بود. يكبار او را به زندان قزلقلعه برده بودند، رئيس زندان آن زمان «ساقي» بود. وقتي داريوش را بازداشت كرده بودند از كلتي كه او معمولا زير كتف داشت مطلع نشده بودند و بازرسان نتوانسته بودند آن را پيدا كنند اما داريوش خود آن اسلحه را تحويل ساقي داد و ساقي تحت تاثير اين رفتار لوطيمنشانه داريوش قرار گرفت تا حدي كه وقتي داريوش در انفرادي هم بود براي او روزنامه ميبرد و به او رسيدگي ميكرد. داريوش نيز آن روزنامهها را در سطل زباله ميانداخت تا زماني كه ما ميخواستيم براي وضو به آن سمت برويم آن را برداريم و از آن استفاده كنيم.
عبادات و پايبنديهاي ديني و مذهبي داريوش نيز چشمگير و مشهود بود به طوري كه ماركسيستهاي زندان هم از اين اخلاق او صحبت ميكردند و تعجب ميكردند چطور فردي كه دغدغههاي ملي دارد تا اين حد مذهبي است و اهل عبادت.
يكي ديگر از خاطرات ماندگار داريوش، مقاومت سرسختانه او در برابر جدايي بحرين از ايران در سال 48 و 49 بود. او سرسختانه در برابر اين جدايي مقابله كرد كه نتيجه آن هم زندان و اسارت بود.
هاشم صباغيان: رفاقت در حل مساله كردستان
بيشترين همراهي من با مرحوم فروهر مربوط به حل مساله كردستان است. برخلاف برخي اقوال ما با ايشان مشكل خاصي نداشتيم با اينكه ايشان خود يك كرد بودند و اساسا به همين دليل در اين تيم حضور داشتند. ما هميشه پيش از مذاكره با گروه كردها مسائل را ميان خودمان مطرح ميكرديم و يك نظر مشخص كه برآمده از نظر جمع بود اعلام ميكرديم. ضمن آنكه هر زمان از مذاكرات بازميگشتيم نتيجه آن را به رهبر انقلاب ارائه ميداديم. در مجموع در تيم ما همواره يك اتفاق نظر كلي وجود داشت كه باعث ميشد مذاكرات ما با كردها منسجم باشد.
از پيش از انقلاب نيز از مرحوم فروهر يادم هست كه او در مبارزه بسيار جسور بود و بدون هيچ ترس و واهمهاي به استقبال خطر ميرفت. در همين زمينه خاطرم هست در مراسم تشييع جنازه دكتر نجاتاللهي از خيابان كارگر به سمت ميدان انقلاب در حركت بوديم تا اينكه در ميدان انقلاب اعلام كردند اگر جلوتر بياييد شليك ميكنيم، اولين كسي كه از جمع جلو آمد مرحوم فروهر بود. دقيقا يادم هست نفسها در سينه حبس شده بود او دستانش را باز كرده بود و ميگفت اگر قرار است شليك كنيد اول بايد مرا بزنيد. او نيروي عجيبي داشت و در مبارزه، با اعتقاد راسخ شركت ميكرد.
معينفر: مخالف حذف شير و خورشيد
داريوش اصرار خاصي به حفظ ميراثهاي فرهنگي و ملي داشت و از اينكه پس از انقلاب به گمان مبارزه با رژيم پهلوي و بقاياي شاهنشاهي، تاريخ و گذشته ايرانزمين به چالش كشيده ميشد، در رنج بود.
بياحترامياي كه بعضي به شعرا و مفاخر ايران ميكردند تا جايي كه شخص مشهور نادان و غافلي اساعه ادب به ساحت حكيم فردوسي جايز و با بسيج عدهاي متعصب، قصد طوس كرده و درصدد تخريب آرامگاه وي برآمده بود، او را سخت خشمناك ساخته بود.
خاطرهاي كه از وي به ياد دارم پافشارياي بود كه براي جلوگيري از حذف علامت شير و خورشيد در پرچم ايران داشت. علامتي كه به خاندان پهلوي ارتباط ندارد؛ شيري كه در گذشته بر درفش ايران زمين بود و حتي سعدي و مولوي هم از آن سخن گفته بودند. سعدي گويد:
ز سايه علم شير پيكرت نه عجب
كه لرزه بر تن شيران فتد چو شير علم
و مولوي گويد:
ما همه شيرانيم و شيران علم
حملهمان از باد باشد دم به دم
حملهمان از باد و ناپيداست باد
جان فداي آن كه ناپيداست باد
شادروان داريوش فروهر مجموعه كاملي تهيه كرد كه اثباتكننده اين بود كه شير و خورشيد و شكلي كه در پنجه راست شير يك شمشير است و بر پشت او خورشيدي درخشد از قديم نشان رسمي ايران بوده است و حصر آن حصر يك ميراث ملي و فرهنگي است. داريوش كه مخالفتي با آرم جمهوري اسلامي نداشت حفظ شير و خورشيد را لازم و فقط حذف تاج روي آن را ضروري ميدانست. او اين ديدگاه را در جمع وزيران دولت موقت مطرح كرد و بالاخره در جلسهاي كه به اتفاق او و چند تن ديگر از وزيران در حضور رهبر فقيد انقلاب در قم داشتيم شاهد توضيحات وي و ارايه نقشهاي قديمي پرچم ايران و پافشاريهاي بسيار داريوش بوديم كه البته با توجه به جو روز مقبول نيفتاد.
شاهحسيني: پروانه، شيرزني معتقد به اسلام و ايران
داريوش فروهر در زندان با پسر آيتالله خميني همبند بود و وقتي ايشان آزاد شده بود و به كربلا رفته بود بسيار سفارش داريوش را به پدر كرده بود. از اين رو آقاي خميني احترام فراواني براي او قائل بودند و بارها از داريوش مشاوره ميگرفتند. شخصا معتقدم كثرت احترام خانواده آقاي خميني به داريوش فروهر بخشي از دلايل مرگ او بود.
من بسيار با داريوش نزديك بودم. از زمان تحصيل در مدرسه ايرانشهر گرفته تا ايام ملي شدن صنعت نفت و حتي سه روز پيش از شهادتش همواره با هم بوديم و در كنار هم فعاليتهاي اقتصادياي نيز داشتيم. در همين راستا قراري با او داشتم و طبق قرار به منزل ايشان رفتم اما هر چه زنگ زدم كسي در را باز نكرد تا اينكه فردا عصر با من تماس گرفتند و گفتند داريوش در منزلش به قتل رسيده است. او در راه اعتقاداتش از هيچ چيز مضايقه نميكرد. داريوش زندگي متملوانهاي نداشت اما درآمد محدود همان كارهاي اقتصادياي كه در منطقه كرج با هم انجام ميداديم را هم خرج اعتقادات و اهداف ايراندوستانهاش ميكرد. پدر داريوش فروهر سرهنگ صادق درويش نيز از افسران مليگرا بود كه بسيار مورد احترام نظاميهاي آن زمان بود. خاطرم هست يكبار كه ما دو تا را دستگير كردند در زندان سپهبد، بختيار به او گفت: «تو پدرت هم هيچ انعطافي نداشت، شما مگر نميخواهيد ايراني آباد داشته باشيم خب بايد شاهي باشد تا اين ايران باقي بماند.» داريوش در پاسخ او گفت كه آزادي انسانها براي ما مهمتر و محترمتر از آن است كه چه كسي حاكم باشد. او صاحب انديشهاي بود كه از مكتب علي(ع) وام گرفته بود.
پروانه نيز در كنار داريوش زندگي پرفراز و نشيبي داشت. او از شهريور 20 به بعد جذب نوشتههاي ناسيوناليستي داريوش شده بود و از همان زمان مشتاق انديشههاي مرحوم فروهر بود تا جايي كه ميگفت: «من با انديشههاي ايراندوستي داريوش ازدواج كردم و با همان انديشهها هم ميميرم.» او معتقد بود از ايران بايد با خون حمايت كرد و بايد آن را بيشتر از جان دوست داشت. پروانه در زندگي داريوش بسيار موثر بود. او بسيار كمتوقع و پركار بود. يكبار مرحوم دكتر صديقي به او گفت تو شيرمردي هستي كه در راه كشور و وطن خدمت ميكني و او در پاسخ گفت استاد اجازه دهيد من يك شيرزن باشم و خدمت كنم.
پروانه نيز مانند داريوش كاملا معتقد به اصول ديني و اسلامي بود. به ياد ميآورم زمان تولد پرستو، داريوش متواري بود و من پيگير كارهاي او بودم. وقتي وارد بيمارستان شدم و پرستو را بغل كردم، پروانه به من گفت شاهحسيني تمام كارهايي كه مسلمانان براي نوزاد انجام ميدهند، انجام بده كه من نيز در گوش پروانه اذان و اقامه را خواندم.
پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت 1:18 توسط شهروند امروز |
موضوع: تاريخ |