تاريخچه زندگي آيتالله العظمي محمدرضا موسوي گلپايگاني
جايگاه والاي آيتالله العظمي سيدمحمدرضا موسوي گلپايگاني در نهاد مرجعيت و حوزههاي علميه قم ايجاب ميكرد تا در سالروز رحلت ايشان به شخصيتشان پرداخته شود. مبناي سالگرد، هجري شمسي بود؛ اما ناگهان با اعلام مراسم سالگرد درگذشت ايشان بر مبناي هجري قمري، پروندهاي ناگهاني براي «شهروند امروز» گشوده شد.بدينسان، يكشنبه و دوشنبه هفته گذشته به قم رفتم تا با شخصيتهاي حوزوي و آشنا با شخصيت آيتالله گلپايگاني گفتوگو كنم و اين پرونده پربار شود كه اگر اينگونه نشد، فرصت اندك بود.البته در پايان از زحمات و ياري حاجآقاحسين، فرزند آيتالله سيدجواد گلپايگاني، تشكر و سپاسگزاري ميكنم كه اگر او نبود، اين پرونده در اين ابعاد منتشر نميشد.
******
آباء حوزه علميه قم را ميتوان در يك مثلث به تصوير كشيد: آيتالله شيخ عبدالكريم حائري يزدي، آيتالله محمدحسين بروجردي و آيتالله سيدمحمدرضا موسوي گلپايگاني. حائري موسس حوزه بود، بروجردي تقويتكننده آن و گلپايگاني حافظ ميراث آن دو. ميراث برآمده از سنت حوزه و نسبت آن با سياست به گونهاي بود كه حوزه مستحكم باقي بماند و به اجماع آراي علماي خدشه وارد نشود. اينگونه بود كه آيتالله گلپايگاني عليه لايحه ايالتي و ولايتي رژيم پهلوي اعتراض كرد. به مدافعان انقلابي كتاب «شهيد جاويد» روي خوش نشان نداد، در برابر تغيير تاريخ رسمي از هجري به شاهنشاهي ايستادگي كرد و در آستانه پيروزي انقلاب همراه با انقلابيون سرنگوني سلطنت را خواستار شد. او حتي پس از انقلاب نيز اگرچه حكومت اسلامي قوام يافته بود، اما در برابر رخدادهايي همچون اصلاحات ارضي و بند «ج» نامه بلندبالايي به مجلس نوشت و آنان را از اينگونه امور بر حذر داشت. اين بزرگ مرجع حوزه قم،رفتارهايي با حوزويان را هم تحمل نكرد و به گلايه از برخورد با عالمي در قم و مرجعي در نجف پرداخت. بدينسان، براي شناختن حوزه علميه قم،بايد او را شناخت و براي ترسيم ابعاد فقهي، سياسي و اجتماعي معممين، بايد به آراي او رجوع كرد تا عدل حوزه را يافت.
***
«سيدمحمدرضا» در روستاي گوگد از توابع گلپايگان متولد شد. پدرش «سيدمحمدباقر» ميان مردم منطقه به لقب «امام» نائل شده بود. هاجر خانم، مادرش را در سه سالگي و پدر را در 9 سالگي از دست داد. مقدمات و اندكي دوره سطح دروس حوزوي را در «گوگد»، «گلپايگان» و «خوانسار» گذراند و راهي دو مدرسه «آقا سيدضياءالدين» و «حاج آقا محسن» ارك شد. آنجا بود كه با پير و مراد خود، «شيخ عبدالكريم حائري يزدي»، آشنا شد. آنگونه بود كه 19 سال در ارك و قم پاي محضر استاد تلمذ كرد. آنچنان استاد به شاگرد علاقهمند بود كه وقتي به قم رفت تا حوزه را در اين شهر قوام بخشد و موسس شود، نتوانست هجران شاگرد را تحمل كند. آيتالله گلپايگاني از نامه استاد به او ميگويد: «در آن نامه نوشته بودند: اگر مايليد به قم بياييد، نان جوي پيدا ميشود و با هم ميخوريم. من در پي نامه ايشان حركت كرده و به قم آمدم.» پس از اقامت آيتالله در قم، در كنار استاد، اراكيها به استاد ميگويد: «آيتالله گلپايگاني را براي اداره امور ديني و تاسيس حوزه علميه اراك اعزام نماييد.» اما حاج شيخ اجابت نميكند و پاسخ ميدهد: «من ميخواهم او را آقاي دنيا بكنم، شما ميخواهيد او را آقاي اراكش بكنيد!» در آن سالها، آنچنان استاد به شاگرد محبت ميكرد كه آيتالله اينگونه از مهر استاد ميگويد: «ايامي كه در حجره بودم، كسالتي پيدا كردم و سخت مريض شدم، مرحوم آقاي شيخ از منزل خودشان جوشانده درست كرده بودند و براي من به حجره آوردند.» ايشان از رفت و آمد استاد به حجره شاگرد هم سخن به ميان ميآورد: «عصرها مرحوم آقاي حاج شيخ عبدالكريم به مدرسه فيضيه ميآمدند و به حجره ما وارد ميشدند و مينشستند و اين برنامه ايشان بود. از اين رو، علما و بزرگان هم در همان ساعت به حجره ما ميآمدند و در آنجا جمع ميشدند.» آيتالله گلپايگاني در 25 سالگي از محضر استاد به كسب مقام اجتهاد مفتخر شد و در زمره اصحاب استفتاء مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي قرار گرفت. او همچنين بنا بر پيشنهاد «حاج ميرزا مهدي بروجردي»، مسئول بيت و نماينده آيتالله حائري، با دخترش وصلت كرد و اين ارتباط مستحكمتر شد. پس از رحلت مرحوم حاج شيخ و حتي اندكي پيش از آن، آيتالله گلپايگاني به تدريس در حوزه پرداخت و به عنوان مدرس طراز اول قم محسوب شد. او،در زمان علماي ثلات و آيتالله بروجردي، به تدريس درس خارج اصول و فقه پرداخت. اما با اين حال،در پاي درس مرحوم بروجردي حضور مييافت تا همچون ديگر آقايان در مسير تقويت جايگاه مرجعيت ايشان گام بردارد. با رحلت آيتالله بروجردي، علماي طراز اول حوزه قم در منزل آيتالله حضور يافتند تا حوزه علميه قوام يافته و قدرتمند قم را مستحكم نگاه دارند. از اين رو، تصميمات گوناگوني مطرح شد: حاجاحمد، پيشكار مرحوم بروجردي،توصيه كرد تا آقايان وجوهات را در اختيار بيت آيتالله قرار دهند تا همچنان از سوي اين بيت شهريه طلاب تقسيم شود كه شايد تمركز پرداخت شهريه منجر به تقويت نهاد مرجعيت شود. اما سكوت آقايان، اين بار،علامت رضا نبود و پيشنهاد ديگري از سوي آيتالله داماد مطرح شد: آيتالله سيداحمد خوانساري را از تهران به قم بياوريم و او را تقويت كنيم تا تمركز مرجعيت همچنان نصيب حوزه قم شود. اين دفعه هم سكوت فضاي جلسه علماي سوگوار قم را دربر گرفت. در اين ميان، آيتالله محمدكاظم شريعتمداري به سخن آمد كه چشمها به سوي او دوخته شد: «نصف شهريه طلاب را ميدهم.» حال مشكلي ديگر دامان روحانيون طراز اول را گرفت: پس نصف ديگر چه؟!
حلال مشكل، دو عالم ديني، آيتالله خميني و آيتالله شيخ مرتضي حائري يزدي بودند كه در كنار آيتالله گلپايگاني نشسته بودند. آنان از او ميخواستند تا نيمه ديگر را بر عهده گيرد. اما او كه بيشتر از دو سكه يك يا دو توماني در جيب نداشت، نميتوانست اين مسئوليت را بپذيرد ولي با اصرار اين دو مدرس طراز اول حوزه و تشريح مضار نپذيرفتن اين پيشنهاد، آيتالله ميپذيرد و اينگونه بر جايگاه مرجعيت تكيه ميزند.
***
با رحلت آيتالله بروجردي، رژيم پهلوي احساس كرد كه ديگر مرجعيت در ايران افول كرده است. محمدرضا پهلوي هم با ارسال پيام تسليتي به آيتالله سيدمحسن حكيم، مرجع تقليد غيرايراني حاضر در حوزه نجف، مهر تاييدي بر اين باور زد. اما اولين طرح آنان؛يعني لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي با مخالفت قم روبهرو شد تا آنجا كه در نهايت مجبور شدند كه اين لايحه را متوقف كنند. آيتالله گلپايگاني به همراه مراجع و علماي ارشد قم همچون آيتالله خميني، آيتالله مرعشي نجفي، آيتالله شريعتمداري، آيتالله شيخ مرتضي حائري و... در برابر اين لايحه اعتراض كردند. آنان با تشكيل جلسه در منزل شيخ مرتضي حائري، تصميم گرفتند طي تلگرافي به شاه، مخالفت خود را با لايحه اعلام كنند و خواستار لغو فوري آن شوند. همچنين از طريق نامه و پيغام، علماي تهران و شهرستانها را در جريان مفاد اين لايحه قرار دهند تا آنان و مردم به مقابله با دولت بپردازند. از سوي ديگر، قرار شد هفتهاي يك بار، در صورت لزوم بيشتر، ميان علماي حوزه، جلسه مشورت برگزار شود تا تصميمات با وحدتنظر و عمل توام شود. آيتالله گلپايگاني با توجه به بياعتنايي دولت اعلم به تلگرافهاي مراجع، شخصا تلگرافي به شاه ميزند و اعلام ميكند: «... اصرار در تجاوز به قوانين شرع و اصول قانون اساسي آثار سوء و نامطلوبي دارد.»
اگرچه اين لايحه را دولت مهرماه سال 41 تصويب كرده بود اما با اصرار علما در آذر همان سال به طور رسمي لغو شد. اعلم 15 آبان 41 در تلگرافي به آيتالله گلپايگاني لغو اين لايحه را اعلام ميكند. آيتالله گلپايگاني و آيتالله مرعشي نجفي به اين اعلام بسنده ميكنند اما امام خميني و آيتالله شريعتمداري خواستار اعلام رسمي و درج در مطبوعات ميشوند كه در نهايت همينگونه ميشود.
اما شاه از سياستهاي مغاير با اصول مورد نظر مراجع قم دست برنداشت و در 19 دي 41، اعلام كرد كه ميخواهد اصول ششگانهاي را به رفراندوم بگذارد. اين بار نيز «انقلاب سفيد» محمدرضا، با مخالفت علماي قم روبهرو شد و حتي نمايندهاي – آيتالله آقا روحالله كمالوند – را به دربار فرستادند تا شاه را توجيه كند، اما سودي نداشت. در پي بينتيجه بودن اين رايزني، آيتالله گلپايگاني طي اطلاعيهاي رفراندوم را بيمورد دانست و اعلام كرد: «حقير در جريانات اخيره به وسايل مختلفه تذكرات لازمه را داده و حق نصيحت را ادا نمودهام و انصراف از اينكه اقدامات را به ملاحظه عواقب سويي كه در بر دارد، خواستهام؛ اميدوارم مورد توجه واقع و به اضطراب ملت مسلمان خاتمه دهند. اكنون براي اطلاع عموم نظريه خود را اظهار ميدارم: مراجعه به آراي عمومي در قبال احكام شرعيه، بيمورد و موجب نگراني علماي اسلام و عموم مسلمين و مضر به استقلال و مصالح مملكت است...» ديگر مراجع هم بر تحريم اين رفراندوم پافشاري ميكردند. اينگونه بود كه وقتي محمدرضا 4بهمن آن سال وارد قم شد، بازار را تعطيل ديد و استقبال را بيفروغ و آنچنان خشمگين شد كه در سخنراني در قم بدون هيچ تدبيري آنچه ميخواست، عليه روحانيت گفت.
گويي جدال ميان رژيم پهلوي و روحانيت در آن ايام پايانپذير نبود. كماندوهاي رژيم پهلوي به مجلس عزاداري امام ششم شيعيان – امام صادق (ع) - در مدرسه فيضيه در 2فروردين 42، كه از سوي آيتآلله گلپايگاني برپا شده بود، يورش بردند و فيضيه صحنه اين جدال شد. آيتالله گلپايگاني در پاسخ به نامه يكي از علما اينچنين ناراحتي خود را ابراز ميكند: «صحنه مدرسه [فيضيه] و فجايعي را كه به چشم خود ديدم هرگز فراموش نميكنم. من در آن روز از جنايت و خيانت حملهكنندگان به مردم و علما و شخص خودم چيزهايي ديدم. از مقاصد شوم و خطرناك دشمنان اسلام فهميدم و بر جهل و ظلم كارگردانان آن فاجعه تاسفها خوردم. آن روز در تاريخ شيعه و ايران فراموش نميشود. خدا گواه است، راضي بودم، مرا به قتل برسانند... من به مصادر امور نصيحت ميكنم، اين وضع به صلاح مملكت نيست...»
پس از واقعه 15 خرداد همان سال كه امام خميني نيز بازداشت شده بود، آيتالله در مسير اعتراض حركت ميكرد. او در اعلاميهاي نسبت به اين حوادث واكنش نشان داد: «مصائب جبرانناپذير اين دو روزه كه باعث هتك احترام مقدسات اسلام و مذهب شيعه گرديد، بينهايت موجب تاثر و تاسف است. اقدام هيات حاكمه به توقيف شخصيت مبارزي مثل حضرت آيتالله خميني... و قتل جمع كثيري از مردم مسلمان بيگناه، قلب حضرت وليعصر – ارواحنا فداه - را جريحهدار و ملت شيعه را عزادار ساخت...» اما در اولين سالگرد 15 خرداد، آيتالله گلپايگاني و آيتالله شريعتمداري حاضر نشدند اعلاميه آيتالله خميني را امضا كنند؛ اگرچه حضرات آيات نجفي، مرعشي، ميلاني و قمي به اين امر اقدام كردند. البته آيتالله گلپايگاني با تبعيد امام به تركيه، به اين امر اعتراض كرد و حتي فرزند و يكي از نمايندگان خود را به ديدار ايشان فرستاد. آيتالله گلپايگاني، پس از اين وقايع خشن از سوي رژيم، كمتر به انتشار اطلاعيه و بيانيههاي سياسي پرداخت، هرچند كه اعلاميههاي او بر مبناي جلوگيري از اجراي برنامههاي غيرشرعي رژيم همچون تحريم گوشتهاي يخزده وارداتي، مخالفت با تغيير تاريخ رسمي از هجري به شاهنشاهي، اعتراض به برگزاري آزمون براي طلاب از سوي دولت و... در عرصه سياست تعريف ميشد. روش و منش ايشان به گونهاي بود كه روحانيون انقلابي حامي امام خميني، حتي سالها پس از پيروزي انقلاب، در نقل تاريخ آن دوران از «محافظهكاري» آيتالله ياد ميكردند و يكي از روحانيون مبارز، حاج آقا مهدي، فرزند ايشان را محور مقابله با انقلابيون ناميد. اوج اختلاف ميان حاميان امام خميني و طرفداران آيتالله گلپايگاني در جريان انتشار كتاب «شهيد جاويد» رخ داد. اگرچه در سالهاي پيش از انقلاب، ماموران رژيم دوبار به بيت آيتالله حمله كردند اما از ديگر سو روحانيون انقلابي هم دو بار به منزل ايشان رفتند و فرياد اعتراض خود را به گوش آيتالله رساندند؛ آقاياني همچون موسوي خوئينيها، عبدالمجيد معاديخواه، قدرتالله عليخاني، حسن ابراهيمي، هادي نجفآبادي و... «شهيد جاويد» با نگاهي عقلاني به حادثه عاشورا و قيام امام حسين نگريسته بود و علم امام را رد كرده بود. از اين رو، برخي از روحانيون و منبريها، كه اغلب آنان با آيتالله همراه بودند، زبان به گلايه گشودند. تقريظنويسي دو روحاني ارشد انقلابي و مبارز، آقاي مشكيني و به ويژه آيتالله منتظري شكاف ميان روحانيون را دوچندان كرد و دو جبهه در حوزه علميه قم برپا شد. در اسناد ساواك در آن دوره آمده بود: «تبليغات حاد در رد كتاب شهيد جاويد» به وسيله وعاظ به صورتي درآمد كه احتمال اصطكاك و بيم زد و خورد بين طرفداران خميني به حمايت از صالحي (نويسنده كتاب) و مشكيني و منتظري (تقريظنويسان) و جناح مخالف كتاب ميرود كه از محصول اين اختلافات ميتوان نسبت به تضعيف گلپايگاني كه بيش از ديگران موجب جنجال را فراهم مينمايد، اقدام نمود.» چرا كه آيتآلله گفته بود: «صالحي چند سال قبل كتاب را آورد نزد من و اجازه چاپ خواست. من با دقت خواندم، ديدم صلاح نيست و اجازه ندادم. صالحي گفت: اگر آقاي صافي گفت چاپ نكن، چاپ نميكنم. ايشان هم مطالعه كرد و صلاح ندانست؛ ولي ناگهان شنيدم چاپ كرده.» ايشان به اين سخن اقتناع نكرد و اعلام كرد: «هركس مقلد من است، حرام است اين كتاب را بخواند.» در همان ايام روحانيون انقلابي آنچنان از اين مسئله ناراحت بودند كه در منزل آيتالله تجمع كردند و هنگامي كه ايشان از آقاي منتظري نام برد، ناگهان موسوي خوئينيها ميان سخن آيتالله به سخن آمد و گفت: آيتالله منتظري! اختلاف آنچنان بالا گرفته بود كه ساواك با اغراقآميز بيان كردن اين مسئله، در گزارش خود آورده بود: «طلاب طرفدار كتاب «شهيد جاويد» و پيروان خميني و شيخ حسينعلي منتظري قبل از ماه محرم به منزل آيتالله گلپايگاني حملهور شدند و قصد كشتن وي را داشتهاند. به طوري كه مشاراليه در منزل خود در حضور اجتماع طلاب فرياد برآورده است كه مرا راحت بگذاريد و اگر قصد كشتن مرا داريد، من در اختيار شما هستم.»
در سالهاي نزديك به پيروزي انقلاب، اندكاندك يخ ميان انقلابيون و آيتالله آب شد و ايشان، با فوت حاج آقا مصطفي خميني، مجلسي را در قم برگزار كرد تا شريك غم آيتالله خميني در نجف باشد. ايشان همچنين با انتشار مقاله توهينآميزي در 17 دي 56 درباره امام خميني به سرعت واكنش نشان داد و در جمع طلاب معترض گفت: «وحدت خود را حفظ كنيد و به اعتراض آرام خود ادامه دهيد و مقاومت كنيد. اينها دروغ ميگويند كه ما با كارهاي آنان موافقيم، علما همه مخالفند...» البته ايشان پس از يك هفته كلاسهاي تعطيل شده حوزه را بازگشايي كرد و در همان ايام اين توهين را فقط مختص امام ندانست: «مقالات اخير بعضي جرايد و حمله به احكام مقدس اسلام و تهمت و توهين مقام شامخ روحانيت، موجب نگراني و تشنج گرديد...» حتي بيمارستان تحت نظر ايشان هم در حادثه 19 دي قم محلي براي مداواي مجروحين اين حادثه شد. پس از اين واقعه، اطلاعيههاي سياسي آيتالله رو به افزوني رفت. مراسمهاي چهلم اين حادثه در اين شهر و آن شهر برگزار ميشد و رژيم با مردم برخورد ميكرد و در پي آن آيتالله اعلام موضع و اعتراض كرد. اعتراض ايشان آنچنان شدت گرفت كه حكومت وقت در 29 ارديبهشت 57، در ايام سوگواري براي حضرت زهرا(س) به بيت ايشان حملهور شد كه شب حادثه آيتالله گلپايگاني به دليل ناراحتي قلبي به بيمارستان منتقل شد. اگرچه ايشان از موضعگيري عليه رژيم پهلوي دست برنميداشت اما هيمنه و اقتدارشان به حدي بود كه ايستادگي رژيم در تدفين فرزند مرحوم آيتالله در حرم حضرت معصومه (س) شكست و به اين امر تمكين كرد. البته آيتالله گلپايگاني نميتوانست در برابر رفتارهاي خشن كوتاه بيايد. او پس از مراسم عاشورا و تاسوعاي سال 57 در نامهاي به «ازهاري» به مخالفت با حكومت نظامي پرداخت و نوشت: «آقاي ازهاري! سلب آزاديهاي فردي و اجتماعي و ايجاد اختناق و سانسور و كشتار و اتلاف نفوس، نه شما را براي ابقاي حكومت استبدادي توفيق ميدهد و نه اين ملت ستمديده را آرام و نه مقام روحانيت را از انجام وظيفه شرعي بازميدارد... مردم به چيزي غير از پايان يافتن حكومت استبداد و تامين آزادي و عدالت اجتماعي در سايه برقراري نظام اسلامي راضي نخواهند شد...» ايشان همچنين به صراحت با دولت شاپور بختيار مخالفت و از تحصن روحانيون در مسجد دانشگاه تهران حمايت كرد. همچنين در 16 بهمن 57 پيام تبريكي براي رهبر فقيد انقلاب فرستاد: «آنان كه جنابعالي را دستگير و به خارج از كشور تبعيد نمودند، چنين روزي را كه به خواست خداوند متعال با اين احترام و استقبال بازگرديد، تصور نميكردند... اكنون كه ملت مسلمان ايران با استقبالي كه از جنابعالي به عمل آورد، براي چندمين بار راي خود را كه از هر مواجهه با آراي عمومي قاطعتر است، اظهار كرد و خود را در سركوب كردن كاخهاي ارتجاع همچنان مصمم نشان داد...» اينچنين بود كه آيتالله در قم، با ورود امام خميني به اين شهر به استقبال ايشان رفت و امام نيز به بازديد ايشان آمد تا پيوند سياست و مرجعيت همچنان پابرجا بماند.
***
روابط قم و تهران آنگونه شد كه امام خميني بر نقش آيتالله گلپايگاني در اداره حوزه تاكيد بسيار داشت و در بحث ثبوت رويت هلال نيز، مرحوم توسلي ماموريت داشت تا از نظر آيتالله گلپايگاني اطلاع يابد و به رهبر انقلاب منتقل كند. نظر امام نسبت به ايشان اينگونه بود كه ميگفتند: «اگر آقاي گلپايگاني حتي با من مخالفت هم بكند، من ميدانم روي جنبه ديني ايشان است.» اما برخي سياستهاي سالهاي آغازين شكلگيري نظام جمهوري اسلامي ايران آنچنان به مذاق آيتالله خوش نميآمد، ايشان مخالف سرسخت رياستجمهوري «ابوالحسن بنيصدر»بود و او را بر اساس نگرشهاي مذهبي زيبنده اين مقام نميديد كه با فرستادن نمايندهاي – فرزند آيتالله – اين مسئله را به گوش رهبر انقلاب رسانده بود و ايشان گفته بودند: «قول داده است كه درست شود.» ديگر اموري كه ايشان به آن اعتراض ميكرد بحث برخي سياستهاي اقتصادي چپگرايانه جريان حاكم بود. ايشان در بحث بند «ج» و اصلاحات ارضي نامهاي به مجلس نوشت كه گوياي گلايههاي آيتالله است. در متن اين نامه آمده بود: «وظيفه شرعي اقتضا دارد كه نگراني خود را از موضع كنوني مجلس شوراي اسلامي خصوصا براي آينده به همه نمايندگان مومن و پايبند به سوگند و تعهدي كه دارند اظهار دارم. از اوايل پيروزي انقلاب، از يك سو بعضي غربزدگان اين نغمه را آغاز كردند كه احكام اسلامي در اين عصر عملي نيست، يا شرايط اجراي آن آماده نميباشد كه بهحمدالله صدايشان خاموش و بياثر شد و از سوي ديگر چپگرايان به تبليغات در قشرهاي مختلف پرداختند و با نفوذ در نهادها و عنوان كردن شعارهاي اقتصادي و سياسي خواستند، انقلاب را از اصالت اسلامي خود بيندازند و به آن جلوه ديگري دهند... اگر ما به حول و قوه الهي اسلام را پياده كنيم، همه جوانب اصلاح خواهد شد. لكن اگر به اسم ضرورت (آن هم با بينشهايي كه بعضي دارند) در جو پر از شعار و تبليغات گروههاي منحرف بخواهيم از احكام اوليه رفع يد كنيم، خدا گواه است خطرناك است و از آن بيمناكم كه هر روز براي حكمي از احكام خدا جوي را فراهم كنند و ضرورتي بسازند و حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال نمايند.» اگرچه ايشان به صورت محرمانه نامهاي به آيتالله خميني نوشتند و به صراحت سخن گفته بودند با اين حال، به مجلس هم گوشزد كردند. بهرغم اينگونه انتقاد، آيتالله در جريان اموري همچون جنگ ايران و عراق همراه نظام بود و در اين راستا گام برميداشت؛ چرا كه حفظ اصول دين و احكام شرعي اقتضا ميكرد.
|
گفتوگو با آيتالله علي افتخاري گلپايگاني شاگرد آيت الله |
اولين آشنايي حضرتعالي با مرحوم آيتالله گلپايگاني چه زماني بود؟ ايشان در آن دوره به چه اموري مشغول بودند؟
يكي از نمونههاي بنده صالح خدا، حضرت آيتالله العظمي مرحوم آقاي گلپايگاني(ره) بودند. موقعيت و جايگاه بندگان صالح خدا مقام كوتاهي نيست. آشنايي بنده با ايشان، به مدتي طولاني به بيش از 55 سال قبل برميگردد. هنگامي كه من وارد قم شدم، ايشان در منزل خودشان درس ميگفتند و حتي منبر ميرفتند كه در اين جلسه براي طلاب و متدينين بازار، عروهالوثقي مرحوم آيتالله سيدمحمد كاظم طباطبايي(ره) را تدريس ميكردند. البته در ضمن مسائل فقهي، تذكرات اخلاقي هم ميدادند. بازاريان متدين آن دوره بسيار به ايشان ارادت داشتند و ايشان هم در مسجد حسينآباد قم نماز ميخواندند. در روزهاي ابتدايي حضور در قم، اولين فقيهي كه خدمتشان رسيدم، ايشان بودند كه دامان محبت، لطف و علاقه را گشودند.
جايگاه علمي و فقهي ايشان در آن دوره چگونه بود؟
ايشان در مرحله بسيار بالايي از فقاهت و اجتهاد قرار داشتند. آنچه براي من ملموس و محسوس بود، تعريف حضرت بقيهالله(عج) درباره علماي عظام است. ايشان فرموده بودند: «من كان من الفقها، صائنا لنفسه،حافظا لدينه، مخالفا لهواه، مطيعا لامرمولاه» يكي از مصاديق بارز فقهايي كه در اين فرمايش حضرت آمده است، مرحوم آيتالله گلپايگاني(ره) بودند.
ايشان حافظ دين بودند و اينگونه نبود كه هر ساعتي اين طرف يا آن طرف بروند. ايشان فقيه رباني، محقق و دقيق بودند. در يك مسئله مدت مديدي كار تحقيقي ميكردند تا اينكه در مقام افتاء برميآمدند. فتوي ايشان آرامش خاطر ميآورد همچنين مرحوم آقاي گلپايگاني به هرچه كه ميگفتند، عمل ميكردند و نسبت به آداب و سنن اسلامي بسيار دقيق بودند. ايشان در طول 50 سال، قبل از اذان صبح مسافت طولاني و پرنشيبي را طي ميكردند تا در حرم حضرت معصومه(س) حضور يابند و به تهجد بپردازند و سپس نماز صبح را اقامه كنند.
شاگردان ايشان كه به ياد داريد، چه كساني بودند؟
مرحوم آيتالله علوي (داماد بزرگ ايشان)، آيتالله العظمي لطفالله صافي، مرحوم آيتالله مشكيني، آيتالله شريباني، مرحوم آيتالله عبدالحريم رباني شيرازي و... اينها افرادي بودند كه در درس ايشان شركت ميكردند.
در كنار تلمذ از مرحوم آقاي گلپايگاني، در درس كدام يك از علما حضور مييافتيد؟
درس مرحوم آيتالله بروجردي، مرحوم امام(ره)، مرحوم علامه طباطبايي و...
تفاوت تدريس اين عالمان در چه مسائلي بود؟
در شيوه درسي مرحوم آقاي گلپايگاني،به دقت و تامل، ايشان روايت را بررسي ميكردند. مرحوم امام(ره) هم با اينكه در فلسفه و حكمت استاد بودند، اما در كرسي فقاهت، آن رشتههاي فلسفي و حكمت كنار ميرفت. ايشان حالت تعبدي براي استفاده از روايات داشتند. مرحوم علامه طباطبايي(ره) هم درياي مواجي از اصول و فقه و فلسفه و تفسير بود، اما حرف نميزد، مگر اينكه حرفش در راه خدا باشد.
روش و شيوه سياسي آيتالله گلپايگاني و مبناي آن چطور بود؟
نميدانيد كه مرحوم آقاي گلپايگاني چقدر به اين نظام خدمت كردهاند. براي مردم واضح نيست. در همان روزهاي اول انقلاب، آقا برنامههاي نظام را تاييد كردند. از ايشان پرسيده شد: آيا ميتوان كوپنها را فروخت يا به ديگري داد؟ آقا فرمودند: من خلاف مقررات را اجازه نميدهم. همچنين ميفرمودند: اگر ما بخواهيم دستورات نظام را تاييد نكنيم، سنگ روي سنگ قرار نميگيرد.
روابط ايشان با مرحوم امام چگونه بود؟
مرحوم آقا در مناسبتهايي كه پيش ميآمد، ميفرمودند: امروز چون كه اسم اسلام به نام آقاي خميني در كشورهاي ديگر راه پيدا ميكند، بايد آقاي خميني را حفظ كنيم. بايد براي موفقيت ايشان دعا كنيم. دو سه بار من از طرف مرحوم آيتالله العظمي گلپايگاني(ره) به طور خصوصي نامه خدمت آيتالله خميني بردم. ايشان در مورد آقا دعا ميكردند و ميفرمودند: من خدا را شكر ميكنم كه مثل آقاي گلپايگاني را در اين شرايط زمان براي ما فراهم فرمودهاند.
آيا خاطرهاي از ايشان به خاطر داريد؟
آن روز (25 شوال) كه آيتالله العظمي گلپايگاني مراسمي براي شهادت حضرت امام صادق(ع) در مدرسه فيضيه برگزار كردند، وضعيت آشوبزده بود و آثار فتنه و اضطراب پديدار شده بود. عدهاي از ارادتمندان آقا خدمت ايشان رسيدند و گفتند: نميخواهيد به مدرسه فيضيه برويد. وضع مدرسه عادي نيست. عده و نفراتي كه به اسم مستمع در مدرسه حضور يافتنداند، مستمع نيستند. آقا فرمودند: ما مردم را دعوت كرديم كه براي امام صادق(ع) عزاداري كنند. اگر خودمان حاضر نشويم، صحيح نيست. اين مسئله نشاندهنده شخصيت يك عالم عامل است. يك خاطره ديگر اينكه؛ آن روزي كه خبر فوت مرحوم آيتالله آقا مصطفي خميني را آوردند بنده در همين منزل خدمت ايشان بودم. يك مرتبه حضرت آيتالله العظمي گلپايگاني فرمودند: انالله و انااليهراجعون. فلاني (بنده) بلند شويد، به منزل آقا مرتضي حائري [پدرخانم حاج آقا مصطفي] برويم. حالت اضطرابي پيدا كردند و برخاستيم و به منزل آيتالله حائري(ره) رفتيم. پس از تسليت به ايشان، آقا فرمودند: فردا شب از طرف ما براي حاج آقا مصطفي مجلس فاتحه برگزار شود. آن زمان، زماني بود كه بردن اسم آقاي خميني ممنوع بود و كسي جرات بيان نام ايشان را نداشت. بنده به ايشان گفتم: آقا! با اين شرايط ميگذارند كه مجلس فاتحه برگزار كنيم. آقا فرمود: بايد به وظيفه عمل كنيم؛ چه آنها بگذارند و چه نگذارند. به نظر بنده اين مجلس اولين منشاء شكلگيري انقلاب بود.
با توجه به اينكه مدافعان كتاب شهيد جاويد از روحانيون مبارز و انقلابي بودند، چرا ايشان به صراحت به مخالفت با آنان پرداختند؟
آقا در دين بسيار متعصب بودند. ايشان هركجا كه نسبت به مسائل ديني خلافي ميديدند، با گفتن، شنيدن، اطلاعيه، نامه نوشتن و... با آن برخورد ميكردند. ايشان ميفرمودند كه اگر خلاف صورت گيرد، به مردم ميگويم با آنها برخورد كنند.
پس از انقلاب، آيا ايشان از برخي سياستهاي دولتمردان گلهمند نبودند؟
ارتباط آقا با آيتالله خميني محرز و مسلم بود. ايشان ميفرمودند: جمهوري اسلامي بزرگترين نعمتي است كه خداوند به ما داده است، به شرط اينكه مسئولين آن را حفظ كنند. البته مسائل ديگري هم بود.
شنبه 15 تیر1387 ساعت 17:15 توسط شهروند امروز |
موضوع: حوزه |