راستها رياست او را آنگاهي با تحديد مواجه كردند كه مصونيت پارلماني نمايندگان را ناديده گرفتند و لقمانيان، نماينده اصلاحطلب مجلس را روانه زندان كردند؛ اقدامي كه به اعتراض و انتقاد تاثيرگذار مهدي كروبي منجر شد؛ آنگاهي كه او اداره پارلمان را از توانايي خويش خارج خواند، صحن پارلمان را به اعتراض ترك گفت و راه خروج لقمانيان از زندان را گشود.
باري ديگر اين اعترافات شهرام جزايري بود كه او را به واكنش كشيد و مهر از دهان او گشود و نشان داد كه عصبانيت مهدي كروبي ميتواند دردسرساز شود.
مجلس ششم اما فقط به چنين مواجهههايي نگذشت؛ كه مهدي كروبي منتقد تندروي چپهاي متحول شده نيز بود و گاهي به شوخي آنها را تازه به دوران رسيده ميخواند. گويي سخني كه علياكبر ناطقنوري يك دهه پيشتر، در خفا به او گفته بود، جانب تحقق گرفته بود؛ علياكبر ناطقنوري پس از جدا شدن مهدي كروبي و همفكرانش از جامعه روحانيت و تشكيل مجمع روحانيون، روزي در مجلس سوم به سراغ او رفته و گفته بود: «با تشكيل مجمع، شما از ما جدا شديد، اما كساني كه شما به خاطر آنها از ما جدا شديد و عمدتا هم اعضاي تحكيم وحدت هستند، نه ما را قبول دارند و نه شما را و به اعتقاد بنده اصلا آخوند را قبول ندارند. منتها زير عباي ما ميآيند و استفاده ابزاري ميكنند. بعدا هم به قول معروف كشك خودشان را ميسايند و اين خسارت بزرگي است.» اكنون پس از يك دهه و پس از بروز اتفاقي همچون عملكرد مهدي كروبي در ماجراي اصلاح قانون مطبوعات، اين محمدرضا مهدويكني بود كه به دوستانش ميگفت: «آقاي كروبي از ماست، اين را بپذيريد.»
مهدي كروبي اما آنچنان نبود كه راستها ميپنداشتند، چه در زمان جدايي از جامعه روحانيت و چه در هنگام مخالفت با طرح اصلاح قانون مطبوعات. او اما در تصور عمومي اصلاحطلبان و چپهايي كه متحول شده بودند نيز جايگاه درستي را اشغال نكرده بود. مهدي كروبي چهبسا يك اصلاحطلب تمامعيار نبود اما در دفاع از حقوق زندانيان نهتنها جدي به نظر ميرسيد كه پيگير نيز بود و اين مميزه او از اصلاحطلب پيشرو بود. آنچنانكه خانواده زندانيان سياسي در مجلس ششم اگر گاه سمت و سوي اتاق كميسيون اصل نود را ميگرفتند، اما عموما سروكارشان با دفتر رئيس بود. مهدي كروبي بدينترتيب اصلاحطلب است و در ميان اصلاحطلبان اما تنهاست. با زعماي راست مينشيند و برميخيزد اما از راستها نيز طرفي براي او بسته نميشود و آنگاه كه لازم است به «خواب اصحاب كهف» ميرود تا در غياب او، دنيا بر مدار خويش بچرخد.
مهدي كروبي نه اصلاحطلب است و نه محافظهكار. او يك سياستمدار خط امامي و انقلابي است و همين خصوصيت است كه گاه او را متفاوت از ديگران ميسازد.
***
پيوند مهدي كروبي با امام خميني نيز به 15 خرداد 1342 بازميگردد. اعتراض او به برخورد با امام آنقدر بود كه يكچندي روانه زندان شود. مهدي كروبي در آن سالها نيز اگرچه گاه به «فداييان» نزديك شد و زماني نيز نگاهش متوجه فعاليتهاي «موتلفه» شد اما هيچگاه از آيتالله خميني فاصله نگرفت و چهبسا در جهت فزوني اين ارتباط بود كه رابطه خويش با سيداحمد خميني را نيز عميقتر ساخت. مهدي كروبي پس از انقلاب نيز به حكم امام بود كه به كميته امداد رفت و سپس اميرالحاج شد و يك چندي نيز به بنياد شهيد رفت. آنگاهي نيز كه به همراه دوستانش، عزم جدايي از جامعه روحانيت مبارز را جزم كرد، ابتدا نزد امام رفت تا اذن خروج گرفته باشد.
مهدي كروبي اما در گذر ايام و چشيدن سرد و گرم روزگار به يك سياستمدار حرفهاي در جمهوري اسلامي ايران تبديل شده است؛ چهرهاي كه اگر چه شايد تحقق بسياري از آرمانهاي اصلاحطلبانه را به دستان او نتوان انتظار داشت اما عامل خوبي براي تحقق وعدههاي انقلاب اسلامي و قانون اساسي آن است و چهبسا از همين روست كه چهرهاي همچون عبدالكريم سروش نيز در انتخابات رياستجمهوري 84، با گوشهچشمي به صحنه سياست، پيشنهاد ميكند كه اگر قصد فردي شركت در انتخابات باشد، بهتر آن است كه راي خويش را به حساب مهدي كروبي بگذارد؛ مردي كه اگرچه آرمان نيست اما ضدآرمان نيز نيست؛ سياستمردي كه وعدههاي بزرگ نميدهد و در عمل به وعدههايش – هر چند در نگاه ما كوچك باشد- اما مصر است؛ چهرهاي كه نه بيشتر از آن چيزي كه هست مينمايد و نه كمتر؛ سياستمردي كه نمودش با بودش برابر است: «شيخ مهدي كروبي».
یکشنبه 18 آذر1386 ساعت 17:51 توسط شهروند امروز |
موضوع: تاريخ |
