تبليغاتX
شهروند امروز
 
سياستمرد يكرو - رضا خجسته‌رحيمي

 مهدي كروبي در اين سال‌ها سر راحت بر زمين نگذاشته است؛ اين را از سخنان و گفتارهاي گاه و بيگاه‌ او مي‌توان دريافت. ماجرا نيز گويي همه از درگذشت رهبر انقلاب آغاز شد و تنها ماندن چپ‌ها در حاكميت جمهوري اسلامي: «ما يك دوره سختي را بعد از امام گذرانديم... در مجلس سوم ما رئيس شديم. چه دنياي مصيبتي بود. اصلا مثل اينكه خدا بر ما مقدر كرده بود... سركوچه و خيابان ما را فحش مي‌دادند.» در مجلس سوم سختي‌ها از يك جنس بود و اما سختي‌ها در زمان تجديد مجدد خاطره و بازگشت دوباره مهدي كروبي به رياست مجلس در سال 1379، از جنس ديگر. او در مجلس سوم با حمله و انتقاد راست‌هايي روبه‌رو بود كه البته قابل پيش‌بيني به نظر مي‌رسيد؛ جدايي از جامعه روحانيت مبارز و شكل دادن مجمع روحانيون و به حاشيه راندن راست‌ها در پست‌هاي اجرايي، بي‌شك بي‌پاسخ نمي‌توانست باشد. اينچنين بود كه چپ‌ها اگرچه اكثريت مجلس سوم را به دست گرفته بودند اما چهره‌هايي همچون ابوالقاسم خزعلي نيز طرح انحلال مجلس را پيش مي‌بردند و شيخ محمد يزدي، حتي در خطبه‌هاي نماز جمعه، خطبه‌هاي پيش از دستور نمايندگان را غيرقانوني مي‌دانست. ماجراها در كار بود. علي‌اكبر محتشمي‌پور و سيدهادي خامنه‌اي و اسدالله بيات از روحانيون ارشد مجلس بودند كه با احضار و ممنوعيت از خروج روبه‌رو شدند. اسدالله بيات و محتشمي‌پور به دادگاه ويژه روحانيت احضار و هادي خامنه‌اي به همراه محتشمي‌پور به هنگام يك سفر رسمي از ممنوعيت خويش از خروج آگاه شدند. يك دهه بعد، چپ‌هاي جوان در ميانسالي كرسي رياست‌جمهوري را به سيدمحمد خاتمي سپردند و سپس روانه پارلمان شدند. اين بار مهدي كروبي از دو سوي با بحران روبه‌رو بود؛ نه تنها از سوي محافظه‌كاران كه از جانب اصلاح‌طلبان جوان نيز. محافظه‌كاران او را رئيس مجلس تندروها مي‌خواندند و به راديكاليسم متهم مي‌كردند و چپ‌هايي كه اصلاح‌طلب شده بودند نيز او را متهم و حفظ وضع موجود مي‌كردند و «كانفرميست» مي‌خواندندش.

راست‌ها رياست او را آنگاهي با تحديد مواجه كردند كه مصونيت پارلماني نمايندگان را ناديده گرفتند و لقمانيان، نماينده اصلاح‌طلب مجلس را روانه زندان كردند؛ اقدامي‌ كه به اعتراض و انتقاد تاثيرگذار مهدي كروبي منجر شد؛ آنگاهي كه او اداره پارلمان را از توانايي خويش خارج خواند، صحن پارلمان را به اعتراض ترك گفت و راه خروج لقمانيان از زندان را گشود.

باري ديگر اين اعترافات شهرام جزايري بود كه او را به واكنش كشيد و مهر از دهان او گشود و نشان داد كه عصبانيت مهدي كروبي مي‌تواند دردسرساز شود.

مجلس ششم اما فقط به چنين مواجهه‌هايي نگذشت؛ كه مهدي كروبي منتقد تندروي چپ‌هاي متحول شده نيز بود و گاهي به شوخي آنها را تازه به دوران رسيده مي‌خواند. گويي سخني كه علي‌اكبر ناطق‌نوري يك دهه پيش‌تر، در خفا به او گفته بود، جانب تحقق گرفته بود؛ علي‌اكبر ناطق‌نوري پس از جدا شدن مهدي كروبي و همفكرانش از جامعه روحانيت و تشكيل مجمع روحانيون، روزي در مجلس سوم به سراغ او رفته و گفته بود: «با تشكيل مجمع، شما از ما جدا شديد، اما كساني كه شما به خاطر آنها از ما جدا شديد و عمدتا هم اعضاي تحكيم وحدت هستند، نه ما را قبول دارند و نه شما را و به اعتقاد بنده اصلا آخوند را قبول ندارند. منتها زير عباي ما مي‌آيند و استفاده ابزاري مي‌كنند. بعدا هم به قول معروف كشك خودشان را مي‌سايند و اين خسارت‌ بزرگي است.» اكنون پس از يك دهه و پس از بروز اتفاقي همچون عملكرد مهدي كروبي در ماجراي اصلاح قانون مطبوعات، اين محمدرضا مهدوي‌كني بود كه به دوستانش مي‌گفت: «آقاي كروبي از ماست، اين را بپذيريد.»

مهدي كروبي اما آنچنان نبود كه راست‌ها مي‌پنداشتند، چه در زمان جدايي از جامعه روحانيت و چه در هنگام مخالفت با طرح اصلاح قانون مطبوعات. او اما در تصور عمومي اصلاح‌طلبان و چپ‌هايي كه متحول شده بودند نيز جايگاه درستي را اشغال نكرده بود. مهدي كروبي چه‌بسا يك اصلاح‌طلب تمام‌عيار نبود اما در دفاع از حقوق زندانيان نه‌تنها جدي به نظر مي‌رسيد كه پيگير نيز بود و اين مميزه او از اصلاح‌طلب پيشرو بود. آنچنانكه خانواده زندانيان سياسي در مجلس ششم اگر گاه سمت و سوي اتاق كميسيون اصل نود را مي‌گرفتند، اما عموما سروكارشان با دفتر رئيس بود. مهدي كروبي بدين‌ترتيب اصلاح‌طلب است و در ميان اصلاح‌طلبان اما تنهاست. با زعماي راست مي‌نشيند و برمي‌خيزد اما از راست‌ها نيز طرفي براي او بسته نمي‌شود و آنگاه كه لازم است به «خواب اصحاب كهف» مي‌رود تا در غياب او، دنيا بر مدار خويش بچرخد.

مهدي كروبي نه اصلاح‌طلب است و نه محافظه‌كار. او يك سياستمدار خط امامي و انقلابي است و همين خصوصيت است كه گاه او را متفاوت از ديگران مي‌سازد.

***

پيوند مهدي كروبي با امام خميني نيز به 15 خرداد 1342 بازمي‌گردد. اعتراض او به برخورد با امام آنقدر بود كه يك‌چندي روانه زندان شود. مهدي كروبي در آن سال‌ها نيز اگرچه گاه به «فداييان» نزديك شد و زماني نيز نگاهش متوجه فعاليت‌هاي «موتلفه» شد اما هيچ‌گاه از آيت‌الله خميني فاصله نگرفت و چه‌بسا در جهت فزوني اين ارتباط بود كه رابطه خويش با سيداحمد خميني را نيز عميق‌تر ساخت. مهدي كروبي پس از انقلاب نيز به حكم امام بود كه به كميته امداد رفت و سپس اميرالحاج شد و يك چندي نيز به بنياد شهيد رفت. آنگاهي نيز كه به همراه دوستانش، عزم جدايي از جامعه روحانيت مبارز را جزم كرد، ابتدا نزد امام رفت تا اذن خروج گرفته باشد.

مهدي كروبي اما در گذر ايام و چشيدن سرد و گرم روزگار به يك سياستمدار حرفه‌اي در جمهوري اسلامي ايران تبديل شده است؛ چهره‌اي كه اگر چه شايد تحقق بسياري از آرمان‌هاي اصلاح‌طلبانه را به دستان او نتوان انتظار داشت اما عامل خوبي براي تحقق وعده‌هاي انقلاب اسلامي و قانون اساسي آن است و چه‌بسا از همين روست كه چهره‌اي همچون عبدالكريم سروش نيز در انتخابات رياست‌جمهوري 84، با گوشه‌چشمي به صحنه سياست، پيشنهاد مي‌كند كه اگر قصد فردي شركت در انتخابات باشد، بهتر آن است كه راي خويش را به حساب مهدي كروبي بگذارد؛ مردي كه اگرچه آرمان نيست اما ضدآرمان نيز نيست؛ سياستمردي كه وعده‌هاي بزرگ نمي‌دهد و در عمل به وعده‌هايش – هر چند در نگاه ما كوچك باشد- اما مصر است؛ چهره‌اي كه نه بيشتر از آن چيزي كه هست مي‌نمايد و نه كمتر؛ سياستمردي كه نمودش با بودش برابر است: «شيخ مهدي كروبي».

یکشنبه 18 آذر1386 ساعت 17:51 توسط شهروند امروز | موضوع: تاريخ |