تبليغاتX
شهروند امروز
 
حكومت ها و جهان موازي

 

ماجراهای هری پاتر نسل بلر را- چه کودک و چه بزرگسال- از واقعیت‌ها فراری داده است

نایجل فارندیل

ترجمه: لیلا نصیری‌ها

15 جولای 2007 ، دیلی‌تلگراف

از قرار معلوم به‌زودی کتاب جدید هری پاتر روانه بازار خواهد شد، انگار همین هفته. هرچند وقتی با بلومزبری، ناشر کتاب، حرف زدم انگار از تاریخ دقیق انتشار خبر نداشت. زن جوانی در بخش مطبوعات این نشر اصلا خبر نداشت قرار است هری پاتر جدیدی منتشر شود. او فکر می‌کرد هری پاترها با ششمین کتاب؛ یعنی هری پاتر و شاهزاده دورگه تمام شده است.

 

عجیب است؛ چون قاعدتا همه- از جمله رسانه‌ها، دنیای نشر، جماعت خریدار کتاب- همین‌که جی.کی.رولینگ انگشت‌هایش را روی کیبورد می‌گذارد خبردار می‌شوند. همین‌‌که این کتاب آخرین بخش ماجراهای هری پاتر است به هیجان بیشتر دامن می‌زند...

 

به‌نظر می‌رسد مرگ قریب‌الوقوع هری در «پاتر 7» شبیه به صلیب کشیده شدن عیسی است. رولینگ در مصاحبه‌ای با جاناتان راس گفته: «وقتی تمام‌اش کردم، تنها تو هتلی بودم، از ته دل هق‌هق می‌زدم.»

شاید داریم به اصالت در نوشتن زیادی بها می‌دهیم و شاید درخواست صادقانه ما زیادی از مد افتاده است. همان‌طور که هرولد بلوم، استاد دانشگاه ییل و منتقد ادبی می‌گوید: «بر ذهن رولینگ فقط کلیشه‌ها و استعاره‌های مرده حکومت می‌کند. او هیچ سبک دیگری برای نوشتن ندارد.»

 

ای.اس.بایات، رمان‌نویس برنده جایزه بوکر هم جهان رولینگ را یک جهان دسته ‌دوم توصیف کرده و آن را چهل‌تکه هوشمندانه‌ای دانسته که موتیف‌هایش را از باقی کتاب‌های ادبی کودکان و نوجوانان به‌عاریت گرفته و برای آن دسته از آدم‌هایی نوشته شده که زندگی خیالی‌شان با کارتون‌های تلویزیونی و برنامه‌های آبکی و اغراق‌شده و اخبار خاله‌زنکی آدم‌های معروف گره خورده است.

 

هر دوره سیاسی رمان‌نویس‌هایی گیرش می‌آید که لایق‌‌اش است: دوره چرچیل جورج اورول و آرتور کویستلر را داشت. دوران تاچر مارتین ایمیس و دوران بلر جی.کی.رولینگ را.

 

دوره 10 ساله نخست‌وزیری بلر درست همزمان با دوره 10 ساله‌ای است که ماجراهای هری پاتر نوشته شده است، 2007-1997.

 

این قرار است به ما چه چیزی بگوید؟ پروفسور بلوم معتقد است، آثار رولینگ خوشایند «میلیون‌ها خواننده کتاب‌نخوان» است؛ چراکه صداقت حسرت‌بار نویسنده‌اش را حس می‌کنند و می‌خواهند به دنیای او بپیوندند، چه تخیلی باشد و چه نباشد، به شوق اينكه عطش‌شان را نسبت به امر غیرواقعی فروبنشانند.» این چندان خلاصه بدی از دوران بلر نیست. هست؟ کتاب‌های هری پاتر به‌معنای واقعی کلمه فرار از واقعیت هستند؛ مشخصا نسلی از خوانندگان دوران بلر که در آرزوی فرارند.

 

خب، چه چیز اشتباهی در واقعیت بلر وجود داشت که به‌مدت 10 سال میلیون‌ها خواننده بالغ انگلیسی می‌خواستند از آن فرار کنند؟

 

همه چیزی که می‌خواهم بگویم این است که شاید این شرایط به ظهور بنیادگرایی فاشیستی مربوط شود. در وجود لرد ولدمورت ما شخصیتی متعصب، شخصیتی شبیه اسامه بن‌لادن را تشخیص می‌دهیم؛ شخصیتی سرد، شیطانی ماوراءالطبیعی که شیوه‌های رو به‌ زوال دموکراتیک و پساروشنگری غرب را تاب نمی‌آورد.

 

پاتر/ بلر در مقابل ولدمورت/ بن‌لادن چیزی هستند مثل نزاع‌های باستانی میان خیر و شر، روشنایی و سیاهی و عشق و نفرت.

 

هری/ تونی متوجه می‌شود که تنها عشق او را از ابتدا حفظ کرده و در نهایت ثابت می‌شود که عشق قوی‌تر از مرگ است.

 

بله، این قیاس تمثیلی جواب می‌دهد، چراکه آیین و مسلک القاعده مرگ است... رولینگ هم گفته: «بخش عمده‌ای از داستان‌های کتاب‌های من درباره مرگ است. این ماجراها با مرگ پدر و مادر هری آغاز می‌شود. تمام دلمشغولی ولدمورت فائق آمدن به مساله مرگ است و رسیدن به جاودانگی به هر قیمتی، هدف هر آدمی با به دست آوردن جادو همین است.»

 

اسامه بن‌لادن هم یک‌جورهایی جادوگر سیاه است؛ کسی که نماینده نوعی تفکر خطرناک و قرون وسطایی است. قدرتی که او در یازدهم سپتامبر به نمایش گذاشت تقریبا غیرعادی بود. مشتی از مردان او، که فقط مسلح به چاقوهای مدل استنلی بودند، کاری کردند که برج‌های دوقلو زنده مقابل چشم جهانیان در تلویزیون فرو بریزد.

 

و بعد از آن بن‌لادن بسان یک روح دود شد و به آسمان رفت. کجا رفت؟ به غارهای مرز میان افغانستان و پاکستان؟ احتمالا. یا نکند او و نیروهای سیاهش تبدیل به دشمنانی شدند که در میان ما هستند و به پارانویای ما دامن می‌زنند و رویاهای‌مان را تسخیر می‌کنند؟

 

بسیاری از موسسات و مکان‌ها در هری پاتر شناخته شده و مدرن هستند: برای مثال، قطار هاگوارتز از ایستگاه کینگز کراس می‌رود (یکی از صحنه‌های بمب‌گذاری 7 جولای). این مکان‌ها بیشتر از هر جای دیگری نشانگر  ابعاد دنیای واقعی و پرمساله خودمان هستند. به‌عبارت دیگر، درون صحنه‌های کسالت‌آور لندن امروز دنیای قابل‌دسترس دیگری نیز وجود دارد که با جارو و پودر جادوگری هم می‌شود بهش رسید. بخش عمده‌ای از نادیده گرفتن این دنیا به تیزبینی وزارت سحر و جادو برمی‌گردد و همین‌طور به دست‌کاری حافظه‌ها توسط جادوگرانی که بی‌توجه‌اند و خودشان را نشان می‌دهند. به کانون خواب القاعده فکر کنید...

 

گفتم این گزافه‌گویی است. شاید جی.کی.رولینگ درست ما را کالبدشناسی نکرده است؛ کالبدشناسی که کتاب‌هایش را به قتل رسانده تا آنها را تشریح کند. شاید سری ماجراهایی که نوشته چیزی بیش- یا کم- از آن‌چه در سطح نشان می‌دهند نباشند. حکایاتی معصوم و اغواکننده از عصر ما؛ حکایاتی که به‌نظر می‌رسد بچه‌ها و از جمله فرزند خودم عاشق‌اش هستند.

 

شاید این گرایش جهانی نسبت به کتاب‌ها در واقع چیز ساده‌ای باشد. این داستان‌ها ما را به فرار به دنیایی تشویق می‌کنند که غیرممکن‌ها می‌توانند و اتفاق می‌افتند؛ دنیایی که، این‌طور بگوییم، می‌تواند حتی هری پاتر جدیدی در آن منتشر شود و هیچ‌کس هم توجهی نشان ندهد.

 

 

 

 

یکشنبه 31 تیر1386 ساعت 16:34 توسط شهروند امروز | موضوع: ادب جهان |