تبليغاتX
شهروند امروز
 
بحراني به نام حقوق بشر - كيان پارسا

بالا رفتن قيمت نفت در ايران و انتظارات فزاينده در ميان طبقه متوسط از يك سو و روي كار آمدن جيمي كارتر دموكرات در آمريكا از سوي ديگر، راه گسترش و جدي شدن مطالبه «دموكراسي و حقوق بشر» را در ايران هموار كردند. طعم تلخ اين شعارها و مطالبات كه به دهان پادشاه توسعه‌گرا اما ديكتاتور ايران نشست، ناراحتي و تندمزاجي او آشكار بود  و قابل كتمان نبود. شاه به دنبال اصلاح امور از بالا و به صورت قطره‌چكاني بود و با اين حال اين اصلاحات نيمه‌كاره فايده‌اي نداشت و حلال مشكل نبود. همچنان كه يك بار وقتي وزير دربار، اسدالله علم متن مقاله نشريه تايمز را در باب مطالبه دموكراسي در ايران به رويت شاه رسانيده بود، محمدرضا شاه با عصبانيت و آزردگي گفته بود: «ما كه با شركت دادن عموم در كارهاي توليدي، بزرگ‌ترين دموكراسي اقتصادي و بالنتيجه سياسي را فراهم مي‌آوريم.» و در ادامه با اين پاسخ علم مواجهه شده بود كه «هرچه هم خوب باشد، به رغم غربي‌ها دموكراسي نيست. [آنها] دموكراسي ما را دموكراسي نمي‌شناسند.» (يادداشت‌هاي علم، ج 6، 25/3/1356)

 

خردادماه 56 قرار بر آن بود كه صليب سرخ گزارشي از وضعيت حقوق بشر در ايران منتشر كند و جالب آنكه محمدرضا پهلوي، خوشبين به متن اين گزارش به وزير دربار خود مي‌گفت: «ساواك مي‌گويد  خوب خواهد بود... وزير خارجه انگليس هم سفير ما را در لندن ديده و گفته است گرچه گزارش صليب سرخ راجع به ايران خوب نيست ولي چهره ايران بهبود كلي يافته است.» (همان، 14/3/56) و البته علم متعجب از خشنودي بي‌پايه شاه بود و فقدان واقع‌بيني در او. همچنان كه چندي بعد وقتي از شاه شرح گزارش صليب سرخ را شنيد نيز در پاسخ چنين گفت: «به هر حال به نظر غلام، گزارش بسيار بدي است. نشان مي‌دهد كه حرف‌هاي فراري‌ها چندان بي‌مأخذ نبوده است. خدا كند اين اخبار درز نكند. خطرناك است. اين روزها چيزي محرمانه نمي‌ماند. ولي چقدر  حيف كه اين كارها [ي حقوق بشري] را قبلا خودمان انجام نداديم.» (همان، 5/4/56)

اما گزارش صليب سرخ از وضعيت حقوق بشر در ايران به روايت شاه كه خوشحال از آن به نظر مي‌رسيد چنين بود: «از سه هزار نفر زنداني سياسي، نهصد نفر آثار شكنجه دارند و اين با گزارش كميسيون مخصوصي كه خودم  هم فرستاده بودم، تطبيق كرده. ولي از اين كه ما از چند ماه  قبل حق استيناف براي آنها در محاكمات قائل شده و تعيين وكيل را به اختيار خود آنها گذاشته‌ايم و ديگر از شكنجه اثري نيست و تسهيلات درس خواندن و ملاقات با فاميل براي آنها قائل شده‌ايم، اظهار خوشوقتي كرده‌اند و قرار شد باز هم پيش ما بيايند و وضع را ببينند.» (همان)

شاه اندك گشايشي در اوضاع حقوق بشري و شرايط سياسي كشور را به مفهوم دموكراتيك شدن كشور مي‌دانست و حال آنكه در نگاه كارتر و آمريكايي‌ها چنين نبود و وزير دربار در توجيه اين وضعيت  در گوش شاه  مي‌گفت: «ما را جزو كشورهاي بي‌قيد و حقوق بشر بر زده‌اند و چه بخواهيم و چه نخواهيم اين، در سر آمريكايي‌هاي احمق فرو رفته است.» (همان، 2/3/56) شاه آنچنان مفتون آزادگي و آزاديخواهي خود بود كه به سفير انگليس مي‌گفت: «مساله حقوق بشر را كه پيراهن عثمان كرده‌اند، براي ايران حرف مفت است. اين همه حقوق انساني  كه در چند سال اخير به مردم ايران ارزاني شده، مطلب شوخي نيست و در هيچ جاي دنيا سابقه ندارد.»

محمدرضا شاه بر اين گمان بود  كه «حقوق بشر» صرفا ابزاري از سوي كشورهاي عربي براي فشار بر ايران است و بدين‌ترتيب ظاهرسازي و توجيه آنها مشكل را حل خواهد كرد. او بر اين گمان  نبود كه در داخل كشور هم، طبقه متوسط به منتقد جدي او و سياست‌هاي اقتصادي و سياسي‌اش تبديل شده‌اند. جالب آنكه يك بار وقتي منوچهر اقبال در ديداري خصوصي به شاه هشدار داد و از نارضايتي مردم اعلام خطر كرد، چنين پاسخي از محمدرضا پهلوي شنيد: «اين كشور، ديگر آن كشور كه شما نخست‌وزيرش بوديد، نيست.» (همان، مقدمه كتاب)؛ و البته پادشاهي كه ايران را از قدرت‌‌هاي آينده جهان و دروازه تمدن در جهان پيش‌رو بداند آيا ضرورتي براي تغيير در روش‌هاي حكومتي خود احساس خواهد كرد؟

 

یکشنبه 23 تیر1387 ساعت 18:19 توسط شهروند امروز | موضوع: تاريخ |