اين از مهمترين برداشتهاي جان هيكس يكي از اعضاي ارشد گروه مشاوران هاروارد در سالهاي پاياني دهه 30 است. گروه مشاوران هاروارد، يكي از چند گروهي است كه طي سالهاي عصر پهلوي دوم به ايران آمد تا آشكارا بر فعاليت و چگونگي عملكرد سازمان برنامه نظارت داشته باشد. اينان پس از سه سال به يافته درخور اهميتي دست يافتند و آن چنين بود: بيش از آنكه لازمه باشد تا بر نگاه «تئوري توطئه» در امر توسعهنيافتگي يا بر نارسائيهاي فني در ايران استناد كنيم بايد بر ناكارآمدي خصلتهاي فرهنگي ايرانيان صحه نهيم.
نگاه مك لئود ـ رئيس گروه مشاوران هاروارد ـ و تني چند از اين كارشناسان بر خصيصههاي فرهنگي ـ سنتي ايرانيان آنچنان هوشمندانه و جامع شمول است كه حتي پس از نيم قرن هنوز ميتوان اين خصلتها را در ايران جستوجو كرد. آنان در يافتههاي خود كاملا آشكار ميسازند كه چرا ايرانيان در پروسههاي نوسازي و بازسازي كشور نميتوانند نظم و قانون را به ايران بازگردانند.
البته گروههاي ديگري چون بنياد فورد، بانك بينالمللي ترميم و توسعه، شركت موريسون نودسن و گروه مشاوران ماوراء بحار نيز پيش از اين به ايران آمده بودند اما عملكرد و پرونده گروه هاروارد به جهت گزارش عميق و مفصلي كه به ابعاد مختلف تعاملات و تنازعات سازماني در ايران توجه داشت از اهميت بيشتري برخوردار است. اين گروه در اواسط دهه 1330 به درخواست ابوالحسن ابتهاج، رئيس سازمان وقت سازمان برنامه عمراني سوم (1346ـ1342) به ايران آمد و به دليل فقدان شرايط مناسب براي ادامه كار، در سال 1341 كشور را ترك كرد. اما يافته، پژوهش و تحقيق اين گروه در سازمان برنامه شايد براي ديگر سازمانها و نهادهاي ديگر هنوز حائز اهميت باشد.
يكي از يافتههاي آنان برخوردهاي فكري ايرانيان بود. آنان دريافته بودند كه در برخوردهاي فكري در ايران آنچه راهحل مساله به نظر ميرسد معمولا راهحل نيست، بلكه نوعي سازش ناپايداري است كه با متقاعدشدن يا تغيير نگرش فرد چندان سروكار ندارد. در اين شرايط، چون افراد با يكديگر برخورد شخصي ميكنند نه عقيدتي، برخوردها معمولا با صفآرايي و يارگيري عليه همديگر حل ميشود، نه با برهان و استدلال. در اين صفآرايي، پيشقراولان افكار به پايگاه تجمع گروههاي رقيب بدل ميشوند. اين گروهها وجه مشترك خود را در عناصري ميجويند كه بسيار دور ازملاحظات خاص برخورد فكري مورد نظر است.....
از سوي ديگر پردهاي از «تعارف» و «نزاكت خاص ايراني» آنچنان ارتباطات جامعه با اين گروه را پوشانده بود كه ارزيابي ماهيت واقعي نگرشهاي فوق تقريبا ناممكن مينمود زيرا در ايران اشخاصي چون ابوالحسن ابتهاج و حسن ارسنجاني بسيار كم بودند كه نظراتشان را با خشونت تمام و بيپرده بگويند...
تعلقات مديران ارشد سازمان ـ كه غالبا تحصيلكردههاي فرنگ بودند ـ به ميهن دوم غالبا مانع از آن ميشد كه بتوانند تحليل درست، جامع و عاري از شتابزدگي از وضعيت اجتماعي و اقتصادي ايران ارائه دهند. آنان اكثرا تعهد كامل نسبت به بازسازي و اصلاح امور در ايران نداشتند. آنان با كارهايي چون حفظ تماس با وطن جديد خود، آمادگي براي جذب فرصتهاي شغلي در خارج، علاقهمندي به تحصيل فرزندان خود در خارج به طور شگفتآميزي جلوه موقتيبودن به كارهاي خود در ايران داده بودند.
از سوي ديگر كاركنان ايراني سازمان برنامه كه در داخل كشورتحصيل كرده بودند آشنايي اندكي با زبان انگليسي و جوامع خارج از ايران داشتند و آن را هم عمدتا به نوعي بسيار ناگوار صحبت ميكردند. شايد به همين جهت آنان اطلاعات ناچيزي از چگونگي چنين سازمانهايي در كشورهاي ديگر داشتند. به واقع تعامل آنان با جهان خارج بسيار اندك بود و عمدتا در لاك خود فرو رفته بودند.
نظم و ديسيپلين ايرانيان يكي از مهمترين مشكلات ساختار اين سازمان بود. مديريت امور اقتصادي (يكي از بخشهاي سازمان برنامه) از ابتدا ويژگيهاي يك باشگاه را داشت و در نتيجه هر گونه تغييري در كار آن رضايت تمامي اعضا را ميطلبيد. مديريت امور اقتصادي براي اينكه بتواند روشهاي پرسنلي معقولي را بر پا كند بايد بر عادتها و نگرشهاي ديرپايي غلبه كند. براي مثال كاركنان آن امور سادهاي چون كنترل حضور و غياب را توهينآميز ميدانستند. در گذشته حتي كاركنان اداري مديريت نيز توانسته بودند از چنين انضباطي بگريزند.
يكي ديگر از معضلات ايرانيان نظام ديوانسالاري است. ديوانسالاري ايراني معمولا تنها شغل را تصاحب نميكند بلكه در واقع، آن شغل را مالك ميشود. اين مالكيت، معرف دارايي است كه وي بدون زحمت چنداني آن را حفظ ميكند. اين محققان همچنين معتقد بودند كه مردم ايران چه در امور شخصي و چه در امور اجتماعي خود گرايش شديدي به شخصي كردن تمامي مسائل اداري و به ويژه وظايف شغليشان دارند؛ از همين روي ساختار دستگاه اداري در ايران به جاي آنكه ابزاري عقلاني براي انجام اقدامات اداري باشد با توجه به فقدان اين گونه نيروهاي اثرگذار همچنان به مثابه تجمع ناآرام حكومتهاي ملوكالطويفي خواهد ماند.
بنابراين از نظر اين گروه، انجام تغييرات اجتماعي در مقياس مورد نظر براي ايران حتي اگر از طريق انقلابي صلحآميز باشد، قربانيان خاص خود را ميطلبد. تنها يك دليل آن به تنهايي كافي است كه بر نظر جان هيكس صحه بگذاريم: «در ايران همه شريانهاي حياتي و حتي غيرحياتي همچون تار و پودي عنكبوتي به همديگر وابستهاند.» نظام ملوكالطوايفي و ساختار سنتي و عشيرهاي در ايران آشكارا گوياي اين واقعيت گزنده بود كه ساختار اجتماعي و اقتصادي ايران چنان پيچ در پيچ هم است كه با تغيير و دگرگوني يك جزء آن نميتوانيم از تبعات و عواقب ديگر اجزاي جامعه مصون بمانيم؛ واقعيتي كه پس از نزديك به نيم قرن چندان تغيير محسوسي نيافته است
دوشنبه 1 مرداد1386 ساعت 17:7 توسط شهروند امروز |
موضوع: تاريخ |
