از ميان دلايل مختلف اجتماعي، سياسي و فرهنگي كدام را در بروز شكلگيري انديشه ضد سرمايهداري در ايران موثر ميدانيد؟
به گمانم، در بروز اين موضوع، عامل فكري بيش از عوامل ديگر تاثيرگذار است. اغلب روشنفكران ايراني نسبت به نظام اقتصادي و ضوابط اجتماعي موضعگيري منفي دارند. روشنفكر ايراني غالبا با روابط سرمايهداري و روابط اقتصاد بازار مخالف است و در اين برآيند تمام عناصر فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي تاثيرگذار است. اين نوع رويكرد به نظام اقتصاد آزاد و روابط بازار به ويژه در انديشه ايراني و طي يكسال گذشته تقويت شده است.
تحليلتان از موضعگيري روشنفكران در مقابل انديشههاي سرمايهداري در ايران چيست؟
شايد دليل اصلي اينگونه مواجهه روشنفكران با سرمايهداري اين باشد كه عموما با نظريهها و تئوريهاي اقتصادي آشنايي ندارند.به نظرم روشنفكر به نوعي برجعاجنشين است، كسي كه ميخواهد آلوده روابط تجاري و قدرت نهفته در آن نشود. البته اين دوري از نظام سرمايه در ميان روشنفكران تنها محدود به روشنفكران ايراني نميشود، اگر ادبيات ارسطو و افلاطون را مررو كنيد، ميبينيد كه همين نگاه وجود دارد، يعني پرستيژ و جايگاه خاصي براي روشنفكر در نظر گرفته شدهاست. آنچه به توليد معيشت انسان بازميگردد اموري مربوط به بردهها است. انسان روشنفكر كار يدي نميكند، عرق نميريزد، روشنفكر سبك زندگي خاص خودش را دارد و همين سبك زندگي و لوازم احياي آن است كه زندگي او را به نوعي از عرصههاي اقتصادي دور ميكند.
در چه دورهاي از تاريخ ايران بوده كه موضعگيري نسبت به انديشه چپ تا حدودي نسبت به ساير دورهها كمتر به چشم خورده است؟
انقلاب مشروطه نقطه عطفي براي ظهور انديشههاي مدرن در ايران بود و به دنبال آن نظامهاي سياسي اقتصادي مدرن ميخواستند تا نوعي تجدد و نوسازي را در ايران برمبناي آنچه در دنياي مدرن وجود دارد بازسازي كنند. اوايل دوران مشروطه سرمايهستيزي، مالكيتستيزي و مخالفت با نظام اقتصاد بازار آزاد چندان به چشم نميخورد اما همينطور كه از آغاز مشروطه دور ميشويم، انديشههاي سوسياليستي در اين زمينه به ظهور ميرسد چنان كه احزاب سوسيال دموكراتها و اجتماعيون به عرصه قدرت ميآيند و در مجلس دوم هم تاثيرگذار عمل ميكنند. در هرصورت نهضت مشروطه نهضتي آزاديخواه بود كه ميخواست قانون برقرار كند و ماهيت ضداقتصادي نداشت. اما بعد از انقلاب مشروطه در ايران، توجه به موضوع استقلال به شدت پررنگ ميشود و اين جريان را منحرف ميكند.
اين جريان استقلالخواهي چطور ماجراي آزاديخواهي اوايل مشروطه را منحرف كرد؟
به هر حال، شكلدهي يك دولت ملي بعد از مشروطه در دستور كار سياسيون و دولتمردان ايراني قرار گرفت و بر اين اساس بود كه تلاش براي ايجاد ناسيوناليسم در ايران بالا گرفت. اين ناسيوناليسم در ادامه راه با انديشههاي سوسياليستي درآميخت و در حقيقت ضرورت و اولويت تمركز سياسي در ايران موضوع ليبراليسم را از دايره اهميت خارج كرد.
در عرصه نظريه و تئوري و عمل، آيا افرادي بودهاند كه به توليدي در اين حوزه دست يافته باشند؟
چه به لحاظ سياسي و چه انديشه، افرادي كه در سمتهاي اقتصادي قرار گرفتهاند به دشواري ميتوانستند عمل كنند، چرا كه غالبا موانع و مشكلات ساختاري يا فردي پيش روي آنان بود. ساختار حكومت خودكامه مانع از آن ميشد تا سياسيون بتوانند پا در راهي بگذراند كه در نهايت به اقتصاد آزاد يا بيان آرايي در اين زمينه منتج شود، چرا كه يك حكومت خودكامه نخست در پي آن است تا در حوزه زندگي افراد دخالت كند و ايجاد فضايي آزاد براي شكلگيري مفاهيميمانند بازار آزاد به دشواري در چنين شرايطي به وجود ميآيد. به لحاظ سياسي، در همين شرايط افرادي مانندمحمد علي فروغي و قوامالسلطنه فعاليت كردند و اقدامات مثبتي را هم در اين زمينه انجام دادند. اما نميتوانيم قائل به اين موضوع باشيم كه توانستهايم در حوزه توليد ادبيات اقتصادي با تاكيد بر خواسته و نياز دروني و مقتضيات ويژه ايران محصولي توليد كرده باشيم، از كتاب و مقاله گرفته تا رسالهاي در اين باب. البته دقيقا منظورم اثري است كه صرفا قرائت ادبيات غرب در امر اقتصاد نباشد و توجه به جغرافياي اقتصادي ايران در آن مورد توجه قرار گرفته باشد.
فكر ميكنيد چه فردي بيش از ديگران براي پيشبرد اقتصاد آزاد در ايران تلاش كرده است؟
محمدعلي فروغي.
و كدام دولت در ايران بيش از ديگر دولتها براي نهادينه كردن انديشههاي اقتصادي چپ تلاش كردهاست؟
دولت ميرحسين موسوي.
تحليلتان از اينكه مردم جامعه ما تا اين حد نسبت به سرمايهدار رويكرد منفي دارند چيست؟
اين موضوع دارد از سوي ساختار حكومتها تقويت ميشود. تصور كنيد فردي را كه در اين كشور زندگي ميكند، غالب اطلاعات اين فرد از سوي رسانههاي گروهي و به ويژه تلويزيون تامين ميشود. خب، در اين رسانه ملي غالبا ادبيات چپ كه رواج داده ميشود.
افراد قدرتمند هميشه افرادي تصوير ميشوند كه زندگيشان حاشيههاي زيادي دارد و افراد چنين سبك زندگيهايي را نميپسندند، البته از ساختار حكومت هم كه بگذريم توليدات روشنفكري ما هم با تاكيد بر انديشه چپ پيش ميرود و در كتابها، رمانها ، مقالات و ... غالبا رويكرد افراد به سرمايهداري منفي است، طبيعي است كه در چنين شرايطي افراد چندان انديشه بازار آزاد و اقتصاد آزاد را برنميتابند. البته اين را هم بايد بگويم كه متاسفانه آنقدر اين ديدگاه منفي نسبت به امر سرمايهداري در ايران توسعه يافته و از سوي ساختار حكومتها ترويج داده شده كه وقتي با سرمايهداران هم صحبت كني ادبيات آنها هم نزديك به چپ است و اين پارادوكس واقعا بايد مطالعه شود و قطعا ريشههاي آن در دوام و بقاي انديشههاي چپ در ايران خواهد بود.
در دولت اخير اين موضوع را چطور ميبينيد؟
در حال حاضر، شعارها اين است كه سرمايهداري موجب فقر و فساد موجود شده است. اما صورت مسئله عكس اين موضوع است و افراد بايد بدانند كه خلاف آنچه رسانهها و در راس آن تلويزيون تلاش ميكند تا ريشه همه مشكلات را به امور مربوط به سرمايهداري و يا اقتصاد بازار آزاد تفويض كند، نقطه مقابل آن اقتصاد دولتي است كه توليد رانت و فساد ميكند و به دنبال آن فقر و فساد در جامعه فراوان ميشود.اگر ما بتوانيم چه به لحاظ علميو چه عيني به اين نتيجه برسيم كه كشورهايي كه اقتصاد دولتي دارند غالبا فاسدترين كشورها هستند ديگر طبيعي است كه بتوان مقدمات حركت به سوي اقتصاد آزاد را به وجود آورد.
به اين ترتيب شما فكر ميكنيد سرمايهدار خوب چه ويژگيهايي دارد؟
چندان علاقهمند به بيان ويژگي سرمايهدار خوب نيستم چرا كه بيش از آنكه بايد براي مشخص كردن ويژگي فرد سرمايهدار عملكرد، بايد نخست ويژگيهاي نظام اقتصادي خوب را برشمرد. از اين منظر اگر بخواهيم به تعريف و يا بيان ويژگيهاي يك نظام اقتصادي خوب بپردازيم بايد بر اين نكته تاكيد كرد كه نظام اقتصادي خوب نظامي است كه فرد علاوه بر آنكه براي خود توليد سود و منفعت كند بتواند سودآوري هم كند. در حقيقت سيستم توليد ثروت براي يك فرد در سبد زندگي ديگر افراد جامعه نيز تاثيرگذار است و شاخصهاي رفاهي آن جامعه را توسعه ميدهد نهاينكه صرفا زندگي يك فرد را دگرگون كند و البته چنين اتفاقي در نظام اقتصاد بازار آزاد محقق خواهد شد.
یکشنبه 23 تیر1387 ساعت 18:46 توسط شهروند امروز |
موضوع: اقتصاد |
