تبليغاتX
شهروند امروز
 
ناخودآگاه شبيه پدرم شدم - سميرا كامران

گفتگو با همايون شجريان

این روزها محمدرضا شجریان با گوره جدیدش شهناز دور جدید کنسرت هایش را برگزار می کند. اما همایون در این کنسرت حضور ندارد و قرار است دو ماه دیگر همراه با گروه دستان اولین کنسرت های مستقلش را در ایران برگزار کند. یکی از همکاران ما در آمریکا گفت و گویی با او داشته که به گوشه های جدیدی از زندگی او نظر انداخته است.  

****

اولين بار كه چهره شما را ديده به نظرم رسيد كه صورت خيلي آرامي داريد، آيا شخصيت‌تان هم آرام است؟ يا ماجراجو و كنجكاو هستيد؟

برداشتي كه خودم از شخصيت خودم دارم اين است كه دوره‌هاي مختلفي را طي كرده‌ام. زماني آدم خيلي اكتيو و شيطاني بودم ولي در كنار آن موسيقي بخش ديگري از زندگيم بود كه از من چيز ديگري مي‌ساخت. وقتي موسيقي اجرا مي‌كردم همه چيز با آن هماهنگ مي‌شد ولي در زندگي روزمره‌ام دنبال ورزش و كارهاي مختلف ديگر بودم. احساسات مختلفي برايم پيش مي‌آيد كه باعث مي‌شود گاهي خيلي شاد باشم، بعضي وقت‌ها پرحرف و گاهي كم‌حرف شوم. اينها لايه‌هايي است كه در درونم جاري مي‌شود. در اينكه آدم خيلي احساساتي هستم و اين مساله گاهي باعث آزارم هم شده شده، شكي نيست. ولي در كنار آن منطقي هم هستم. يعني احساسات و منطق هميشه تحت كنترلم است. همه اينها گاهي از من يك چهره خيلي شاد، گاهي چهره‌اي غمگين و آرام و گاهي عصباني مي‌سازد. من هيچ‌وقت خودم را در يك رفتار خاص محصور نمي‌كنم و شايد اين خاصيت كساني باشد كه در ماه‌هاي ارديبهشت يا خرداد متولد مي‌شوند. البته من از طالع‌بيني خيلي سر درنمي‌آورم ولي من در مرز ارديبهشت و خرداد يعني 31 ارديبهشت متولد شدم. به هر حال كاراكتر اين آدم‌ها اينطور است كه گاهي شاد و گاهي آرام هستند و چند چهره مختلف دارند.

وقتي از همايون شجريان ياد مي‌شود همه نسبت به او نظر خوبي دارند در حالي كه انسان‌هاي معروف هميشه در معرض شايعات مختلف هستند. دليلش چيست؟

اين لطف مردم است ولي هيچ‌وقت در رابطه‌هاي من تنفر جايي نداشته است. حتي از كساني كه به من بدي كرده‌اند يا خصومتي داشته‌اند يا در مسائل اقتصادي سرم را كلاه گذاشته‌اند، نتوانسته‌ام متنفر باشم. از اين‌جهت در زندگي خيلي راحت هستم و از اين بابت غم و غصه‌اي ندارم و هر مرحله سختي را كه در زندگي‌ام پيش بيايد، به راحتي حل مي‌كنم و اين موضوع به من آرامش مي‌دهد. به همين خاطر هيچ‌وقت كسي را آزار نمي‌دهم و اگر رنجش از طرف من اتفاق افتاده، ناخواسته بوده است.

فكر مي‌كنيد پسر محمدرضا شجريان بودن در اين آرامش چقدر موثر بوده است؟ آيا آقاي شجريان اصولا فرد آرامي هستند؟

نمي‌دانم تاثير داشته يا نه. البته هر كسي تربيتش را در درجه اول از خانواده‌اش كسب مي‌كند ولي من از سنين كودكي رفتارهايم را مورد توجه قرار مي‌دادم و در خانواده كسي به من نگفت كه چگونه باشم. در زندگي من هميشه يك پروسه سنجش وجود داشته كه باعث شده رفتارهايم را مورد نقد قرار دهم و از كارهاي ناشايست حذر كنم البته هيچ‌وقت به دنبال خودسانسوري هم نبوده‌ام و هر كاري كه دلم مي‌‌خواسته انجام داده‌‌ام و كارهايي را كه باطنا تمايلي به انجامشان نداشتم، هم انجام ندادم مثلا سيگار و موادمخدر هيچ‌وقت براي من جذابيتي نداشته و به سمت آن كشيده نشدم. دقيقا نمي‌دانم تربيت خانوادگي يا وجود شخص با وجهه و بار فرهنگي در خانواده چقدر موثر بوده اما مسلما بي‌‌تاثير نبوده است و مسلما خانواده و افرادي كه انسان با آنها معاشرت مي‌كند، به شخصيت شكل مي‌دهد.

وقتي 15 ساله بوديد چه نوع موسيقي‌اي گوش مي‌كرديد؟ آيا تا به حال مثلا Pink Floyd گوش كرده‌ايد؟

بله، زياد. من The wall پيك‌فلويد را خيلي گوش مي‌كردم. بعضي از موسيقي‌ها در يك سبك و شيوه خاصي اجرا مي‌شود و مربوط به يك فرهنگ خاصي است، بايد اين موسيقي را شناخت. سليقه من موسيقي ايراني است كه من جوانب آن را بهتر مي‌شناسم. موسيقي ايراني با شعر سروكار دارد و كلام را در آن مي‌توانيم پيگيري كنيم و مفاهيم آن را درك كنيم. اين موسيقي سخت‌تر است ولي كلام موسيقي براي من خيلي مهم است. گاهي يك كلمه در يك موسيقي پاپ يا سنتي مي‌شنوم كه از كل آن موسيقي براي من جذاب‌تر و زيباتر است. من اين اخلاق را دارم كه هيچ‌وقت در مورد چيزي پيش‌داوري نمي‌كنم مثلا فكر نمي‌كنم موسيقي پاپ لزوما بد است يا موسيقي سنتي عالي است. موسيقي سنتي هم مي‌تواند خيلي بد اجرا شود. مهم اين است كه هنرمند‌ اثر را چطور اجرا مي‌كند و اين موسيقي از انديشه و چه جايگاهي برخاسته است. گاهي اوقات يك موقعيت ويژه موسيقي خاصي را مي‌طلبد، بعضي وقت‌ها موسيقي كه من دوست دارم، اصلا مناسب فضا نيست. وقتي 15 ساله بودم علاقه زيادي به موسيقي كلاسيك غربي داشتم حتي آن زمان كمانچه مي‌زدم و سعي مي‌كردم قطعات كلاسيك غربي را تمرين كنم. البته نواختن قطعات كلاسيك با كمانچه كار خيلي عجيبي بود ولي اين تنها كاري بود كه مي‌‌توانستم بكنم تا كاري كلاسيك را بنوازم، چون ساز ديگري بلد نبودم. به اين ترتيب سعي مي‌كردم با اين كار هم تكنيك كمانچه‌ام را بالا ببرم هم عطش نواختن قطعات كلاسيك را برطرف كنم. خيلي به سازهاي كلاسيك كشش داشتم ولي مي‌‌دانستم اگر بخواهم در كمانچه‌نوازي به درجات بالا برسم بايد تمام عمرم را بگذارم و روزي 18 ساعت فقط ساز بزنم ولي من مي‌خواستم حتما آواز كار كنم و روي آن خيلي متمركز بودم و به خاطر آواز سازهاي ايراني ديگر را هم رها كردم. در آن سن و سال، علاوه بر موسيقي كلاسيك، كارهاي قدماي موسيقي ايراني را هم گوش مي‌كردم تا تكنيك‌شان را ياد بگيرم. موسيقي پاپ را هم در جاي مناسب خودش خيلي استقبال مي‌كردم.

شما اسم «محسن نامجو» را شنيده‌ايد؟

چند وقت پيش يك سريالي پخش مي‌شد كه صداي ايشان را از طريق آن شنيدم ولي متاسفانه كارهاي ايشان را گوش نكرده‌ام. البته روي تيتراژ آن سريال هيچ دقت خاصي نكردم ولي چون بعدها شنيدم كه كارهاي ايشان علاقه‌مندان زيادي در ايران دارد، آن سريال را به خاطر آوردم. ولي شنيده‌ام كه از كار و سبك ايشان خيلي استقبال شده است.

مي‌خواستم اگر كارهاي ايشان را شنيده‌ايد نظر شخصي‌تان را بدانم.

نظر شخصي خيلي سليقه‌اي است. حتي در مورد كارهاي خودم همينطور است، من وقتي آواز مي‌خوانم از اجرا بيشتر لذت مي‌برم تا وقتي آن را گوش مي‌كنم. چون زمان اجرا حس و حال خاصي به من دست مي‌‌دهد و احساس مي‌كنم كه خودم را خالي مي‌كنم و حرفم را مي‌زنم و آن لحظه به نظرم خيلي واقعي مي‌رسد.

در موسيقي آواز ايران هميشه دو اسم به چشم مي‌‌خورد. در يكسو محمدرضا شجريان و در سمت ديگر شهرام ناظري. از خوش‌شانسي موسيقي ايران هر دوي اين دو نفر فرزنداني را تربيت كرده‌اند كه هر دو به موسيقي ايراني علاقه‌مند هستند و آن را گسترش داده‌اند. براي من به عنوان كسي كه به موسيقي سنتي علاقه‌‌مندم چند بحث مطرح مي‌شود، يكي بحث تقليد است. خيلي از كارشناسان عقيده دارند كه صداي شما كپي صداي پدرتان است و اين به نظرم يك تقليد است. از طرف ديگر كسي مثل حافظ ناظري مي‌‌گويد من نمي‌خواهم شهرام ناظري دوم باشم و كلا سبك ديگري را دنبال مي‌كند.

حافظ ناظري در سن 20 سالگي ايران را ترك كرده به نيويورك آمد تا كار جديدش را شروع بكند، همايون شجريان مي‌توانست خيلي قبل‌تر از ايران خارج شود و كار جديدي انجام دهد چرا اين اتفاق نيفتاد؟ آيا اين به همان شخصيت آرام شما برمي‌گردد؟ چون گفته مي‌شود كه همايون شجريان هنوز از زير سايه پدرش بيرون نيامده است.

در مورد بخش اول سوالتان كه گفتيد 2 اسم در موسيقي آواز ايران وجود دارد بايد بگويم كه اسم‌هاي زيادي وجود دارد، گذشتگان به جاي خود، اما در عصر حاضر هم خوانندگان خوب زيادي وجود دارند كه زحمت زيادي مي‌كشند و شنونده‌هاي خودشان را دارند. در درازمدت زمان تعيين مي‌كند چه كساني كارهاي مفيدي ارائه داده‌‌اند. من فكر مي‌كنم هر كس كه تكنيكش را به حدي رسانده كه وارد اين حلقه شود، هر چقدر كه بالاتر برود به مركز حلقه نزديك‌تر مي‌شود، اينكه هر كس چقدر خودش را به مركز حلقه نزديك كند به هنرمندي و مهارت خودش بستگي دارد. به نظر من همين كه كسي وارد اين حلقه شود هنوز از اين خانواده است. در خانواده هم همه يكديگر را دوست دارند ولي بعضي‌ها مسووليت بيشتري دارند يا كار بيشتري از دست‌شان برمي‌آيد، توانايي همه مثل هم نيست. به نظر من در دنياي هنر تمام كساني كه وارد حلقه مي‌شوند دستشان در دست هم است به همين خاطر من هيچ‌وقت خودم را با كس ديگري مقايسه نكرده‌ام، نه خودم را بالاتر ديده‌ام و نه به كسي حسادت كرده‌ام. ولي راجع به بخش دوم سوالتان بايد بگويم كه براي خارج شدن از ايران بايد  خيلي مستقل‌تر مي‌بودم. من از سنين پايين در 21 سالگي ازدواج كردم و خارج شدن از ايران از نظر احساسي خيلي سخت بود. كار آواز كه من روي آن متمركز بودم را نمي‌توانستم خارج از ايران دنبال كنم و احساس نياز به پيگيري كاري ديگر را در خودم نمي‌ديدم. الان هم همين‌طور است. هر هنرمندي به خاطر يك انگيزه‌اي كار مي‌كند. مثلا در مورد حافظ كه شما مثال زديد از صميم قلب اميدوارم در راهش موفق باشد. البته خيلي وقت است كه از حافظ بي‌خبرم، سه‌، چهار سال پيش در كنسرت نيويورك او را ديدم و بعد از آن ديگر خبر ندارم ولي از آنجا كه مي‌دانم حتما هدف بزرگي دارد و افق مهمي را مي‌بيند آرزو مي‌كنم كه موفق باشد. اما من در خودم هيچ‌وقت اين نياز را احساس نكردم و قطعا اگر اين انگيزه در من به وجود بيايد جنبه خودنمايي پيدا مي‌كند و موفق نخواهم بود. تا نياز به رسيدن به يك هدف بزرگ وجود نداشته باشد موفقيت حاصل نمي‌شود. در مورد سوالي كه گفتيد من از سايه پدرم خارج نشده‌ام، طبيعتا چون از كودكي در مكتب ايشان آواز را ياد گرفته‌ام، لحنم شبيه استادم شده و طبيعي است كه شاگرد از استادش تاثير مي‌گيرد.

شما استاد ديگري نداشتيد؟

در آواز خير ولي از مراحل يادگيري از سن 9-8 سالگي تا بلوغ و نوجواني بابا به من مي‌گفت كه فلان شيوه را كار كن، يا كارهاي طاهرزاده و قمر را گوش كن، منم اين كار را مي‌كردم ولي مستقيم فقط با پدرم كار كردم و شيوه ايشان هميشه در گوشم بوده است. هر فرزندي ممكن است لحن و صدايش شبيه پدرش باشد. حتي خط من -هم اينكه پدرم خطاطي ممتاز كار كرده ولي خط من خيلي قراضه چپ‌اندر قيچي است- شبيه خط پدرم است. هيچ‌وقت از خط پدرم تقليد نكرده‌ام ولي اين شباهت وجود دارد و در مورد لحن هم همين‌طور است، آكسان‌ها و شيوه گفتن و بيان كردن ناخودآگاه شبيه پدرم شده ولي هيچ دخالتي در آن نداشته‌‌ام، تن صدايم كه ارثي است حتي زماني كه شما با يك عده به پيك‌نيك مي‌رويد وقتي برمي‌گرديد متوجه مي‌شويد كه يكسري از رفتارهاي آنها را گرفته‌ايد.

ولي اين شباهت در ذهن عموم اين تصور را به وجود آورده كه شما هنوز زير سايه پدرتان هستيد.

هيچ اشكال ندارد. من اصلا از اين موضوع ناراحت نيستم.

يعني هيچ‌وقت دوست نداشته‌ايد كه مستقل باشيد؟

خب من يكسري كنسرت‌هاي مستقل برگزار مي‌كنم ولي اين شباهت‌ها در آن كنسرت‌هايم وجود دارد. ببينيد، اگر اين شبيه بودن چيز بدي بود جاي ناراحتي داشت. اگر من از يك سبك موسيقي سطح پايين و آزاردهنده تقليد مي‌كردم جاي بحث داشت ولي وقتي كار من به يك موسيقي تكامل‌يافته نزديك و شبيه است چرا بايد ناراحت و نگران باشم. هر خواننده‌اي در ايران سعي مي‌كند خودش را به اين سبك نزديك كند، اين شيوه عمده سبك‌هاي بسياري است و خيلي حساب شده و فكر شده است. اين چيزي است كه من از آن لذت مي‌برم و خودم اين لحن و شيوه را انتخاب كرد‌ه‌ام. در 16-15 سالگي بعضي از دوستانم مي‌گفتند همايون به سبك روانشاد ويگن بخوان، منم تقليد مي‌كردم و مي‌خواندم ولي وقتي مي‌خواهم كار خودم را ارائه دهم آن لحن و سبك را ترجيح مي‌دهم و آن را به شخصيت خودم نزديك‌تر مي‌بينم و اصراري ندارم كه آن را تغيير دهم.

پس منظورتان از كارهاي مستقل چه بود؟

ممكن است گفته شود اگر همايون با پدرش كار نكند كارش اين توانايي را ندارد كه شنونده حتي 10 دقيقه آن را گوش كند، بايد زير سايه پدرش بخواند تا پدرش عيب كارهايش را بپوشاند. بله، موافقم، اين درست نيست كه هنرمند نقص كارش را زير سايه ديگري بپوشاند. ولي اينكه از جايگاه نظر هنري زير سايه كسي باشيد كه سايه بسيار بزرگ و سنگيني دارد، هيچ اشكالي ندارد و من احساس ناراحتي نمي‌كنم. حتي اگر از همسن‌ و سال‌هاي خودم كاري بشنوم كه قوي باشد توصيه مي‌كنم كه آن كار را گوش كنند. يا وقتي از تنبك زدن من تعريف مي‌كنند مي‌گويم برويد كار فلاني را گوش كنيد، كار پژمان حدادي، كامبيز گنجه‌اي و... را گوش كنيد تا ببينيد با تنبك چكار مي‌كنند و چقدر بيشتر از من زحمت كشيده‌اند. حقيقت است كه اين مقايسه‌ها اصلا براي من اهميت ندارد. اگر با پژمان يك ‌دونوازي تنبك بگذارم و كار او بهتر باشد من خوشحال مي‌شوم. وقتي شما در يك سبك و شيوه كار كنيد تا وقتي كه نيازي احساس نكنيد، مستقل نمي‌شويد. من خيلي جاها و حالت‌ها در بيان كلمات كاراكتر خودم را دارم و اجرايم حالتي متفاوت از حالت‌هاي بابا دارد ولي در قالب كلي در آن شيوه حركت مي‌‌كنم. اگر من بخواهم با استفاده از پدرم نقص كارهايم را بپوشانم كار درستي نيست ولي وقتي به من مي‌گويند اگر چشم‌مان را ببنديم متوجه نمي‌شويم كه استاد شجريان آواز مي‌خواند يا همايون، به نظرم مي‌رسد كه كارم را كم‌نقص انجام مي‌دهم و اين براي من خوشحال‌كننده است و توانسته‌ام خودم را به كسي كه استاندارد آواز ايران است نزديك كنم. از اينكه اسمم زير اسم پدرم باشد هيچ احساس بدي ندارم. ولي وقتي كنسرت مستقل مي‌گذارم بايد آن توانايي را داشته باشم كه شنونده از آن لذت ببرد و خسته نشود و چه از نظر تكنيك، چه از نظر حس و حال، چه از نظر شعر و چه از نظر تنوع كار، كنسرت درست و لذتبخشي باشد. به نظر من اين خودش يك نوع استقلال است ولي براي جدا كردن سبك و شيوه و فرم، انگيزه و نيازي ندارم يعني آنقدر از اين فرم لذت مي‌برم كه دوست دارم در آن بيشتر پيش بروم و در آن غرق شوم.

آيا ما بايد منتظر سبك همايون باشيم يا نه؟

اين موضوع را نمي‌توان پيش‌بيني كرد من اگر دوست داشته باشم به سبك آقاي ويگن كار كنم، بايد به آن سمت مي‌رفتم يا اگر مي‌‌خواستم كاري مستقل داشته باشم و لحن خودم را اجرا كنم بايد راه ديگري مي‌رفتم ولي اينها چيزي نيست كه من فعلا دغدغه آن را داشته باشم. به نظرم بايد اين شيوه را تمام و كامل كرد بعدها ممكن است آن اتفاق در درازمدت بيفتد كه سبك من كامل‌تر شود يا به كلي تغيير كند اما فعلا هيچ اصراري در اين مورد ندارم.

در صحبت‌هايتان اشاره كرديد كه پدرتان به شما توصيه مي‌كردند كه آثار قمرالملوك وزيري را گوش كنيد. آيا انگيزه شما از بازخواني «آتش جاودان» همين بوده است؟

خير، اين كار را براي تيتراژ يك سريالي در نظر گرفته بودند و به من پيشنهاد دادند كه آن را بخوانم. من تا آن موقع تيتراژ كار نكرده بودم و به نظرم مي‌رسيد كه كار من براي تيتراژ خيلي سنخيت ندارد، البته بعدها با آقاي درويشي چند كار اينچنيني انجام داديم. آن سريال يك كار اجتماعي بود كه تقريبا همزمان با زمان قمرالملوك وزيري بود، من خيلي مشتاق خواندن اين تصنيف بودم. ضمن اينكه معتقدم اصلا بازخواني كار صحيحي نيست ولي به عنوان يك شاگرد مي‌خواستم ارادتم را نسبت به ايشان نشان دهم و آنچه در توان داشتم براي آن تصنيف گذاشتم. البته فرصت خيلي كمي هم داشتيم و 5-4 روز بيشتر وقت نداشتيم.

شما 3 تا CD با جواد ضرابيان داريد ولي 3 كار بعدي به اندازه كار اولتان موفقيت به دست نياورد، علت آن را چه مي‌دانيد؟

شايد CD اول كار بهتري بود و من و آقاي ضرابيان براي آن بيشتر توان گذاشتيم، ولي اين كار آخر قرار بود يك آواز باشد و آقاي ضرابيان بعدها به من گفتند اگر نمي‌خواهي آواز بخواني آن را به صورت مجموعه تصنيف بيرون بدهيم، اگر من اين را زودتر مي‌دانستم شايد تنوع ريتم بيشتري به كار مي‌دادم، شايد از آنجا كه ريتم تصنيف‌ها يكجور است، شنونده دير با آن ارتباط برقرار مي‌كند و به نظرش سنگين مي‌آيد ولي قطعاتي در اين آلبوم اجرا شده كه به نظر من بعضي از آنها خيلي زيباست، ولي اگر يك آواز بين قطعات بود، بيشتر به دل مردم مي‌نشست، چون قطعات كه پشت سر هم هستند همد‌گير را خنثي مي‌كنند. من دليل موفقيت كار اول را اين مي‌دانم كه ساز و آواز بيشتري داشت، مضاف بر اينكه يك كاري در آن آلبوم بود به نام «هواي گريه» كه خيلي مورد توجه قرار گرفت ولي من در كليت كار تفاوت زيادي بين كارهايم نمي‌بينم و هر جفت آنها به نظرم جزو كارهاي خوب آقاي ضرابيان است.

در CD «نقش خيال» شما يك كار خيلي جسورانه انجام داديد و با يك آهنگساز 22-21 ساله به نام «علي قمصري» كار كرديد. كار جالب ديگري كه كرديد اين بود كه در قطعه «گناه عشق» از گيتار استفاده كرديد. آيا مي‌توان استفاده از گيتار را موسيقي تلفيقي تلقي كرد؟

شايد بتوان نام آن را موسيقي تلفيقي گذاشت. در موسيقي سن و سال كه مهم نيست. خاطرم هست كه من در استوديو بودم و كاري را ضبط مي‌كردم و دوست من آقاي...

به من گفت آقايي به اسم علي قمصري كاري را آورده كه اگر وقت داشتي گوش كن. من وقتي اين كار را گوش كردم واقعا تعجب كردم و به نظرم شروع بسيار محكم و خوبي بود. هر چند در بعضي جاها با هم اختلاف سليقه داشتيم و با علي جان آنها را درست كرديم. اما ديدم كه علي واقعا جوان بااستعدادي است و به كارش مسلط است، هر چند ممكن است بعدها كارش تكامل بيشتري پيدا كند، اما براي شروع تجربه خيلي خوبي است.

نظر پدرتان چه بود؟

ايشان هم كار را خيلي دوست دارد. البته من اول كار را انجام مي‌دهم بعد پدر آن را گوش مي‌كند.

نظرشان راجع به استفاده از گيتار چه بود؟

وقتي كار را انجام دادم و دادم بابا گوش كردند، خوش‌شان آمد. خلاصه وقتي كار علي را براي اولين بار گوش كردم با اينكه پروژه‌هاي ديگري هم داشتم سريع آن را خواندم و كار را براي پخش آماده كرديم. الان هم كار ديگري با آقاي قمصري انجام مي‌دهيم كه ظرف يكي، دو سال آينده منتشر مي‌شود، البته آقاي قمصري كارهاي مربوط به خودش را انجام داده ولي من چون برنامه‌ام به خاطر كنسرت‌ها فشرده بوده خواهش كردم كه به من فرصت بدهند.

در مورد استفاده از گيتار هم بايد بگويم يك روز براي تمرين رفتم منزل آقاي قمصري ديدم يك گيتار در اتاقشان است. پرسيدم گيتار مي‌زني؟ گفت بله، گيتار فلامينكو مي‌زنم. وقتي شروع به نواختن گيتار كرد ديدم خيلي نزديك به گوشه بيدلو است. گفتم من في‌البداهه يك آواز مي‌خوانم، شما يك چيزي براي آن تنظيم كن و از گيتار هم استفاده كن. بعد فكر كرديم كه گيتار را ايراني نزنيم كه اگر يك اسپانيايي كار را گوش كرد بگويد گيتار را خراب كرده‌ايم، تصميم گرفتيم كه به شيوه اسپانيايي بزنيم. يكي ديگر از دلايلي كه از گيتار استفاده كرديم اين است كه من شخصا علاقه زيادي به گيتار و صداي آن دارم ولي هيچ‌وقت گيتار نزدم. بعد يك آوازي به شيوه آقاي طاهرزاده تنظيم كردم و به آقاي قمصري دادم و ايشان هم خيلي سريع كار را تنظيم كرد. من آواز آنها را در استوديو خواندم و علي آن موسيقي را روي آواز من ميكس كرد.

چرا از بين همه گروه‌ها «دستان» را براي همكاري انتخابي كرديد؟

خيلي سال بود كه مي‌‌خواستيم با هم كار كنيم. با اينكه سراپا مشتاق بودم ولي دوست داشتم در سال‌هاي ديرتري تنها روي صحنه بروم و نمي‌خواستم عجله كنم. وقتي اين آمادگي را احساس كردم، براي اين همكاري اعلام آمادگي كرديم.

يك آلبوم هم ضبط كرده‌ايد؟

يكي از كنسرت‌ها را ضبط صحنه كرديم كه به صورت آلبوم پخش خواهد شد.

كنسرت اروپا؟

بله.

در آمريكا هم كنسرت خواهيد داشت؟

ممكن است، سال ديگر كنسرت داشته باشيم. گروه دستان يك گروه شناخته شده است، زماني كه احساس كردم از نظر توانايي‌هاي فردي به اين آمادگي رسيده‌ام كه با اين گروه كار كنم كار را شروع كرديم و اين كنسرت‌ها براي خود من محك خيلي خوبي بود و خيلي از آنها راضي هستم.

 من اين سوال از كيهان كلهر، شهرام ناظري و بقيه هم پرسيده‌ام. فكر مي‌كنيد چرا موسيقي عرب‌ها، ترك‌ها، هندي‌ها و موسيقي‌هاي شرقي به غير از ايران در دنيا شناخته شده است؟

اين سوال جواب مفصلي دارد. يكي از دلاليش مي‌تواند به برخورد آنها با موسيقي در جامعه‌شان برگردد. جايگاهي كه موسيقي در هر كشوري دارد و امكاناتي كه براي هنرمندان براي كار وجود دارد خيلي مي‌‌‌تواند موثر باشد. جواب اين سوال خيلي مفصل است. ماهيت موسيقي، كاري كه هنرمندان روي آن انجام داده‌اند، قطعات ريتميك يا سازهايي كه ممكن است به طبع جوامع ديگر خوش بيايد، خيلي موثر هستند. حتي خود هنرمند هم مهم است، مثلا در موسيقي هند همه مورد توجه نيستند.

مي‌دانيد كه شما را به عنوان اميد اول موسيقي آوازي ايران مي‌شناسند؟

لطف دارند. ولي من فكر نمي‌كنم اينطور باشد.

اگر چنين مسووليتي بر دوش شما باشد، چطور با آن كنار مي‌آييد؟

فكر كنم خودكشي كنم، بهتر باشد. خوشبختانه چنين مسووليتي برعهده من نيست. جوانان زيادي هستند كه استعداد دارند و براي كارشان زحمت زيادي كشيده‌اند كه بتوانند نوازنده يا خواننده خوبي باشند و خيلي موفق هستند و در آينده موفق‌‌تر خواهند بود. اين بي‌انصافي است كه بگوييم من اميد اول هستم.

تا به حال كارهاي شما در ايران سانسور شده است؟

نه هيچ‌وقت.

از نظر نظارت وزارت ارشاد مشكلي تا به حال پيش نيامده؟

براي من خير. ضمن اينكه من حاضر نيستم كاري كه سانسور شده باشد را پخش كنم مگر اينكه هيچ تغييري در ماهيت كار ايجاد نشده باشد. من شخصا آنقدر روي انتخاب شعر و فرم كار وسواس دارم كه اول خودم همه سانسورها را مي‌كنم. يعني هر جا لازم باشد خودم تغييرات لازم را براي وزنه كارم انجام مي‌دهم، بنابراين تا به حال شوراي نظارت به من نگفته كه سطح كار شما خيلي پايين است و... البته فكر نمي‌كنم از اين نوع دخالت‌ها در كار ديگران هم بكنند.

آيا كنسرت‌هايي كه در خارج برگزار مي‌كنيد به دردسرش مي‌ارزد؟ با چه نوع عكس‌العملي از سوي مخاطبان‌تان در خارج از ايران مواجه مي‌شويد؟

اگر هدف ما صرفا كسب درآمد باشد، راه‌هاي ديگري هم وجود دارد. حتي راه‌هاي غيرموسيقي وجود دارد ولي وقتي يك كاري را آماده مي‌كنيد كه كنسرت بدهيد و حتي مي‌خواهيد درآمدي هم كسب كنيد، بايد بگويم كنسرت خارج از ايران برگزار كردن كار بيهوده‌اي است، چون همان درآمد كنسرت داخل در ايران كسب مي‌شود، يك‌چهارم زحمت دور از خانه و خانواده بودن و پرواز را هم متحمل نمي‌شويم. در كنسرت‌هاي خارجي گاهي ما 60 ساعت پرواز داريم. پس هدفمان از كنسرت‌هاي خارج از ايران- برخلاف تصور خيلي‌ها- كسب درآمد نيست. موضوع اين است كه وقتي شما كاري را آماده مي‌كنيد، ايراني‌هايي كه در سراسر دنيا هستند توقع دارند كه براي آنها كنسرت بگذاريد. اگر به خاطر اين انتظار مخاطبين نبود من حاضر نبودم در آمريكا كنسرت برگزار كنم. لااقل به خاطر وضعيت ويزاي آمريكا و دردسرهايي كه دارد، حاضر نبودم. راستش براي همين كنسرت‌ها هم خيلي راغب نبودم تو را همراهي كنم خصوصا به خاطر كوچولويي كه آمده و دلم برايش تنگ مي‌شد نمي‌‌خواستم بيايم.

دختر است يا پسر؟

دختر. مدام داشتم بهانه مي‌آوردم چون واقعا دوري از بچه برايم خيلي سخت بود. گذشته از آن شرايط پرواز خيلي سخت است. باور نمي‌كنيد براي هر پروازي نيم ساعت ما را مي‌گردند، وسايلمان را بيرون مي‌ريزند. رفتارها خيلي توهين‌آميز و پردردسر است، ولي تنها چيزي كه ارزشمند است و باعث تحمل اين سختي‌ها مي‌شود، شنوندگان هستند كه يكايك براي ما عزيز هستند. در برخورد با آنها خستگي آدم بيرون مي‌‌رود. اگر كسي هدف‌‌هاي ديگري را دنبال كند راه‌هاي بسياري وجود دارد كه دردسر كمتري هم دارد. ولي ما نمي‌توانيم خودمان را به كنسرت‌هاي ايران و اروپا محدود كنيم و بايد با مخاطب آمريكايي هم ارتباط داشته باشيم.

سوال آخر، چرا بايد جوان و هنرمند آرامي مثلي شما در 4 سال اخير فقط با مجله فرهنگ و آهنگ مصاحبه كند؟

من از مصاحبه خيلي بدم مي‌آيد، براي اينكه خيلي اهل حرف زدن نيستم و نگرانم كه مبادا در حرف‌هايم چيزي جنبه خودنمايي پيدا كند. خيلي از موزيسين‌ها در موسيقي زحمت زيادي كشيده‌اند و به جايگاهي رسيده‌اند. اينها بايد مصاحبه كنند تا مردم از تجربيات آنها استفاده كنند. من هنوز در آغاز راه هستم و فكر مي‌‌كنم اگر موضوع مصاحبه موسيقي آوازي باشد، صحبت با پدر من خيلي پربارتر مي‌تواند باشد. اگر هم موضوع شناخت كاراكتر و نوع زندگي من باشد باز هم اول راه هستم و خيلي شايد براي مردم مهم نباشد. به همين جهت هميشه از مصاحبه پرهيز مي‌كنم، مگر اينكه حرفي براي گفتن داشته باشم. گاهي اوقات خيلي به مصاحبه راغب بوده‌ام چون موضوعي در ذهنم داشته‌ام كه مايل بوده‌ام آن را مطرح كنم اما در غير اين صورت علاقه‌اي به مصاحبه ندارم. من ترجيح مي‌دهم كارم را بكنم تا اينكه حرف بزنم.

شما متولد چه سالي هستيد؟

متولد سال 54 هستم و 33 سال دارم.

وقتي 20 سال داشتيد، چه ديدگاهي راجع به 33 سالگي‌تان داشته‌ايد و چقدر به آن جايگاه رسيده‌ايد؟

صددرصد به آن جايگاه رسيده‌ام. زماني كه بيست سال داشتم آرزو داشتم كه در 33 سالگي در آتلانتا با مجله تنديس (پرديس؟) مصاحبه كنم و حالا به آرزويم رسيده‌ام. ولي هيچ‌وقت آرزوي خاصي نداشتم. هميشه در لحظه پيش رفته‌ام و فكر خاصي نسبت به اينكه به كجا برسم نداشته‌ام.

شما هنوز در زمين فيضيه نزديك جمشيديه فوتبال بازي مي‌كنيد؟

آنجا نمي‌روم ولي جاهاي ديگر بازي مي‌كنم. يك جايي براي بازي مي‌رفتيم كه آقاي حيدريان كه كاپيتان تيم ملي فوتسال هست هم مي‌آمد. آنجا با هم آشنا شديم و ايشان به من خيلي لطف داشت و بعضي اوقات من را دعوت مي‌كرد كه با آنها بازي كنم و واقعا بچه‌هاي تيم‌شان من را تحمل مي‌كردند چون من بازي‌ام خيلي خوب نيست، آنها بازيكنان حرفه‌اي بودند ولي من خيلي دست و پاچلفتي بازي مي‌كردم. آنقدر بازي آقاي حيدريان قشنگ بود كه من بازي خودم را فراموش مي‌كردم و غرق بازي ايشان مي‌شدم. بعد به فوتبال سالني بيشتر علاقه‌مند شدم و آن را جدي‌تر دنبال كردم.

شما وب‌سايت شخصي نداريد؟

نه.

چه اسمي براي دختران گذاشتيد؟

ياسمين.

 

 

 

 

یکشنبه 2 تیر1387 ساعت 14:49 توسط شهروند امروز | موضوع: موسيقي |