تبليغاتX
شهروند امروز
 
فقط تا نوشتن مرامنامه بوديم - علي مليحي

گفت‌وگو با حبيب‌الله پيمان درباره حاشيه هاي تاسيس حزب جمهوري اسلامي

 

درباره ايده اوليه حزب جمهوري اسلامي با دكتر حبيب الله پيمان دبيركل جنبش مسلمانان مبارز كه در تدوين اصول فكري و مرامنامه حزب صاحب نقش بوده به گفتگو نشستيم . دكتر پيمان و مرحوم كاظم سامي به رغم توافقات اوليه به دليل اختلافات به وجود آمده از ادامه همكاري با حزب جمهوري صرف نظر كردند.

 

*****

 

تلاش براي ايجاد يك حزب سياسي از سوي دكتر بهشتي نشان از ديدگاه جدي وي براي انجام كار منسجم سياسي داشته است.بهشتي برخلاف ديدگاه رايج در ميان روحانيت با راه‌اندازي يك حزب و قرار گرفتن در راس آن دست به تجربه جديدي مي‌زند، تجربه‌اي كه چند سال بعد از او عملا با شكست مواجه مي‌شود. او در راه ايجاد حزب، همكاري نزديكي نيز با برخي جريانات نوانديش مذهبي داشته است. در خصوص ايده اوليه ايجاد حزب جمهوري اسلامي با دكتر حبيب‌الله پيمان دبيركل جنبش مسلمانان مبارز كه در تدوين اصول فكري و مرامنامه حزب جمهوري اسلامي نقش بارزي داشته به گفت‌وگو نشستيم، دكتر پيمان و دكتر كاظم سامي به رغم توافقات اوليه، به دليل اختلافات به وجود آمده از ادامه همكاري با حزب جمهوري صرف نظر كردند.

آقاي دكتر پيمان شما پيش از پيروزي انقلاب به همراه مرحوم دكتر بهشتي قصد راه‌اندازي يك تشكيلات مشترك را داشته‌ايد تشكيلاتي كه نهايتا بعد از انقلاب تحت عنوان حزب جمهوري اسلامي شكل مي‌گيرد اما شما در آن حضور نمي‌يابيد. مي‌خواهيم در خصوص چگونگي اين كار مشترك برايمان توضيح دهيد.

اين بحث البته پيش‌زمينه‌اي دارد. ارتباط نزديك من با مرحوم دكتر بهشتي به دنبال حوادث خرداد 42 و نزديكي بيشتر نوانديشان مذهبي و روحانيون، شكل گرفت. آقاي بهشتي در آن سالها به جلسات انجمن اسلامي پزشكان دعوت مي‌شد و در محافل خصوصي‌تري نيز كه روشنفكران ديني داشتند حضور مي‌يافت. تفكر ايشان در قياس با تفكر آن روز حاكم بر روحانيت گامي به پيش بود و آقاي بهشتي متفاوت از برداشت حاكم بر روحانيت به نوآوري و اجتهاد در برخي امور معتقد بودند.

مثلا چه اموري؟

اگر بخواهيم مثالي بزنيم آقاي بهشتي در يكي از سخنراني‌هاي خود در آن سالها در خصوص حكم خمس بر اين باور بودند كه چنين حكمي يك امر تاريخي است چرا كه امامان در آن دوران به عنوان يك حزب كه در حال مبارزه بوده‌اند شناخته مي‌شدند و حكم تعلق اين پول به ايشان در همين جهت بوده است. در آن دوران روحانيوني مثل آقاي بهشتي، آقاي مطهري و آقاي دكتر باهنر با برداشتهاي تازه‌اي كه از اسلام داشتند نزديكي فراواني با روشنفكران مذهبي داشتند و به همين دليل ارتباط نزديكي هم با ما داشتند و اين ارتباط نزديك و مستمر تا پيروزي انقلاب هم ادامه داشت.

نگاه آقاي بهشتي در آن زمان درباره فعاليت‌هاي سياسي چگونه بود؟

ايشان بعد از بازگشت از آلمان جلساتي را در منزل خود با حضور افراد مختلف و عموما دانشجويان برگزار مي‌كردند كه من هم به طور منظم در اين جلسات شركت مي‌كردم. در اين جلسات مسايل مذهبي و اعتقادي مورد بحث قرار مي‌گرفت. در همين دوران وقتي ما با ايشان بحث مي‌كرديم آقاي بهشتي معتقد بود كه بايد يك كار درازمدت فكري صورت بگيرد و بدين شكل مرزبندي محكمي را با فعاليت‌هاي سياسي كه در آن روزها در حال اوجگيري بود انجام مي‌داد. مرحوم بهشتي البته تا نزديكي پيروزي انقلاب حداقل به طور علني فعاليت سياسي نداشت. او معتقد بود كه برنامه ما بايد 20 يا 30 ساله باشد و ابتدا به تدوين مباني فكري و اعتقادي جنبش پرداخته و بعد به دنبال كار سياسي برويم. ايشان در همين راستا كتاب «خدا در قرآن» را نيز منتشر ساختند كه به نظر مي‌رسيد بخشي از همان برنامه مورد نظر آقاي بهشتي براي تدوين مباني فكري و اعتقادي باشد. تا اينكه ايشان سفري به اروپا و امريكا داشتند و در اين سفر بعد از مشاهده فضاي موجود در ميان ايرانيان خارج از كشور و ديدگاه‌هاي دانشجويان ايراني تحليل‌شان تغيير كرد و بعد از بازگشت از امريكا تغيير رويه دادند و به سمت فعاليت سياسي روي آوردند.

تحليل آقاي بهشتي از وضعيت اپوزيسيون ايراني چه بود؟

 آقاي بهشتي به طور مشخص اين تحليل را كه نيروهاي مخالف عمده در كشور بر محوريت سه جريان آيت‌الله خميني، دكتر شريعتي و مجاهدين خلق طبقه‌بندي مي‌شوند، را پذيرفته بودند. اين تحليل ديدگاه ما نيز بود.

ايده ايجاد يك حزب فراگير از كجا در ايشان شكل گرفت؟

در همين دوران آقاي بهشتي معتقد بودند كه براي پيشبرد اهداف سياسي بايد ميان گروه‌هاي مختلف اتحاد ايجاد شود. بهشتي مخصوصا از اختلافات عميق ميان نيروهاي ملي به رهبري دكتر سنجابي و نيروهاي نزديك به مهندس بازرگان ناراحت بودند و با من صحبت كردند كه آيا مي‌توان حركتي براي حل اين اختلافات انجام داد و من نيز پاسخ دادم براي حل اين اختلافات تلاشهاي فراواني انجام شده اما بي‌ثمر بوده است. اما آقاي بهشتي اصرار داشت كه در اين راستا تلاشي كند. بنده با وجود عدم اميدواري به نتيجه از آقايان دعوت كردم و دكتر بهشتي تلاشهايي در جهت حل اختلافات انجام داد كه البته بي‌ثمر بود. با عدم شكل‌گيري اين اتحاد، فكر ايجاد يك تشكيلات جهت اتحاد ميان نيروهاي سياسي در ذهن ما مطرح شد. آقاي بهشتي از افرادي بود كه معتقد به كار تشكيلاتي و ايجاد آن بود. بنابراين مسئله بدين صورت مطرح شد كه حال مي‌توان نيروهاي مذهبي كه اشتراكات فكري فراواني دارند را در يك تشكيلات سازمان داد. آقاي بهشتي و آقاي دكتر باهنر به شكل فعالي اين ايده را دنبال كردند و تصميم براين شد كه گفت وگوهايي براي تدوين يك اصول فكري اعتقادي و مرامنامه سياسي انجام شود. از آن طرف آقايان بهشتي و باهنر و از اين سمت نيز بنده به همراه مرحوم دكتر كاظم سامي حضور داشتيم و در جلسات مشتركي كه ماه‌ها به طول انجاميد موارد مختلفي را مطرح و تدوين ساختيم و حتي به مرحله تدوين اساسنامه نيز رسيديم.

اختلافاتي كه منجر به عدم ادامه كار شما شد از كجا شكل گرفت؟

در همين زمان آقاي بهشتي در منزل خود جلساتي هم تحت عنوان تفسير با حضور افراد مذهبي نزديك به بازار كه عموما در مبارزه همسو با ديدگاههاي موتلفه اسلامي بودند برگزار مي‌كرد كه ما نيز با خبر بوديم. زماني كه بنا شد فهرستي از افراد براي دعوت در راه‌اندازي حزب تهيه شود آقاي بهشتي بدون همفكري با ما ليستي را تهيه كردند و آوردند كه اكثر قريب به اتفاق آن از همين تيپ‌هاي مذهبي بازاري بودند و حضور نوانديشان ديني در اين جمع بسيار اندك بود. اين امر مخالفت ما را برانگيخت. دريافت ما از مضمون اصولي كه پايه‌گذاري شده بود يك اصول نسبتا چپ يعني تاكيد بر عدالت اجتماعي و رويكرد دموكراتيك در مسايل بود. طبق اين اهداف يك دموكراسي سياسي- اجتماعي پيش‌بيني شده بود كه جان‌مايه اعتقادات مذهبي و اسلامي داشت. بنابراين ما معتقد بوديم كه اين دوستان مذهبي بازاري كه راست تلقي مي‌شدند نمي‌توانند طبق چنين ديدگاه‌هايي فعاليت كرده و آن نتيجه مدنظر از حزب خارج نخواهد شد.

واكنش آقاي بهشتي به انتقاد شما چه بود؟

آقاي بهشتي مي‌گفت كه شما نگران اين موارد نباشيد و كار در دست خود ما خواهد بود و اين افراد در تصميمات نهايي نقشي نخواهند داشت. دريافت من از اين سخنان اين بود كه آقاي بهشتي يك نقش كنترل‌كننده و به نوعي متولي براي خودشان قايل هستند و ما نيز با اين مخالف بوديم چرا كه معتقد بوديم كار بايد بر اساس تصميمات شورايي و فكر جمعي صورت گيرد. چرا كه كار شورايي هم از نظر اسلامي مورد تاكيد است و هم از تمركز تصميم‌گيري جلوگيري خواهد كرد. بدين ترتيب ارتباط ما قطع شد و ديگر همكاري مشترك ادامه نيافت.

آقاي پيمان آيا همان مباني تدوين شده در جلسات در نهايت به عنوان مرامنامه فكري حزب جمهوري اسلامي استفاده شده يا خير؟

بنده از اينكه در اين فاصله تغييراتي در آن بحث‌ها انجام شده باشد بي‌اطلاعم اما با توجه به ديدگاه‌هاي آقاي بهشتي و آنچه مطرح مي‌كردند، ديدگاهاي اقتصادي چپ بر مبناي از ميان بردن فاصله طبقاتي و تاكيد بر عدالت اجتماعي همچنان حفظ شده بوده است. اين نگاه حاكم بر حزب جمهوري اسلامي نهايتا به شكل‌گيري يك اقتصاد كاملا دولتي در دهه اول انقلاب منجر شد. البته آنچه ما تدوين كرده بوديم تلاش در جهت اجتماعي كردن اقتصاد و نه دولتي كردن آن بود. در خصوص مباحث سياسي نيز همانگونه كه گفتم مباحث بر اساس يك نظام دموكراتيك شورايي تدوين شده بود و هيچ حرفي براي قايل شدن حق ويژه براي يك طبقه خاص مطرح نبود.

نظر خود آقاي دكتر بهشتي در خصوص ميزان نقش روحانيت در حكومت چه بود؟

 پيش از پيروزي انقلاب ايشان اعتقادي به اينكه نظام آينده بايد بر اساس محوريت طبقه روحاني باشد نداشت. نه‌تنها بهشتي  بلكه ساير روحانيون نيز كم‌و بيش چنين ديدگاهي داشتند. در جلسات متعددي كه ما براي بررسي ايدئولوژي سياسي اسلام با حضور بنده، آقاي باهنر، آقاي هاشمي و آقاي دكتر شيباني برگزار مي‌كرديم و در فيش‌برداري‌هاي انجام شده، هيچ جا دريافتي مبني بر اين حق ويژه نبود و برداشت ما از ديدگاههاي آقايان اين بود كه به يك حكومت دموكراتيك بر اساس عدالت و با پشتوانه مذهبي و ديني قايل هستند. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي برداشت ما بر اين بود كه ديدگاها با توجه به اقبال عمومي مردم به روحانيت به سمتي ديگرپيش رفته است. خود آقاي بهشتي البته به صراحت اين حرف را مطرح نمي‌كرد بلكه مي‌گفت مردم به روحانيت اقبال دارند و واقعيت هم اين بود. اما نظر ما اين بود كه بايد به گروههاي ديگر هم فرصتهاي برابري براي تبليغ انديشه‌هايشان داده شود.

آيا فكر نمي‌كنيد كه همان اعضاي ليست نزديك به بازار با حضور شما در حزب مخالفت كرده باشند؟

بنده در خصوص مخالفت آن طيف با حضور ما بي‌اطلاعم و اساسا ما خودمان رغبتي به حضور در آن جمع نداشتيم چرا كه آن تركيب را فاقد وحدت نظر جهت فعاليت مي‌ديديم. البته بعد از بازگشت از پاريس و در مدرسه علوي من با آقايان صحبت كردم و با توجه به نزديك بودن پيروزي انقلاب از آنها در مورد پروژه آينده سوال كردم. برداشت من از جوابي كه داده شد اين بود كه آقايان ضرورتي به حضور ما در سطح تصميم‌گيريهاي اساسي نمي‌بينند.

مشخصا چه جوابي داده مي‌شد؟

اينكه در برابر سوال ما مبني بر وضعيت آينده تاكيد مي‌كردند كه شما مطمئن باشيد كه امور در مسير صحيحي پيش خواهد رفت.

آيا به جز شما كه به دلايل فوق الذكر رغبتي به حضور در حزب جمهوري نداشتيد در شكل‌گيري حزب افرادي كه به ديدگاههاي شما نزديك بودند در تركيب اصلي قرار گرفتند؟

همانطور كه گفتم تركيب اصلي در اختيار جناح موتلفه و بازار بود اما از افراد هم عقيده با ما آقاي مهندس ميرحسين موسوي در حزب حضور پيدا كرد كه با ما همكاري‌هايي داشت. ما با آقاي موسوي نهادي هم ايجاد كرديم كه از روحانيت آقاي باهنر حضور داشتند و بنده و خانم طاهره صفارزاده هم حاضر بوديم كه فعاليتهاي اين نهاد فرهنگي تا بعد از انقلاب هم ادامه داشت. بعد از پيوستن آقاي موسوي به دولت و صف‌بنديهاي ايجاد شده، اين همكاري هم قطع شد.

آقاي پيمان در جريان اشغال سفارت آمريكا و سقوط دولت موقت شما و همفكرانتان موضعي بسيار نزديك به حزب جمهوري اسلامي داريد. با وجود تمامي اين مواردي كه مطرح كرديد چرا چنين اشتراك نظري ديده مي‌شود.

در خصوص بحث سقوط دولت موقت بايد گفت كه در رقابت سختي كه ميان روحانيت و مشخصا حزب جمهوري اسلامي و دولت موقت ايجاد شده بود، يك طرف از ماجراي اشغال سفارت بهره‌برداري سياسي كرد و اين حركت براي تضعيف موقعيت رقيب استفاده شد. اما ديدگاه ما به گونه ديگري بود. تضادهاي فراواني كه در پي ايجاد اختلافات عميق ميان دولت و شوراي انقلاب ايجاد شده بود در روحيه مردم تاثير منفي داشت. كم كم آش شورشده و نوعي سرخوردگي در مردم ايجاد شده بود. از سوي ديگر دولت موقت براي خودش برنامه‌اي قايل نبود،بلكه خود را يك دولت انتقالي مي‌دانست كه وظيفه اصلي‌اش تحويل امور به يك دولت منتخب است. اين در ذهن، منطقي بود اما در واقعيت امكانپذير نبود. ما معتقد بوديم كه يك جامعه انقلابي انتظار دارد كه نمادها و نمودهاي نظام سابق تغيير كند و لااقل اگر تغيير بنيادي در اين سازوكار زمان مي‌برد تغيير نمادين امكانپذير است.

پس شما هم معتقديد كه دولت موقت انقلابي عمل نمي‌كرده است؟

 بله، ما معتقد بوديم در شرايط آن روز فقدان چنين عملكردي، مردم را از صحنه دور خواهد كرد. با توجه به تجربه كودتاي 28مرداد ما معتقد بوديم بايد مردم را در صحنه حفظ كرد تا مبادا اين تجربه تلخ تكرار شود. از سوي ديگر شور و انگيزه فراواني براي متشكل كردن مردم در شوراها و نهادهاي صنفي وجود داشت و اگر مردم از صحنه خارج مي‌شدند امكان چنين تشكل‌سازي از ميان مي‌رفت. حركت سفارت گرايش كاهش‌انگيزه را از ميان برد و مردم به صحنه آمدند و به همين جهت  مورد استقبال ما قرار گرفت. ما معتقد بوديم دانشجويان بايد اين روحيه جديد ايجاد شده به دنبال حركت سفارت را مبناي وحدت نيروهاي سياسي قرار دهند كه متاسفانه درست به صورت عكس عمل شد و حركت سفارت عاملي براي حذف رقباي سياسي شد.

بنابراين در نهايت بعد از انقلاب همكاري‌هاي سياسي شما با آقاي بهشتي چگونه بود؟

بعد از انقلاب ما جنبش مسلمانان مبارز را حفظ كرديم و نشريه امت را منتشر ساختيم و حزب جمهوري اسلامي نيز شكل گرفت. در اين فاصله حزب جمهوري اسلامي تصميم گرفت نام بنده را در ليست خود براي انتخابات خبرگان قرار دهد و اين تصميم اعلام هم شد اما نظر جمعي دوستان ما اين بود كه اين پيشنهاد پذيرفته نشود و ديگر ما ارتباط جدي نداشتيم تا اينكه بحث مناظره‌هاي تلويزيوني در سال 58 پيش آمد. در اين دوران من به دفعات آقاي بهشتي را ديدم و ناگفته نماند كه رابطه دوستي ميان ما برقرار بود. به هر حال آقاي بهشتي با خيلي‌هاي ديگر متفاوت بود.ايشان به گفت‌وگو و تحمل عقيده مخالف اعتقاد داشت و در گفت‌وگو لااقل پايبند به استدلال بود و نظر مخالف خود را مي‌شنيد و تحمل مي‌كرد. آقاي بهشتي در اين ديدارها بازهم پيشنهاد همكاري مشترك را مطرح مي‌ساخت و ما معتقد بوديم كه زمينه وجود دارد اما بايد مباني هم وجود داشته باشد ضمن اينكه ما به روندي كه آرام آرام از سوي حزب جمهوري اسلامي در كشور در حال شكل گيري بود انتقاداتي داشتيم.

در خصوص همين مناظره‌هاي تلويزيوني مي‌خواستيم بدانيم كه به چه شكل بود و بحثهاي مطرح شده چگونه بود؟ آنچه مشخص است شما و آقاي بهشتي با توجه به ديدگاههاي مذهبي مشترك در يك جبهه مشترك در برابر ديدگاههاي ماركسيستي قرار مي‌گفتيد.

اين مناظره‌هاي تلويزيوني با حضور بنده، آقاي دكتر بهشتي، آقاي نورالدين كيانوري به نمايندگي از حزب توده و آقاي مهدي فتاپور به نمايندگي از چريكهاي فدايي خلق برگزار مي‌شد. در آنجا آقاي بهشتي انتقاداتي را از ديدگاههاي ماركسيستي و خصوصا عملكرد حزب توده مطرح مي‌ساخت كه طبيعتا من با ايشان موافق بودم و لازم نبود اين حرف‌ها را تكرار كنم. اما در صحبت‌هايي كه من انجام دادم مخاطب اصلي آقاي بهشتي بود. چرا كه ما معتقد بوديم جريان اصلي كه امور كشور را پيش مي‌برد، نه آن جريان‌هاي ماركسيستي بلكه حزب جمهوري اسلامي است و ايراداتي را به روند در پيش گرفته شده در خصوص برخورد با مخالفان مطرح مي‌كرديم. آقاي بهشتي نمي‌توانستند انكار كنند كه به آزادي احزاب بي‌اعتقاد هستند چراكه از سالهاي قبل ما ايشان را مي‌شناختيم بنابراين سعي بر اين بود كه مغايرت عملكردها را با اصولي كه از قديم مورد قبول و توافق آقاي بهشتي بود نشان دهيم.

ايده اصلي برگزاري چنين مناظره‌هاي تلويزيوني را بر چه اساسي مي‌ديديد؟

دريافت من اين بود كه اين گفت‌وگوها براساس همان منطق آقاي بهشتي كه معتقد بود مي‌توان در گفت وگو پيروز شد شكل گرفته است. ايشان از اين حد اعتماد به نفس برخوردار بود كه خود را در يك گفت‌وگوي منطقي بازنده نمي‌دانست و بر اين اعتقاد بود كه افراد مذهبي بايد افرادي منطقي و استدلالي باشند. بنابراين بر شكل‌گيري چنين مناظره‌هايي اعتقاد داشت. البته ديگراني با اين جلسات مخالف بودند و نهايتا اين برنامه نيمه‌كاره قطع شد و برخي جلسات ضبط شده هيچ گاه پخش نشد.

با گذشت سالهاي اخير چه نكته‌اي در خصوص دكتر بهشتي براي شما بارزتر جلوه مي‌كند؟

شايد مهمترين سوالي كه مطرح مي‌شود اين است كه دكتر بهشتي با توجه به اصول وپايبندي‌هاي قبلي اگر مي‌بود و مي‌ماند،آيا آنچه را كه در ادامه اتفاق افتاد تاييد مي‌كرد يا خير؟ اين پرسش جواب آساني ندارد، چون هركس بر اساس زمان عمل مي‌كند. اما ما تفاوتهايي را هم درمقايسه با ديگران در ايشان مي‌بينيم. مثلا بعد از سقوط دولت موقت آقاي بهشتي اصرار داشتند كه من در دولت وزارتي را بپذيرم در حالي كه اختلافات ميان ما و حزب جمهوري تقريبا عيان شده بود و ارگان حزب جمهوري مطالبي را ضد من منتشر مي‌ساخت. پس اين تفاوت بهشتي با ديگران را نمي‌توان ناديده گرفت.

یکشنبه 2 تیر1387 ساعت 15:30 توسط شهروند امروز | موضوع: حوزه |