گفتوگو با گروه آريان
منتقدين در بهترين شرايط ساكت ماندند؛ چون آنها بزرگ شده بودند و طبيعتا نميتوانستند مخاطب اين جوانان تحصيلكرده و مودب و خوش برورو باشند اما در ضمن هم نميتوانستند منكر سلامت، تميزي و استاندارد بودن كارشان در ژانري كه فعاليت ميكردند باشند.
آن جوانان به همراه رهبرشان حالا بزرگ شدهاند اما هنوز «بچه خوب» ماندهاند. آنها گشتند و گشتند تا يك «بچه خوب» قديمي جهاني را پيدا كنند. بنابراين كريسديبرگ را پيدا كردند تا باز هم در صدر باشند.
اوضاع البته چندان خوب نيست؛ چون بازار موسيقي اين روزها دست يكسري «بچههاي بد» افتاده است كه با موسيقي زيرزميني كه دارند همه جا را فتح ميكنند. در چنين شرايطي گروه آريان باز هم لطيف مانده است. اين را در آلبوم «بيتو باتو» نشان دادهاند.
با علي پهلوان و نينف اميرخاص در اينباره و خيلي چيزهاي ديگر ديگر حرف زديم. حتي رضا گلزار و ماجراهاي پشت صحنه گروه آريان. وسط مصاحبه پيام صالحي هم آمد.
تلقي خود شما از گروه چيست؟ فكر ميكنم اين شروع بدي نباشد براي گفتوگوي ما. شايد اگر بخواهم كاملتر بگويم بايد بگويم در مورد گروه چه فكر ميكرديد و چه شد؟
علي پهلوان: همان كه فكر ميكرديم و همان هم شد. چيزي كه براي ما در گروه مهم بود اين بود كه گروه يك نفر نيست، براي همين نميتواند يك نفر در آن بزرگ شود. گرچه هميشه مردم دنبال تكتك اعضاي گروه ميروند و به بعضيهايشان بيشتر توجه ميكنند و به بعضيها كمتر ولي ما همه روي يك اسم كار كرديم اسمي به نام آريان. اگر چيزي ميشد، مثلا ميگفتيم اين كار به اسم آريان ضربه ميزند. اين آهنگ به درد آريان ميخورد، اين آهنگ نميخورد. البته من به شخصه يك جور طرز فكر در موسيقي داشتم. نينف اميرخاص يك جور (البته داخل پرانتز بگويم ما دو تا از اول خيلي شبيه به هم بوديم) پيام صالحي يك جور تفكر ديگر. عليرضا طباطبايي جز كار است. سيامك خواهاني بعضي وقتها كاملا ايراني ميپسندد و سنتي ميزند. كاري كه ما كرديم اين بود كه تركيبي از هر دو نوع موسيقي را درآورديم. براي شكلگيري اين تركيب هركس اظهارنظري كرده و در نهايت چيزي درآمده كه شده آريان.
اين قضيه در درجه اول شايد ناهمگوني به نظر برسد، اما همين كه شما با هم يكجور نبوديد فكر ميكنيد چقدر بهتان كمك كرده؟ فكر ميكنم اين مسئله باعث شده كه كار شما در نهايت يك كار تلفيقي خاص شود.
علي پهلوان: من روي اين داستان خيلي تاكيد ميكنم. من كسي بودم كه بيشتر ماژور ميساختم، يعني سبك موزيك من به موزيك غربي ميخورد. نينف به جز موسيقي سبك خودش موسيقي يك فرهنگ ديگر را بلد است، يعني موزيك آشوري را ميشناسد. سيامك خواهاني كسي بود كه دستگاههاي موسيقي ايراني را بلد بود و سنتي كار ميكرد. يك سري گروه كر داشتيم كه اولا تئاتر بازي ميكردند و مثلا با آريا عظيمينژاد كار كرده بودند و تفكر موزيكشان هم به همان شكل بود. عليرضا طباطبايي بود كه جز كار ميكند و در گروه ايماژ با بچههاي ديگري بوده. پيام صالحي است كه كاملا به موزيك بازار و مخاطب فكر ميكند و هميشه معتقد است كه هر كاري كه ميكنيم بايد بگيرد. حالا همه ما آمديم همديگر را تعديل كرديم و چيزي شده كه الان هست. ريشه همه اينها را در جاهاي مختلف ميتوانيم ببينيم. وسط يك آهنگ من دارم سبك خودم را كار ميكنم اما سيامك خواهاني ميآيد ملودي مدل خودش را روي آن ميگذارد. نينف در تنظيم كار ديگري ميكند. دخترها موقعي كه ميخواهند كر بخوانند پيشنهاد ميدهند كه ما اين كار را بكنيم. پيام ميآيد و ميگويد اينجا ريتم خوب نيست و بهتر است كه به ريتم بيشتر توجه كنيم.
اگر مثل آدمي خارج از اين گروه بخواهيد به كارتان نگاه كنيد علاقه خودتان به اين آهنگها چيست؟
نينف اميرخاص: بگذار اول من چيزي را به شما بگويم. با اين تعديلي كه ما كرديم، در نهايت چيزي به وجود آمد كه خواهناخواه علاقه همه ما بود و هنوز هم كه هنوز است وقتي روي سن اين آهنگها را ميزنيم انگار بار اول است كه داريم آنها را ميزنيم. هنوز سر آن آهنگهاي خاص ارتباطات ذهنيمان را داريم. فرض كن يك جاي خاص آهنگ هست كه ريتم تغيير ميكند آن آدمهايي كه درگير اين بازي هستند روي صحنه خودشان با هم در ارتباط هستند، انگار بار اول است كه اجرا ميكنيم. به صورت ناخودآگاه يك تعلق خاطر در اين زمينه وجود دارد. ضمن اينكه يك اتفاق خوب ديگر كه در مورد گروه وجود دارد اين است كه هركسي يك قسمت كار را جلو ميبرد. مثل يك تيم فوتبال ميماند كه دروازهبان دارد كار خودش را ميكند، مدافعين براي دفاع، خط هافبك بازيسازي و مهاجمين براي گل زدن. همين حالت در گروه هم هست. يعني هركسي دارد تاثير مثبت خودش را در گروه ميگذارد. اينها همه با هماهنگي مشخص يك كار مشخص را پيش ميبرند. لازمهاش هم اين است كه به آن كار علاقه داشته باشند. كار ما در اين گروه به آنجا رسيد كه اينقدر اسم «آرياني» سبك «آرياني» براي ما جا افتاد كه بعد از آن وقتي آهنگي با سبك خاصي را ميگيريم ميگوييم حالا بياييم آريانياش كنيم. «آرياني» شد امضا.
ميتواني اين امضا را تعريف كني؛ چون ممكن است فكر كنند كه آرياني كردن يعني بازاري كردن يا تينايجري كردن...
نينف اميرخاص: نه، نه.
علي پهلوان: ميتوانيم آهنگ پرواز را مثال بزنيم. پرواز ريتم بندري دارد، اما وقتي آن را گوش ميكنيد خيلي نميتوانيد فكر كنيد اين آهنگ بندري است؛ چون تنظيماش چيز ديگري است. لحن شعر هم هست. وقتي يك آهنگ بندري است طرف هم لهجه دارد، هم شعر طوري است كه مثلا اتفاقي لب بندر ميافتد، اما اينجا داستان خاص ديگري مطرح است. شعر چندين حرف نميزند. ريتم بندري بود اما سازهاي ديگري كه همراهش بودند كارهاي فولك بندري را نميزدند. من يادم هست كه با آقاي احمديان كه آن موقع ناظر ضبط ما بود، سر اين قضيه بحث ميكرديم. ميگفت بياييد پيت حلبي بگذاريد و با تركه بزنيد روي آن. ميگفتيم براي چي؟ ميگفت اين بندريترش ميكند. ميگفتيم ما اصلا نميخواهيم آن فضا دربيايد، ميخواهيم فضاي ديگري دربياوريم. درست است كه ريتم ريتم ضرب و تمپو است با يك پركاشن كه ما قاطياش كرده بوديم، ولي دمام هم دارد.
نينف اميرخاص: چهار، پنج ساز مختلف دارد.
علي پهلوان: ميخواستيم چيزي از كار دربيايد كه وقتي گوش ميدهي هم بگويي بندري است و هم نتواني بگويي بندري است.
بگويي آرياني است؟
نينف اميرخاص: بله. روي اين ريتم گيتار و ويولن، آريان آمد. كر آريان آمد و سيستم دوخواننده آريان آمد. اين سيستم حتي در آهنگهاي ديگري هم هست كه ما خارج از سيستم آرياني به دوستاني ميدهيم كه از ما آهنگ ميخواهند. وقتي كسي آن را گوش ميكند ناخودآگاه آن فضاها را ميبيند و ميگويد اين آريان است.
يعني شما ساختار ذهني آهنگسازيتان تغيير كرده؟
نينف اميرخاص: تا حدي بله.
هر كدامتان تك به تك شدهايد جزيي از آن تلفيق؟
نينف اميرخاص: نه، نه. يك سري كارها را دو نفري، سه نفري كار ميكنيم. يا وقتي كه براي گروه داريم آهنگ ميسازيم و دو، سه نفري كار ميكنيم ناخودآگاه ذهنمان تركيب و ساختار گروه را در نظر ميگيرد. من وقتي ميخواهم كاري را براي كنسرت تنظيم كنم، ذهنيت من كاملا فضاي آريان است.
وقتي در فوتبال فورواردي گل ميزند و خبرنگارها با او مصاحبه ميكنند اول از همه سعي ميكند بگويد كه اين زحمت همه بچهها بود و من كاري نكردم. مثلا شما دو نفر، نينف و علي، دو نماينده از دو صنف هستيد. خوانندهها بيشتر مورد توجه هستند و آهنگسازها كمتر و اين معمولا حتي در ردههاي بالا هم اختلافاتي به وجود ميآورد. علي پهلوان الان دارد ميگويد كه ما سعي كرديم گروه واقعا گروه باشد اما اين چيزي كه او ميگويد يك جورهايي از موضع كسي هم كه برنده شده هست؛ چون خودش به هر حال بيشتر مورد توجه بوده تا نينف اميرخاص.
نينف اميرخاص: اين طبيعت كار گروه است. آدم بايد ببيند دنبال چه چيزي دارد ميرود و هدفاش چيست. من هم اگر ميخواستم صرفا مورد توجه باشم بايد ميرفتم ميخواندم. حتي اگر صدايم بد باشد. ولي هدف چيز ديگري بود. كارگردان هم كه هيچ وقت جلو دوربين نيست. مردم فقط اسماش را بلد هستند و همه آن اسم را ميشناسند.
اسم نينف اميرخاص را همه بلدند اما مرا در خيابان كمتر ميشناسند. به صورت طبيعي مردم هم هنرپيشهها را بيشتر و بهتر ميشناسند با وجود اينكه بار اصلي كار به روي دوش آنهايي است كه پشت صحنه دارند كار را انجام ميدهند. در گروه هم بعضي از آدمها بيشتر توي چشم هستند، هركدام به دلايل خودشان علي و پيام كه خوانندهاند. بگذريم كه علي از نظر مقدار كاري كه پشت صحنه انجام ميدهد كمتر از من نيست. بقيه در اين مسائل كمتر درگيرند. اينها را گفتم كه بگويم اين طبيعت كار است كه خواننده بيشتر مورد توجه باشد. بعد از اين هم چون ما اولين گروه مختلط بوديم، دخترهايمان بيشتر توي چشم بودند، به خاطر شرايط خاصي كه داشتند و اينكه روي صحنه ساز ميزدند. بعد سيامك و رضا گلزار بودند. نوع سازي كه سيامك ميزد و سلوهاي ويولناش خواهناخواه توي چشم است و بار عمدهاي از ملوديهاي ما در كنسرتها به دوش سيامك بوده است. طبيعي است من كه آكت آنچناني روي صحنه ندارم كمتر مورد توجه باشم.
اينكه ميگويي طبيعت كار است درست، اما نپذيرفتن همين طبيعت كار است كه باعث تمام اختلافات ميشود و گروهها را از هم ميپاشد يا باعث ميشود هيچ گروهي در ايران شكل نگيرد، وگرنه در ايران هم حتما يكسري آدمها بودهاند كه با هم دوست باشند و گروهي تشكيل بدهند.
علي پهلوان: خيلي چيزها ميتواند گروه را از هم بپاشد. يكياش اين است. خوبي آريان اين است كه همه با هم شروع كردند. يكيشان بچه معروف نبوده يا يكيشان موزيسين قديمي نبوده كه بيايد بگويد من شما را مطرح كردم. همه با هم خاكش را خوردهاند، همه با هم در آن انباريها تمرين كردند تا رفتيم روي صحنه. قسمت بعدي كار هم اين است كه آريان ميآيد يك آلبوم ميدهد كه در زمان خودش پرفروش ميشود و اولين پول تزريق ميشود در سيستم آريان. اينجا اتفاقي ميافتد كه از يك طرف خوب است و از طرف ديگر خوب نيست. اگر شخصي نگاه كني، خوب نيست ولي اگر از نگاه گروه نگاه كني خوب است. ما نيامديم بگوييم ما كه بيشتر كار كرده بوديم در آلبوم امسال بايد مثلا هشتاد درصد بگيريم. ميدانيد حداكثر درصدي كه يكي از بچههاي گروه ميگيرد بيست درصد است. ما يك سقف داريم و كسي از آن سقف بالاتر و پايينتر نميرود. اگر مثلا من ميگفتم من ميخوانم پس بايد اينقدر بگيرم، شما هم بايد ده هزار تومان، پنج هزار تومان بگيريد، مطمئن باش كه گروه در همان هفته دوم پاشيده ميشد. اگر خودشان هم نميخواستند پدر و مادرشان ميگفتند كه شماها عقلتان نميرسد و كلا به خاطر فشار اطرافيان گروه از هم ميپاشيد. اين هم مسئله ديگري بود. چيزي كه از همان اول كار بين ما حل شد. ما سهم مشخصي داشتيم و البته براي همين هم هست كه هيچكدام از ما از طريق خود گروه آريان پولدار نشديم. چرا من از صبح تا شب ميروم در يك شركت مهندسي كار ميكنم؟ اين يك طرف ديگر ماجرا است، طرف ديگرش هم اينكه ما سعي ميكرديم همه را به بازي راه بدهيم. حداقل تا جايي كه خود آدمها ميخواهند. بعد بحث شهرت پيش ميآمد. كار عجيب ديگري كه بچههاي گروه ميكردند اين بود كه همه دست به دست هم ميدادند كه يكي را روي سن بيشتر تشويق كنند. ما همهمان ميدانيم كه وقتي اسم سيامك را روي صحنه ميبريم سالن ميتركد. خودمان يك بازيهايي درميآوريم كه باز اسم سيامك بتركاند؛ چون همه احساس ميكرديم وقتي دارند براي سيامك دست ميزنند، يعني دارند براي آريان دست ميزنند. اين حسي بوده كه همه داشتيم.
چرا آريان؟ اينجا معلوم است دارند سيامك را تشويق ميكنند يا رضا گلزار را...
علي پهلوان: اتفاقي كه افتاده بود اين بود كه ارتباط خيلي خوبي بين بچهها وجود داشت. ارتباطمان دوستانه بود. يعني غير از آنكه همه با هم همكار بوديم، با هم دوست بوديم و دوستيمان قديمي بود.
اين دوستي به خاطر ماهيت شخصيتهاي خودتان بود يا به خاطر گروه؟ مثلا حالا كه رضا گلزار رفته، آيا شما باز هم دوستيتان را داريد؟
علي پهلوان: نه، واقعا نه. به هر حال هركس كه از گروه رفته معنياش اين است كه مشكل داشته. البته به نظر من رفتن رضا چيز عجيبي نبود و هركس هم كه جاي او بود بايد اين كار را ميكرد. براي همين هم بود كه ما هم كوتاه آمديم.
يعني طبيعي بود كه نگذاريد اين اتفاق بيفتد؟
علي پهلوان: بله. پيش آمده كه يكي از بچهها با مشكل مواجه شده كه ميخواسته برود، براي همين تكتكمان رفتيم پيشاش. رفتيم با پدر و مادرش و همه حرف زديم تا راضياش كرديم نرود. خودش ميگفت من آريان را دوست دارم، فقط مشكل شخصي دارم. اما ما ميگفتيم تو بيخود مشكل شخصي داري. تو داري از آريان ميروي كه هفت سال با آن زندگي كردهاي. برگشت. هيچكس هم نفهميد كه او رفت و آمد. اولين بار است كه اين ماجرا را تعريف ميكنيم.
الان اگر سيامك هم بخواهد برود سينما باز هم به او حق ميدهيد؟
نينف اميرخاص: مسئله اين است كه برود در سينما چكار كند.
علي پهلوان: بله، بستگي دارد. به نظر من سيامك شايد در اين موقعيت خيلي موفقتر است. رضا گلزار فرق ميكرد. او شده بود گيتاريست گروه آريان، گيتاريستي كه ليد هم نبود. بله. به خاطر قيافهاش روي صحنه ميدرخشيد.
به هرحال اين سوال مطرح است كه چهطور ميشود رضا گلزار به خاطر خوشقيافه بودن بشود چهره محبوب آريان.
نينف اميرخاص: به همان دليلي كه شده است هنرپيشه پرفروش.
فكر ميكنم پذيرفتن اين قضيه كه آدم در يك گروه باشد براي بعضيها مشكل است و مسئله شخصيتي است.
نينف اميرخاص: فكر ميكنم در مورد رضا همين قضيه بود. اينكه اين قضيه را بپذيرد كه من يكي از چهار گيتاريست هستم و درصد پولي هم كه ميگيرم به اندازه يكي از آنها است، موقعيت من هم روي صحنه يكي از يازده نفر است. وقتي آدم ميتواند كار گروهي بكند كه اين ماجرا را بپذيرد وقتي نخواهد بپذيرد، بايد برود كار انفرادي انجام بدهد.
به هر حال يك سري آدمها هستند كه ماهيت و امكانات فيزيكي و روحي چهره شدن را دارند.
نينف اميرخاص: براي همين هم هست كه ميگوييم رضا اشتباه نكرد. او بايد ميرفت بازيگر ميشد؛ چون ميخواست تكي جلوه كند.
علي پهلوان: من يك مثال بامزه بزنم، جالب است كه خيلي از اين حرفها را داريم براي بار اول ميزنيم. يكي از چيزهايي كه بامزه بود و بچهها هم هميشه به او انتقاد ميكردند اين بود كه وقتي ما داشتيم ميرفتيم روي صحنه هميشه يك چيز رضا گم ميشد تا نفر آخر بيايد روي صحنه. ما ميرفتيم روي صحنه و نميآمد. ده، پانزده ثانيه بعد ميآمد روي صحنه، براي اينكه مثلا براي او تنها دست بزنند. دست زدن براي آريان تمام ميشد، تازه رضا ميآمد كه براي او دست بزنند.
پس اينها برنامهريزي شده نبود؟
نه، نه. فقط يكجا بود كه برنامهريزي كرديم كه دو نفر، دو نفر بيايند روي سن. همان كنسرت سالن ميلاد كه فيلمش هم هست. آنجا رضا و سيامك با هم ميآيند روي سن. ما ميرفتيم روي سن تعظيم ميكرديم و ميايستاديم تازه رضا ميآمد. يك دفعه سر اين قضيه با پيام جر و بحث كردند. گفت چه معني دارد كه گروه دارد ميرود روي صحنه، تو نميآيي. ما صبر ميكنيم تو ساك لباسات را پيدا كن. ميخواست تك باشد و به نظرم اشتباه هم نميكرد. جاي رضا اينجا نبود. او نميتوانست يكي از يازده نفر باشد. همين كه شما ميگوييد. او پتانسيل چهره شدن را داشت و بايد ميرفت. سر كنسرت اول ما بود كه ايرج قادري آمد تالار حركت و بعد هم آمد پشت صحنه. ما به او گفتيم كه اشتباه نميكني. برو.
ايرج قادري همان جا موضوع بازيگري را مطرح كرد؟
علي پهلوان: نه خزرشهر پيشنهاد داده بود. بعد رضا دعوتش كرد كنسرت و آنجا هم همديگر را ديدند و بعدش با ايشان قرار گذاشت و فيلم سام و نرگس و باقي قضايا.
هديه تهراني نقشي در اين ماجرا نداشت؟
نينف اميرخاص: نه فكر ميكنم از فيلمهاي دوم و سوم به بعد بود كه با هم آشنا شدند. بيرون از آريان با هم آشنا شدند كه بعد خانم تهراني در كنسرت برايشان گل آورد كه همه ديدند. فكر ميكنم سر فيلم «زمانه» در دفتر آقاي شايسته آشنا شدند.
علي پهلوان: البته جزئياتش را ما نميدانيم. ما خودمان از همان روزي كه فهميديم هديه تهراني آمد به كنسرت و به رضا گل داد. ما خيلي دنبال اين جريانات حاشيهاي نبوديم.
يعني ناراحت نبوديد كه رضا دارد جدا ميشود؟
علي پهلوان: ناراحت بوديم كه رضا ميرود، اما به سمتي رفت و آنقدر سرش شلوغ شد كه احساس كرديم بود و نبودش ديگر فرقي نميكند. ما ده شب در كيش كنسرت داشتيم رضا چهار شب آمد روي سن. بقيه آن شبها را، براي اينكه پارتهاي رضا را چه كسي بزند، بايد برنامهريزي ميكرديم. شب بعد هم خودش ميآمد روي صحنه.
نينف اميرخاص: اين قضه از لحاظ فني در كار گروه مشكل ايجاد كرده بود.
علي پهلوان: در آلبوم دوم گروه آريان، رضا براي دو تا آهنگ گيتار زد و ديگر نزد. همهاش سر فيلمبرداري بود. رضا اوايل خودش هم ميخواست صحنه را هم داشته باشد. خيلي دلش ميخواست به نظر من خودش هم سخت كند و رفت. سر كنسرت سالن ميلاد، رضا در اصفهان فيلمبرداري داشت، بليت هواپيما ميگرفت ميآمد كنسرت را اجرا ميكرد، سوار هواپيما ميشد ميرفت اصفهان. يك شب از فرودگاه رسيد، همانجا سرش را گرفت زير دوش و همانجا سرش را شست و آمد روي صحنه خودش هم تا اين حد مقاومت كرد. ما هم مقاومت كرديم، اما شرايط به سمتي رفت كه خودش هم فهميد آنجا برايش بهتر است. ما هم به اين نتيجه رسيديم كه نميشود. يك جايي بايد به اين نتيجه برسيم، يا اين طرف يا آن طرف.
ولي به هر حال نميشود انكار كرد كه بخش زيادي از اينكه آريان همچنان خبرساز بود به خاطر حضور رضا گلزار بود، آن موقعها، روزنامههاي رنگارنگ تند و تند خبرهايي را ميزدند...
علي پهلوان: تقريبا آخرهاي حضورش در ايران بود كه اينطوري شد. اتفاق عجيب اين بود كه رضا بعد از كنسرت دوبي از آريان جدا شد. كنسرت بعدي ما كنسرت سعدآباد تهران است، كنسرتي كه بدون رضا برگزار كرديم. قبل از اين كنسرت يكسري مجلهها نوشتند كه عامل محبوبيت آريان رضا گلزار بوده. بعد هم از قول رضا در مجلهها تيتر زدند كه هر كس كه ميخواهد به خاطر من به كنسرت برود، نرود. من نيستم. آن كنسرت براي ما ركورد است. شصت هزار بليت در شش ساعت فروخته شد. بهرغم اينكه روي بليت عكس گلزار نيست و خودش هم اعلام ميكند كه من نيستم. كمي پيش از آن تازه وارد سينما شده بود و بله؛ قبول دارم كه خبرساز بود.
ولي در حوزه مخاطبان آريان و آدمهاي حاشيهدار خيلي موثرند. شما هيچكدامتان آدمهاي حاشيهسازي نيستيد. همهتان بچههاي بيحاشيه و بدون دردسر هستيد و زياد دنبال مدل لباس و مد و اين جريانات نيستيد و پشت سرتان هم شايعهاي نيست...
نينف اميرخاص: اولا كه هم خودمان و هم روشهايي كه آقاي رجبپور در مديريت كار دارد اين است كه نخواهيم وارد حاشيه شويم. يك چيز ديگري هم راجع به رضا بگويم. رضا آن موقعها يا اصلا در مصاحبه شركت نميكرد يا اگر هم شركت ميكرد خيلي كم حاضر ميشد. ما هر چه مصاحبه مطبوعاتي داشتيم غالبا بدون رضا بود.
خوب شد اسم آقاي رجبپور هم آمد، داشت نقش او از ياد ميرفت.
علي پهلوان: بحث آقاي رجبپور بحث مديريتي است. نفس حضور آريان در آن زمان حاشيه بود. كنترل كردن حاشيهها در اين حد واقعا كار مشكلي است. اگر حاشيهها از خط قرمز بگذرد با مشكل مواجه ميشويم كسي كه تمام اين حاشيهها را كنترل ميكرد، محسن رجبپور بود. اتفاقا داشتم مجله نسيم را ميخواندم، كه بابك رياحيپور نوشته بود عامل ماندگاري گروه آريان محسن رجبپور بود. اين حرف عجيبي نيست. جز آن چيزهايي كه ما بين خودمان رعايت كرديم و توانستيم گروه را از درون و قلبا نگه داريم، آن كسي كه از بيرون گروه را نگه ميداشت محسن رجبپور بود.
به هر حال ايجاد فضاي لازم براي اينكه چنين ارتباط قلبي هم به وجود بيايد شرط اساسي است...
علي پهلوان: ما دو تا داستان داريم. ما يا ميتوانستيم از داخل همديگر را بزنيم يا اينكه از بيرون ما را با سنگ بزنند. ما داخل را جلو ميبرديم و آقاي رجبپور از بيرون هدايت ميكرد. خودش هم بعضي وقتها مشكل برايش پيش ميآمد. البته خود رجبپور هم معتقد است كه بخشي از تجربهاش را كه حالا جشنواره فجر را به او ميدهد، با آريان به دست آورده.
همان چيزي كه گفتي، اين كه همه با هم آمديد بالا.
علي پهلوان: بله. همه با هم آمديم بالا. البته محسن سابقهاش بيشتر از ما است، اما به هر حال بخش زيادي از تجربهاش برميگردد به كار گروه آريان. يكي از كارهاي اصلي آقاي رجبپور، علاوه بر سازماندهي و مديريت، جلوگيري از رد شدن گروه آريان از خط قرمزها بود.
بعد از فيلم سنتوري اينطوري احساس ميشد كه سيامك خواهاني هم ميشود رضا گلزار جديد گروه آريان – صحبت اختلافات شريفينيا با گلزار و اين حرفها بود - و يكي ديگر اينكه ميگفتند آريان به يك چهره خبرساز احتياج دارد كه بتواند همان نقش رضا گلزار را ايفا كند. اساسا آيا اين ايده، ايده اشتباهي است يا اينكه....
پيام صالحي: بگذاريد راجع به اين قضيه توضيح كليتري بدهم. موسيقي ايران اصولا در خبرساز بودن ضعيف است، چون بيشتر از باقي حوزهها زير فشار است. سينما ميبينيد كه خبرهايش تمام مطبوعات را پر ميكند، به خاطر اينكه سينما يكدهم محدوديتهاي موسيقي را ندارد و خط قرمرهايش كمتر است، در فوتبال هم اينطور است، اما در موسيقي شما همين كه راه برويد ممكن است از خط قرمز بگذريد. به اضافه اينكه براي تبليغ موسيقي از رسانههاي تصويري نميتوانيد استفاده كنيد. اكثر تبليغات و خبرسازهاي حوزه موسيقي به خصوص گروههاي موسيقي از طريق رسانههاي بصري است. وقتي در ديد مردم قرار گرفتي دردلشان هم جا ميگيري و در خاطرشان حك ميشوي و آن وقت به شهرتي از نظر بصري ميرسي و وقتي وارد شهرت بصري شدي حاشيه به سراغت ميآيد. خبرنگاراني ميآيند كه حاشيهساز هستند و بحث را ميبرند به جنجال و خبرهاي تحريككننده. در مورد موسيقي بخش زيادي از اين ماجرا را نداري و بايد خيلي موجهتر رفتار كني.
علي پهلوان: در مورد قضيه سيامك گفتي من توضيحي بدهم. روزي كه من فهميدم سيامك در سنتوري بازي كرده اصلا احساس نكردم كه اتفاق رضا دارد تكرار ميشود. سيامك اصولا و شخصيتا آن احساس را نداشت كه بخواهد جدا بشود، تك بشود، سوپراستار بشود. در شخصيت سيامك چنين چيزي نيست. بعد هم اينكه سيامك جايگاهش در آريان بزرگ است. سيامك در آريان شاخص است. او يكي از كساني است كه روي صحنه با شخصيتاش مانور ميدهيم. يكي، دو بار برديماش پشت ميكروفن تا حرف بزند. خودش هم شوكه شد. چون ميدانيم براي مردم سيامك جذاب است، كاري كرديم كه بيشتر با مردم ارتباط برقرار كند. به اين دو دليل من اصلا نگران نبودم كه اين مسئله بخواهد سيامك را از آريان جدا بكند. احساس ميكردم كه اين اتفاق نميافتد و ديديدكه نيفتاد.
نينف اميرخاص: اين را هم بگويم كه سيامك خودش را يكي از نفرات اول موسسه آريان ميداند. در اولين جلساتي كه براي تشكيل آريان برگزار شده بود پيام و علي و سيامك بودند. من آن موقع نبودم.
علي پهلوان: اولين قرارداد آريان با ترانه شرقي را ما چهار نفر امضا كرديم.
نينف اميرخاص: سيامك روي اسم آريان تعصب دارد. ضمن آنكه با روشي كه رضا گلزار اولين فيلمش را بازي كرد و روشي كه سيامك انتخاب كرد اولين فيلمش را بازي كرد رضا كاملا فرق ميكند، سيامك رفت نقش خودش را در فيلم سنتوري بازي كرد.
برگرديم به سوال اولمان، كه بحث گروه را كرده بوديم. شما طبيعتا روند حركت گروههاي بزرگ دنيا را ديدهايد. نميدانم آيا به اين مسئله توجه كردهايد كه آنها طي سالهاي كارشان شكل كارشان هم كمكم تغيير ميكند. آيا اينطور هست يا نه و آيا گروه آريان، كه هنگام شكلگيرياش ماهيتا تينايجري بود حالا كه سنشان رفته بالاتر باز در همان شكل است؟
علي پهلوان: توي كار آخر اتفاقا ما شكل كار را تغيير داديم. شايد سه كار قبلي تقريبا روندشان شبيه به هم است. شايد اينجا لازم باشد توضيحي راجع به سه كار قبليمان بدهم. آهنگهاي آلبوم «گل آفتابگردان»را حتي چند سال قبلتر از آن ساخته بوديم.
همان آهنگهايي كه محبوب شد؟
تنها دو تا آهنگي كه زمان خود آلبوم ساخته شد، بارون و مولا عليجان بود. بقيه آهنگها سال قبل ساخته شده بود. من خودم آهنگهاي خودم را سالهاي هفتادودو و هفتاد و سه ساخته بودم. نينف و پيام هم همينطور. من يادم هست كه ما اين آهنگها را داشتيم: «بارون» پيشنهاد آقاي عملشاهي بود. داشتيم شام ميخورديم كه گفت، بچهها به آلبومتان يك تكنوي راك اضافه كنيد. نينف گفت من تكنو دارم، من هم روي آن شعر ستارهها را گذاشتم و بارون را هم ساختم. حال و هواي آن زمان طوري بود كه طلبيد و كار به شدت گرفت. سورپرايزش هم حضور چنين گروهي بود.
شوك حضور اين گروه با خانمهايي كه ساز ميزدند و ميخواندند درست اما يك مسئله ديگر هم بود. آن موقع مثلا آهنگهاي تكنو در كارهاي خوانندههاي آن طرف آب بود، اما اينطرف از اين خبرها نبود، در آلبوم شما يك آهنگ تكنو بود كه خيلي مورد توجه قرار گرفت. خود گروه هم يكسري دختر و پسر جوان بودند كه طبيعتا تاثيرگذار بود...
علي پهلوان: بله. اين اولين آلبوم بود. كار دوم ما كار سختي بود. گروه اولين آلبوم را داد.
پديده مديريتي آريان
بابك رياحيپور
به عقيده من، «آريان» بيشتر يك پديده مديريتي است تا يك پديده موسيقايي.
ميدانيد، موسيقي پاپ شرايط ويژهاي دارد؛ ظاهر مهمتر از باطن است. در تمام دنيا همينطور است. آريان اولين گروه مونث و مذكر تاريخ موسيقي ايران بود و در گام اول، همين نكته بسيار جلب توجه ميكرد. ترانههاي گروه با چند بار گوش دادن، در خاطر ميماند و خيلي راحت با مخاطب ارتباط برقرار ميكرد. اما گفتم كه مهمتر از اين ترانهها، image گروه خيلي اهميت داشت. در موسيقي پاپ ميگويند ممكن است تو جور ديگري باشي اما تصويري كه از تو به نمايش درميآيد بايد به يك آرتيست پاپ بخورد و image ويژه تو يا گروهت را نشان ميدهد. اين مسئله هم ناخودآگاه نيست. حاصل برنامهريزي است. به همين دليل است كه من، نقش «مديريت» را از پيدايش گروه «آريان» تا امروز كه با كريسديبرگ همراهي كردهاند، بسيار پررنگ ميبينم. اينكه آلبوم كي به بازار عرضه شود، كي كنسرت برگزار شود، كي مصاحبه انجام شود، چه لباسهايي روي صحنه بر تن آرتيستها باشد و خيلي از مسائل ديگر، حاصل يك مديريت قوي و كاراست. ديديد كه بعد از آريان، خيليها تلاش كردند به تقليد از اين گروه وارد عرصه موسيقي شوند اما خيلي زود محو شدند اما آريان باقي ماند.
واقعيت اين است كه من طرفدار موسيقي ايران نيستم، اما به تمام كساني كه موسيقي آريان را ميپسندند احترام ميگذارم. اين موضوع برميگردد به سليقه شنونده و حق هركسي است كه به هر نوع موسيقي كه علاقهمند است گوش كند اما اينكه يك گروه ده سال فعال است و در بالاترين سطح فعاليت ميكند به همان پديده مديريتي كه به آن اشاره كردم مرتبط است. يادم ميآيد كه اولين كنسرت گروه آريان در سالن كوچكي در تالار حركت برگزار شد. محسن رجبپور عده زيادي را دعوت كرده بود. من هم در اين كنسرت بودم و ايراداتي هم به كار داشتم. اما اگر به روند پيشرفت گروه نگاه كنيد، به موضوعي فراتر از سليقه من يا ايرادات ابتداي كار ميرسيد. ابتداي كار،برخي ميگفتند شانس خيلي موثر بوده اما شانس يكي، دو بار ميتواند موثر باشد و وقتي پديدهاي تداوم دارد، خيلي مضحك است كه به «شانس» سهمي بدهي. برخي ميگفتند، حضور گلزار باعث محبوبيت گروه شده اما ديديم كه گلزار از آريان جدا شد و كنسرتهاي آنها همچنان پرطرفدار بود و آلبومهايشان موفق.
وقتي كنسرتهايشان در داخل كشور به مشكل برخورد خارج از ايران كنسرتهاي بسيار موفقي برگزار كردند. همچنان آلبومشان پرطرفدار است و سالنهايشان پر. پس بايد به دنبال همان پديده مديريتي گشت.
چسب كار، مدير گروه است. در غرب، موسيقي پاپ بيزينس است و گروههايي كه تشكيل ميشوند، كاملا مصنوعياند. مسابقات استعداديابيهاي زيادي كه برگزار ميشود هم به همين منظور است. چند نفر را كنار هم قرار ميدهند و تا وقتي كه اين چند نفر پولساز باشند با تهيهكننده رفيقاند و اگر فروش نكنند، بايد بروند و به عقيده تهيهكننده بميرند. اطمينان دارم كه اگر در گروه آريان اين مدير قوي حضور نداشت، آريان خيلي پيشتر محو شده بود.
كار سادهاي نيست كه چند سال سكوت كني و دوباره با يك شوك بزرگ مثل همكاري با كريس ديبرگ، به عرصه بازگردي. برخي با كمبيني، از كار ايراد ميگيرند كه كريس ديبرگ كه تمام شده و اين حرفها. اما واقعيت اين است كه اين نظر اشتباه است. كريس ديبرگ تمام نشده و همچنان مشغول برگزاري كنسرتهاي موفق است و هر جاي اروپا كه كنسرت ميگذارد، چند هزار نفر در كنسرتش حاضر ميشوند. او اسم و رسمي دارد و بسيار معروف است و راضي كردن او براي همكاري زحمت ميخواهد و كار آساني نيست. اينكه او را به ايران بياوري هم كار بسيار سختي است و يك حركت ماهرانه و استادانه است.
دوشنبه 10 تیر1387 ساعت 14:28 توسط شهروند امروز |
موضوع: موسيقي |
