تبليغاتX
شهروند امروز
 
بچه‌ها بزرگ شده‌اند

نگاهی به فیلم «هری پاتر و محفل ققنوس»

 اندرو آزموند / ترجمه: امید بهار

«هری پاتر» شخصیت محبوب نوجوان‌ها است و خیلی از آنها که رمان‌های دنباله‌دار «جی. کی. رولینگ» را بارها خوانده‌اند، برای دیدن فیلمی که براساس این داستان ساخته می‌شود، سر و دست می‌شکنند. درستش این است که فکر کنیم موقعیت ما به‌عنوان تماشاگران این فیلم‌ها، با نوجوانانی که نهایت آرزویشان این است که یکی از شگردهای هری پاتر را اجرا کنند، بسیار متفاوت است.

 

آنها این مجموعه رمان را خوانده‌اند و صفحه به صفحه این کتاب‌ها را از بَر هستند؛ ولی خیلی از ما همه چیزی که درباره هری پاتر می‌دانیم، همین چیزهایی است که در این پنج فیلم دیده‌ایم. آنها می‌دانند که در صحنه بعد چه اتفاقی می‌افتد و کدام‌یک از شخصیت‌ها درگیر ماجرایی تازه می‌شود؛ ولی ما در همان لحظه‌ای مشغول تماشای فیلم هستیم، از راز و رمزی که در داستان جریان دارد باخبر می‌شویم. بنابراین، موقعیت ما و نوجوان‌هایی که برای تماشای مجموعه فیلم‌های هری پاتر لحظه‌شماری می‌کنند، یکسان نیست.

 

آنها از دیدن جزئیاتی که ما معنای‌شان را نمی‌فهمیم، ذوق می‌کنند و این خوشی را با صدای بلند اعلام می‌کنند؛ ولی ما سعی می‌کنیم همه‌چیز را کنار هم بگذاریم و فقط از منطق داستان سر در بیاوریم. تا این‌جای کار، مشکلی نیست؛ مشکل از جایی شروع می‌شود که همین نوجوان‌ها چشم‌به‌راه تماشای صحنه‌هایی هستند که نسخه کاغذی‌اش آنها را به وجد آورده است. اما گاهی این صحنه‌ها، به هر دلیلی، در فیلم وجود دارند و همین باعث سرخوردگی‌شان می‌شود. با این همه، سرخوردگی ما از جنس دیگری است؛ ما این تخیل کودکانه و البته سرخوشانه را تاب نمی‌آوریم و همین باعث می‌شود که درباره این مجموعه فیلم، تند و خشن قضاوت کنیم.

 

مجموعه هری پاتر، فیلم به فیلم، کامل شده‌ است. به‌نظر می‌رسد همان‌قدر که سازندگان فیلم واقع‌بین شده‌اند و باور کرده‌اند که می‌شود این داستان واقعا طولانی را فشرده کرد، تماشاگران واقعی این فیلم، یعنی همان نوجوان‌ها، هم پذیرفته‌اند که حذف‌شدن بعضی شخصیت‌ها، یا ماجراها، داستان را بی‌اعتبار نمی‌کند. دو فیلم اول [هری پاتر و سنگ جادوگر و هری پاتر و تالار اسرار]، واقعا جذابیت اندکی داشتند و به‌نظر می‌رسید که سازندگان فیلم، بیش از آنکه به نتیجه کار فکر کنند، به فکر راضی نگه‌داشتن طرفداران این داستان بوده‌اند.

 

درواقع، از فیلم سوم [هری پاتر و زندانی آزکابان] بود که همه‌چیز ملموس‌تر به‌نظر رسید و فیلم چهارم [هری پاتر و جام آتش] فاصله‌ای را که بین این مجموعه و مخاطبان هری پاتر بود، برداشت. بنابراین، دست «دیوید یتس» در ساختن «هری پاتر و محفل ققنوس» بیش از کارگردان‌های قبلی [کریس کلمبوس، آلفونسو کوآرون و مایک نیوئل] باز بوده است و در زمان ساختن این فیلم، از آن نظریه‌های تعصب‌آمیزی که در زمان ساخت فیلم‌های اول، منتشر می‌شد، خبری نبود.

 

یتس، زمانی ساخت محفل ققنوس را پذیرفت که حتی طرفداران پَروپاقرص هری پاتر هم پذیرفته بودند که زمان فیلم سینمایی محدود است و نمی‌توان همه اتفاق‌هایی را که در رمانی 600صفحه‌ای می‌افتد، در آن گنجاند. اما در کنار این اتفاق خوشایند، یتس با مشکلی بزرگ روبه‌رو بوده است؛ محفل ققنوس، داستان گذار است. در این داستان است که هری پاتر، از دنیای نوجوانی کم‌کم به در می‌آید و عملا از همان راهی می‌رود که قبلا همه بزرگ‌ترها هم رفته‌اند. در گذر از دنیای نوجوانی به جوانی است که هری پاتر معنای واقعی زندگی را می‌فهمد و چشمش به حقایقی باز می‌شود که پیشتر تصوری درباره آنها نداشته است. علاوه بر این، این همان داستانی است که در آن هری پاتر هم از اسرار پشت‌پرده جادوگری باخبر می‌شود، هم از رازهایی درباره پدر و مادرش باخبر می‌شود.

 

همه اینها دست به دست هم داده‌اند تا محفل ققنوس، در عین این‌که پخته و متین به‌نظر می‌رسد، فیلمی درجه‌یک از آب درنیاید. ساختن فیلمی درباره سال‌های گذر از نوجوانی، آسان نیست و باید انصاف داد که فیلم دیوید یتس، دست‌کم در این مورد، کاملا سربلند از میدان بیرون آمده است. هرچند چیزهایی هم هست که نبودشان در فیلم، برای تماشاگری که فیلم‌های قبلی این مجموعه را دیده، یا اصل داستان‌ها را خوانده، کمی جای سوال دارد. فیلم‌های قبلی این مجموعه، در کنار معرفی جنبه‌های گوناگون شخصیت‌ها، دنیای شگفت‌انگیز جادوگری را نیز به‌ تصویر می‌کشید؛ اما به‌نظر می‌رسد یتس در محفل ققنوس چنین تصمیمی نداشته و شخصیت‌های داستان برایش ارزش بیشتری داشته‌اند.

 

آنچه در محفل ققنوس بیش از همه به چشم می‌آید، بازی خوب بچه‌هایی است که حالا بزرگ شده‌اند. باور اینکه «دانیل رادکلیف» در فیلم، واقعا خوب بازی می‌کند، برای کسانی که در دو فیلم اول، از دست بازی‌اش حرص خورده‌اند، کمی دور از انتظار است. تجربه پنج‌بار بازی در یک نقش، او را واقعا پخته کرده است. رادکلیف، حالا دلش نمی‌خواهد هری پاتر باشد، بلکه باور دارد هری پاتر است. همین اتفاق درباره «روپرت گرینت» و «امیلی واتسن» هم افتاده است و «ران ویزلی» و «هرمایونی گرنجر»ی که در محفل ققنوس می‌بینیم، بسیار واقعی‌تر از همین شخصیت‌ها در فیلم‌های قبلی هستند.

 

دیوید یتس، در شب افتتاح محفل ققنوس گفته است که ساختن این فیلم را پذیرفته تا ثابت کند که می‌تواند چنین پروژه عظیمی را پیش ببرد. آنچه پس از تماشای فیلم می‌فهمیم این است که او هرچند این پروژه را واقعا پیش برده، اما واقعا به سرمنزل مقصود نرسانده است. محفل ققنوس، بی‌شک، بهترین فیلم مجموعه هری پاتر نیست و اگر از من می‌شنوید، این مجموعه فیلم که هنوز هم ادامه دارد، صاحب بهترین نمی‌شود. «زندانی آزکابان» [ساخته آلفونسو کوآرون] با اینکه یک‌سر و گردن از باقی این مجموعه بالاتر است؛ اما درنهایت فیلمی است دیدنی و کاش محفل ققنوس هم، دست‌کم به‌اندازه زندانی آزکابان، دیدنی از آب درمی‌آمد.

یکشنبه 31 تیر1386 ساعت 16:23 توسط شهروند امروز | موضوع: سينماي جهان |