تبليغاتX
شهروند امروز
 
هم هورج عروج... هم نطع خروج - آرش نصيري

آتش را خود استاد برانگيخته بود. آن موقع البته آتش نبود. بگو آتش زير خاكستر هر چند همان موقع هم سر و صدا بلندتر شده  بود اما به هر حال معلوم بود واكنش‌هاي آن موقع همه آنچه قرار است باشد نبود و بنابراين بعد از آنكه كنسرت بزرگ برگزار شد ماجرا تازه شروع شد و آتش زير خاكستر شد آتش.

آتش را خود استاد برانگيخته بود وقتي گفته بود: «... اما به جرات مي‌توانم مدعي شوم كه هنوز ساز كمانچه نوازنده‌اي را پيدا نكرده كه بتواند حرف اصيل و كارا و پرمحتوا و هنري را ايراد كند. شايد در آينده اين اتفاق بيفتد و بايد همه با هم تلاش كنيم تا اين راه هموار شود...» و بعد در بروشور آلبوم جديدش درباره شيوه نوازندگي كمانچه بروشور آن اين يادداشت را نوشته بود، گفته بود و قبل از آن اسم كساني را آورده بود كه قطعا معلوم بود واكنش نشان مي‌دهند اقلا شايد باور آنكه واكنش آنها آنقدر تند باشد بعيد بود. اما اين اتفاق افتاده بود. 25 سال ربع يك قرن است. اتفاقات زيادي در آن مي‌افتد. آيا دوران سلطان‌سالاري نبود؟

 

«بله. ما با هم اختلافي نداشتيم. لطفي وقتي آمد ايران زنگ زد كه من آمدم و من رفتم به ديدنش. ناهار با هم بوديم. همين سفر آخر كه خوشبختانه مانده است و كلاس هم تشكيل داده است. خيلي هم از اين موضوع خوشحال هستم. حيف لطفي است كه بچه‌ها به او دسترسي نداشته باشند. الان هم روز و شب دارد كار مي‌كند.»

قبل از آن داشتم سعي مي‌كردم كه بگويم علت به هم خوردن چاووش به خاطر اختلافات موجود بين بزرگان آن بود اما استاد مشكاتيان موافق نبود: «اصلا اينجوري نبود. دليلش هم اين است كه ما تا آخرين لحظه در كنار هم بوديم. زماني كه چاووش را مهروموم كردند، يعني اينكه در واقع بستر حركت ما را بستند، هر كس به فكر خويش افتاد. لطفي به ايتاليا رفت، عليزاده به آلمان رفت و من در ايران ماندم. ما تا آخرين لحظه با هم بوديم تا اينكه چاووش مهروموم شد.»

مي‌شد همين‌جا تمامش كرد و پذيرفت كه اختلافي نبود اما بايد شايعات مطرح مي‌شد تا حقايق روشن شوند: «باشد. ولي مصر نباشيد كه هر آنچه گفته شده درست است.  چاووش مهروموم شد و اين حلقه زنجير گسست. طبيعي است. خيلي طبيعي است كه لطفي رفت با يك سلسله جرياناتي. اول رفت ايتاليا، بعد لندن و بعد آمريكا. در نبودش من يك فيلم ويدئويي ديدم از او كه به من گفته بودند و تا نديدم باور نكردم. عليزاده هم رفت آنجا و يك سري كار كرد. نت‌هايش را فرستاد و قرار بود كار كنيم و نشد. اولين شبي كه برگشت ما با هم بوديم. خانه هوشنگ كامكار. اينكه زمانه و شرايط زيستي بعد از در ما تغييراتي ايجاد  كرد طبيعي است، اگر تغييري ايجاد  نمي‌كرد جاي شگفتي بود. من كه الان پرويز سال 53 نيستم. يا عليزاده كه حسين سال 53 نيست. لطفي كه محمدرضاي سال 53 نيست.  شجريان كه محمدرضاي سال 53 نيست. اگر غير از اين باشد، جاي شگفتي است. منظورم اين است كه بعد از آن جريانات هر آنچه از بيرون بر ما رفت ما را در شرايط ديگري قرار داد.

همه چيز باوركردني بود. باور كرده بوديم كه اختلافي نبود و نيست. هنوز هم بر اين باور هستم. ولي حالا شرايط فرق كرده است.»

 

آنقدر فرق كرده است كه نمي‌شود باور كرد اما بايد پذيرفت زمانه تغيير كرده است. 25 سال كم زماني نيست. ربع يك قرن مي‌تواند فضا را براي همه چيز تغيير دهد. حتي براي دوستان سابق و هميشگي. حتي اگر بپذيريم  هيچ مساله‌اي نبوده و نيست  آنقدر زمانه عوض شده است  كه نشود آنقدر به سنت نزديك شد در حالي كه ابزار ديگر ابزار سابق نيست. حالا آن محمدرضا لطفي كه محمدرضاي سال 53 نبود بعد از ربع قرن آمده بود در كاخ نياوران و با حواشي بسيار كنسرتي را برگزار مي‌كرد كه تنها كاراكترش فقط خودش بود. آقاي قوي‌حلم هم بود كه تنبك مي‌زد اما به هر حال همه مي‌دانند كه كاراكتر اصلي فقط خود استاد بود و خودش همه چيز مي‌زد. تار و سه‌تار كه تخصص‌اصلي‌اش بود و دف و كمانچه كه دف در صحنه بحث ‌برانگيخته بود و كمانچه قبل از آن در بروشور كاست خموشانه و بعد در صفحات موسيقي اكثريت قريب به اتفاق جرايد. كاراكتر اصلي البته آنقدر كاريزما داشت كه در هر چند  شب اجرا با هر قيمت بليتي صندلي‌ها را و جايگاه‌ها را و جاي سرپا ايستادن‌ها را پر كند اما آنقدر خاطرات و لحظه‌هاي شيرين از ملودي‌ها و نوازندگي‌هاي آقاي لطفي در اذهان آنها كه آمده بودند و حتي‌آنها كه نيامده مي‌دانستند، مانده بود كه وقتي سه ساعت قرار باشد به نوازندگي‌هاي فقط يك نفر گوش كنند،‌ كارشان به مقايسه كشيده شود.

و كار به مقايسه كشيده شده بود. از آنها كه آن شب آنجا بودند؛ آقاي مشكاتيان از اولين كساني بود كه صريح سخن گفت و اين در فضاي موسيقي ما تازگي داشت: «من بهترين كار لطفي را در ابوعطا مي‌دانم. آن هم ابوعطايي كه در سفارت آلمان با شجريان اجرا كرد. آن اجرا يكي از زيباترين ابوعطاهاي ايران است. شجريان بعد از آن آواز زيباتر دارد اما لطفي كار باشكوه‌تر از ‌آن ندارد.» مشكاتيان البته بعد از آن بر بزرگي و اهميت لطفي در موسيقي ايراني طي چند دهه گذشته تاكيد كرد اما تصريح كرد:‌«اگر آن شب لطفي را  من در اندازه همين ابوعطا هم مي‌ديدم باز برايم پذيرفتني بود و مي‌گفتم در عرض 25 سال توانسته خودش را حفظ كند اما متاسفانه خيلي بدتر بود. فكر مي‌كردم كه خواب مي‌بينم. هنوز برايم جا نيفتاده كه چه اتفاقي براي لطفي افتاده بود و چرا چنين شد.»

 

فضاي نقد در جامعه موسيقي ما باز شده است. يكي از علت‌ها هم احتمالا خود آقاي لطفي است و صراحت‌هايي كه هميشه داشته است. اين صراحت البته ناشي از دانسته‌هاي بسيار ايشان است و تكيه‌شان به توانايي‌هاي بي‌شك‌شان و آنچه تاكنون بوده‌اند و انجام داده‌اند. اما به هر حال وقتي فضا باز شود  هيچ كاري نمي‌شود كرد. باور فضاي جديد  براي ما هم مشكل بود. آنقدر مشكل كه نگارنده بعد از كنسرت كاخ نياوران و علم به اينكه مشكاتيان هم در آن كنسرت حضور داشت باور نمي‌كرد كه ايشان اينقدر با صراحت در مورد اين كنسرت و شخص آقاي لطفي نظر ‌دهد و با خبرگزاري فارس مي‌گفت همه چيز را گفته‌ام اما براي آنكه حرف نهايي‌ترش را امضا كرده باشد مكتوب كرد: «سن يا stage

هم هورج عروج... و هم نطع خروج»

مي‌توان از عاطفه زمان سوءاستفاده كرد ولي محال است بتوان از حافظه زمان به راحتي گريخت.

خوشا به حال بچه‌هاي شهرستاني كه هر كدام با اتوبوس و يك شاخه گل به ديدن بزرگانشان آمده بودند؛ هم در شب خانه موسيقي در تالار رودكي و هم در سال‌هاي 85 و 86 در وزارت كشور و شاهكار آخر هم در كاخ نياوران.

در هيچ جاي دنيا تاكنون نشده است كه بروشور برنامه كه گوياي محتويات برنامه است به فروش برسد.

يكي از بچه‌هاي شهرستاني را دم در خروجي كاخ با چشمان تر ديدم. فقط نگاه مي‌كرد. گفتم: شما را چه شده است. گفت: ... ما شكستيم...

به  همه‌شان مي‌گويم. آنهايي كه فقط با «نام» روي صحنه رفتند و نه با برنامه و توش وتواني براي اين مردم صبور...

با  دل‌ها اينطور بازي نكنيد.

بس نكته غيرحسن ببايد كه تا كسي

مقبول طبع مردم صاحب‌نظر شود

 

همه چيز خيلي روشن است. فضاي موسيقي ما آبستن يك دگرديسي است. همه چيز صريح و روشن است. ماجرا را خود استاد لطفي شروع كرده بود.

 

یکشنبه 31 تیر1386 ساعت 16:17 توسط شهروند امروز | موضوع: موسيقي |