گفت و گو با عبدالمجيد معاديخواه قاضي رهبر گروه فرقان
لاجوردي روش مرا كپي كرد و توابساز شد
عبدالمجيد معاديخواه، كسي كه در اوج پيروزيهاي انقلاب يكي از چهرههاي مطرح بود اين روزها در گوشهاي از شهر مشغول چاپ و نشر كتاب است و دل خود را به تاريخ ايران و اسلام گره زده است. ميگويد: «چند ماهي از انقلاب نگذشته بود كه قصد كردم تهران را براي هميشه ترك كنم و به قم بروم. رفتم با آقاي هاشمي در ميان گذاشتم اما ايشان مانع شد و به علت رودربايستي با ايشان و رفاقتي كه داشتيم و داريم چند صباحي ديگر عرصه قدرت را تحمل كردم.» اما بعد از آن كلا بيرون آمد و امروز كه سالياني از آن روزها ميگذرد، اصلا به ذهنش خطور نميكند كه پا به قدرت بگذارد. بهانه گفتوگو با او، گروه فرقان بود؛ گروهي كه تفاسير عجيبي از قرآن داشتند و روحانيتستيزي را با دست بردن به اسلحه پيشه كردند. معاديخواه ميگويد كه سه بار اين گروه قصد كردند خود او را ترور كنند اما هر بار يا چاشني بمب عمل نكرد يا آنها موفق نشدند. او در آن روزها رئيس دادگاه سه تن از اعضاي گروه فرقان بود و رهبر اين گروه را به اعدام محكوم كرد.
با توجه به اينكه نام شما در اين پرونده نقش بسته، ميخواستم بپرسم كه چطور شد شما را براي قضاوت اين پرونده انتخاب كردند؟
كسي من را انتخاب نكرد.
پس نحوه ورود شما به پرونده چگونه بود؟
من داوطلب شدم.
چرا؟
وقتي ما باخبر شديم كه اين گروه دستگير شدند، اولين چيزي كه برايم اهميت داشت اين بود كه قاتل شهيد مطهري را ببينم. به همين دليل خيلي سريع به زندان اوين رفتم. آقاي حميد نقاشان يكي از كساني بود كه براي دستگيري اين افراد در تلاش بود.
مگر كسان ديگري هم بودند؟
بله. دو گروه به صورت همزمان فعال بودند تا گروه فرقان را كشف كنند. آنها جدا از هم كار ميكردند و هر دو گروه به آقاي هاشميرفسنجاني مراجعه كرده بودند. ايشان اين دو گروه را يكي كرد تا كارها خنثي نشود.
دو گروه را معرفي ميكنيد؟
يكي گروه آقاي حميد نقاشان بود. اينها جمعي بودند كه دور هم جمع ميشدند و اينجور كارها را دنبال ميكردند.
عقبه اينها به چه كسي برميگشت؟ شخصي بود كه از آنها حمايت كند؟
آقاي ناطقنوري اينها را بهتر ميشناسد. موقعي كه من اينها را ديدم، با آقاي ناطق رفيق بودند. شخصي به نام هنردوست بود كه او نيز همراه گروه بود. من قبلا آنها را در مدرسه علوي ديده بودم. چون آقاي ناطق در مدرسه علوي مسوول انتظامات بود و نيروهايي كه در كار انتظامات فعال بودند، همين گروه بودند. اصلا حميد نقاشان خيلي وقتها در كنار امام مينشست. عكسها را اگر ببينيد، او را در كنار امام ميبينيم.
گروه دوم چه كساني بودند؟
آنها بچههاي سازمان مجاهدين انقلاب بودند. البته جريان راست مجاهدين انقلاب بودند. كساني كه بعدا جدا شدند.
شاخه نظامي سازمان؟
بله. من با گروه اول خيلي در ارتباط نبودم. فقط حميد نقاشان را ميشناختم و زماني كه به زندان اوين رفتم، با او گفتوگو كردم.
شما هم براي ورود به پرونده، به آقاي هاشمي مراجعه كرديد؟
نه. آن زمان وضع به گونهاي بود كه اگر ميخواستم به زندان اوين بروم، مشكلي نبود. ولي ميدانستم كه افرادي در تلاش براي كشف گروه فرقان هستند و آقاي هاشمي نيز در جريان هست.
كي به زندان رفتيد؟
شايد 24 ساعت از دستگيري اين افراد نگذشته بود كه رفتم.
بند خاصي بودند؟
بله. همين بند 209 كه الان زبانزد است، احتمالا كارش را با همين گروه شروع كرده است. آنجا از آقاي نقاشان سراغ قاتل شهيد مطهري را گرفتم. گفت اعدامش كرديم. من شوكه شدم. برايم عجيب بود كه در فاصله حدود 24 ساعت او را اعدام كردهاند.
آقاي ناطقنوري در كتاب خاطراتشان گويا روايت ديگري دارند.
خب. آقاي ناطق جوري قضايا را تعريف ميكند؛ آقاي بهشتي به ايشان پيشنهاد دادستان بودن را دادهاند. در حالي كه من تا همين سالهاي اخير اصلا خبر نداشتم. كتاب خاطرات ايشان را خواندم و متوجه شدم كه ايشان به عنوان دادستان وارد اين پرونده شدهاند.
مگر حكم ديگري براي ايشان زده بودند؟
حكم ايشان اصلا حكم دادستان نيست. حكم قاضي است به همين خاطر وقتي كتاب خاطرات ايشان را خواندم تعجب كردم. دادستان نميتواند قاضي باشد. تصور من اين بود كه آقاي ناطق به علت رفاقت با آقاي نقاشان به اوين رفت و آمد ميكند و بعدا نيز آقاي منتظري يك حكم مشترك براي من و ايشان صادر و هر دو را قاضي پرونده كردند.
مگر ميشود يك پرونده دو تا قاضي داشته باشد؟
براي ما هم معما بود. چنين چيزي سابقه نداشت. وقتي حكم را گرفتيم، تصور من اين بود كه هم من و هم آقاي ناطق قاضي پرونده گروه فرقان هستيم. الان آقاي منتظري بايد جواب بدهد كه چنين چيزي امكانپذير است يا نه.
وقتي آقاي نقاشان به شما گفت كه قاتل را اعدام كردند، شما اعتراض نكرديد كه چرا بدون دادرسي اين اتفاق افتاده؟
من گفتم كه اين كار از هر جهت خيلي بد است. ايشان گفت بقيه را هم ميكشيم.
حكم اعدام قاتل شهيد مطهري را چه كسي داده بود؟
نميدانم. هنوز هم مشخص نيست. بعدا هم كه مشغول كار شدم، ديگر نپرسيدم چه كسي اين حكم را صادر كرده است. احتمالا آقاي محمدي گيلاني بايد حكم را داده باشد. چون اوين يك افرادي را براي اين كارها داشت. آن افرادي كه آن زمان در اوين مشغول بودند، در راسشان محمدي گيلاني بود. بقيه نيروهاي ايشان بودند.
آقاي نقاشان در زندان اوين سمت داشت؟
209 دست ايشان بود. يعني بند 209 براي كار اين گروه در نظر گرفته شده بود. پيش از اينكه اعضاي گروه فرقان دستگير شوند، جايي براي شنود لازم بود. بند 209 براي چنين كاري تعبيه شده بود و دست اينها بود. من طبيعتا در فعاليت قبلي آنها نيستم و نبودم. فقط از همين مقطع وارد شدم.
وقتي آقاي نقاشان گفت همه را ميكشيم واكنش شما چه بود؟
تعجب كردم. گفتم اين كار علاوه بر تمام پيامدهايي كه دارد، يك ضرر اساسي براي جمهوري اسلامي دارد و آن اين است كه مردم بعدا اين ماجرا را باور نميكنند. فكر ميكنند داستاني است كه ما سر هم كردهايم. او گفت اينها با ما حرف نميزنند و ميگويند شماها كافر هستيد. برخوردهاي پرخاشگرايانه دارند. كسي هم نيست كه براي اينها وقت بگذارد. گفتم من خودم ميايستم و با آنها صحبت ميكنم.
شما كه حكمي نداشتيد؟
اصلا مسووليتي نداشتم. از همان ساعت گفتوگو با اينها را شروع كردم. اولين كاري كه انجام دادم، گشتي زدم و چهره اينها را در سلولها ديدم. يك چهره عجيب و دلپذيري را ميان آنها ديدم. هنوز آن چهره در ذهنم هست و خيلي براي او ناراحتم.
كي بود؟
مرحوم عباس عسگري. گفتم او را بياوريد تا صحبتي با او داشته باشم.
در همان بند 209؟
بله. يك اتاقي را به ما دادند. عباس عسگري را آوردند. قيافه بسيار معصوم و ترحمبرانگيزي داشت. از دانشجويان پليتكنيك بود. گفتم ميگويند شما حاضر نيستيد با ما حرف بزنيد. گرچه اشتباه ميكنيد حالا من نشستم در كنار شما. شما با چه ديدگاهي ميخواستي فردي مثل من را بكشي؟ چه ضرري دارد كه معلوم شود آيا شما درست فكر ميكردي يا نه؟ علاوه بر اين من يك سوال دارم. اين پديده انقلاب اسلامي را چقدر ميشناسيد كه با آن مخالفت ميكنيد؟
او سكوت كرده بود؟
بله حرف نميزد تا اينكه چند تا سوال از او كردم و او قانع شد كه خيلي چيزها را نميداند.
چه سوالاتي؟
مثلا درباره نوع نگاه رهبري اين جنبش، نيروهايي كه در آن فعال بودند داستان اين جنبش و از اين چيزها. برايش تازگي داشت. گفت: من نميگويم كه ما صحبت نميكنيم بلكه شرايطي داريم. پرسيدم شرايط شما چيست؟ گفت من در شوراي مركزي بودم و بالاتر از من اكبر گودرزي است.
شما اكبر گودرزي را هم ديديد و با او صحبت كرديد؟
بله. اما از او اصلا خوشم نميآمد. يعني به همان نسبتي كه من نسبت به اين عباس عسگري عواطف مثبت دارم (از آن زمان تا حالا)، نسبت به اكبر گودرزي نفرت داشتم و دارم. مجموعه اين گروه آميزهاي از دو عنصر بود. يك عنصر ترحمبرانگيز است و عنصر ديگر نفرتبرانگيز. اين دو عنصر خودشان را در عباس عسگري و اكبر گودرزي نمايان ميكردند. عباس عسگري، فردي بود كه وقتي يك مسئلهاي برايش روشن ميشد، به راحتي قبول ميكرد كه اشتباه كرده است.
عباس عسگري نفر دوم تشكيلات بود؟
بله. از نظر معنوي، موثرتر از اكبر گودرزي بود چون بسياري به خاطر جاذبه عباس جذب تشكيلات شده بودند اما از نظر تشكيلاتي، بعد از اكبر قرار ميگرفت.
از قرار معلوم معلمي كه در مسجد قلهك فعاليت ميكرد، كاريزماتيكتر بود و بسياري را او جذب كرده. درست است؟
او علي حاتمي بود. بين اين دو قرار ميگرفت. نه به زلالي عباس عسگري بود و نه به تيرگي اكبر گودرزي.
شرط عباس عسگري براي گفتوگو با شما چه بود؟
گفت اگر در گفتوگو من گير كردم، بايد آن را با اكبر در ميان بگذارم و از او بپرسم. گفتم مسئلهاي نيست. هر وقت خواستي بگو تا او بيايد و مشاركت كند. از اينجا گفتوگوي ما شروع شد. اين اتفاق كه افتاد، تعجب همه را برانگيخت. باورشان نميشد اينها با كسي حرف بزنند. در اين مرحله اصلا آقاي ناطقنوري حضور نداشتند. ايشان بعدها آمدند. اما آقاي نقاشان بود. تعجب كرده بود. حتي اعضاي گروه فرقان نيز متعجب بودند كه عباس چگونه با من وارد صحبت و گفتوگو شده است.
در واقع شما زمينههاي توبه گروه را فراهم كرديد؟
درست است. اين فرآيند توبه بود و برگ زريني است در دستگاه قضايي. چون يك ويژگيهايي دارد كه الان به دشواري ميتوان آن فضا را بازسازي كرد. مجموعه توبه اين گروه بسيار زيباست اما همين برگ زرين نقطههاي سياهي هم دارد كه اگر بخواهيم بازخواني كنيم، آن قسمتها را نيز بايد ديد.
چه مدت طول كشيد؟
حدود دو ماهي طول كشيد. اصلا حضور من در دستگاه قضايي منحصر به همين پرونده است. يك پيافزود هم دارد كه آن قضيه تقي شهرام است. با خواست خودم وارد شدم و بعد آمدم بيرون.
اگر شما نميرفتيد چه اتفاقي ميافتاد؟
طبق آنچه آقاي نقاشان گفته بودند، همه بلافاصله اعدام ميشدند اما حاصل گفتوگوي من و عباس عسگري باعث توبه خيليها شد و برخي از آنها نجات پيدا كردند. ميدانيد چرا ميگويم برگ زرين دستگاه قضايي است؟ به خاطر اينكه تعداد اعداميهاي گروه فرقان، كمتر از تعدادي است كه اين گروه، شخصيتها را ترور كرده بودند. برخي از آنها ترورهاي مكرر داشتند. آن مجموعهاي كه توبه كردند، توبه واقعي نبود.
امري كه بعدها به آن گفتند تواب سازي؟
نه اين توابسازي نبود. توابسازي كپي ناقصي از كاري بود كه من انجام داده بودم. البته آقاي ناطقنوري جوري در خاطرات خودشان سخن گفتهاند كه گويي اين كار را آقاي لاجوردي انجام دادند، در حالي كه آقاي لاجوردي، بعدا روش من را در مورد ديگران كپي كرد. در اين مرحله، ايشان حضور فعالي نداشت. آقاي ناطق خبر ندارد. مواردي بود كه گفتوگوهاي من با اينها بيش از 12 ساعت طول كشيده.
گفتوگوها مكتوب ميشد؟
ضبط شده. اميدوارم كه آنها را نگه داشته باشند. زمستان بود. من نماز مغرب و عشا را در سلول آقاي عسگري ميخواندم و بعد مينشستيم به گفتوگو. گفتوگويي كه او نيز عاشقانه آن را تعقيب ميكرد. وقتي بلند ميشدم، نماز صبح را ميخواندم و ميرفتم خانه. مكرر اين اتفاق افتاد. اميدوارم ضبط شده باشد.
اعضاي ديگر گروه فرقان ميآمدند در جمع شما دو نفر؟
برايشان محال بود. ميآمدند و روبهرو ميشدند با عباس. از او ميپرسيدند كه آيا گفتوگو ميكني. تا عباس نميگفت كه بله من دارم گفتوگو ميكنم، باور نميكردند. بلوف تلقي ميكردند. يادم ميآيد كمال ياسني يك روز به سلول عباس آمد. كمال ياسني چند نفر را ترور كرده بود. مرحوم شهيد مفتح و دو پاسدارش، مرحوم مهدي عراقي و پسرش احسان و... اين فرد فكر ميكرد كه در راه خدا در حال جهاد است.
نوع روحيه و فرهنگش مثل عباس عسگري بود. كمال به سلول عباس آمد. با او روبهرو شد و پرسيد عباس ما واقعا اشتباه كرديم؟ عباس گفت متاسفانه اشتباه كرديم. كمال ياسني بياختيار دست انداخت گردن عباس عسگري و نزديك به يك ساعت اين دو نفر گريه ميكردند. باورش نميشد. اين منظره براي من هم دشوار بود و هم باارزش. نميخواستم دخالت كنم. اين گريه توبه است. اينها به تنها چيزي كه فكر نميكردند اعدامشان بود و تنها نكته مهم اشتباهشان بود.
شما محاكمه اينها را انجام داديد؟
نه. جز اكبر گودرزي مطلقا در محاكمه ديگراني كه محكوم به اعدم بودند، دخالت نميكردم.
مگر قاضي پرونده نبوديد؟
تا مرحله گفتوگو بيشتر پيش نميرفتم.
راي صادر نميكرديد؟
نه. فقط براي اكبر گودرزي و دو نفر ديگر حكم صادر كردم.
براي آن دو نفر هم حكم اعدام داديد؟
بله. ولي محاكمه عباس عسگري و كمال ياسني و ديگران را نپذيرفتم.
چرا؟
نميتوانستم.
در جريان احكام هم بوديد؟
نكته جالبش همين جا بود. وقتي قضيه تمام شد، يك شب ليستي را آوردند كه من احكام را امضا كنم. گفتم من كه اصلا در محاكمه اينها نبودم كه امضا كنم. گفتند كه آقاي منتظري به شما حكم داده است. گفتم اگر در آن حكم، دو نفر قاضي وجود داشته، پس چرا محاكمه تنهايي انجام شده است؟
يعني آقاي ناطق آنها را محاكمه كرده و حكم دادند؟
عليالقاعده اينگونه بوده. حالا من دقيق نميدانم.
شما در جريان نبوديد كه اين افراد در حال محاكمه هستند دارند حكم ميگيرند؟
نه. آن چيزي كه براي من مهم بود، شكستن طلسم آنها بود و اينكه بر سر موضع خود نمانند. من گفتوگو را انجام ميدادم.
با اكبر گودرزي هم صحبت كرديد؟
از گودرزي بدم ميآمد. او نيز حاضر نميشد گفتوگو كند.
او در جريان گفتوگوي شما و عباس عسگري بود؟
بله. برحسب شرطي كه با عباس داشتم، يك موردي پيش آمد كه او را به سلول عباس آورديم. مساله اين بود كه من به عباس عسگري گفتم شما در نوشتههايتان از فردي در تاريخ اسلام نام برديد و ذكر كرديد اين فرد منافق، سرمايهدار يهودي است. طبق گفته شما نامش كعب ابنعبير است. ميگويد تمام تفاسير شيعه از اين منافق سرمايهدار يهودي گرفته شده. پرسيدم اين فرد وجود داشته؟ گفت: بله. گفتم: يك رفرنس به من بده كه نامش در چه كتابي و مطلبي آمده است. گفت زياد است. گفتم بگو. گفت: اكبر ميداند. اكبر گودرزي را آورديم. گفتيم رفرنس بده كه كجا نام اين فرد آمده. گفت: مجمعالبيان. كتاب را آورديم. نگاه كرد. ديديم عبيرابن كعب است نه كعب ابنعبير. قبول نكرد كه اشتباه است. اسم كتابهاي ديگري را آورد كه فكر ميكرد پيدا نميشود. ما از مدرسه سپهسالار كتابها را پيدا ميكرديم و ميآورديم. چنين اسمي را پيدا نكردند. عباس عسگري باورش نميشد فردي كه رهبر خودش ميداند، اينقدر بياطلاع باشد. بعد اكبر گودرزي به عباس ميگفت مگر من نگفتم با اينها صحبت نكن. عباس ميگفت آخر از ما سوال كرده اين فردي كه ما معرفي كرديم كيست و نامش كجاست. مگر ميشود به آن جواب نداد.
بالاخره معلوم نشد كه اين فرد كيست؟
نه. ما سه شخصيت در تاريخ اسلام داريم. اول كعبالاحبار است. يك فرد يهودي است كه مسلمان شده. ديگري عبدالله عبير داريم. اين منافقي است كه روايتي نيز از او نقل نشده است. سومي هم عبيربنكعب داريم. اين نه سرمايهدار است، نه منافق است و نه هيچكدام از ويژگيهاي ذكر شده آنها را داشت. اكبر گودرزي ويژگيهاي كعبالاحبار و عبدالله عبير را در هم ادغام كرده و روي فرد سومي كه مورد احترام تمام شيعيان است، سوار كرده. اين خيلي براي عباس عسگري عجيب بود.
يعني معتقديد كه گودرزي آگاهانه اين كار را كرده بود؟
اين به بحثهاي معرفتي برميگردد. به احتمال زياد كارش آگاهانه بوده. نميدانم. آثار و علايم نشان ميداد كه مسايل رواني بود. گويي از جايي عقدهاي پيدا كرده و كمر به قتل روحانيت بسته است.
خودش كه روحاني بود. چطور؟
بله. مسجد جمعه تهران تحصيل ميكرد. مجموعه مرحوم حاج حسن آقاي سعيد. اين اتفاقا زنگ خطر است كه اين مدرسه علميه يا نبايد تشكيل شود يا اينكه بايد خوب مديريت شود.
شما گفتيد كه فقط در گفتوگوها شركت داشتيد نه در ارايه احكام. در اوين با چند نفر از اعضاي گروه فرقان گفتوگو كرديد؟
فقط با عباس عسگري. چون عباس روي بقيه نفوذ داشت و تمام كساني كه برگشتند، تحتتاثير عباس برگشتند. مثلا كمال ياسني ميآمد در سلول عباس و با اشتياق بحثها را دنبال ميكرد.
همزمان آقاي ناطق بازجوييها را انجام ميداد؟
نه. ايشان فقط در محاكمهها شركت ميكرد. در اين قسمتها نبود. آقاي لاجوردي نيز بعدا از روش ما استفاده كرد. اما ظرافتهاي بحثها را نميديد.
اصلا اعضاي گروه فرقان مرحله بازجويي داشتند؟
بله. اما من دخالت نميكردم.
كي بود؟ همان آقاي نقاشان بود؟
گروهي بود كه اين كار را انجام ميداد. آقاي لاجوردي نيز با بچههاي ديگر صحبت ميكرد. اما نقطه كليدي قضيه اينجاست كه عباس عسگري نقش سرنوشتسازي در مجموعه و بازگشت آنها داشت. عباس يك شرط ديگر نيز داشت. شرط كرد كه مشمول عفو نشود.
چرا؟
براي دو دليل. ميگفت همه اينها كه آمدند و دست به ترور زدند، به خاطر من آمدند و به اين راه كشيده شدند. اينها چون مستقيما در ترور نقش داشتند، طبيعتا مشمول عفو نميشوند. آن وقت اگر من عفو بشوم و بخواهم بعد ازاين بچهها زندگي كنم، هر لحظه زندگي برايم از مرگ بدتر است.
شرط عجيبي نبود؟
بود. و به خاطر همين ميگويم مهم بود. چون قبول كرد كارشان جنايت بود و اشتباه كردهاند.
شما شرط را پذيرفتند؟
پذيرفتم اما مدتي در فكر بودم تا راهي پيدا شود و اين بچهها اعدام نشوند. به همين خاطر رفتم با مرحوم امام صحبت كردم. منتها امام بنا بر روش خود، در اين ماجرا ورود نكردند.
زمان ديدار با امام، بعد از پايان گفتوگو با عباس عسگري بود؟
تقريبا. نزديك به يك ساعت شرايط اين افراد را براي امام تشريح كردم و گفتم اگر از اختيارات شما استفاده شود و راهي پيدا كنيد، آنها زنده ميمانند. چون اين افراد قرباني اين جريان هستند. آنها به شدت تحتتاثير ادبيات حماسي دكتر شريعتي بودند. سني هم نداشتند؛ حداكثر 24 سال. عاشق دكتر شريعتي و ناراحت از رفتار روحانيون با دكتر شريعتي بودند. گفتم مجموعهاي دست به دست هم داده و اينها به اين راه كشيده شدند و قرباني اين قضيه هستند، اما امام دخالت نميكردند.
امام براي رسيدگي به هيچكس ديگري هم ارجاع ندادند؟
به خود ما واگذار كردند. من هم نميتوانستم اين افراد را محاكمه كنم.
اما آقاي ناطق در كتاب خاطرات خود از جلسهاي دادگاهي سخن ميگويند كه شما در حال گفتوگو با يكي از اعضاي گروه هستيد. ايشان از زير ميز به پاي شما ميزنند كه ادامه نده و تمامش كن. جريان آن دادگاه چي بود؟
آن دادگاه اصلا جلسه مهم و جدي نبود. مجموعهاي كه آن جريان را اداره ميكرد، به اين نتيجه رسيده بود كه يك صحنه تبليغاتي براي افكار عمومي درست كنند.
فيلمبرداري هم ميشد؟
بله. اما كار تبليغاتي بود.
يعني دادگاه نمايشي بود؟
نه. دادگاه يكي از همين افراد بود منتها من اصلا در آن دادگاه نقش فعالي نداشتم.
فقط همان يك دادگاه بود؟
بله. آن هم فقط به خاطر پيشنهاد آنها بود. چون شبهههايي در جامعه توسط منافقان مطرح شده بود كه گروه فرقاني وجود ندارد و همه چيز دروغ است.
خب شما ميگوييد دادگاه تبليغاتي بود و اين همان شائبهها را تاييد ميكرد؟
نه. آن چيزي كه داشت تاثير ميگذاشت، رفتار برادر شهيد مفتح بود. اين فرد از گروه رجوي بود. ايشان متاسفانه با تعصب آن چيزي را كه گروه رجوي ميخواست، تعقيب ميكرد و تلاشش اين بود، به عنوان يكي از خانوادههاي قربانيان اين قضيه، در كار ما دخالت كند. من هم با او برخورد تندي كردم. اما او ميخواست روند كار را به هم بزند. به همين خاطر مجموعه تصميم گرفت، يك جلسهاي مثل دادگاه علني برگزار شود كه خانواده قربانيان نيز در آن حاضر باشند. بيشتر كار تبليغاتي – سياسي بود. گرچه دادگاه هم بود. چون يكي از متهمين را محاكمه ميكرديم.
شما اطلاعات خودتان را به ديگران منتقل ميكرديد؟ مثلا به بازجوها.
بله. همه ميدانستند، چون ضبط ميشد.
پس چرا توبه آنها كه به گفته شما صادقانه بود، مورد توجه قرار نگرفت؟
ببينيد محاكمه داستان خودش را دارد.
ميخواهم ببينم كه حكم اعدام به صرف ترورهايي كه داشتند اعلام شد يا نه حكم اعدام به خواست عباس عسگري اجرا شد؟
خب در هر محاكمهاي بحثهاي مختلفي به وجود ميآيد. من هم فقط دادگاه اكبر گودرزي و علي حاتمي را عهدهدار شدم. چون مجموعا علي حاتمي را دودوزهباز ديدم. خيلي بدم آمد و به همين دليل محاكمهاش را قبول كردم.
در جريان دادگاه گودرزي با خود ايشان هم صحبت ميكرديد؟
بله.
مبناي تفكرش چه بود؟
اصلا وارد گفتوگو نميشد.
نميپرسيديد كه روحانيتستيزي او از كجا آمده؟
حرفهاي شعاري ميزد. وارد بحث نميشد. پرخاشگري ميكرد. ميگفت كور خوانديد. جوانها چنين و چنان ميكنند. چون يقين داشت جان سالم به در نميبرد و برايش تلخ بود كه فضاي سكوت آنها شكسته است. براي من هنوز هم معماست كه يك آدم چگونه ميتواند چنين پر از نفرت باشد.
شما اشاره كرديد كه روحانيتستيزي اين افراد از مخالفت با دكتر شريعتي به وجود آمد. آيا فقط روحانيوني را كه مخالف دكتر شريعتي بودند، ترور ميكردند؟
نه. اصل براي اينها زر و زور و تزويري بود كه دكتر شريعتي ميگفت. چون همه آنها عاشق شريعتي بودند، فكر ميكردند كه روحانيون اكنون محصولي را درو ميكنند كه شريعتي بذر آن را كاشته بود. يعني دشمنان شريعتي دارند محصول او را درو ميكنند. از اين ناراحت بودند.
با خود دكتر شريعتي هم در ارتباط بودند؟
نه. ارتباط تنگاتنگي نداشتند اما شريعتي را پيامبر انقلاب ميدانستند. آگاهي نداشتند. مثلا دو تا برادر بودند؛ يكي به نام حاجكاظم آشترخاني و ديگري به نام حاج تقي آشترخاني. اولي فردي بازاري بود و علاقهمند به شهيد مطهري و تقي از مريدان دكتر شريعتي بود. چون در روشن شدن چراغ حسينيه ارشاد كلي نقش داشت. اينها ميخواستند حاج كاظم را بكشند اما رفتند حاج تقي را ترور كردند. يعني تشخيص نميدادند. وقتي بعدا متوجه اين موضوعات شدند، خيلي تكان خوردند. عباس عسگري اينها را در وصيت خودش گفت كه وقتي قرار است يك حركت آغاز شود، شالوده بايد محكم باشد. چون راه، راه باريكي است.
وصيتنامهاش منتشر شد؟
نه. متاسفانه آن را پخش نميكنند. به نسل جوان تاكيد كرده كه وقتي ميخواهيد در راه خدا حركت كنيد، بدانيد كه راهي نيست كه در آن شلنگتخته بيندازيد. راه باريكي است و بايد آن را بشناسيد.
شنبه 7 اردیبهشت1387 ساعت 18:30 توسط شهروند امروز |
موضوع: