يك روز مانده به 18 تيرماه، در مقابل دكتر داود سليماني نشستم تا بازخواني حادثه كوي را از زبان كسي بشنوم كه در روز حادثه در كوي حضور داشته است. سليماني آن روز معاون دانشجويي دانشگاه تهران بود و بههمراه دكتر كوهي، رئيس كوي، تنها مقام رسمي كه ساعتها قبل از وقوع آن رويداد تلخ در ميان دانشجويان حضور داشت. سليماني اما در نه سالگي حادثه كوي در دانشكده الهيات دانشگاه تهران، پذيراي من شد و از سر حوصله رويدادهاي آن روز را بازتعريف كرد. اگرچه خود ميگفت كه هر سال در اين روزها حسي دوگانه دارد. از يك طرف حس فرار و فراموشي آن رويداد و از طرف ديگر حس بازگويي خاطرههاي آن روز تلخ. در ديدرا با ما سليماني از رويدادهاي منتهي به حمله به كوي گفت و اتفاقات بعد از آن. او كه خود سابقه فعاليت دانشجويي و عضويت در دفتر تحكيم را در كارنامه دوران جواني خويش دارد، در اين بازگويي دلش تنها با دانشجويان است.
براي شروع بحث اين پرسش مطرح است كه شما بعد از گذشت نه سال از حادثه كوي دانشگاه، چه حسي نسبت به يادآوري رويدادها و اتفاقات اين حادثه داريد؟
هنوز تلخي آن حادثه در ذهنام مانده است. من يك احساس عاطفي نسبت به آن واقعه دارم. احساس عاطفيام به اين معني نيست كه آن اتفاق را تحليل عقلاني نميكنم بلكه به دليل نوع رفتاري كه با مجموعه دانشگاه و دانشجويان شد، شكل گرفته است. من چون از نزديك شاهد ماجرا بودم، تأثيري روحي از آن رويداد دردناك گرفتم و هرگاه به آن خاطره بازميگردم بهدليل تنافري كه در نفس آدمي است، درگير يك مقاومت رواني براي پسزدن و فكر نكردن به آن ميشوم تا دوباره آن سلسله رويدادها را به ياد نياورم. اما در تحليل عقلاني به گمان من اين حادثه براي مجموعه حكومت يعني دولت و نيروي انتظامي مثبت نبود و آثار سياسي – اجتماعي نامطلوبي را در جامعه باقي گذاشت. بالاخص آثار منفي زيادي را بر جنبش دانشجوي وارد كرد.
شما اصليترين مقام مسئولي بوديد كه ساعتها قبل از وقوع آن حادثه در كوي حاضر شديد. هم شاهد عملكرد دانشجويان بوديد و هم نيروي انتظامي. اكنون اگر در مقام قضاوت برآييد تلقي شما از نقش اين دو نيرو در به وجود آمدن آن رويداد چيست؟ چقدر دانشجويان در ملتهب كردن فضا نقش داشتند و چه ميزان نيروي انتظامي فضاي آن شب را بحراني كرد؟
ببينيد، يك زمان شايد در كوي اتفاق خارقالعادهاي بيفتد كه پيشتر سابقه نداشته باشد. در اين صورت آن رويداد حمل بر غائلهآفريني از سوي دانشجويان ميشود. در چنين وضعيتي ميتوان دانشجويان را متهم كرد اما در حادثه كوي دانشگاه در 18 تير چنين اتفاقي نيفتاد. حركت آن روز دانشجويان غيرمتعارف نبود و بارها در مسايل صنفي و سياسي اتفاق افتاده بود و اكنون هم اتفاق ميافتد. اين پتانسيل در فضاي دانشجويي هميشه وجود دارد. حتي زماني كه در دهه 30 خفقان حاكم بود، دانشگاه تحرك خاص خود را داشته است. در قضيه توقيف روزنامه سلام هم اعتراض دانشجويان قابل پيشبيني بود. اما چرا اين اعتراض كه بيسابقه هم نبود تبديل به حادثهاي مثل 18 تير ميشود؟ در حاليكه آن حادثه ميتوانست اتفاق نيافتد و اعتراض دانشجويان بهآرامي پايان پذيرد. اعتراض اوليه دانشجويان حتي با تشكر از كلانتري محل تمام ميشود و به داخل كوي باز ميگردند. بهتعبيري 20 تا 25 دانشجو بيرون كوي باقي ميمانند. حتي ما وقتي نزد مقام رهبري رفتيم ايشان گفتند كه طبق اخبار رسيده تنها 10-15 دانشجو خارج از كوي باق ماندند و ماجرا تمام شده است. پس اصلاً غائلهاي در كار نبوده است.
يعني طبق نظر مقام رهبري در آن ديدار اعتراض دانشجويان مسئله حادي نبوده و به آرامي پايان يافته بود؟
بله. ببينيد طبق گفته ايشان در حدود 15 دانشجو بيرون كوي باقي مانده بودند كه اين تعداد قاعدتاً نميتوانستند غائلهآفرين باشند. كمااينكه شايد با خويشتن داراي نيروي انتظامي مستقر در محل به فرماندهي سردار احمدي به آرامي همه چيز تمام ميشد. اما خطاها در اينجا رخ ميدهد. برخوردهاي فيزيكي كه با آقاي كوهي ميشود و نوع مواجهه نيروي انتظامي، دانشجويان داخل كوي را تحريك ميكند و دوباره آنان را به بيرون كوي ميكشاند و درگيري آغاز ميشود. به گمان من احمدي و بعد هم نظري تدبير فرماندهي نيروي انتظامي را نداشتند. آنها بدون در نظر گرفتن جوانب مسئله از همان ابتدا به فكر برخورد با دانشجويان بودند و تصورشان اين بود كه دانشگاه مثل يك كارخانه است. با اين ديدگاه بود كه آقا نظري مدام ميگفت «ما اين حركت را جمع ميكنيم». من خيلي تلاش كردم تا به آنها بفهمانم كه با دانشجو بهعنوان يك قشر آگاه طرف هستند. ايشان اما ميگفت كه داستان را تمام ميكنم. به او گفتم كه شايد شروعكننده باشي اما تمامكننده نخواهي بود. بعد از واقعه بود كه نظري به دست و پا افتاد و گفت بايد كاري بكنيم. به او گفتم ديگر كاري از دست ما برنميآيد.
سردار نظري آيا در حين حمله به كوي متوجه وخامت اوضاع شد يا بعد از پايان حمله؟
بعد از حادثه در صبح وقتي با وخامت اوضاع روبهرو شد در جلسه شوراي تامين استان خيلي دستپاچه شد و متوجه بود كه چه كار خبطي كرده است لذا به ما ميگفت كه مسئله را يك جوري حل كنيد.
نيروي انتظامي مدعي بود كه مجوز ورود به كوي را از وزيركشور گرفته است. آيا در جلسه شوراي تامين استان اين سخن براي اول بار مطرح شد و پاسخ وزير به آنها چه بود؟
وزيركشور در آن جلسه حضور نداشت اما نمايندگان ايشان (استاندار و آقاي عليا) بودند و تكذيب كردند.
يعني نيروي انتظامي نتوانست ادعاي خود را در آن جلسه اثبات كند؟
خير. نيروي انتظامي مجوز نداشت. جناب وزير هم با صراحت اعلام كرد اين گفته صحت ندارد. البته يك حدس و گمان وجود داشت مبني بر اينكه سردارنظري از سردار لطفيان كه مافوق خودش بود دستور گرفته است. يا در تماسهايي كه قبل از حادثه با مقامات بالاتر ميگرفتند، اين ظن را تقويت ميكند كه هماهنگيهايي صورت گرفته است اما اين هماهنگي قطعاً با دولت و وزارت كشور نبوده است. سردارنظري قبل از حادثه با افههاي فرماندهي كه از خود نشان ميداد، مشخص بود كه در تدارك حمله است. هرچند او بعدها گفت كه به عنوان يك فرمانده بايد از اين قيافهها ميگرفتم. ما هم گفتيم در شرايطي كه ميشد بحران را با يك روش ديگر رفع كرد آيا نميشد كه اين روش را بروز نداد كه سردارنظري ميگفت كه فرمانده ميدان بايد اقتدار داشته باشد. به هر حال ايشان اقتدار را در همين افهها ميديد. لذا به گمان من اين حمله هيچ توجيه قانوني نداشت.
آيا در جلساتي كه بعدها برگزار شد و گزارشهايي كه نوشته شد سرانجام به اين نكته اشاره شد كه نيروي انتظامي مجوز برخورد را از چه مقامي دريافت كرده است؟
خير. اين موضوع هنوز هم مبهم است.
قبل از بروز حادثه، شما در كنار مذاكراتي كه در صحنه با سردارنظري و احمدي داشتيد، تماسهايي هم با مقامات رسمي دولتي در وزارت كشور و علوم داشتيد تا آنها را نسبت به وقوع يك حادثه آگاه كنيد. پرسش اين است كه آيا شما در آن لحظات با فرماندهي قواي نظامي و مقامات بالاي انتظامي هم تماس داشتيد؟
من به آنها دسترسي نداشتم و خطوط ارتباطي آنها را نميدانستم. ببينيد ما آن شب در كوي مهمان ناخوانده داشتيم و جرقه ماجرا از اينجا آغاز شد.
منظور مشخص شما از مهمان ناخوانده چه كساني است؟
براي كنترل فضا اگر نيروي انتظامي با لباس مشخص و تدبير لازم برخورد ميكرد چنين اتفاقي نميافتاد. مهمان ناخوانده يعني نيروهايي كه ما نميشناختيم. مشخص نبود كه آيا نيروي انتظامي هستند يا پليس و يا حتي انصار حزبالله. آنها لباس شخصي بوده و سلاحهاي غيرمتعارف مثل ميلگرد، چوب و تيركمان داشتند. اينها را هم در كنار سردار ميراحمدي ديدم و از او پرسيدم و هم در زمان ورود به كوي يكي از اين لباس شخصيها به عنوان فرماندهي در كنار نظري وارد كوي شد. هويت آنها مشخص نشد و بعدها گفتند كه اينها نيروهاي پدافند بودند.
در تماسهايي كه با مقامات بالاتر دولتي داشتيد و ماوقع را برايشان شرح ميداديد، توصيه آنها به شما چه بود؟
به دنبال آن تماسها از وزارت كشور آقاي تعالي به كوي آمد و معاون سياسي استانداري، آقاي بابادي در صحنه حاضر شد.
آيا با شخص وزير علوم و كشور هم توانستيد ارتباط بگيريد؟
من فقط پيغام گذاشتم. از وزارت علوم هم آقا محسني مديركل حراست آمد و ما كاملاً با همهماهنگ بوديم.
پس مثلا با شخص دكتر معين تماسي نداشتيد؟
به صورت مستقيم ارتباط نداشتم اما با دكتر ظريفيان كه معاون دانشجويي ايشان بود تماس داشتم. من با رئيس دانشگاه به عنوان مافوق خودم و بعد هم دكتر ظريفيان به عنوان همان معاونتي كه در آن مشغول به كار بودم ارتباط گرفتم. از وزارت كشور هم با معاونت سياسي – امنيتي كه در آن زمان آقاي تاجزاده بود ارتباطهايي داشتم. آقاي تاجزاده هم آقا تعالي را فرستاد و از فردا خودش به كوي آمد. به هر حال تماسهايي كه من گرفتم باعث شد وزيركشور هم به نيروي انتظامي هشدار دهد كه غائله به خوبي ختم شود. بعدها در بازجوييها و جلسات كميته تحقيق متوجه شدم كه تلاش مجموعه دولت اين بوده كه درگيري گسترش پيدا نكند. اما متأسفانه گويي نيروي انتظامي در اختيار وزارت كشور نبود و بنابه تشخيص خودش عمل كرد. البته آنها استدلال ميكردند كه اگر مجرم فرار كند، حق ورود به محل اختفاي او را دارند. اما تعجب اين بود كه در جريان حمله به كوي، دانشجوياني كتك ميخوردند كه خواب بودند. يادم ميآيد كه قهرمان قايقراني دانشجويان كشور، با شلوار كوتاهي كه براي خواب پوشيده بود، وسط خيابان كوي فرياد ميزد و ميدويد. علت هم اين بود كه در خواب به سرش ضربه زده بودند. خوب! آيا اين قشر از دانشجويان مجرم بودند؟
آيا در زماني كه هنوز حمله اتفاق نيافتاده بود و شما در حال مذاكره با فرماندهي نيروي انتظامي مستقر در محل بوديد، پيشبيني ميكرديد كه حملهاي به كوي صورت ميگيرد؟
پيشبيني من اين بود كه اگر نيروي انتظامي با تدبير برخورد كند هيچ اتفاقي نميافتد. مثلاً ما به نيروي انتظامي گفتيم كه از ديد دانشجويان خارج شوند. آقاي نظري هم به نيروها دستور داد كه مثلاً 5 متر عقب بروند. اين لوث كردن ماجرا بود. ما بعد از صحبت با دانشجويان و آرام كردن آنها، قول داديم كه نيروي انتظامي اقدامي انجام نميدهد. متأسفانه همين كه از كوي خارج شديم تا با نيروي انتظامي مذاكره كنيم، چند تير هوايي شليك شد و همه چيز را به هم ريخت. دانشجو كه كلت ندارد. يا لباس شخصيها تيرهوايي شليك كردند يا خود نيروي انتظامي.
در جلسات كميته تحقيق و بازجوييها آيا مشخص شد تير را چه كساني شليك كردند؟
من البته در جريان تمامي پرونده نيستم. اما لباس شخصيها هم اسلحه داشتند و هم بيسيم. يك فيلم نيروي انتظامي از شب حادثه گرفته بود كه در آن از يك كلت شليك ميشود. پس حتماً حفاظت اطلاعات ناجا داستان را پيگيري كردند اما مهم اين است كه كلت نميتواند در اختيار دانشجويان باشد. ما هم كه هيچكدام مسلح نبوديم بنابراين مسلم بود كه يك غائلهآفريني در حال شكلگيري است. از يك طرف من و آقاي دكتركوهي و آقاي دكتر محسني دانشجويان را آرام كرده بوديم و به كوي بازگردانده بوديم و تلاش ميكرديم باقيماندهها را هم به كوي بازگردانيم كه ناگهان تيراندازي ميشود. حتي من از سوي دانشجويان مورد اتهام قرار گرفتم و گمان ميكردند كه من با نيروي انتظامي هماهنگ هستم و حتي عليه من شعار هم دادند. از طرف ديگر نيروي انتظامي هم گمان ميكرد كه فرماندهي عمليات دانشجويان با من است. به هر حال گمان من اين بود كه اگر نيروي انتظامي از ديد دانشجويان خارج شود، ميتوان دانشجويان را به كوي بازگرداند. اما نيروي انتظامي نه تنها به اين توصيه عمل نكرد كه برعكس دانشجويان را تحريك كرد. لذا بعد از شروع ماجرا و در آن 5 دقيقهاي كه نيروي انتظامي اعلام كرد اگر به كوي باز نگرديد، حمله ميكنيم، پيشبيني ميكردم كه وضع بسيار بد خواهد شد. لذا من و دكتركوهي سريع داخل كوي شديم و متأسفانه از همانجا برخوردها را شاهد بوديم كه نيروها در را شكستند و به كوي حمله كردند.
پس از وخامت اوضاع و حمله به كوي آيا شما ديگر باز هم تلاشي براي ارتباطگيري با مقامات رسمي داشتيد يا اين وظيفه را مثلاً به آقاي تعالي و محسني واگذار كرديد؟
من بايد به چه كسي منتقل ميكردم؟
مثلاً مقامات بالاتر در دولت و شخص وزرا.
خوب من مثلاً تلفن آقاي خاتمي را نداشتم. قاعدتاً اين ديگر وظيفه سرويسهاي امنيتي و اطلاعاتي بود كه جريان را اطلاع دهند و البته تلاش ميكردم كه به هر كسي كه به هر نحوي ميتواند كمك كند، اطلاع دهم.
پس از ورود نيروي انتظامي و لباسشخصيها به كوي آيا خطر بازداشت شما هم وجود داشت؟
بله. بعد از اينكه با دانشجويان برخورد كردند بلافاصله سراغ ما آمدند و من و دكتركوهي از كوي فرار كرديم. ميدانستيم كه قطعاً احتمال برخورد فيزيكي با ما وجود دارد. ما به دانشكده تربيت بدني كه روبهروي كوي است رفتيم و ديديم يك ماشين كه 4-5 نفر مسلح در آن بودند به تعقيب ما آمدند. نگهبان تربيت بدي خيلي مردانگي كرد و گفت اجازه ندارم قفل و زنجير در را باز كنم. البته بعداً مجبور به باز كردن در شد اما در اين فرصت ما از در ديگر تربيت بدني خارج شده و به بزرگراه كردستان وارد شده بوديم. در بزرگراه با بچههاي حراست وزارتخانه تماس گرفتيم و آنها ما را دوباره به كوي بازگرداندند. بعد از اين بود كه با آمدن آقاي دكتر ظريفيان به كوي و تشكيل جلسه شوراي تامين استان، نوع برخورد نيروي انتظامي با ما عوض شد.
وقتي وارد كوي شديد و با دانشجويان حادثهديده مواجه شديد، اولين خواسته دانشجويان چه بود؟ آيا تقاضاي حضور شخص خاصي را در كوي داشتند؟
يادم ميآيد كه دانشجويان خيلي نگران بودند و از «كشتهها» و «مفقودين» حرف ميزدند. تصور ميكردند كه در اين ماجرا خيلي كشته شدهاند. تصور آنها از مفقودين هم مبتني بر حقيقت نبود. مثلاً ميگفتند كه 200 نفر مفقود هستند. به هر حال 200 نفر را نيروي انتظامي بازداشت كرده بود. در ساعات اوليه حادثه كمي بزرگنمايي ميشد، البته اصل قضيه بزرگ بود. اين بود كه دانشجويان خيلي نگران بودند. دانشجويان خارجي كه به شدت ترسيده بودند و تعدادي از دانشجويان ايراني هم كه تاب تحمل داستان را نداشتند همان روز صبح به شهرستانهاي خود بازگشتند. بالاخره اولين خواسته دانشجويان امنيت بود اما به مرور خواستار محاكمه حملهكنندگان به كوي شدند. آنها خواستار حضور وزيركشور و حتي شخص خاتمي در كوي بودند. از قوه قضائيه ميخواستند به جرايم نيروي انتظامي رسيدگي كند. در حدود 400 شكايت اوليه در دفتر حقوقي دانشگاه ثبت شد اما تنها 5-6 تا از اين شكايتها به پاي عمل رسيد. شكايتها يا پس گرفته شد يا دانشجويان عقب نشستند. علت هم فضاي امنيتي – روانياي بود كه براي دانشجويان ايجاد شده بود و در اين فضا كسي جرأت شكايت نداشت.
در جلسه شوراي تامين استان چه مباحثي مطرح شد؟ مدعيات نيروي انتظامي در اين جلسه چه بود؟
ببينيد! نيروي انتظامي مدعياتي را مطرح ميكردند كه من اصلاً در شب حادثه نديدم. البته بعد از حادثه و در روزهاي بعد آن مدعيات روي داد اما ارايه آن قبل از وقوع براي من كمي عجيب بود. مثلاً نظري ميگفت كه دانشجويان كوكتل مولوتف و فشفشه در پشتبامها گذاشته بودند و به نيروي انتظامي پرتاب ميكردند. اما چنين چيزهايي در شب اول ديده نشد. همه دانشجويان روي زمين بودند و در پشتبامها كسي نبود. يا مثلاً نظري ميگفت كه شعارهايي عليه مقامات كشور داده شده است.
من در شب حادثه شعاري نشنيدم. شايد در روزهاي بعد شعار داده شد اما آن شب حتي يك شعار در اين زمينه نشنيدم. اين ادعا براي من خيلي عجيب بود كه مسايلي در جلسه شوراي تامين استان مطرح شد كه اتفاق نيفتاده و بعداً اتفاق ميافتد. اين براي من يك سئوال است كه چگونه ايشان از چيزي كه اتفاق نيفتاده حرف بزند و بگويد بعداً اتفاق ميافتد. ضمن اينكه آن روز آقاي نظري خيلي ضد و نقيض حرف ميزد. به گونهاي كه در جلسات مختلف، گفتههاي او كاملاً عوض ميشد. حتي به من اتهام زده بودند كه ميان دانشجويان موبايل توزيع كردهام و با موبايل دانشجويان را تحريك ميكردم. گويي من يك ستاد فرماندهي داشتم و با توزيع موبايل در ميان دانشجويان، هستههاي مقاومتي ايجاد كردهام و هر جايي را اداره كنم ميتوانم به هم بريزم. اين تصوير از من ساخته شده بود. كميته تحقيق كه مسئوليت آن را آقاي ربيعي برعهده داشت، ريز مكالمات من را از مخابرات گرفته بود و اعلام كرد كه آقا سليماني چند جا بيشتر تماس نگرفته و مشخص است كه چه گفته است.
بعد از حادثه يك ستاد با حضور وزير علوم و معاونان دانشجويي و حراست دانشگاه و نمايندگان تشكلهاي دانشجويي در كوي تشكيل شد و اين بحث در ستاد طرح شد كه از چهرههاي اصلاحطلب براي حضور در ميان دانشجويان دعوت شود تا همدردي آنها با دانشجويان به آرام كردن فضا كمك كند. ميخواهم بدانم بر چه مبنايي چنين تصميمي در آن ستاد گرفته شد؟
مسئول و باني آن جلسه من بودم و در آنجا اين پيشنهاد طرح شد. احساس من اين بود كه اين بحران را ميتوان با كمك چهرههاي مورد اعتماد دانشجويان كه بر آنها نفوذدارند در آرامش حل كرد. لذا از برخي چهرهها براي حضور و سخنراني در كوي دعوت شد.
آيا در دعوت از اين چهرهها مرزبندي هم وجود داشت؟
خير. همه را دعوت كرديم.
يعني هيچ مخالفتي در برابر دعوت از چهرههاي ملي – مذهبي و مثلاً آقاي سحابي و ديگران صورت نگرفت؟
مرزبندي نبود و از شخص خاصي اسم برده نميشد. اما در ادامه ديديم كه اينكار از جهت اينكه به آرامش فضا كمك ميكرد بسيار مورد تاييد بود. متأسفانه در روزهاي بعد مهمانان ناخوانده تحت عنوان دانشجو جريان را دامن زدند و مطالبات دانشجويان را فراتر بردند. اين همان جرياني بود كه آقاي نظري پيشبيني كرده بود و از روي دادن آن در شب حادثه به اشتباه سخن گفته بود.
اين اعتقاد وجود دارد كه مجموعه دولت و شخص رئيس دولت در روز اول اتفاق كوي بسيار منفعلانه عمل كردند. اين انتقاد همان زمان هم از سوي برخي از چهرههاي اصلاحطلب مطرح ميشد. شما كه از نزديك درگير اين ماجرا بوديد، چه پاسخي براي اين انتقادها داريد؟
به گمان من در همان ساعات اول نياز بود كه شخص آقاي خاتمي يا وزراي مربوطه وارد ماجرا شوند. اين تامل مورد اعتراض بود. من هم در دلم خيلي از اين قصه ناراحت بودم كه چرا خاتمي وارد داستان نشد. بعدها كه از اين و آن پرسيدم، پاسخ شنيدم كه ايشان تأملاتي را داشت كه مبادا بيگدار به آب بزند. به هر حال شايد آن زمان اعتراض خود را بيان نكردم اما دلگير بودم.
اولين تماسها با آقاي خاتمي چه زماني آغاز شد؟
صبح اول وقت ايشان در جريان ماجرا قرار گرفتند. من شب حادثه با دفتر رياستجمهوري و نه شخص رئيسجمهور تماس گرفتم كه تلفن روي ضبط بود. پيغام گذاشتم كه در كوي دانشگاه اتفاقي در شرف وقوع است.
در كل به نظر ميرسد وزيران مربوطه و شخص رئيس دولت خيلي انتظارات شما را برآورده نكردند؟
در آن لحظه اين طور بود. البته شايد توقع ما خيلي زياد بود اما به هر حال گمان ميكنم بهتر بود كه آنها زودتر اعلام موضع ميكردند.
آقاي نظري در مراسم توديع خود اعلام كرد كه آقاي خاتمي در جريان كوي دانشگاه از نيروي انتظامي تقدير كرد. آيا اين گفته آقاي نظري صحت دارد؟
بله. در مجموع آقاي خاتمي از اينكه غائلههاي بعدي تا روز چهارشنبه بدون اتفاق ناگواري پايان يافت، از نيروي انتظامي تقدير كرد. اما اين تقدير ربطي به حادثه شب اول نداشت. اما سخن خاتمي مصادره به مطلوب شد و آقاي نظري در دادگاه و جاهاي ديگر گفت كه خاتمي از كل قضايا تقدير كرده است. حال اينكه فرماندهي نيروي انتظامي چنين اعتقادي نداشت و آقاي نظري را از مسئوليت عزل كرده و از سمتهاي فرماندهي كنار گذاشته شد. يك نيروي لايق را از مسئوليت عزل نميكنند.
آقاي نظري در نامه اول خود به آقاي خاتمي يك جملهاي را آورده است با اين مضمون كه «برخي افراد شهامت پذيرش فرمان خود را نداشتند و از امضاي دستور خود هم امتناع ورزيدند» از اين جمله اينگونه برداشت ميشود كه خطاب نظري، شخص وزير كشور بوده است و نظري مدعي بودند كه وزيركشور مجوز ورود به كوي را به او داده است. در كميته تحقيق اين مدعاي آقاي نظري به چه نتيجهاي رسيد و چه پاسخي گرفت؟
در گزارش تحقيق چنين چيزي مطرح نشد. اگر فرمان وزير را داشت ميتوانست آن را به دادگاه ارايه دهد. من اين نامه را تنها فرار به جلوي آقاي نظري ميدانم وگرنه ايشان اگر سندي قوي داشت حتماً به دادگاه عرضه ميكرد.
اگر كمي از حادثه كوي فاصله بگيريم، آقاي ناطقنوري در كتاب خاطرات خود اشاراتي هم به ماجراي كوي دانشگاه داشتند و اين جمله را نوشتند كه «ماجرا زيرسر نيروهاي ملي – مذهبي» است و اعلام كردند كه در جلسه سران با رهبري از لزوم برخورد با آنها سخن گفتهاند. ميخواهم بدانم شما كه از ابتدا داخل كوي بوديد، اين ادعا را چطور ميبينيد؟
اينها توهماتي است كه آقاي ناطق نوري در كتاب خاطرات خود نسبت به حادثه كوي داشتند. اين توهم ريشه در نگرش دشمنپنداري دارد. اين دشمنپنداري باعث شده كه هر حركتي كه باب طبع آنها نيست، ريشه در جريانهاي ملي – مذهبي و اصلاحطلب دارد. غافل از اينكه بايد نگاهي هم به بغل دستي خود داشته باشند و چهبسا كه اين ماجرا ريشه در اطرافيان آنها داشته باشد. آقاي ناطق با اين سخن، حضور لباسشخصيها و انصار حزبالله در غائلهآفريني را نديده گرفت و حكم بر برائت آنها داد. من از اين سخن آقاي ناطق به لحاظ انساني – اعتقادي نميگذرم. ايشان دانشجويان را مستحق تنبيه دانست. من به عنوان كسي كه مسئوليت داشتم قضاوت آقاي ناطق را غيرمنصفانه و ناعادلانه بلكه ظالمانه ميدانم. اين كلمات را به كار ميبرم به اين دليل كه اعتقاد دارم. من آن شب مظلوميت دانشجويان را با پوست و گوشت و استخوانم حس كردم و همان شب هم نقش پررنگ لباس شخصيها را در آن ماجرا حس كردم. اما آقاي ناطق همه اينها را كنار ميگذارد و حذف ميكند و تنها ملي-مذهبيها و دانشجويان را مستحق مجازات ميبيند. حال آنكه ملي – مذهبيها در روزهاي بعد با دعوت ما براي كاهش تبعات ماجرا و مهار و كنترل غائله وارد كوي شدند و بايد از آنها تقدير و تشكر كرد. اما متأسفانه روحيه دشمنپنداري قدرت تحليل را از فرد ميگيرد. البته آقاي ناطق نوري در مجموع آدم منصفي است و از خيليها مردتر است و به قولي فتوتها و جوانمرديهايي دارد. اما در اين داستان عادلانه قضاوت نكرد.
از مجموعه ديدارها و گزارشهايي كه تهيه شد، نظر مقام رهبري نسبت به اين حادثه و نقش دانشجويان چگونه بود؟
جلسه اول كه با مقام رهبري داشتيم، ايشان همدردي و همراهي زيادي با دانشجويان داشتند وحتي از فحواي كلام برميآمد كه برخورد نيروي انتظامي را درست نميدانستند. به گمان من به واسطه تحقيقات بيشتري كه انجام داده بودند، نظر مقام رهبري تعديل شد. شايد طبيعي هم اين بود كه روال قانوني تحقيق و تفحص انجام شود وآنگاه قضاوت كرد. اما در مجموع داوري ايشان به نفع مجموعه دانشگاه و دانشجويان بود. هرچند ايشان نيروي انتظامي را هم تضعيف نكردند. به هر حال در مجموع مقام رهبري با دانشجويان همدردي و همراهي داشتند.
به عنوان آخرين سئوال ميپرسم كه به گمان شما چرا رويداد كوي دانشگاه اتفاق افتاد؟ چه بستر و زمينهاي آبستن اين رويداد بود؟
به نظر من دولت اصلاحات و مجموعه اصلاحطلبان توفيقهايي را حاصل كرده بودند كه براي برخي ناگوار بود. بايد تسويهحسابي با مجموعه اصلاحطلبان صورت ميگرفت و اين تسويهحساب ميبايستي بستر و زمينهاي داشته باشد تا به دولت عدم كفايت بدهند يا آنطور كه خود ميگفتند «بنيصدريزاسيون» كنند، يعني عدم كفايت دولت در كنترل بحران را پيش بكشند.
يعني به گمان شما نيروي انتظامي ابزار اين تسويه حساب قرار گرفت؟
نيروي انتظامي آگاهانه يا ناآگاهانه ابزار اين قصه شد و معركه گردانها، بهرغم اينكه در كوي خيلي تلخ عمل كردند، و ضربه خود را زدند اما نتوانستند خواست خود را نهايي كنند و تير آنها به سنگ خورد. اما خاطرهاي تلخ به جاي گذاشت كه اي كاش در كارنامه نظام وجود نداشت.
یکشنبه 23 تیر1387 ساعت 17:41 توسط شهروند امروز |
موضوع: گفت و گو |
