حلقه پیوند با كانونهای پژوهشی جهان
شروع آشنایی شما با زنده یاد احمد تفضلی از کی و در کجا بود؟
زندهياد تفضلی چهارسال از من جوانتر بود؛ با این حال، يك سال زودتر از من به دانشگاه رفت و دوره آموزش عالی را آغازکرد. این اتفاق هم از آن رو افتاد که من در آن سالها، درگیر مبارزه سياسی با رژیم شاه بودم و درنتیجه با مشکلهايی روبهرو شدم. پروندهای دردسرزا برای من ساختهبودند كه بر پايه آن، گرفتار دادگاههای نظاميشدم و آن كشاكش، چند سالی وقت مرا گرفت و پس از آن هم، به اجبار خدمت سربازی پیش آمد. به این ترتیب در سال ١٣٣٦ که من به دانشگاه تهران رفتم و این دوره را آغاز کردم، تفضلی در سال دوم بود و من خیلی زود با وی آشنا شدم. جدا از مَنش والاي انساني و رفتار مهرورزانه او، شاید یکی از دلیلهاي این آشنایی نيز، همشهری بودن ما بود. او در سال ١٣١٦ در اصفهان زاده شد و سپس با خانوادهاش به تهران رفت و دورههاي دبستان و دبيرستان را در آنجا گذراند و در سال ١٣٣٥وارد دانشكده ادبيات دانشگاه تهران شد.
در آن زمان، دانشكده ادبيات در جاي باغ نگارستان پيشين، در پشت وزارت فرهنگ و هنر (فرهنگ و ارشاد اسلامی كنوني) و موزه هنرهاي زيبا، در نزدیکي میدان بهارستان بود و يك سال پس از آن بود كه به ساختمان جديدش در پرديس دانشگاه تهران انتقاليافت. جاي سازمان لغتنامه دهخدا هم در آن هنگام و تا پيش از انتقال به محل كنونياش، در گوشهاي از همان باغ نگارستان بود. در هر حال ما خیلی زود با هم اُخت شدیم. تفضلی بسیار تندذهن و تیزهوش و در همان حال، سخت دوستكام و مهربان و گرمرفتار بود و من در نخستين روزها که هنوز در محيط دانشگاه جا نيفتادهبودم و با فضاي فكري و جَو آموزشي و پژوهشي دانشکده ادبیات چندان آشنا نبودم، در گفتوشنودها و بحثهايم با او، بسیاری از نكتههای فرهنگی و ادبی را که او ميدانست و نسبت به آنها دقت نظر داشت، از او آموختم و آگاهشدم و بهرهبردم.
تفضلي پس از پایان دوره كارشناسي (ليسانس)، كار آموزش و پژوهش در دوره دكتري را در سال ١٣٣٨آغازكرد و پيش از آن كه آن را به پايان برساند، در سال ١٣٤٠توانست با بهرهگيري از كمكهزينه آموزشي (بورس تحصیلی) كه به دانشآموختگان ممتاز داده ميشد، برای پيگيري آموزش و پژوهش به انگلستان و فرانسه برود. من نيز، يك سال بعد، نامزد همان امتياز شدم و انتظارداشتم همان كمك هزينه آموزشي که نصيب او شدهبود، به من هم داده شود. به طور دوستانه هم قراریداشتیم که از سال بعد، در اروپا در کارهای دانشگاهی و پژوهشی، همکاری داشتهباشیم. اما من به خاطر گرفتاریهایي كه پيشتر بدانها اشارهكردم، به دادگاههاي نظامی در اصفهان و شيراز کشیده شدم و در نتیجه، آن فرصت از دستم رفت. بعد از محكوم شدن در دادگاه بدوي (اصفهان) و تبرئه شدن در دادگاه تجديد نظر (شيراز)، به تهران بازگشتم و استادان زنده یادم دكتر محمد معین و دکتر ذبيحالله صفا، تشویقم کردند که در آزمون ورودی دوره دکتری زبان و ادبيات فارسي شرکت کنم. در همان حال به فراخوان استاد دكتر معين در سازمان لغتنامه و دفتر فرهنگ فارسي، به كار تدوين و ويرايش سرگرم شدم. در سال ١٣٣٩ از ميان ٣٠ نفری که در این آزمون شرکت کرده بودند، سه نفر پذیرفتهشدند که یکی از آنها من بودم (دو تن ديگر، آقايان دكتر محمدجواد شريعت و دكتر رسول شايسته بودند). من در سال ١٣٤٧ موفق به دریافت درجه دکتری شدم.
در تمام آن سالها – چه در هنگاميكه تفضلی در تهران بود و چه در زمانی که در بيرون از کشور به سرمیبرد – ارتباط ما حفظ شد و من از نزديك و دور، همواره شاهد پیشرفتهای درخشان او بودم.
این "پیشرفتهای درخشان" از منظر شما، چه طور تعریف ميشود؟
دانشجویی او در نزد استادان بزرگ ایرانشناس و تسلط او به دو زبان انگلیسی و فرانسه كه كليد پژوهش و دانشاندوزي در مقياس جهاني به شمار ميآيد و سپس به بار آمدن دستاوردهاي دانشي و پژوهشي خود او، از جمله نمودهاي "پیشرفتهای درخشان" تفضلي بود كه بدانها اشارهكردم.
تفضلي در طول مدت اقامتش در اروپا، حلقه پیوند من با کانونهای پژوهشی جهان بود و به این ترتیب، با این که خودم در آنجا نبودم، این امکان را يافتم که نگاهی فراتر از نگاه محدود معمول در ایران و مسدود در چهارچوب آموزشی و پژوهشي خودمان، داشته باشم. من نخستين گامها را در راه دريافت مفهوم پيشرو و امروزين پژوهش، به ميانجي همين پیوند با تفضلی برداشتم كه برايم بسيار مهم بود و جنبه كليدي داشت.
بعد از بازگشت دكتر تفضلي به ایران هم با هم همکاری داشتید؟
بله، دوستي و پيوند و پيمان و همكاري ما همواره ادامهداشت. او پس از بازگشت، افزون بر استادي و تدريس در دانشگاه، در کارهای پژوهشی بسیاری دستاندركار بود كه نقطه كانوني همه آنها زبان پهلوی و ادب دوره ساساني و فراتر از آنها، همه تاريخ فرهنگ و ادب باستاني ايران بود. كتابشناخت دستاوردهاي دانشي و پژوهشي او و كارنامه سرشارش را ميتوان در سه يادنامه نشريافته براي وي (در تهران، يكي به كوشش علي دهباشي در ماهنامه كلك، شماره ٨٠- ٨٣، آبان - بهمن ١٣٧٥، صص ٥٠٥- ٥٥٤، ديگري به سعي دكتر علياشرف صادقي و در كاليفرنيا به همت دكتر محمود اميدسالار) و نيز در پايگاه معرفي استاد احمد تفضلي و آثار او در شبكه جهاني* يافت.
تاریخ ادبیات پیش از اسلام آخرین کتابش بود که در آستانه آن روز شوم، قصد انتشار آن را داشت و دستنوشتي از آن، در لحظه پديدآوردهشدن فاجعه در نيمروز دوشنبه ٢٤ دي ١٣٧٥، در كيف ساده چرمي وي بود و او آن را به خانهاش ميبرد تا در آن شب، واپسين ويرايشها را در آن بهكارآورد و فرداي آن روز، بر پايه قرار پيشين با ناشر، بدو بسپارد. اما دريغ و افسوس!
خوشبختانه اين كتاب بيهمتا بر زمين نماند و بعدها به كوشش دوست و همکار وفادارش بانو دكتر ژاله آموزگار، منتشرشد.
از سوی دیگر، پایاننامه من در دوره دکتری، با عنوان آيین پهلوانی در ایران باستان در باره شاهنامه بود و به همین دلیل، بررسي و شناخت اسطورهها و حماسههاي ايراني در كانون پژوهشهاي من جايداشت و تفضلی هم – جز آنچه که در زمینه زبان پهلوي و ادبیات عصر ساسانی و روزگاران پيش از آن انجام داده بود – بالطبع با شاهنامه انس و الفت پژوهشی داشت. زندهیاد استاد مجتبی مینوی – که ریاست بنیاد شاهنامه فردوسی را برعهده داشت – شماری از شاهنامهپژوهان را برای ویرایش شاهنامه برگزيده و فراخواندهبود تا با او همکاریکنند كه یکی از آنان، تفضلی بود. آشكارست كه شاهنامه، پیوندي تنگاتنگ با ادب و فرهنگ پیش از اسلام و زبان پهلوی دارد و مینوی میخواست که یک پهلویدان هم در بنیاد شاهنامه حضور داشتهباشد. استاد مینوی چند بخش از شاهنامه را با کمک همکارانش ویراست و چاپکرد. بعد از او هم، کار بنیاد شاهنامه تا مدتی به سرپرستي استاد دكتر محمد امينرياحي ادامهيافت؛ اما پس از سال ١٣٥٧متوقف شد.
این آشنایی تفضلی با پژوهش شاهنامه و پيشينه كارش در بنياد شاهنامه، بعدها بدان جا كشيد كه دکتر جلال خالقی مطلق درهنگام آمادهسازي شاهنامه ویراسته خود برای چاپ، او را به همکاری فراخواند. این کتاب در ایران، حروفچینی ميشد و سپس در آمریکا به چاپ میرسيد. نظارت بر حروفچینی و ویرایش املایی آن، کار یک دانشمند شاهنامهشناس بود و چون دکتر خالقی مطلق خود در تهران حضورنداشت، تفضلی – با همه گرفتاريهايش– این کار را با بزرگواری و به منزله يك خويشكاري فرهنگي و ملي پذيرفت و به شايستگي به انجام رساند. من و او در این زمینه نيز با هم تبادل نظرهایی داشتیم.
شما به عنوان یکی از دوستان "تفضلی"، سيماي معنوي وی را چگونه ترسیم ميكنید؟
هرگاه از من بپرسيد که از میان نسل تفضلی و نسل ارشد وی، چه کسی را به تمام معنا شایسته عنوان استادی و دانشمندی ميدانم، اگر چند تني را سزاوار بدانم، بيگمان یکی از آنها تفضلی است. ميدانید که ما ایرانیها به تعارف، بسیاری را استاد يا دانشمند خطابمیکنيم. اما تفضلی یک استاد و دانشمند به تمام معنای کلمه بود. اگر از "تعارف" بگذریم و به "تعریف" راستين استاد و دانشمند برسیم، شاخصترین ويژگي چنين كسي، فروتنی علمی و فرهنگی است که بسیاری از كسان – بهرغم داشتن کارهای ارزشمند –از این فضیلت اخلاقي و فرهنگی برخوردار نيستند. تفضلی نمودار كامل اين سيرت و سرشت بود. او تا آن اندازه ساده، فروتن و بیتکلف بود که اگر کسی او را نمیشناخت و ميديدش که با کیف سادهای در دست، گام میزند و در هيچ جا و هنگام برخورد با هيچ كس، خودنمينمايانَد و برتنينميكند و فضلنميفروشد، تصورنمیکرد كه او مردی با آن پايه و مایه دانشی و فرهنگی است و شاید پیش خود ميانگاشت که او یک كارمند ساده اداری است.
آه! چه ميگويم؟ انگارهمین دیروز بود (روزي از آبان ماه ١٣٦٨) که در دفتر سازمان لغتنامه دهخدا در خیابان شمیران، به طور اتفاقی او را دیدم و بعد از حالپرسی و گفت و شنودي كوتاه و مروري بر خاطرههاي مشتركمان، از توی همان کیف سادهاش، يك جلد از کتاب شناخت اساطیر ایران، پژوهش جان هينلز، استاد ايرانشناس انگليسي و ترجمه مشترك خود با دكتر ژاله آموزگار را – كه به تازگي نشريافتهبود – درآورد و صفحه اولش را با مهرنوشتی به یادگار دوستي ديرينهمان زيوربست و به من سپرد که هنوز هم آن را دارم و با خود به اين غربتگاه آوردهام و در كنار ديگر كارهاي ارجمندش، جزو کتابهای بازبُردي من است.
چندی پس از آن زمان نيز، شبی با قرار قبلی به خانهاش در شمیران رفتم و آنجا در کتابخانه بزرگ و سرشارش نشستیم و از هر دري سخن گفتيم و او به خواهش من، شمهاي از طرحها و كارهاي در دست پژوهش يا ترجمه خود را برايم بيانكرد و هر دو با چشمداشت به سرانجام رسيدن آن كارها، اميدوار و خوشبين بوديم؛ غافل از آن كه چه تراژدي اندوهزايي و چه فاجعه خُسرانباري در حال تكوين است!
من در آن زمان، کتاب دو جلدي اوستا، کهنترین متنها و سرودهای ایرانی را در دست گزارش و پژوهش داشتم و نیازمند پارهاي آگاهيها درباره بخش وندیداد در اوستاي نو بودم. در این زمینه، با هم گفتوگو کردیم و بعد او از جا برخاست و يك نسخه جداشمار از مقالهای از خودش را – که به زبان انگلیسی در یادنامه ايرانشناس نامدار فرانسوي دومناش و يكي از استادان خود او در فرانسه، منتشرشده بود – از قفسه كتابهايش برداشت و به من داد كه بسيار برايم رهنمون و گرهگشا بود.
شیوه کار او در پژوهش، چگونه بود؟
شیوه کار او، پژوهش گسترده و در نهایت دقت بود. او هیچ درونمايهاي را سرسرينميگرفت و هر اندازه هم كه در نگاهي بيروننگر، آسان و بيرمز و راز مينمود، به شتابزده گذشتن از روي آن و بسندهكردن به اشارههاي کلی و برداشتهاي سربسته، خُرسند نمیشد و هيچ مطلبي را به ميان نميكشيد برای اینکه فقط حرفی زدهباشد؛ بلكه برعكس، همواره با سختگيري و ديرباوري، به تمام خاستگاهها و پیشينهها و پشتوانههای كهن برجامانده رويميآورد و نکته به نکته آنها را برميرسيد و با معيار دانش و پژوهش امروزين، عيارميسنجيد و سپس، چكيده برداشتها و دريافتهاي خود را با احتياط تمام و رعايت شكوَرزي علمي و نسبي و مشروطشمردن هريك از دادهها، در پژوهشهايش ميآورد. از سوي ديگر، خود را آغازگر و پژوهنده يگانه و تافته جدابافته نميپنداشت و كوششهاي پيشگامان خود را كمارج نميانگاشت و تخطئهنميكرد و همه پژوهشهای سدههاي اخیر در زمینههاي كارش را – هرچند كه برخي از آنها را به درستي، درخور نقدي فرهيخته و دانشي ميشمرد – از زير چشم ميگذراند و از هیچ نکتهای نمیگذشت و در رويكرد به كارهاي ديگران، به يكي دو گفتاوَرد، بسندهنميكرد و تا حق مطلب را به حد كمال ادانميكرد، كار را پايانيافته نميدانست. او به عنوان یک دانشمند سختکوش و سختگیر کارمیکرد و از هیچ ریزهکاری و باريكبيني، روي نميگرداند. تكتك كارهايش نشان میدهد که تا پايان عمر به این شیوه ستودني پايبند بود.
افزون بر این، او در کار ایرانشناسی پیش از اسلام، به خاستگاههاي سرراست پيوسته به ادبیات آن روزگاران و متنهای برجامانده پهلوی و ادب ديني و آييني زرتشتی بسنده نمیکرد؛ بلکه هر متن فارسی و عربی را هم كه پيوندي – بيش يا كم – با زمينه كار او داشت، برمیرسيد و از آن بهرهميگرفت. متنهاي فارسي كه جاي خود را داشتند؛ اما به اين دليل به متنهای عربی ميپرداخت که بسیاری از کتابهای مهم ما به ويژه در سدههای نخست پس از اسلام، به زبان عربی است (از آن جمله ميتوان به اثرهاي ابوریحان بیرونی، حمزه اصفهاني، مسعودي و ديگران اشاره کرد). تفضلی هيچيك از اینها را ناديدهنميگرفت و همین رويكرد، یکی از سويههای پژوهشگري و دانشمندی او بود. از تمام این پشتوانهها در کتابهایش يادکرده است. از سوی دیگر، سرتاسر پژوهشهای او در پهلویشناسی و ادبیات پیش از اسلام، پر از اشارههای سنجشی است. یعنی سنجیدن بسياري از واژهها یا ترکیبهاي پهلوی با آنچه که در اوستا یا متنهاي سَنسکریت (وداها، کتابهای باستانی هندوها) و ديگر يادگارهاي كهن فرهنگي آمده است. این پژوهش سنجشی را در تمام کارها و مقالههای وی آشکارا ميتوان دید و از آن بهرهگرفت. او کسی نبود که با آسانگيري و روش گذری و نظری، کارکند و هرگز به دستاوردي اندكمايه خرسند نبود.
پس بیسبب نیست که در دانشنامه ایرانیکا ** (بزرگترين اثر جهانشمول ايرانشناختي) – که در دانشگاه کلمبیا، زیر نظر دکتر احسان یارشاطر منتشر ميشود – نام احمد تفضلی بَسامَدي بالا و جایگاهي والا دارد و افزون بر گفتارهايي كه تاكنون از او نشريافتهاست، پيوسته گفتارهاي تازهاي از او كه در بايگاني دانشنامه ماندهاست، به ترتیب فرارسيدن نوبت الفبايي عنوان آنها منتشرمیشود. خيالنقش من از این فرآيند فرهنگي و دانشي، بدین گونه است که تفضلی رودخانهای بود پيوسته به درياي دانشنامه. فاجعه خسرانبار خاموشي او نتوانست به اين پیوستگی پايانبخشد. كالبَد بيجان و ايستاي او به خاك ميهني كه بدان مهرميورزيد و زندگاني كوتاه خود را فداي آن كرد، پيوست؛ اما جان هماره بيدار و انديشه پوياي او زنده و پايدارست ودريافتي از ماندگاري و جاودانگي فرهنگي را شكلميبخشد.
در سالهای تلخ و سياهی که ميان من و تفضلی فاصله افتاده و داغ مرگش، سوزنده و گدازنده بر جان و دلم مانده است، هرگاه گفتارهای ارجمند او را در دانشنامه يا جاهاي ديگر ميخوانم، با ديدگاني پُرآب، چهره نجيب و مهربانش را در برابرم ميبينم و در ژرفاي سينه سوختهام، زمزمهميكنم:
"بعد از وفات، گور وُرا در زمين مَجوي / در برگهاي دفتر دانش، مزار اوست."
و سخن آخر شما؟
تصویر دوستانه و سيماي علمی تفضلی که در ذهن و ضمیر من نقش بسته، جزئی از وجود من شدهاست؛ با اين حال، احساس درونيام را به درستي نميتوانم بيان كنم. آنچه در اين گفت و شنود، در پاسخ به پرسشهاي شما و به گونهاي شكسته بسته گفتم، به تعبير سعدي، چيزي نيست "الا یک از هزاران!"
تلخکامی من بیشتر از آن روست که او درست در نقطه اوج توانايي دانشي و پژوهشياش و در زماني كه ميتوانست دريچههاي بيشتري به باغ بسياردرخت فرهنگ كهن ايراني در چشمانداز ايرانيان امروز و فردا بگشايد، به دام آن فاجعه شوم ايرانستيزانه گرفتار شد!
آشنایی و دوستي و همگامي با دكتر احمد تفضلي، از مهمترين رويدادهاي زندگي من به شمار ميآيد و چنان مایه غرور و سربلندی و شور و پويايي من است که هرگز آن را نميتوانم فراموش کنم.
من در زندگی فرهنگي و دانشگاهيام، دو دوست، داشتهام که هر دو در زمینهاي مشترك با من کار میکردند؛ یکی با فاجعه رفت و دیگری با رنج و شكنج يك بیماری درمانناپذير. احمد تفضلی و مهرداد بهار را ميگويم: دو دانشمند فرهیخته و فروتن و دو انسان والا و ايراني نمونه. آنان برای من الگو و سرمشق بزرگ زندگي بودند و هستند. ياد هر دو بزرگ، گراميباد!
پينوشتها:
سه شنبه 23 بهمن1386 ساعت 13:34 توسط شهروند امروز |
موضوع: ادب ايران |
