قلب تپنده جهان عرب و شايد به عبارتي مركز انديشه اسلامي معاصر دستكم تا زمان انقلاب اسلامي ايران ديگر تپش هميشگي را ندارد. مركزيت سياسي مصر در جهان عرب ديري است جاي خود را به نقشآفريني عربستان سعودي داده است و جنبش اسلامگراي اخوانالمسلمين كه هنوز خود را پايبند به ميانهروي، مبارزه مسالمتآميز براي كسب قدرت و مشي دموكراتيك معرفي ميكند، پس از 11 سپتامبر در سايه خشونتطلبي بنيادگراياني قرار گرفته است كه حرف آنان در افكار عمومي جهان اسلام و عرب خريدار بيشتري دارد.
اما هنوز هستند روشنفكراني چه در مصر، جهان عرب، جهان اسلام و حتي ايران كه خواهان نقشآفريني مجدد مصر در منطقه و جهان اسلام هستند و معتقدند كه مصر بايد جايگاه پيشين خود را در جهت دادن به سياستهاي منطقه، انديشهورزي و روشنفكري ديني بازيابد. هر چه باشد، نخستين بار تفكر اسلامي معاصر با تلاشهاي سيدجمال و محمدعبده در مصر ريشه دواند و در سراسر جهان اسلام گسترش يافت. اغلب احزاب اسلامگراي جهان عرب و حتي خارج از جهان عرب همچون تركيه، پاكستان، اندونزي و مالزي وامدار اخوانالمسلمين مصر هستند و حتي نميتوان منكر تاثير تفكرات اخوانالمسلمين و انديشههاي حسنالبنا پايهگذار اين حزب و سيد و محمد قطب بر اسلامگرايان ايراني در پيش از انقلاب شد. ناسيوناليسم عربي هم خوب يا بد از مصر به ديگر كشورهاي عربي سرايت كرد و ايران هم چه در نامگذاري خليج فارس به خليج عربي در بين اعراب و چه در جنگ ايران و عراق از همين پانعربيسم تاثير پذيرفت. در فرآيند تاثيرگذاري مصر بر جهان عرب و اسلام نميتوان منكر نقش بيبديل «جامعالازهر» شد كه مفتي آن شيخ محمود شلتوت با تاسيس دارالتقريب و فتوا به جواز تعبد به مذهب شيعه گامي بزرگ در پيوند ميان دو فرقه بزرگ اسلامي برداشت. در جنبه منفي نيز نقش اسلامگرايان سلفي مصري را در گسترش بنيادگرايي و خشونت در جهان اسلام نميتوان ناديده گرفت. بسياري از رهبران القاعده و گروههاي تروريستي امروزه خود را وامدار انديشههاي حسنالبنا و سيدقطب و اخوانالمسلمين ميدانند كه معروفترين آنها ايمن الظواهري مصري از رهبران جهاد اسلامي مصر است. همان گروهي كه بسياري از كشتارها و ترورهاي دهه 80 و 90 مصر را عليه توريستهاي خارجي هدايت و اجرا كرد و يكي از اعضاي آن خالد اسلامبولي معروف دست به ترور انورسادات رئيسجمهور مصر زد كه با به رسميت شناختن اسرائيل در پيمان كمپديويد دژ مقاومت عربي در برابر اشغالگري اسرائيل را از درون فرو ريخت. امروزه القاعده و گروههاي سلفي از دو آبشخور سيراب ميشوند؛ يكي تفكرات سلفي مصري و ديگري وهابيت كه از عربستان سربرآورد. اما هيچكدام از اين نقشآفرينيها شايسته شأن كشوري چون مصر نيست و روشنفكران مصري هم به نظر نميآيد از نقش كنوني كشورشان در جهان عرب و اسلام راضي باشند.
يكي از ابعاد جايگاه مصر در جهان اسلام از ديدگاه ايراني به روابط دو كشور مصر و ايران بر ميگردد؛ روابطي كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران به دليل انتقاد انقلابيون ايراني از كمپديويد قطع شد ولي هر دو كشور امروزه پس از نزديك به سه دهه، ضرورت برقراري اين رابطه را دريافتهاند و بيش از آنها اين روشنفكران و فعالان سياسي و مدني دو كشور هستند كه براي چنين رابطهاي تلاش ميكنند؛ تلاشي كه در محافل قدرت دو كشور همچنان با موانعي دست به گريبان است.
***
هفته پيش همايش گفتوگوهاي ايران و عرب؛ نگاه مصري – نگاه ايراني در مركز دايرهالمعارف بزرگ اسلامي برگزار شد. همايشي كه مركز گفتوگوي فرهنگها و تمدنها برگزاركننده آن بود. اين مركز زيرمجموعه بنياد باران است كه سيدمحمد خاتمي رئيسجمهور اصلاحطلب ايران دولتمردان و اصلاحطلبان همفكرش را در آن گرد آورده است. پس بيگمان سيدمحمد خاتمي شمع انجمن بود كه سخاوتمندانه در محفل حلقهاي از روشنفكران و سياستمداران مصري و نيز دوستان ايراني شركتكننده در همايش گفتوگوهاي ايران و عرب؛ نگاه مصري – نگاه ايراني حضور مييافت. هرچند كه اين همايش به مذاق برخي از محافل سياسي داخلي خوش نيامد تا يكي از سايتهاي همفكر با دولت با انتقاد از برپايي اين همايش توسط اصلاحطلبان نزديك به رئيسجمهور سابق بنويسد: «بدون شك برگزاري اينگونه جلسات و پيامي غلط كه از داخل آن براي طرفهاي خارجي ارسال ميشود، آدرس غلطي خواهد بود كه در اين دور حساس كه لازم است سياست خارجي كشور كاملا منسجم و هماهنگ پيش رود، باعث زحمت براي كشور خواهد شد.»
یکشنبه 18 آذر1386 ساعت 17:16 توسط شهروند امروز |
موضوع: جهان |
