تبليغاتX
شهروند امروز
 
به صيغه اول شخص مفرد

در معرفي كتاب «گفته‌هاي» ابراهيم گلستان

مهدي يزداني‌خرم

  اگر كه هنرمند از شعور يا ديدي تندتر از ديد يا شعور اطرافش بهره‌اي دارد ناچار حرف‌هاي تازه خواهد زد. با جورهاي تازه حرف خواهد زد و كارهاي تازه خواهد كرد كه اين براي ديگران غريبه خواهد بود. پيداست احتمال تخطئه او در يك چنين وضعي بسيار بيشتر است تا امكان گرفتن تحسين. و اگر او از تخطئه بترسد و به جست‌وجوي تحسين و جمع كردن تبعه باشد ناچار بايد ديد و شعور را بدهد جايش جلتي بگيرد. جلتي براي برگ زدن، كفتر از كلاه درآوردن. اين كار را كرده‌اند و چه بسيار ديده‌ايم....

ابراهيم گلستان – گفته‌ها – سخنراني دانشگاه شيراز

 

***

 

كتاب «گفته‌ها» مجموعه‌‌اي است از برخي مقالات، سخنراني‌ها و يك مصاحبه با ابراهيم گلستان كه به تازگي توسط نشر «بازتاب نگار» و براي سومين بار منتشر شده است. مقالات و نظرات گردآمده در گفته‌ها به اين دليل از اهميت فراواني برخوردار هستند كه مخاطب ابراهيم گلستان مي‌تواند با بسياري جنبه‌هاي «نظري» او در باب ادبيات و هنر آشنا شود.

 

در اين كتاب منهاي متن سخنراني گلستان در دانشگاه شيراز و گفت‌وگوي بلندي كه با او وجود دارد،‌مي‌توان چندي از مهمترين مقاله‌هاي او را نيز درك كرد. مقاله‌هايي مانند «سير سقوط يك امكان» (نوشته‌اي درباره مسعود كيميايي)، «هوشنگ پزشك‌نيا، نقاش» گفتارهاي فيلم‌هايي مانند اين خانه سياه است، موج و مرجان خارا، تپه‌هاي مارليك و... از قسمت‌هاي اصلي اين مجموعه محسوب مي‌شوند. گفته‌ها براي نخستين بار در اوايل دهه هفتاد منتشر شد و باعث شد بعد از سال‌ها يك كتاب جديد را از ابراهيم گلستان درك كنيم.

 

او از آن سال تا به امروز تنها شاهد تجديد چاپ برخي آثار داستاني‌اش بوده و طبق شنيده‌ها و مستندات علاوه بر عدم توفيق چندي آثارش براي كسب مجوز تجديد چاپ  3 كتاب‌اش يعني «برخوردها در زمانه برخورد»، «نامه به سيمين» و «مختار در روزگار» نيز نتوانسته‌اند تاكنون در ايران منتشر شوند. منهاي گفته‌ها شايد مهمترين اثر منتشرشده از گلستان در سال‌هاي اخير داستان بلند «خروس» باشد كه به زعم اعم منتقدان ادبيات داستاني ايران از درخشان‌ترين آثار داستاني چند دهه اخير داستان‌نويسي ايران به حساب مي‌آيد.

 

اما مجموعه گفته‌ها خود حديث ديگري است از ارا و ويژگي‌هاي خاص فكري ابراهيم گلستان. نويسنده و كارگرداني كه به خصوص در اين چند سال اخير به دليل تجديد چاپ برخي آثارش، دوباره به يكي از شخصيت‌هاي بحث‌برانگيز فضاي فرهنگي ايران تبديل شد. گلستان به دليل مختصات خاص فكري‌اش و نوعي از تفكر نسبت به ادبيات و هنر همواره با بازتاب‌هاي متفاوت و گوناگوني روبه‌رو بوده است. شايد به همين دليل باشد كه بازخواني «گفته‌ها» اين اهميت را دارد كه مي‌شود برخي از گوشه‌هاي فكري او را در قبال چندي از كلان مفاهيم و ارزش‌هاي فكري مشاهده كرد.

 

گفته‌ها به‌خصوص در متن سخنراني دانشگاه شيراز – يك فضاي كلي از گلستان به دست مي‌دهد كه مي‌كوشد با خوانش و طرح دوباره جزئيات فراوان نگاهي انتقادي به جريان انحطاطي داشته باشد كه هنر و ادبيات ايران را تهديد مي‌كرد.

 

روايت اول شخص:‌ اگر بخواهيم كمي درباره ابراهيم گلستان و دغدغه‌هايش نسبت به روزگار انسان ايراني بنويسيم بايد بگوييم او برآمده جرياني است كه در سال‌هاي دهه‌هاي 30‌ و 40 تلاش داشت از معرض و هجوم پوپوليسم و عوام‌گرايي دور بماند.

 

نگراني دائمي گلستان نسبت به تضعيف قوه خلاقه تفكر و نوگرايي تا به آنجا پيش مي‌رود كه او را وادار مي‌سازد در روندي مختصر وضعيت انسان معاصرش را در كنار بحران‌هاي ضدخردگرا گزارش كند. او با تاكيد بر «فردگرايي» و تذكر اين نكته كه اجتماعي‌بودن تنها يك «صفت» براي ادبيات است به نقد وضعيتي مي‌پردازد كه گمان مي‌داشت هنر برآمده است از روحي جمع‌گرا و اجتماعي.

 

 اين تفكر فردگرايانه در نهايت نويسنده و فيلمسازي را به فضاي فرهنگي ايران معرفي كرد كه مسير زيستي و كاري‌اش بسيار منحصر به فرد و مجادله‌برانگيز است. به طوري كه گلستان به خصوص در سال‌هاي اخير به يكي از سوال‌هاي دائمي ادبيات ايران تبديل شده است. عده‌اي بر او مي‌شورند و عده‌اي مي‌خواهند ناديده‌اش بگيرند. عده‌اي ستايش‌اش مي‌كنند و عده‌اي به محاكمه غيابي‌اش مشغول. اما مقالات «گفته‌ها» به روشني مختصاتي از اين نويسنده ايراني به دست مي‌دهد كه مي‌توان در چارچوبش به شناخت دقيق‌تر، واقع‌بينانه‌تر و از همه مهمتر،‌ منصفانه درباره او دست يافت. در واقع «گفته‌ها» متذكر اين نكته است كه ما با مردي روبه‌رو هستيم كه در زمان شكوه «آرمان‌گرايي و ايدئولوژي‌هاي خوش آب و رنگ از دور ريختن ايدئولوژي سخن مي‌گويد، از رنسانسي كه انسان ايراني و هنر ايران به آن نيازمند است.»

 

گلستان در دوراني كه حكم مرگ و دفن هر آن چه كهنه است،‌داده شده بود، به دفاع جانانه و اصولي از مثلا ادبيات كلاسيك ايران دست مي‌زند و در اين دفاعيه‌هاست كه مي‌توان وابستگي دروني‌اش را به سنتي ديد كه حكم تكفيرش را داده و در حال تخريب آن هستند. روح پرخاشجوي گلستان و لجاجتي كه در رفتارهاي او ديده و ثبت شده، حداقل به شكلي ديگر در گفته‌ها قابل مشاهده است. آغاز متن سخنراني‌اش در دانشگاه شيراز از غيرمتعارف‌ترين آغازهاست و معرف نويسنده‌اي كه از «صفت» و كلي‌گويي‌ها دل خوشي ندارد.

 

آن جايي كه بر سن سخنراني مي‌آيد خطاب به دوستش مسعود فرزاد كه در معرفي‌اش از او توصيف‌هايي كرده، مي‌گويد: «... من متشكر هستم آقاي فرزاد،‌ اما من تقريبا هيچ‌كدام از آنها [صفت‌هاي مذكور] را قبول ندارم. مثلا فرموديد من فروتنم زيرا كه از هاي و هوي در مي‌روم، بيزارم. من اصلا فروتن نيستم وقتي كه فروتني يعني مجامله، يعني دروغ وارونه. فرموديد من وارث هدايت‌ام چون در هفت، هشت سال آخر عمرش دوست نزديك او بودم. البته من به او ارادت زياد داشتم چون به راستي انسان بود اما هيچ جور ارثي از او نبردم. به خصوص حجب و كمرويي... به ريشه‌هاي خانوادگي اشاره فرموديد اما اصل و ريشه خانوادگي هم كه از آن قاطيغورياس‌هاي پرت است و منتفي ا‌ست مطرح نيست.

 

پس جز اينكه سپاسگزار شما باشم و تكذيب‌كننده حرمت‌گذار تعريف‌هايتان كاري نمي توانم بكنم.» ابراهيم گلستان در اين مقدمه كوچك تصويري از خود به دست مي‌دهد كه شأن و جايگاه شخصيتي و حتي فكري‌اش را متمايز مي‌كند – اصلا منظورم ارزشمند بودن يا نبودن اين رفتار نيست – از دل همين تمايز است كه ابراهيم گلستان با آثار داستاني قابل‌تأمل و پراهميتش از يك سو و دغدغه‌ها و فعاليت‌هاي سينمايي‌اش از سوي ديگر مي‌تواند در مقام تئوريسين و مردي درك شود كه نسبت به تاريخ فكر در ايران و جنبه‌هاي مختلف اين تاريخ نظرهاي مهمي دارد. «گفته‌ها» اين شناخت نسبتا دقيق را به مخاطبش مي‌دهد كه ابراهيم گلستان از كدام دغدغه‌ها و باورهاي خاص فكري به سوي حركت هنري و ادبي حركت مي‌كند و مي‌كوشد به عنوان يك نويسنده مستقل درك و باور شود.

 

با اينكه از جديدترين مطالب موجود در «گفته‌ها» چيزي حدود سي‌سال مي‌گذرد اما اين بعد زماني نه تنها باعث كهنگي يا قديمي‌شدن مباحث مطرح‌شده در آن نشده، بلكه اين وضعيت را به وجود اورده تا بتوانيم ببينيم كه انگار نسبت بخش عمده‌اي از نسل امروز به تاريخ و هنر شبيه همان نسبت‌هاي دهه چهلي است و گاه فقط نوع آرمان‌ها و ارزش‌ها تغيير كرده است. «گفته‌ها» از اين جهت اهميت دارد كه در زماني شكل گرفته كه ما و جامعه فرهنگي ايران در حال طي يك مسير انحطاط است، منتها اين انحطاط در حالي رخ مي‌دهد كه ايران سال‌هاي 40 محل كشف و بروز نويسندگان و شاعران درجه اولي است، در حالي كه فضاي امروز ادبيات و هنر ايران در حالي ادامه‌دهنده آن مسير انحطاط شده كه فرزندان بزرگي نيز پرورش نداده است. اگر به برخي دغدغه‌هاي گلستان در گفته‌ها دقت بيشتري كنيم،‌ درمي‌يابيم كه او منتقد همان وضعيت و سيستمي است كه امروز نيز ما ساختارهاي بزرگتر‌شده‌اش را در كنار خود درك مي‌كنيم.  «رخوت فكر»، «تنبلي ذهن» و «ماندن در لايه‌هاي اول كشف خلاقانه» از جمله مصاديقي اندك است كه ابراهيم گلستان به نحوي موجز به برخي ريشه‌ها و دلايل‌شان اشاره مي‌كند و امروز نيز مي‌بينيم كه اين رخوت فكري و گسست فزاينده‌اي كه ميان ذهن تاريخي و جست‌وجوگر انسان ايراني با واقعيت‌هاي اجتماعي‌اش وجود دارد موجب شده تا بحران روشنفكري، تفكر و نوگرايي در ايران بيش از پيش درك و احساس شود. اگر با اين منطق به گفته‌ها و به‌خصوص سخنراني و مقالات و مصاحبه‌اي كه در ان وجود دارد،‌نگاهي بيندازيم نه تنها احساس تاريخي‌بودن اين اثر از بين مي‌رود بلكه مي‌بينيم دوراني كه ابراهيم گلستان از وجوه مختلف آن مي‌گويد و مي‌نويسد به دوران امروز بسيار شباهت دارد. از ويژگي‌هاي ديگر گفته‌ها تبلور مفهوم «اول شخص بودن» است. نوعي از اتكا به نفس كه هم در آرا و هم در شكل ارائه و بيان ابراهيم گلستان ديده مي‌شود. اين وضعيت اول شخص بودن گلستان را در موقعيتي اقليت اما قدرتمند قرار مي‌دهد  و باعث مي‌شود ما يكي از معدودترين آثار اينچنين را در ادبيات ايران شاهد باشيم كه از تعارف، جمع‌بستن و فروتني،‌ تقليل دادن، خاك پاي اين و آن شدن و... خالي ا‌ست و شايد اين مهمترين دستاورد ابراهيم گلستان در كتاب «گفته‌ها» باشد. اويي كه در داستان‌هايش راوي مناسبات تك‌شخصيت‌هاي مختلفش با جهان پيرامونشان شد،‌ در گفته‌ها چنين وضعيتي را براي خود قائل مي‌شود، خواسته يا ناخواسته. با اين كليات است كه مي‌توان گفت، ابراهيم گلستان يكي از جريان‌هاي مهم و غيرقابل انكار در فضاي فرهنگي 50 سال گذشته ايران است.

 

 «گفته‌ها» به ما يادآوري مي‌كند كه فرد يا افرادي مانند گلستان در سال‌هايي نسبتا دور به مفاهيمي كليدي انديشيده‌اند كه شايد در آن زمان در شور و استيلاي آرمان‌هاي با شكوه زيادي جدي گرفته نشده يا دغدغه خاطر محسوب نمي‌شد. به زعم من خرج مساله‌اي به نام «اول شخص بودن» از مهمترين مضامين و مصاديقي است كه گفته‌ها را مانند ابراهيم گلستان متمايز مي‌كند؛ تمايزي كه برآمده است از ميزان آشنايي اين مرد با افق‌ها و فضاهايي كه در ايران كمتر ديده و درك شد. او در بخشي از گفته‌ها اينچنين مي‌گويد: «انحطاط اينجا درست زماني شروع مي‌شود كه رنسانس در غرب آغاز مي‌گردد. هر جور بحث و چاره‌جويي اين انحطاط را با پرسش «چرا؟» شروع بايد كرد. آيا تمدن آونگ ساعتي‌ است كه در بين شرق و غرب در رفت‌وآمد است و در وقت واحد نمي‌تواند در هر دو جا باشد؟ آيا مانند موج از فراز فرود مي‌آيد تا در جاي ديگري دوباره اوج بگيرد؟» نگاه تاريخ‌گراي گلستان در مهمترين بخش‌هاي گفته‌ها مي‌تواند پاسخي باشد به اين سوال كه چرا تاريخ فكر در ايران راكد و تنبل بوده است. هر چند گلستان پاسخگو نيست و گزارشگر اين روند است.

سه شنبه 26 تیر1386 ساعت 14:13 توسط شهروند امروز | موضوع: کتاب |